رباعی - نو رباعی
2K subscribers
1.58K photos
102 videos
105 files
1.7K links
رباعی - نو رباعی
ارتباط با جلیل صفربیگی: @js471
Download Telegram
هر سال که میرسد غمین است بهار
با خون شکوفه ها عجین است بهار
ما جشن گرفتیم و نمی فهمیدیم
صد زخمِ نبسته ی زمین است بهار


ای طُرفه شرابِ نابِ هستی، برخیز
بر دیده بزن آب و ز مستی، برخیز
این بار به احترام رویاهایت
ای آنکه درونِ من نشستی، برخیز

#مهدیس_رحمانی_سامانی
@kar471
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
دوشــم * بگرفــت آن نگـار سـرمســت
کـز دست مــن ِ دلشــده نتوانی جَســت
گفتم که شب است دستم از دست بدار
تــا بــا تو نگیردم کسی دست به دست!

#مهستی‌گنجوی

این رباعی که در نزهه‌المجالس ( سده ۷ هجری ) و خلاصه‌الاشعار ( سده ۸ هجری ) به نام مهستی ثبت شده، از زاويه نگاه يک زن سروده شده و نشانگر دغدغه خاطر و محافظه‌کاری زن در جامعه سنتی ایران است.
گرچه تاریخ ادبیات ایران به لحاظ فضا و زبان در کل تاریخی مردانه است و عاشقانه‌های زنان شاعر نیز اغلب تحت‌الشعاع این فضای مردسالار، فاقد هویت زنانه هستند؛ اما مهستی گاه این حصار را می‌شکند و از فضای مردانه رها می‌شود، فردیت زنانه خود را فریاد می‌زند و از خود ردپایی زنانه در شعر بر جای می‌گذارد.

* در خلاصه‌الاشعار: دستم

https://t.me/parniyan7rang
Forwarded from امضای مستقبل
عشق تو بکشت عالم و عامی را
زلف تو برانداخت نکونامی را
چشم سیه مست تو بیرون آورد
از صومعه بایزید بسطامی را

خاقانی
Forwarded from zhinestan🖤
«پرواز
غم‌انگیزترین تجربه است»
-پروانه‌ی لای برف‌پاکن می‌گفت-

#واران

@zhinestan
آن‌قدر که سختی فراوان دیده
پیهِ همه‌چیز را به تن مالیده
هر دانه‌ی برف، دانه‌ی باران است
که روز سقوط خود کفن پوشیده

#جعفر_مقیمیان
@kar471
Forwarded from واران (جلیل صفربیگی)
مانند پرندە در سقوط آزاد
ناگاە ز روی داربستی افتاد
بابا همەی زندگی اش قرضی بود
جانش را-- قسط آخرش-- را هم داد
#واران
Forwarded from خوشه های شعر (Arash Zarbkhsh)
.
.
.

چند رباعی از دهه های پیش :

هی درد و بلا به جان خریدن تا کی؟
خودسوزی خویش را ندیدن تا کی؟
یکبار خطا..بهشت..حوا...کافیست
این بازی "آدم" آفریدن تا کی؟

###

هر چند کمم ولی زیادم با "عشق"
گاهی غمگین و گاه شادم با "عشق"
از دست تورم مضاعف امسال
تمدید نشد قراردادم با "عشق"

###

گل داد و شناختیم پژمردن را
در اوج بهار زندگی مردن را
از "عشق" فقط سه چیز را فهمیدم
دلتنگی و درد و خون دل خوردن را..

ح.ز
۱. اسمی نه و
رسمی نه
از آن شاه فقط
تصویری
بر شیشه‌ی قلیانی ماند

۲. دربانی هستم
دم این کاخ بزرگ
که خواب
ندارم و
خیالم "تخت" است

#جعفر_مقیمیان
#نورباعی
@kar471
رباعیّات_ابوسعید،_به_خطّ_استاد_سعید_نفیسی_.pdf
39 MB
رباعیّات ابوسعید ابوالخیر
دست‌‌نویس شمارهٔ ۸۹۸۳ کتابخانهٔ دانشگاه تهران، نستعلیق، کاتب استاد سعید نفیسی، کتابت شعبان ۱۳۴۰ ه‌ق، ۴۲گ، ۱۳س.

