🔴 سرمایهگذاری کلان وزیر دفاع آمریکا پیشاز حمله به ایران
فاینشنالتایمز در گزارشی اختصاصی و به نقل از افراد مطلع نوشته؛ کارگزار مالی پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده آمریکا، در هفتههای منتهی به حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، تلاش کرده است سرمایهگذاری کلانی در شرکتهای بزرگ صنایع دفاعی انجام دهد. این کارگزار که در موسسه مالی «مورگان استنلی» فعالیت میکند، در ماه فوریه و اندکی پیش از آغاز اقدامات نظامی واشنگتن علیه تهران، با شرکت مدیریت سرمایه «بلکراک» تماس گرفت تا یک سرمایهگذاری چند میلیون دلاری در صندوق قابل معامله (ETF) صنایع دفاعی این شرکت به انجام برساند. این درخواست از سوی چنین مشتری سرشناسی، بلافاصله در داخل بلکراک زنگهای توجه را به صدا درآورد.
صندوق سهام بلکراک با نماد IDEF و ارزشی بالغ بر ۳.۲ میلیارد دلار، به دنبال یافتن فرصتهای رشد از طریق سرمایهگذاری در شرکتهایی است که از افزایش بودجههای دولتی در بخش دفاعی و امنیتی سود میبرند. بزرگترین داراییهای این صندوق شامل شرکتهای عظیم دفاعی نظیر «آرتیاکس»، «لاکهید مارتین» و «نورثروپ گرومن» است که پنتاگون بزرگترین مشتری آنها محسوب میشود. پس از انتشار این گزارش تکاندهنده توسط روزنامه فایننشال تایمز، سخنگوی ارشد پنتاگون در شبکه اجتماعی ایکس این ادعا را کاملاً دروغ و ساختگی خواند و هرگونه تماس نمایندگان هگست با بلکراک را تکذیب کرد. با این حال، نهادهای مالی بلکراک و مورگان استنلی از هرگونه اظهارنظر خودداری کردند.
پیت هگست به عنوان یکی از معماران اصلی جنگ علیه ایران و از صریحترین حامیان اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی در حلقه امنیتی دولت ترامپ شناخته میشود که همواره به نمایش قدرت نظامی میبالد. با این وجود، سرمایهگذاری مذکور در نهایت عملی نشد، زیرا این صندوق که در ماه مه گذشته راهاندازی شده بود، هنوز برای خرید توسط مشتریان مورگان استنلی در دسترس قرار نداشت. هنوز مشخص نیست که آیا کارگزار هگست پس از این ناکامی، صندوق جایگزین دیگری برای سرمایهگذاری پیدا کرده است یا خیر. صندوقهای قابل معامله به دلیل کارمزد پایینتر و سرعت بالا در معاملات، محبوبیت فراوانی دارند.
جالب اینجاست که صندوق IDEF طی سال گذشته ۲۸ درصد رشد داشته، اما با آغاز درگیریها در خاورمیانه نه تنها رشدی نکرده، بلکه در ماه اخیر نزدیک به ۱۳ درصد سقوط کرده است. هرچند ناکام ماندن این اقدام، هگست را از ضررهای مالی کوتاهمدت نجات داد، اما آمادگی کارگزار وزیر دفاع برای انجام چنین سرمایهگذاری هنگفتی، آن هم دقیقاً در آستانه یک کارزار نظامی گسترده، جنجالهای اخلاقی و قانونی فراوانی را برانگیخته است. این رویداد در حالی افشا میشود که تحلیلگران والاستریت، معاملات انجامشده در بازارهای مالی و پیشبینی را پیش از تصمیمات حساس دولت ترامپ به دقت موشکافی میکنند. هگست که مجری سابق فاکس نیوز بوده و درآمدهای چند میلیون دلاری از این شبکه و انتشار کتابهایش داشته است، بر اساس اسناد مالی، سهام خود را در ۲۹ شرکت مختلف فروخته است.
@kaleme
فاینشنالتایمز در گزارشی اختصاصی و به نقل از افراد مطلع نوشته؛ کارگزار مالی پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده آمریکا، در هفتههای منتهی به حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، تلاش کرده است سرمایهگذاری کلانی در شرکتهای بزرگ صنایع دفاعی انجام دهد. این کارگزار که در موسسه مالی «مورگان استنلی» فعالیت میکند، در ماه فوریه و اندکی پیش از آغاز اقدامات نظامی واشنگتن علیه تهران، با شرکت مدیریت سرمایه «بلکراک» تماس گرفت تا یک سرمایهگذاری چند میلیون دلاری در صندوق قابل معامله (ETF) صنایع دفاعی این شرکت به انجام برساند. این درخواست از سوی چنین مشتری سرشناسی، بلافاصله در داخل بلکراک زنگهای توجه را به صدا درآورد.
صندوق سهام بلکراک با نماد IDEF و ارزشی بالغ بر ۳.۲ میلیارد دلار، به دنبال یافتن فرصتهای رشد از طریق سرمایهگذاری در شرکتهایی است که از افزایش بودجههای دولتی در بخش دفاعی و امنیتی سود میبرند. بزرگترین داراییهای این صندوق شامل شرکتهای عظیم دفاعی نظیر «آرتیاکس»، «لاکهید مارتین» و «نورثروپ گرومن» است که پنتاگون بزرگترین مشتری آنها محسوب میشود. پس از انتشار این گزارش تکاندهنده توسط روزنامه فایننشال تایمز، سخنگوی ارشد پنتاگون در شبکه اجتماعی ایکس این ادعا را کاملاً دروغ و ساختگی خواند و هرگونه تماس نمایندگان هگست با بلکراک را تکذیب کرد. با این حال، نهادهای مالی بلکراک و مورگان استنلی از هرگونه اظهارنظر خودداری کردند.
پیت هگست به عنوان یکی از معماران اصلی جنگ علیه ایران و از صریحترین حامیان اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی در حلقه امنیتی دولت ترامپ شناخته میشود که همواره به نمایش قدرت نظامی میبالد. با این وجود، سرمایهگذاری مذکور در نهایت عملی نشد، زیرا این صندوق که در ماه مه گذشته راهاندازی شده بود، هنوز برای خرید توسط مشتریان مورگان استنلی در دسترس قرار نداشت. هنوز مشخص نیست که آیا کارگزار هگست پس از این ناکامی، صندوق جایگزین دیگری برای سرمایهگذاری پیدا کرده است یا خیر. صندوقهای قابل معامله به دلیل کارمزد پایینتر و سرعت بالا در معاملات، محبوبیت فراوانی دارند.
