رباعی - نو رباعی
2K subscribers
1.58K photos
102 videos
105 files
1.7K links
رباعی - نو رباعی
ارتباط با جلیل صفربیگی: @js471
Download Telegram
هرچند نه در باغ و گلستان رویَد،
چون خاطره‌ای خجسته، در جان روید
آن غنچه‌ی شادمان که صبحی دلگیر
در باغچه‌ی حیاط زندان روید

محمدرضا روزبه

@Mohammadrezarouzbeh
Forwarded from درنگ
نه برگ و گلی نه زرق و برقی با تو
زنده نشده‌ست غرب و شرقی با تو
بی‌شعر و شکوفه‌ای و بی‌بار بهار!
پاییز نداشت هیچ فرقی با تو



#جلیل_صفربیگی
از کوزه ی ابر تا دمی نوشیده
هی چشمه به چشمه در خودش جوشیده
رودی که به مهمانی دریا می رفت
پیراهنی از گِل به تنش پوشیده

#مرتضی_برخورداری

👇👇👇👇👇👇👇👇👇
@mortezabarkhordari9
Forwarded from نشر سخن (sokhan publication)
به زودی از نشر سخن منتشر خواهد شد ...

کتاب رباعیات افضل کاشانی | پژوهش سیدعلی میرافضلی .

www.sokhanpub.net
از هر چه كه «شب»، غم تو دلگيرتر است
از هرچه كه در جهان؛ دلم سيرتر است
اين شور، كجا بود كه ناگاه آمد؟
عشق تو ز سوز دل من پيرتر است
*
مي‌سازم و اين، صعود يك ويراني است
سامان شدنم شروع بي‌ساماني است
بسيار كلام و فلسفه مي‌خوانم
سهم من از اين جهان ولي حيراني است
*
گفتيد غريبه‌اي در اين عالم بود
گفتيد كه پشت سر ما:«آدم بود؟»
گفتند دواي دردتان رنجوري است!
غم بود و سكوت بعد از آن مرهم بود
*
در عشق، چو طاقتي نباشد چه كنم؟
تابي به جراحتي نباشد چه كنم؟
ديدار، تو گفتي به قيامت باشد-
اي دوست! قيامتي نباشد چه كنم؟
*
افسردگي آمد كه خزانم بدهد
غم، خانه خويش را نشانم را بدهد
تو مي‌روی و كلام آخر بغض است
بگذار كه اين گريه امانم بدهد
*
او آمده بود تا صفايي بكند
مي‌خواست كه طرح آشنايي بكند
آنگاه كه عشق آمد و ما را بگزيد
غم خواست در اين خطه خدايي بكند
*
هر ذره من به سوي تو پل زده است
از داغ تو اشك‌هاي من ‌قُل‌ زده است...
شمعی است نهان ميان چشمان شما
كه‌اينگونه به پروانه دل زل زده است
*
مانند فرشته و پري عشق بورز
با شيوه مرغ سحري عشق بورز
كندوي شكرريز سهند و سبلان
با من به زبان آذري عشق بورز
*
دلتنگی گاه و - نیز- بیگاه منی
تصویر درون برکه ماه منی
تاراندن تو از دل من بیهوده است
مهمان ضمیر ناخودآگاه منی
*
درد است میان سینه‌ها می‌بارد
«من» گیج که خود را به کجا بسپارد؟
شمعی است درون کاسه دل سوزان-
با موم خودش حیات دائم دارد
*
من خیره در آیینه به اویی که «من» است
اویی که غریبه‌ای در این جسم و تن است
ما هر دو سکوتیم؛ سکوتی ممتد
نه میل سخن در او، نه شوقی به من است
*
افتاده‌ام از دست تو اي ماه، بيا
در بركه‌اي از ميانه‌ي راه، بيا
بايد به ميان آسمان برگردم-
تا صبح نباريده بر اين چاه بيا...
*
در شهر قدم زدم؛ تو مي‌باريدي
بر نيمه تاريك چه مي‌تابيدي!
ديوانه نه كه؛ خيال او با من بود-
با غير مگو هر آن‌چه امشب ديدي...
*
در حيرتم از آمدن و رفتن خود
در حسرت و ترديد از اين ماندن خود
بر سنگ مزار من چنين بنويسند:
يك روح كه گم بود به پيراهن خود
*
نيلوفر مردابم و گلبرگ مني
قابي ز جواني جوانمرگ مني
جوري به تو عاشقم؛ كه تا لحظه مرگ-
تو مسأله زندگي و مرگ مني
*
سرما زده؛ با رويايت سردم نيست
اي تو! كه به جز تو مرهم دردم نيست
پاييز كه آمده، تمام شب و روز-
دنبال غزل‌هاي تو مي‌گردم، نيست...
*
از هرچه كه پاييزان، پاييزتر است
روزم ز شب تار غم‌انگيزتر است
شمشير غم تو بر گلو تيز، ولي-
ميل دلم از تيزي‌تان تيزتر است
*
از ناله من صداي مجنون آيد
غم‌‌نامه آواز فريدون آيد
آن‌قدر خيالم به تو مشغول شده-
از بازدمم عطر تو بيرون آيد
*
تفريح شبم چشم به در دوختن است
جغد دل من گرم غم‌اندوختن است
از راحتي و دلخوشي‌ام هيچ مپرس
آشوبم؛ و آرامش من سوختن است...
*
عشق تو مسير سخت من خواهد بود
تاوان فراق، رخت من خواهد بود
هر جا كه تويي و چشم‌هايت آن‌جاست-
انگار كه پايتخت من خواهد بود
*
ايمان مي‌خواست؛ زودباور بودم
شادي مي‌خواست، گريه‌آور بودم
او كُنده‌ي ثابت تناور مي‌خواست
من ساقه‌ي خسته شناور بودم
*
آفت آفت تا به تن ما برسد
تا دست اجل به بردن ما برسد
يك چند نشسته‌ايم در بين شما
نوبت به بليت رفتن ما برسد