@n_kh_f_j
گفتم مانی به سرو، می‌مانم گفت
ماند دهنت به غنچه، می‌دانم گفت
گفتم سخنی بگوی ای غنچه‌دهان
در خنده شد از ناز که نتوانم گفت
#همایون_اسفراینی
@kar471
فریاد من از گلوی خونین آید
از بغض فروخورد‌ه‌ی دیرین آید
بشکافم و من سینه خود چاک کنم
شاید که خدا ز عرش پایین آید
#علی_اوسط_حسینی
@kar471
رویای محالِ ذهنِ لب‌ها! لبخند
بسته ست به دست و پای شادی‌ها بند
ای شمع تو چند قرن روشن نشدی؟
ای آینه‌ها غبار کیلویی چند؟
#حسن_شوهانی
@kar471
دلواپس و دلتنگ و دچارت بوده
با هر تپشی در انتظارت بوده
تا نقطه صفر مرزی مرگ رسید
نبضی که همیشه بی قرارت بوده
#محمد_کفشدوز
@kar471
Forwarded from چهار خطی
NF_Volume 24_Issue 1_Pages 61-89.pdf
592.9 KB
▫️
«رباعیّات خاقانی در سه رباعی‌نامۀ کهن»، سیدعلی میرافضلی، نامۀ فرهنگستان، دورۀ ۲۴، شمارۀ اول (پیاپی ۹۵)، فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۴، صفحۀ ۶۱-۸۹
‏..

خاقانی شروانی در تاریخ شعر فارسی با چکامه‌هایش پُرآوازه است. زبان سخته و پُر از اشارت‌های پیدا و پنهان، قصایدش را شایستۀ شرح کرده است. امّا آنچه در این گفتار در موردِ آن سخن گفته‌ایم، رباعیات اوست. قالبی که کمتر مورد بررسی پژوهشگرانِ اشعار خاقانی قرار گرفته است. موضوع مقالۀ حاضر بررسیِ رباعیات خاقانی در سه رباعی‌نامۀ کهن است: نزهةالمجالسِ جمال خلیل شروانی (اواسطِ قرن هفتم ق)، خلاصةالاشعار فی الرباعیاتِ ابوالمجد تبریزی (اوایلِ قرن هشتم ق) و سفینۀ رباعیاتِ کتابخانۀ دانشگاه استانبول (اواخرِ قرن هشتم ق). در این بررسی نظری نیز به دیگر جُنگ‌ها و سفینه‌های شعر افکنده و رباعیاتِ موجود در آنها را با آنچه در سه منبع مذکور آمده، سنجیده‌ایم.
در پیوست مقاله، ۲۱ رباعیِ نویافتۀ خاقانی را آورده‌ایم.
‏..

ـ رباعیات اسیر شهرستانی در دیوان خاقانی، اینجا
ـ رباعیات صرفی کشمیری در دیوان خاقانی، اینجا
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
از تجربەی شکست می‌آید دل
آنگونه که بود و هست می‌آید دل
افسانه و اندوه و جنون را با هم
ترکیب کنی، به دست می‌آید دل.
#سید_حسن_حسینی

@kar471
پوشیده به انبوه غبارم کرده
با خاشاک و خس استتارم کرده
مانند بهار سال پیشم در باغ
پاییز دوباره نونوارم کرده!
#رحیمی_رامهرمزی
@kar471
Forwarded from واران (جلیل صفربیگی)
عمری بە درخت، ارّە را ساز فروخت
زاغی کە قفس خرید و پرواز فروخت
کنسرت گذاشت ، قار قار خود را
با حیلە بە ما بە جای آواز‌ فروخت
#واران
از درد، سری به دار باید بزنم
داد از غم روزگار باید بزنم
بر پینه ی پیشانی بختم اینبار
یک بوسه ی آه دار باید بزنم

سر مست شده، محال را می نوشد
او ساغری از خیال را می نوشد
پیراهن هر کارگری از سرِ صبح
تا شب عرق حلال را می نوشد

پیچ‌وخم مو‌به‌موی سرمستی ماست
هر رشته از این موی رها دام بلاست
بادی که گذشت از سر مویت گفت
هو هو هو هو هوش من امروز کجاست؟
#زهره_داودی
@kar471
غم‌باده‌ی مست می‌خورم از چشمت
غم هرچه که هست می‌خورم از چشمت
هر روز به جنگ با غمت می‌آیم
هر روز شکست می‌خورم از چشمت
#حسن_شوهانی
@kar471
تنها سبب تنفس ممتد تو
در من ضربان قلب اگر باشد تو
تحلیل جواب آزمایش می‌گفت
ده درصد من منم، نود درصد تو!


من صفرم، صفر، صفر مطلق، صد تو
من هیچم، هیچ، هرچه می‌باشد تو
من، آنکه به اشتباه روزی می‌گفت
ده درصد من منم، نود درصد تو
#علی_عطری
@kar471
جانا، ز تو امکان نظرپوشی چیست؟
با غفلتم ‌احتمال سرگوشی چیست؟
گفتی که «ز ما یاد نکردی»، هیهات
من خود به تو زنده‌ام، فراموشی چیست؟
#بی‌دل
@kar471