جالب اینجاست که صندوق IDEF طی سال گذشته ۲۸ درصد رشد داشته، اما با آغاز درگیریها در خاورمیانه نه تنها رشدی نکرده، بلکه در ماه اخیر نزدیک به ۱۳ درصد سقوط کرده است. هرچند ناکام ماندن این اقدام، هگست را از ضررهای مالی کوتاهمدت نجات داد، اما آمادگی کارگزار وزیر دفاع برای انجام چنین سرمایهگذاری هنگفتی، آن هم دقیقاً در آستانه یک کارزار نظامی گسترده، جنجالهای اخلاقی و قانونی فراوانی را برانگیخته است. این رویداد در حالی افشا میشود که تحلیلگران والاستریت، معاملات انجامشده در بازارهای مالی و پیشبینی را پیش از تصمیمات حساس دولت ترامپ به دقت موشکافی میکنند. هگست که مجری سابق فاکس نیوز بوده و درآمدهای چند میلیون دلاری از این شبکه و انتشار کتابهایش داشته است، بر اساس اسناد مالی، سهام خود را در ۲۹ شرکت مختلف فروخته است.
@kaleme
🔴 تلاشها برای تقویت نقش پزشکیان در دیپلماسی
برخی جریانهای نزدیک به دولت تلاش دارند نقش مسعود پزشکیان را در روندهای دیپلماتیک و تصمیمگیریهای کلان پررنگ کنند.
آقای پزشکیان طی دو روز گذشته با انجام یک گفتوگوی تلفنی با رئیس اتحادیه اروپا و انتشار نامهای خطاب به مردم آمریکا، کوشیده است پیام متفاوتی را منتقل کند. او در این نامه تأکید کرده که ایران با مردم آمریکا اختلافی ندارد و آنچه مانع پیشرفت ایران شده، سیاستهای دولتهای آمریکا بوده است. وی همچنین مدعی شده که ایالات متحده در مقاطع مختلف «به ایران تجاوز کرده است».
این تحرکات در شرایطی صورت میگیرد که برخی رسانههای آمریکایی از تماسها یا گفتوگوهای غیررسمی میان دونالد ترامپ و محمدباقر قالیباف خبر دادهاند؛ گزارشهایی که هنوز از سوی منابع رسمی تأیید نشدهاند. همزمان، آقای ترامپ در اظهاراتی تازه از مسعود پزشکیان بهعنوان «رئیسجمهور رژیم جدید ایران» نام برده و مدعی شده که او خواستار آتشبس شده است. این اظهارات با واکنش رسمی مقامهای ایرانی همراه نبوده است.
در تحولی دیگر، حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین ایران، نیز به این کمپین پیوسته و در سخنانی خواستار «پایان آبرومندانه جنگ» و انجام «اصلاحات اساسی و فوری» در ساختار داخلی کشور شده است. برخی رسانههای خارجی پیشتر از او بهعنوان یکی از گزینههای مطلوب برای تعامل با غرب نام برده بودند، هرچند این ادعاها نیز بهطور مستقل تأیید نشدهاند.
در مقابل، به نظر میرسد در میان چهرههای نزدیک به سپاه پاسداران فضای متفاوتی حاکم است. محسن رضایی اعلام کرده که «زمام امور» در نهایت در اختیار مجتبی خامنهای است و تصمیمگیری نهایی درباره مسائل کلان، از جمله جنگ، به او بازمیگردد. با این حال، از مجتبی خامنهای تاکنون تنها دو پیام مکتوب—خطاب به دبیرکل حزبالله لبنان و گروهی از روحانیون عراقی—منتشر شده و او بهطور علنی درباره تحولات اخیر اظهارنظر نکرده است.
در مجموع، مجموعه این تحولات نشاندهنده چندصدایی در فضای سیاسی ایران در قبال نحوه مواجهه با بحران جاری است؛ از تلاش برای فعالتر کردن مسیرهای دیپلماتیک گرفته تا تأکید بر ادامه رویکردهای سختگیرانه. با این حال، به دلیل محدود بودن اطلاعات تأییدشده و اتکای بخشی از گزارشها به منابع غیررسمی، همچنان ابهامهای قابلتوجهی درباره روند واقعی تصمیمگیری در سطوح عالی حاکمیت وجود دارد.
*وبسایت زیتون
@kaleme
برخی جریانهای نزدیک به دولت تلاش دارند نقش مسعود پزشکیان را در روندهای دیپلماتیک و تصمیمگیریهای کلان پررنگ کنند.
آقای پزشکیان طی دو روز گذشته با انجام یک گفتوگوی تلفنی با رئیس اتحادیه اروپا و انتشار نامهای خطاب به مردم آمریکا، کوشیده است پیام متفاوتی را منتقل کند. او در این نامه تأکید کرده که ایران با مردم آمریکا اختلافی ندارد و آنچه مانع پیشرفت ایران شده، سیاستهای دولتهای آمریکا بوده است. وی همچنین مدعی شده که ایالات متحده در مقاطع مختلف «به ایران تجاوز کرده است».
این تحرکات در شرایطی صورت میگیرد که برخی رسانههای آمریکایی از تماسها یا گفتوگوهای غیررسمی میان دونالد ترامپ و محمدباقر قالیباف خبر دادهاند؛ گزارشهایی که هنوز از سوی منابع رسمی تأیید نشدهاند. همزمان، آقای ترامپ در اظهاراتی تازه از مسعود پزشکیان بهعنوان «رئیسجمهور رژیم جدید ایران» نام برده و مدعی شده که او خواستار آتشبس شده است. این اظهارات با واکنش رسمی مقامهای ایرانی همراه نبوده است.
در تحولی دیگر، حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین ایران، نیز به این کمپین پیوسته و در سخنانی خواستار «پایان آبرومندانه جنگ» و انجام «اصلاحات اساسی و فوری» در ساختار داخلی کشور شده است. برخی رسانههای خارجی پیشتر از او بهعنوان یکی از گزینههای مطلوب برای تعامل با غرب نام برده بودند، هرچند این ادعاها نیز بهطور مستقل تأیید نشدهاند.
در مقابل، به نظر میرسد در میان چهرههای نزدیک به سپاه پاسداران فضای متفاوتی حاکم است. محسن رضایی اعلام کرده که «زمام امور» در نهایت در اختیار مجتبی خامنهای است و تصمیمگیری نهایی درباره مسائل کلان، از جمله جنگ، به او بازمیگردد. با این حال، از مجتبی خامنهای تاکنون تنها دو پیام مکتوب—خطاب به دبیرکل حزبالله لبنان و گروهی از روحانیون عراقی—منتشر شده و او بهطور علنی درباره تحولات اخیر اظهارنظر نکرده است.
در مجموع، مجموعه این تحولات نشاندهنده چندصدایی در فضای سیاسی ایران در قبال نحوه مواجهه با بحران جاری است؛ از تلاش برای فعالتر کردن مسیرهای دیپلماتیک گرفته تا تأکید بر ادامه رویکردهای سختگیرانه. با این حال، به دلیل محدود بودن اطلاعات تأییدشده و اتکای بخشی از گزارشها به منابع غیررسمی، همچنان ابهامهای قابلتوجهی درباره روند واقعی تصمیمگیری در سطوح عالی حاکمیت وجود دارد.