#عیسی_محمدی
@kar471
Forwarded from بخوان ای همسفر با من (بهروز سپیدنامه)
آیینه ی کهنه، از غبارش پیداست
بی عهد،
هم از قول و قرارش پیداست

دلال،
به جوینده ی دارو می گفت:
سالی که نکوست از دلارش پیداست

(بهروز سپیدنامه)
.
Forwarded from واران (جلیل صفربیگی)
در سینەی من
تویی
تویی
تو
تو
تو
پنهان شدە
در هزار" توو"های دلم.

#وار‌ان
#نورباعی
Forwarded from محمد مرادی
"پرواز"

در حفره‌ی پرتگاه دنیا بپرم؟
یا از قله، به سمت بالا بپرم؟
مانده است دلم میان معراج و سقوط
ای عشق! کمک کن! بپرم؟ یا "بپرم" ؟

#رباعی
#محمد_مرادی
https://t.me/drmomoradi
آزاد؛ روانی که اسیرِ تن نیست
خوشبخت؛ تنی که بند پیراهن نیست
نابود نمی شوی، نترس از مُردن
از پوست درآمدن که پوسیدن نیست


#عاصی_خراسانی
@kar471
قلبی‌ست شکست‌خورده‌ی ترسیدن
دستی‌ست شکسته بر رواق چیدن
عشق آمد و ناامید از ما برگشت
من لال ز گفتن و تو کور از دیدن*

#نفیسه_نعمتی

*من گنگ خواب‌دیدە و عالم تمام کر
من ناتوان ز گفتن و خلق از شنیدنش
میرزا محمدخان لواسانی
@kar471
یارب! به کلیدِ انفعالِ آهی
وا کن ز درِ قبولِ عجزم راهی
مپسند ز خرمنِ کرَم نومیدم
گر قابل خوشه‌‌‌ای نباشم، کاهی
#بی‌دل
@kar471
شب بود و سکوت مرگباری در من
یاد تو و روح سوگواری در من
گل داده هزارمین شب رفتن تو
پاییز به شکل انتظاری در من

حالا که نشان مردها نامردی است
حالا که جواب دل نگاه سردی است
بگذار بسوزم و بسازم ای عشق
در آتش خود که درد من بی‌دردی است

چون معنی بی کران پروازی تو
در ذهنتیم نقطه‌ی آغازی تو
با راز میان باد و گیسوی رها
یا حس غریب عشق دمسازی تو !!!

دل نیست که دارم تپشی از عشق است
آشفتگی‌اش واکنشی از عشق است
چیزی که تمام شاعران را کشته است
تنها به نشان جهشی از عشق است

گفتی که ببند‌پلک، بستم ای عشق
پیش تو غرور را شکستم ای عشق
تصویر شکنجه‌های خونین توام
من آینه‌ی دق تو هستم ای عشق

هرچند به هرجا که روم راندنی‌ام
اما به تو خو گرفته‌ام ماندنی‌ام
روزی که ببینند ترا می‌فهمند
من شاعر شعرهای ناخواندنی‌ام

از گرمی موج ساحلم می‌سوزد
از سوز جگر آب و گلم می‌سوزد
نه راه پسم؛ نه راه پیشم مانده است
چندی است به حال خود دلم می‌سوزد