*وبسایت زیتون
@kaleme
🔴 میهندوستی دمکراتیک
و مبانی صلحطلبی در میانهی یک جنگ میهنی
✍️ علی افشاری
رفته رفته طیف بزرگی از نیروهای سیاسی در ایران به مخالفت با جنگ بر میخیزند. با این حال باید توجه کرد که شکاف قابل توجهی در میان مخالفان تجاوز نظامی آمریکا و اسراییل وجود دارد. از یک سو مخالفان ایدئولوژیک جنگ و گروههای حامی «جبهه مقاومت» (در داخل و خارج از حکومت وجود دارند) که ابایی که همسو شدن با حکومت ندارند و از سوی دیگر دمکراسیخواهان و میهندوستان هستند که گرچه با تجاوز نظامی آمریکا و اسراییل فعالانه مخالفت میکنند، اما به صورت همزمان استبداد سیاسی جمهوری اسلامی و ایدئولوژی حاکم بر آن و سیاست خارجی ستیزهجوی جنگساز و تحریمآفرین آن را هم نفی میکنند و خواهان برقراری یک حکومت ملی دمکراتیک به جای جمهوری اسلامی در ایران هستند.
مخالفت «جبهه مقاومتیها» مستقل از حکومت با جنگ ارزشمند است اما مخالفت ایشان نافی ایدئولوژی دینی و راهبرد توسعهطلبانه جمهوری اسلامی نیست. در مخالفت این نیروها با جنگ مفهوم میهن مرکزیت ندارد و مخالفت آنها با جنگ از زاویهی ایدئولوژی بوده و حقوق بشر در آن نقش کانونی ندارد.این نوع مخالف با جنگ، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را تبرئه میکند و به نقش مخرب آن در زندگی مردم ایران و سایر منطقه نمیپردازد.
میهندوستان با مقاومتیها در مخالفت با تجاوز نظامی آمریکا و دفاع از مردم تحت ستم خاورمیانه توافق دارند، اما آنها سیاست خارجی جمهوری اسلامی را نفی میکنند که در سطحی محدوتر خصلت استعماری دارد. آنها سیاست خارجی را در خدمت توسعه و دمکراسی در ایران، ثبات منطقه و تقویت صلح و کرامت انسانی در دنیا میخواهند. مخالفت آنها با توسعهطلبی اسراییل از زاویه حقوق بشر مردم فلسطین و موقعیت ژئوپلتیک ایران است.
دوستی آنها با مردم منطقه بر اساس واقعیتهای تاریخی، مناسبات ژئوپلتیک، ارزشهای جهانشمول و اشتراکات فرهنگی است و نه ایدئولوژی بنیادگرایی اسلامی شیعهمحور و یا اتحاد ضد امپریالیستی . میهندوستان ناسیونالیسم افراطی صهیو-سلطنتطلبان را نفی میکنند اما «میهن» را شکلی غیربرتریطلبانه و تعهد به عهد دیرینه با سرزمین آباء و اجدادی در مرکز مخالفت خود با سلطه خارجی میگذارند.
مخالفان میهندوست جنگ با سیاست نابودی اسرائیل مخالف هستند و بالابردن تنش با اسرائیل بعد از انقلاب را نافی منافع ملی میدانند اما در عین حال پذیرای هژمونی اسرائیل نبوده و بر دفاع از حقوق فلسطینیها و دگرگون شدن نظم سیاسی موجود با برطرف کردن کامل میراث استعماری در منطقه تاریخی فلسطین، نفی کامل مناسبات دین و دولت و پیدا کردن راه حل مرضیالطرفین برای زیست مسالمتآمیز و صلح پایدار تاکید میکند.
میهندوستی دمکراتیک اصل ستیز در سیاست خارجه را نفی میکند؛ برای همین هم با تجاوز نظامی آمریکا و اسراییل به ایران مخالف است و هم با توسعهطلبی روسیه و حمله به اوکراین. برای میهندوستان دمکراسیخواه منافع ژیوپولتیکی واحد سرزمینی ایران (با احترام به حقوق همسایگان) در اولویت است و سیاست خارجه در خدمت توسعهی کشور است.
اتکای این نگرش در سیاست خارجی بر دوستی و دشمنی دائمی نیست. ارتباط خوب با ملل دیگر و همسایگان با توجه به نگاه واقعگرایانه در حوزه تزاحمها و اشتراک منافع و پیدا کردن راهکارهای دیپماتیک و عقلانی برای حل اختلافات و ایستادگی بر سر حقوق کشور در صورت رویکردهای تقابلی از سوی دولتهای خارجی که با دیپلماسی قابل مهار شدن نیست، ضرورت دارد تا با توجه به دینامیک مناسبات و حفظ استقلال کشور، تحقق منافع ملی را تضمین کرد.
فردای پایان جنگ میهندوستان دمکراتیک به مبارزه برای برقراری یک حکومت دمکراتیک متعهد به حقوق بشر در ایران و سیاست خارجی متعهد به منافع ملی ادامه خواهند داد و در کنار جمهوری اسلامی قرار نخواهند گرفت. در مواجهه با تجاوز خارجی و جنگ، حکومت مستقر در موقعیت سازماندهی و مدیریت دفاع قرار میگیرد. این وضعیت موقتی است و دوباره سیاست فعال میشود.
این همه به معنای انکار نقش استعمار در تاریخ ما نیست. میهندوستی دمکراتیک خواهان استقلال کشور در برابر قدرتهای استعماری هست و نقش استعمار، چه استعمار و دولتسازی بریتانیا و کودتای آمریکا و چه استعمار روسیه و چپاول ایران، را در رسیدن به نقطهی فعلی نفی نمیکند. بلکه میهندوستی دمکراتیک نافی «ذاتگرایی» در سیاست خارجی است. ایران و آمریکا مشکل ذاتی با یکدیگر ندارند و اگر سیاست خارجی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و دخالتهای استعماری غرب نباشد، ایران هم میتواند با غرب در همزیستی و صلح دست بیاید و اقتصاد خود را بر اساس روابط متوازن با قدرتهای جهانی و تجارت با دنیا و تنشزدایی ارتقا دهد.
*کانال نویسنده
@kaleme
و مبانی صلحطلبی در میانهی یک جنگ میهنی
✍️ علی افشاری
رفته رفته طیف بزرگی از نیروهای سیاسی در ایران به مخالفت با جنگ بر میخیزند. با این حال باید توجه کرد که شکاف قابل توجهی در میان مخالفان تجاوز نظامی آمریکا و اسراییل وجود دارد. از یک سو مخالفان ایدئولوژیک جنگ و گروههای حامی «جبهه مقاومت» (در داخل و خارج از حکومت وجود دارند) که ابایی که همسو شدن با حکومت ندارند و از سوی دیگر دمکراسیخواهان و میهندوستان هستند که گرچه با تجاوز نظامی آمریکا و اسراییل فعالانه مخالفت میکنند، اما به صورت همزمان استبداد سیاسی جمهوری اسلامی و ایدئولوژی حاکم بر آن و سیاست خارجی ستیزهجوی جنگساز و تحریمآفرین آن را هم نفی میکنند و خواهان برقراری یک حکومت ملی دمکراتیک به جای جمهوری اسلامی در ایران هستند.
مخالفت «جبهه مقاومتیها» مستقل از حکومت با جنگ ارزشمند است اما مخالفت ایشان نافی ایدئولوژی دینی و راهبرد توسعهطلبانه جمهوری اسلامی نیست. در مخالفت این نیروها با جنگ مفهوم میهن مرکزیت ندارد و مخالفت آنها با جنگ از زاویهی ایدئولوژی بوده و حقوق بشر در آن نقش کانونی ندارد.این نوع مخالف با جنگ، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را تبرئه میکند و به نقش مخرب آن در زندگی مردم ایران و سایر منطقه نمیپردازد.
میهندوستان با مقاومتیها در مخالفت با تجاوز نظامی آمریکا و دفاع از مردم تحت ستم خاورمیانه توافق دارند، اما آنها سیاست خارجی جمهوری اسلامی را نفی میکنند که در سطحی محدوتر خصلت استعماری دارد. آنها سیاست خارجی را در خدمت توسعه و دمکراسی در ایران، ثبات منطقه و تقویت صلح و کرامت انسانی در دنیا میخواهند. مخالفت آنها با توسعهطلبی اسراییل از زاویه حقوق بشر مردم فلسطین و موقعیت ژئوپلتیک ایران است.
دوستی آنها با مردم منطقه بر اساس واقعیتهای تاریخی، مناسبات ژئوپلتیک، ارزشهای جهانشمول و اشتراکات فرهنگی است و نه ایدئولوژی بنیادگرایی اسلامی شیعهمحور و یا اتحاد ضد امپریالیستی . میهندوستان ناسیونالیسم افراطی صهیو-سلطنتطلبان را نفی میکنند اما «میهن» را شکلی غیربرتریطلبانه و تعهد به عهد دیرینه با سرزمین آباء و اجدادی در مرکز مخالفت خود با سلطه خارجی میگذارند.
مخالفان میهندوست جنگ با سیاست نابودی اسرائیل مخالف هستند و بالابردن تنش با اسرائیل بعد از انقلاب را نافی منافع ملی میدانند اما در عین حال پذیرای هژمونی اسرائیل نبوده و بر دفاع از حقوق فلسطینیها و دگرگون شدن نظم سیاسی موجود با برطرف کردن کامل میراث استعماری در منطقه تاریخی فلسطین، نفی کامل مناسبات دین و دولت و پیدا کردن راه حل مرضیالطرفین برای زیست مسالمتآمیز و صلح پایدار تاکید میکند.
میهندوستی دمکراتیک اصل ستیز در سیاست خارجه را نفی میکند؛ برای همین هم با تجاوز نظامی آمریکا و اسراییل به ایران مخالف است و هم با توسعهطلبی روسیه و حمله به اوکراین. برای میهندوستان دمکراسیخواه منافع ژیوپولتیکی واحد سرزمینی ایران (با احترام به حقوق همسایگان) در اولویت است و سیاست خارجه در خدمت توسعهی کشور است.
اتکای این نگرش در سیاست خارجی بر دوستی و دشمنی دائمی نیست. ارتباط خوب با ملل دیگر و همسایگان با توجه به نگاه واقعگرایانه در حوزه تزاحمها و اشتراک منافع و پیدا کردن راهکارهای دیپماتیک و عقلانی برای حل اختلافات و ایستادگی بر سر حقوق کشور در صورت رویکردهای تقابلی از سوی دولتهای خارجی که با دیپلماسی قابل مهار شدن نیست، ضرورت دارد تا با توجه به دینامیک مناسبات و حفظ استقلال کشور، تحقق منافع ملی را تضمین کرد.
فردای پایان جنگ میهندوستان دمکراتیک به مبارزه برای برقراری یک حکومت دمکراتیک متعهد به حقوق بشر در ایران و سیاست خارجی متعهد به منافع ملی ادامه خواهند داد و در کنار جمهوری اسلامی قرار نخواهند گرفت. در مواجهه با تجاوز خارجی و جنگ، حکومت مستقر در موقعیت سازماندهی و مدیریت دفاع قرار میگیرد. این وضعیت موقتی است و دوباره سیاست فعال میشود.
این همه به معنای انکار نقش استعمار در تاریخ ما نیست. میهندوستی دمکراتیک خواهان استقلال کشور در برابر قدرتهای استعماری هست و نقش استعمار، چه استعمار و دولتسازی بریتانیا و کودتای آمریکا و چه استعمار روسیه و چپاول ایران، را در رسیدن به نقطهی فعلی نفی نمیکند. بلکه میهندوستی دمکراتیک نافی «ذاتگرایی» در سیاست خارجی است. ایران و آمریکا مشکل ذاتی با یکدیگر ندارند و اگر سیاست خارجی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و دخالتهای استعماری غرب نباشد، ایران هم میتواند با غرب در همزیستی و صلح دست بیاید و اقتصاد خود را بر اساس روابط متوازن با قدرتهای جهانی و تجارت با دنیا و تنشزدایی ارتقا دهد.
*کانال نویسنده
@kaleme
🔴 ترامپ و دکترین «عصر حجر»
✍️ حمید آصفی
ترامپ در سخنرانی دیشب خود، فقط یک تهدید مطرح نکرد، بلکه چارچوب یک رویکرد جنگی را آشکار کرد.
دیشب یک جمله گفته نشد، یک دکترین اعلام شد.
«بازگرداندن ایران به عصر حجر» دیگر یک تهدید لفظی نیست، یک نقشه است، یک هندسه ویرانی، یک صورتبندی دقیق از جنگی که هدفش نه شکست یک حکومت، بلکه فروپاشی یک ملت است.
اینجا دیگر سخن از تغییر سیاسی نیست، سخن از خاموش کردن یک سرزمین است.
در این دکترین، جنگ از میدان نظامی عبور کرده و وارد اعصاب جامعه شده است. هدف، تانک و پادگان نیست، هدف، جریان برق در خانههاست، سوخت در رگهای اقتصاد است، نان در سفره مردم است.
وقتی نیروگاهها هدف قرار میگیرند، خاموشی فقط خاموشی نیست، توقف زندگی است. بیمارستانی که برق ندارد، شهر نیست، میدان مرگ است.
وقتی پالایشگاهها و مخازن سوخت نابود میشوند، فقط انرژی از بین نمیرود، زنجیره حیات قطع میشود. کامیونی که حرکت نمیکند، نان را به شهر نمیرساند. و قحطی، نه یک پیامد، بلکه یک ابزار میشود.
وقتی ارتباطات قطع میشود، ماهوارهها از کار میافتند، فیبرهای نوری خاموش میشوند، بانکها میمیرند، پول بیمعنا میشود، و جامعه در خلأ فرو میرود، خلأیی که نامش هرجومرج است.
این جنگ، جنگ تسخیر نیست، جنگ بیاثر کردن است.
در این منطق، کشوری که درگیر نان و برق و بقاست، دیگر بازیگر نیست، موضوع است. دیگر تصمیم نمیگیرد، تحمل میکند.
این همان لحظهای است که سیاست میمیرد، و بقا جای آن را میگیرد.