#حسین_زربخش
@kar471
ای قطره نبار،مقصدت گرداب است
ای چشمه‌ نجوش ، نقشه ات بر آب است
ای رود رها نرقص، چون عاقبتت
دریاست!که گسترده ترین مرداب است
#حسن_شوهانی
@kar471
با شیر و پلنگ هر که آمیز کند
از تیرِ دعایِ فقر پرهیز کند
آهِ دل درویش به سوهان ماند
گر خود نبرد بُرَنده را تیز کند

بوسعید_ابوالخیر
@kar471
Forwarded from واران (جلیل صفربیگی)
شاهی هستم برابرت حلقە بە گوش
شاهی کە گذاشتە وطن را بە فروش
از من دل و جان و قلب من را ببر و
با من بنشین و ترکمانچای بنوش
#واران
Forwarded from چهار خطی
جوابش مدهید

اول)
«یولقی بیک انیسی از اویماق شاملوست و در زمان ایالت خان عالی‌مکان علی‌قلی‌خان شاملو در دارالسلطنۀ هرات کتابدار بوده و مستعدان هرات از وجود فایض الجودش بهره‌مند بودند . در ریاضی متبحّر و در موسیقی بقانون بوده و الحق شیرین‌گوی و خوش‌کلام است. ربط و انشای سخن آن هنرور، خالی از خلل است. در آن ولایت، مثنوی محمود و ایاز را پیش‌نهاد همت عالی ساخت و در حینی که والی توران عبدالله خان هرات را مسخّر نموده، به ماوراء النهر افتاد و از آنجا عزیمت هندوستان نمود و به خدمت نوّاب میرزا عبدالرحیم مشهور به خان خانان استعداد یافته، به مراتب بلند و مناصب ارجمند مخصوص گشت و مدت پانزده سال در آن دیار بود و با مولانا شکیبی و مولانا ملک قمی و میرحسین کفری و مولانا ظهوری و جمعی دیگر از اهل دانش که در ظلّ ظلیل آن خان بلندپایه مجتمع بودند، جلیس بود و با یکدیگر اشعار در میان می‌آوردند و از بحر افاضت یکیدیگر افادت می‌یافتند. بالاخره در شهور سنۀ عشر و الف (۱۰۱۰ ق) از صحبت یاران کناره جسته، انیس مقیمان خطّۀ خاک گشت.
و له:
من مست محبّتم، شرابم مدهید
در آتشم افکنید و آبم مدهید
گر شکوه کنم، وَگر عتاب آغازم
با اوست حدیث من، جوابم مدهید».
(تذکرۀ خیرالبیان، ۲: ۷۸۲ و بعد)

دوم)
«اسماعیل بیک انسی خواهرزاده یا برادرزادۀ یولقی بیک انیسی است. به هر تقدیر، میان ایشان نسبت کلّی است و طبع بلند و فهم ارجمند دارد و او نیز در دیار همیشه بهار هند نشو و نما یافته، به گفتن اشعار قیام می‌نماید. رباعیه:
دل مرغ سحرگهی است، خوابش مدهید
هم‌طبعِ سمندر است، آبش مدهید
گر قاصد دوست پُرسد احوال مرا
آهی به لب آرید و جوابش مدهید!».
(تذکرۀ خیرالبیان، ۲: ۱۲۸۱)

سوم)
هر دیده که عاشق است، خوابش مدهید
هر دل که در آتش است، آبش مدهید
دل از بر من رمیده، از بهر خدا
گر آید و در زند، جوابش مدهید!
منسوب به استاد شهاب‌الدین عمعق بخارایی
(عرفات‌العاشقین، ۴: ۲۴۰۴)
‏..


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from واران (جلیل صفربیگی)
خط بسیار زیبای استاد غلامرضا جهانشاهی
از روی تو من همیشه گلشن بودم
وز دیدن تو دو دیده روشن بودم
من می‌گفتم چشم بد از روی تو دور
جانا مگر آن چشم بدت من بودم

#مولانا
@kar471
Forwarded from Javadafranotebook
شب، چشمه‌ی ماه از دلش می‌جوشید
بر قلّه، پلنگ، بی‌ثمر می‌کوشید
باران زده بود و بر سرِ هر چاله
آهویی داشت ماه را می‌نوشید

جواد افرا
آغوش من است، امین بماند بهتر
سودای هوس زمین بماند بهتر
من جای عقیق سنگ پا نگذارم
این چنبره بی نگین بماند بهتر
#محمد_کفشدوز
@kar471
بیهوده نپر که قبله ات بالا نیست
این راه که می روی به رویاها نیست
فواره ساده،کاش می فهمیدی
هر آبی بی‌کرانه ای دریا نیست

#مرتضی_برخورداری
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
@mortezabarkhordari9