اما فاجعه فقط در آنسوی مرزها نیست. فاجعه در اینجاست، در جایی که هنوز نامش اپوزیسیون است.
اپوزیسیونی که حمله ترامپ و نتانیاهو را «رهایی» نامید، اکنون در برابر ویرانی سکوت نمیکند، آن را توجیه میکند.
این دیگر خطا نیست، سقوط است.
وقتی بمباران زیرساختها «امید» نامیده شود، وقتی خاموشی شهرها «آغاز آزادی» خوانده شود، وقتی قحطی بهعنوان «هزینه گذار» پذیرفته شود، دیگر چیزی از سیاست باقی نمانده است.
اینجا زبان آلوده شده است، و واژهها به خیانت عادت کردهاند.
آنجا که جنگ را جراحی مینامند، ویرانی را بازسازی، و مرگ را مقدمه زندگی، باید فهمید که حقیقت، نخستین قربانی بوده است.
این همان لجنزاری است که اپوزیسیون جنگطلب در آن فرو میرود. لجنزاری که در آن، مرز میان آزادی و ویرانی پاک میشود، و انسان، به ابزار تحلیل تقلیل پیدا میکند.
اما واقعیت، بیرحمتر از هر روایت است.
جنگی که با وعده «چند روزه» آغاز میشود، با سالها ویرانی ادامه پیدا میکند. هیچ کشوری از دل خاموشی، آزاد بیرون نیامده است.
ویرانی، زاینده آزادی نیست، زاینده خلأ است، و خلأ، همیشه با قدرتی سختتر پر میشود.
آنها که از بیرون، نقشه بازگشت به عصر حجر را طراحی میکنند، حداقل در هدف خود صادقاند.
اما آنها که از درون، این پروژه را «نجات» مینامند، حتی دروغ خود را هم نمیفهمند.
ایران، یک جغرافیا نیست که خاموش شود و دوباره روشن شود. یک تاریخ است، یک حافظه، یک ایستادگی طولانی در برابر فروپاشی.
و هرکس که این سرزمین را به آزمایشگاه ویرانی تبدیل کند، در حافظه همین تاریخ ثبت خواهد شد، نه بهعنوان منجی، بلکه بهعنوان شریک فاجعه.
این یک هشدار است، نه از سر ترس، بلکه از سر شناخت.
راهی که به خاموشی ختم شود، به آزادی نمیرسد.
و آنها که امروز، زیر نام رهایی، ویرانی را توجیه میکنند، فردا نه صدایی خواهند داشت، نه جایگاهی، و نه حتی دفاعی در برابر قضاوت ملتی که از زیر آوار برخاسته است.
تاریخ، دیر قضاوت میکند، اما دقیق.
*کانال نویسنده
@kaleme
✍️ حمید آصفی
ترامپ در سخنرانی دیشب خود، فقط یک تهدید مطرح نکرد، بلکه چارچوب یک رویکرد جنگی را آشکار کرد.
دیشب یک جمله گفته نشد، یک دکترین اعلام شد.
«بازگرداندن ایران به عصر حجر» دیگر یک تهدید لفظی نیست، یک نقشه است، یک هندسه ویرانی، یک صورتبندی دقیق از جنگی که هدفش نه شکست یک حکومت، بلکه فروپاشی یک ملت است.
اینجا دیگر سخن از تغییر سیاسی نیست، سخن از خاموش کردن یک سرزمین است.
در این دکترین، جنگ از میدان نظامی عبور کرده و وارد اعصاب جامعه شده است. هدف، تانک و پادگان نیست، هدف، جریان برق در خانههاست، سوخت در رگهای اقتصاد است، نان در سفره مردم است.
وقتی نیروگاهها هدف قرار میگیرند، خاموشی فقط خاموشی نیست، توقف زندگی است. بیمارستانی که برق ندارد، شهر نیست، میدان مرگ است.
وقتی پالایشگاهها و مخازن سوخت نابود میشوند، فقط انرژی از بین نمیرود، زنجیره حیات قطع میشود. کامیونی که حرکت نمیکند، نان را به شهر نمیرساند. و قحطی، نه یک پیامد، بلکه یک ابزار میشود.
وقتی ارتباطات قطع میشود، ماهوارهها از کار میافتند، فیبرهای نوری خاموش میشوند، بانکها میمیرند، پول بیمعنا میشود، و جامعه در خلأ فرو میرود، خلأیی که نامش هرجومرج است.
این جنگ، جنگ تسخیر نیست، جنگ بیاثر کردن است.
در این منطق، کشوری که درگیر نان و برق و بقاست، دیگر بازیگر نیست، موضوع است. دیگر تصمیم نمیگیرد، تحمل میکند.
این همان لحظهای است که سیاست میمیرد، و بقا جای آن را میگیرد.
اما فاجعه فقط در آنسوی مرزها نیست. فاجعه در اینجاست، در جایی که هنوز نامش اپوزیسیون است.
اپوزیسیونی که حمله ترامپ و نتانیاهو را «رهایی» نامید، اکنون در برابر ویرانی سکوت نمیکند، آن را توجیه میکند.
این دیگر خطا نیست، سقوط است.
وقتی بمباران زیرساختها «امید» نامیده شود، وقتی خاموشی شهرها «آغاز آزادی» خوانده شود، وقتی قحطی بهعنوان «هزینه گذار» پذیرفته شود، دیگر چیزی از سیاست باقی نمانده است.
اینجا زبان آلوده شده است، و واژهها به خیانت عادت کردهاند.
آنجا که جنگ را جراحی مینامند، ویرانی را بازسازی، و مرگ را مقدمه زندگی، باید فهمید که حقیقت، نخستین قربانی بوده است.
این همان لجنزاری است که اپوزیسیون جنگطلب در آن فرو میرود. لجنزاری که در آن، مرز میان آزادی و ویرانی پاک میشود، و انسان، به ابزار تحلیل تقلیل پیدا میکند.
اما واقعیت، بیرحمتر از هر روایت است.
جنگی که با وعده «چند روزه» آغاز میشود، با سالها ویرانی ادامه پیدا میکند. هیچ کشوری از دل خاموشی، آزاد بیرون نیامده است.
ویرانی، زاینده آزادی نیست، زاینده خلأ است، و خلأ، همیشه با قدرتی سختتر پر میشود.
آنها که از بیرون، نقشه بازگشت به عصر حجر را طراحی میکنند، حداقل در هدف خود صادقاند.
اما آنها که از درون، این پروژه را «نجات» مینامند، حتی دروغ خود را هم نمیفهمند.
ایران، یک جغرافیا نیست که خاموش شود و دوباره روشن شود. یک تاریخ است، یک حافظه، یک ایستادگی طولانی در برابر فروپاشی.
و هرکس که این سرزمین را به آزمایشگاه ویرانی تبدیل کند، در حافظه همین تاریخ ثبت خواهد شد، نه بهعنوان منجی، بلکه بهعنوان شریک فاجعه.
این یک هشدار است، نه از سر ترس، بلکه از سر شناخت.
راهی که به خاموشی ختم شود، به آزادی نمیرسد.
و آنها که امروز، زیر نام رهایی، ویرانی را توجیه میکنند، فردا نه صدایی خواهند داشت، نه جایگاهی، و نه حتی دفاعی در برابر قضاوت ملتی که از زیر آوار برخاسته است.
تاریخ، دیر قضاوت میکند، اما دقیق.
*کانال نویسنده
@kaleme
🔖ایران، نظام نیست!
هموطنان خوشخیالی که بنام "مداخله بشردوستانه" پای عَـلَم دو موجود شریر جانی سینه میزدند شایسته است با ترهات بیشرمانه گندهلات جهان برای برگرداندن ایران کهنستون تمدن همین جهان به "عصر حجر" تامل کنند و پیش از ویرانی مام میهن از راه رفته برگردند و راه شرافتمندانه و میهنی مبارزه با استبداد و تجاوز را هرچند دشوار با اراده ملی و روی پای خود تجربه کنند.
نام و یاد کسانی که برای آرزوی خام و خونین "حجری شدن" ایران از سوی یک جانی بدنام مشنگ هلهله کرده و کف میزنند در تاریخ خیانتهای منفور این سرزمینِ جاوید، خواهد ماند. برای انسجام بیشتر این خانواده بزرگ میهنی کلاه خود را قاضی کنید و ببینید کجا ایستادهاید!
✍️ رضا بهشتیمعز
فیسبوک نویسنده
@kaleme
هموطنان خوشخیالی که بنام "مداخله بشردوستانه" پای عَـلَم دو موجود شریر جانی سینه میزدند شایسته است با ترهات بیشرمانه گندهلات جهان برای برگرداندن ایران کهنستون تمدن همین جهان به "عصر حجر" تامل کنند و پیش از ویرانی مام میهن از راه رفته برگردند و راه شرافتمندانه و میهنی مبارزه با استبداد و تجاوز را هرچند دشوار با اراده ملی و روی پای خود تجربه کنند.
نام و یاد کسانی که برای آرزوی خام و خونین "حجری شدن" ایران از سوی یک جانی بدنام مشنگ هلهله کرده و کف میزنند در تاریخ خیانتهای منفور این سرزمینِ جاوید، خواهد ماند. برای انسجام بیشتر این خانواده بزرگ میهنی کلاه خود را قاضی کنید و ببینید کجا ایستادهاید!
✍️ رضا بهشتیمعز
فیسبوک نویسنده
@kaleme
🔴 تحلیل حقوقی حمله به پل کرج به مثابه یک جنایت جنگی
✍️ حسن اسدی زیدآبادی
حمله به پل بیلقان در کرج (B1)، در حالی که این سازه هنوز به بهرهبرداری نرسیده بنا به استدلالهایی که در ادامه میآید بیگمان نقض جدی حقوق بین الملل بشردوستانه یا همان قواعد جهانی جنگ از سوی آمریکا، آن هم در برابر دیدگان افکار عمومی جهانی است. مطابق اصل بنیادین «تفکیک» در کنوانسیونهای ژنو و قاعده اول حقوق عرفی جنگ، فقط «اهداف نظامی» قابل حملهاند. یک پل غیرعملیاتی که کارکرد اصلی آن تسهیل ترافیک و بهبود زندگی میلیونها شهروند در محورهای تهران–کرج و کرج–قزوین بوده، در اصل یک «دارایی غیرنظامی» محسوب میشود. در مورد داراییهای غیرنظامی حکم حقوق جنگ این است که حمله به آنها ممنوع است، مگر آنکه استفاده نظامی مشخص و بالفعل از آنها اثبات شود.
همچنان که مشاهده شخصی صاحب این قلم و گزارشهای متعدد وجود دارد این پل با هیچ تفسیری نمیتوانسته هدف مشروع نظامی باشد، به این دلیل ساده که هنوز از آن هیچ استفادهای نشده که کسی بخواهد قضاوت کند آیا این سازه واجد توصیف استفاده مؤثر نظامی بوده یا خیر و پر واضح است که تخریب آن مطلقا ضرورت میدانی جنگی نبوده و صرفا اهداف سیاسی تبلیغاتی داشته است، که این هم نقض دیگری از قواعد جنگ است.
با این همه و با توجه به تهدیدهای ترامپ در مورد سایر پلها و داراییهای ذاتا غیرنظامی، لازم است گفته شود از نظر حقوق بینالملل بشردوستانه حتی در فرض ادعای کاربری نظامی از یک سازه غیرنظامی، دول متخاصم ملزم به رعایت قواعد مشخصی هستند. در این زمینه قواعد عرفی ۱۴، ۱۵ و ۱۶ که توسط کمیته بینالمللی صلیب سرخ تدوین شدهاند، تعهدات روشنی ایجاد میکنند. قاعده ۱۴ حقوق عرفی اصل «تناسب در حمله» را مقرر میدارد. مطابق این قاعده، حملهای که انتظار میرود خسارات جانبی آن از جمله تلفات غیرنظامیان یا آسیب به اموال غیرنظامی در مقایسه با مزیت نظامی «مستقیم و مشخص» مورد انتظار، «بیش از حد (excessive)» باشد، ممنوع است. بعلاوه بر اساس قاعده ۱۵ (احتیاطات در حمله)، طرفهای درگیر باید «تمام اقدامات ممکن» را برای جلوگیری یا حداقل کاهش تلفات غیرنظامیان و خسارت به اموال غیرنظامی اتخاذ کنند. همچنین انتخاب سلاح و شیوه حمله باید بهگونهای باشد که آسیب به غیرنظامیان به حداقل برسد. در همین چارچوب، قاعده ۱۶ (احراز هدف) تصریح میکند که پیش از هر حمله، باید با دقت و با استفاده از تمامی اطلاعات ممکن، نظامی بودن هدف تأیید شود. در صورت وجود تردید، هدف باید «غیرنظامی فرض شده» و از حمله خودداری شود.
در مورد حمله به بزرگترین پل ایران در کرج، البته مورد دیگری از نقض حقوق بینالملل و ارتکاب جنایت جنگی هم مشاهده میشود. براساس گزارشها در این عملیات نظامی از حربه جنگی «حمله دوم» یا «دابلتپ» هم استفاده شده است. بر اساس تفسیرهای کمیته بینالمللی صلیب سرخ از قواعد عرفی، حمله مجدد به مکانی که امدادگران، مجروحان یا غیرنظامیان در آن حضور دارند، میتواند نقض صریح اصل حمایت از «افراد خارج از نبرد» و حتی مصداق حمله عامدانه به غیرنظامیان تلقی شود. همچنان که مواد ۱۲ و ۱۵ کنوانسیون اول ژنو (۱۹۴۹) نیز بر حمایت ویژه از مجروحان و نیروهای امدادی تأکید دارند.
در این مورد همچنین باید به انتخاب موقع انجام عملیات یعنی روز سیزدهبدر هم اشاره شود، که یا عامدانه به قصد تلفاتگیری رخ داده و یا انتخاب غیرآگاهانه بوده که بازهم با توجه به نقض اصل احتیاط، همچنان که در بالا گفته شد، در هرحال صدق عنوان نقض جدی حقوق بینالملل بشردوستانه و وقوع جنایت جنگی بر این عملیات ثابت شده بنظر میرسد.
*کانال نویسنده
@kaleme
✍️ حسن اسدی زیدآبادی
حمله به پل بیلقان در کرج (B1)، در حالی که این سازه هنوز به بهرهبرداری نرسیده بنا به استدلالهایی که در ادامه میآید بیگمان نقض جدی حقوق بین الملل بشردوستانه یا همان قواعد جهانی جنگ از سوی آمریکا، آن هم در برابر دیدگان افکار عمومی جهانی است. مطابق اصل بنیادین «تفکیک» در کنوانسیونهای ژنو و قاعده اول حقوق عرفی جنگ، فقط «اهداف نظامی» قابل حملهاند. یک پل غیرعملیاتی که کارکرد اصلی آن تسهیل ترافیک و بهبود زندگی میلیونها شهروند در محورهای تهران–کرج و کرج–قزوین بوده، در اصل یک «دارایی غیرنظامی» محسوب میشود. در مورد داراییهای غیرنظامی حکم حقوق جنگ این است که حمله به آنها ممنوع است، مگر آنکه استفاده نظامی مشخص و بالفعل از آنها اثبات شود.
همچنان که مشاهده شخصی صاحب این قلم و گزارشهای متعدد وجود دارد این پل با هیچ تفسیری نمیتوانسته هدف مشروع نظامی باشد، به این دلیل ساده که هنوز از آن هیچ استفادهای نشده که کسی بخواهد قضاوت کند آیا این سازه واجد توصیف استفاده مؤثر نظامی بوده یا خیر و پر واضح است که تخریب آن مطلقا ضرورت میدانی جنگی نبوده و صرفا اهداف سیاسی تبلیغاتی داشته است، که این هم نقض دیگری از قواعد جنگ است.
با این همه و با توجه به تهدیدهای ترامپ در مورد سایر پلها و داراییهای ذاتا غیرنظامی، لازم است گفته شود از نظر حقوق بینالملل بشردوستانه حتی در فرض ادعای کاربری نظامی از یک سازه غیرنظامی، دول متخاصم ملزم به رعایت قواعد مشخصی هستند. در این زمینه قواعد عرفی ۱۴، ۱۵ و ۱۶ که توسط کمیته بینالمللی صلیب سرخ تدوین شدهاند، تعهدات روشنی ایجاد میکنند. قاعده ۱۴ حقوق عرفی اصل «تناسب در حمله» را مقرر میدارد. مطابق این قاعده، حملهای که انتظار میرود خسارات جانبی آن از جمله تلفات غیرنظامیان یا آسیب به اموال غیرنظامی در مقایسه با مزیت نظامی «مستقیم و مشخص» مورد انتظار، «بیش از حد (excessive)» باشد، ممنوع است. بعلاوه بر اساس قاعده ۱۵ (احتیاطات در حمله)، طرفهای درگیر باید «تمام اقدامات ممکن» را برای جلوگیری یا حداقل کاهش تلفات غیرنظامیان و خسارت به اموال غیرنظامی اتخاذ کنند. همچنین انتخاب سلاح و شیوه حمله باید بهگونهای باشد که آسیب به غیرنظامیان به حداقل برسد. در همین چارچوب، قاعده ۱۶ (احراز هدف) تصریح میکند که پیش از هر حمله، باید با دقت و با استفاده از تمامی اطلاعات ممکن، نظامی بودن هدف تأیید شود. در صورت وجود تردید، هدف باید «غیرنظامی فرض شده» و از حمله خودداری شود.
در مورد حمله به بزرگترین پل ایران در کرج، البته مورد دیگری از نقض حقوق بینالملل و ارتکاب جنایت جنگی هم مشاهده میشود. براساس گزارشها در این عملیات نظامی از حربه جنگی «حمله دوم» یا «دابلتپ» هم استفاده شده است. بر اساس تفسیرهای کمیته بینالمللی صلیب سرخ از قواعد عرفی، حمله مجدد به مکانی که امدادگران، مجروحان یا غیرنظامیان در آن حضور دارند، میتواند نقض صریح اصل حمایت از «افراد خارج از نبرد» و حتی مصداق حمله عامدانه به غیرنظامیان تلقی شود. همچنان که مواد ۱۲ و ۱۵ کنوانسیون اول ژنو (۱۹۴۹) نیز بر حمایت ویژه از مجروحان و نیروهای امدادی تأکید دارند.
در این مورد همچنین باید به انتخاب موقع انجام عملیات یعنی روز سیزدهبدر هم اشاره شود، که یا عامدانه به قصد تلفاتگیری رخ داده و یا انتخاب غیرآگاهانه بوده که بازهم با توجه به نقض اصل احتیاط، همچنان که در بالا گفته شد، در هرحال صدق عنوان نقض جدی حقوق بینالملل بشردوستانه و وقوع جنایت جنگی بر این عملیات ثابت شده بنظر میرسد.
*کانال نویسنده
@kaleme
🔴 از میگا تا میسا، فروپاشی یک توهم
✍️ مجتبی نجفی
از «میگا»، «بازگرداندن دوباره عظمت به ایران» تا «میسا»، «بازگرداندن ایران به عصر حجر»، تنها دو ماه فاصله بود و اگرچه برای من و امثال من، مثل روز این وعدههای دروغین روشن بود، اما ظاهراً برای بسیاری امیدی کاذب ایجاد کرده بود که «جنگ» رهاییبخش است و برخی وعده حذف خامنهای، عملیات نقطهزن و آغاز «آزادی» را دادند. وای از این حجم سادهاندیشی، چه درباره ساختار جمهوری اسلامی و چه درباره روابط قدرت و مناسبات حاکم بر دولت ترامپ و چه از نگاه پیشبینیناپذیری مسئله جنگ. این حجم اطمینان به راهحل شیکِ جنگ، غبطهبرانگیز بود.
در حالی که امروز جنگ شیک و نقطهزن سراب شده و ماهیت پوشالیاش بر همگان آشکار شده، رسانههای اقماریِ جنگطلبان میگویند «جمهوری اسلامی یا عصر حجر؟» با این هدف که بگویند جمهوری اسلامی از عصر حجر دستِکمی ندارد. اگر روزی بمب اتم زدند و توجیه کردند، اصلاً تعجب نکنید. اهمیت رسانه در تعریف مسئله است، چرا که اگر ما بهجای «جمهوری اسلامی یا عصر حجر» این پرسش را مطرح کنیم «جمهوری اسلامی بهعلاوه عصر حجر»، همه نگاهها و سطوح تحلیل تغییر مییابد. یعنی اگر نظامی ماند که هم ابهت پیروزی دارد، هم مالک بر یک سرزمین بیپل، بیانستیتو پاستور، بدون صنعت برق کافی، با جامعه چندشقه و زخمی و اقتصاد ویرانشده است، تکلیف چیست؟
آنها قبل از جنگ هیچ پاسخی به این پرسشهای امثال من ندادند و بگذریم که جنگ در کانتکست ایران نه راه آزادی که علیه آزادی است؛ یا تقویتکننده دیکتاتوری یا مقوم بیثباتی و ناامنی مداوم است.
در جنگ، ما سه نوع سطح تحلیل داریم:
آمریت: فرمان جنگ از واشنگتن و تلآویو صادر شد. مهاجم آنها بودند.
عاملیت: سیاستهای خانمانسوز جمهوری اسلامی زمینهساز جنگ شد و سیاست خارجی نه مردم را از تحریم محافظت کرده و نه از جنگ، برخلاف بلوفشان، مصون کرد. بهعبارتی هم مذاکره کردیم، هم جنگ شد.
مسئولیت: حامیان ایده جنگ در برابر تخریبهای این روزها با بمبهای مهاجم و انهدام زیرساختها مسئولیت اخلاقی دارند. اینها نه فرمان شلیک دادند، نه عاملیتی در کشتار شهروندان بیگناه. بهخصوص اپوزیسیون جنگطلب باید پاسخگو باشد. من منتقد مردم عادیِ خشمگینام، اما آنها را درک میکنم؛ ولی اپوزیسیون جنگطلب از مدتها حامی ایده جنگ بود و با انهدام زیرساختها و ماندن احتمالی جمهوری اسلامی، باید پاسخگو شود.
جنگ در حال گسترش است و حداقل تا اکنون کمتر تحلیلگری معتقد است فرجام این جنگ سقوط است، اما میتواند به انهدام کلیه زیرساختهای کشور ختم شود. و باز هم این پرسش مطرح میشود: بعد از جنگ با جمهوری اسلامی زخمی چه کنیم؟
*کانال نویسنده
@kaleme
✍️ مجتبی نجفی
از «میگا»، «بازگرداندن دوباره عظمت به ایران» تا «میسا»، «بازگرداندن ایران به عصر حجر»، تنها دو ماه فاصله بود و اگرچه برای من و امثال من، مثل روز این وعدههای دروغین روشن بود، اما ظاهراً برای بسیاری امیدی کاذب ایجاد کرده بود که «جنگ» رهاییبخش است و برخی وعده حذف خامنهای، عملیات نقطهزن و آغاز «آزادی» را دادند. وای از این حجم سادهاندیشی، چه درباره ساختار جمهوری اسلامی و چه درباره روابط قدرت و مناسبات حاکم بر دولت ترامپ و چه از نگاه پیشبینیناپذیری مسئله جنگ. این حجم اطمینان به راهحل شیکِ جنگ، غبطهبرانگیز بود.
در حالی که امروز جنگ شیک و نقطهزن سراب شده و ماهیت پوشالیاش بر همگان آشکار شده، رسانههای اقماریِ جنگطلبان میگویند «جمهوری اسلامی یا عصر حجر؟» با این هدف که بگویند جمهوری اسلامی از عصر حجر دستِکمی ندارد. اگر روزی بمب اتم زدند و توجیه کردند، اصلاً تعجب نکنید. اهمیت رسانه در تعریف مسئله است، چرا که اگر ما بهجای «جمهوری اسلامی یا عصر حجر» این پرسش را مطرح کنیم «جمهوری اسلامی بهعلاوه عصر حجر»، همه نگاهها و سطوح تحلیل تغییر مییابد. یعنی اگر نظامی ماند که هم ابهت پیروزی دارد، هم مالک بر یک سرزمین بیپل، بیانستیتو پاستور، بدون صنعت برق کافی، با جامعه چندشقه و زخمی و اقتصاد ویرانشده است، تکلیف چیست؟
آنها قبل از جنگ هیچ پاسخی به این پرسشهای امثال من ندادند و بگذریم که جنگ در کانتکست ایران نه راه آزادی که علیه آزادی است؛ یا تقویتکننده دیکتاتوری یا مقوم بیثباتی و ناامنی مداوم است.
در جنگ، ما سه نوع سطح تحلیل داریم:
آمریت: فرمان جنگ از واشنگتن و تلآویو صادر شد. مهاجم آنها بودند.
عاملیت: سیاستهای خانمانسوز جمهوری اسلامی زمینهساز جنگ شد و سیاست خارجی نه مردم را از تحریم محافظت کرده و نه از جنگ، برخلاف بلوفشان، مصون کرد. بهعبارتی هم مذاکره کردیم، هم جنگ شد.
مسئولیت: حامیان ایده جنگ در برابر تخریبهای این روزها با بمبهای مهاجم و انهدام زیرساختها مسئولیت اخلاقی دارند. اینها نه فرمان شلیک دادند، نه عاملیتی در کشتار شهروندان بیگناه. بهخصوص اپوزیسیون جنگطلب باید پاسخگو باشد. من منتقد مردم عادیِ خشمگینام، اما آنها را درک میکنم؛ ولی اپوزیسیون جنگطلب از مدتها حامی ایده جنگ بود و با انهدام زیرساختها و ماندن احتمالی جمهوری اسلامی، باید پاسخگو شود.
جنگ در حال گسترش است و حداقل تا اکنون کمتر تحلیلگری معتقد است فرجام این جنگ سقوط است، اما میتواند به انهدام کلیه زیرساختهای کشور ختم شود. و باز هم این پرسش مطرح میشود: بعد از جنگ با جمهوری اسلامی زخمی چه کنیم؟
*کانال نویسنده
@kaleme
🔖ضمن محکومیت تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران و یاوه گویان وحدت شکن ، برای بار دیگر و حمایت از مقاومت و ایستادگی غیورانه دلیر مردان نیروهای مسلح و جان برکف وطن، ضروری است دغدغه شخصیت های ملی برای خاتمه دادن عزتمندانه به این جنگ ناعادلانه و ویرانگر و متوقف کردن کشتار بی گناهان و نابودی زیرساخت ها، مورد توجه قرار گیرد. جنگها با بمباران و پرتاپ موشکها آغاز میشوند، ولی با مذاکره و توافقهای حقوقی و بین المللی، به پایان میرسند. مذاکره هرگز به معنای ضعف یا سازش نبوده و نیست.
✍️ جواد امام
سخنگوی جبهه اصلاحات ایران
شبکه ایکس
@kaleme
✍️ جواد امام
سخنگوی جبهه اصلاحات ایران
شبکه ایکس
@kaleme
🔴 جنگ، مانع گذار به دموکراسی است
✍️ مصطفی تاجزاده
زندان اوین
جناب آقای دونالد ترامپ
رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا
با سلام
این نامه را یک زندانی سیاسی دموکراسیخواه و صلحطلب که یازدهمین سال محکومیت خود را در اوین سپری میکند و هر روز و هر شب صدای مهیب و مخرب بمبها و موشکها را از درون زندان میشنود، خطاب به جنابعالی مینویسد که دستور آغاز این جنگ را بهعنوان رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا صادر کردید. این نامه را مینویسم تا مخالفت قاطع خود را با جنگی اعلام کنم که تا هماکنون خسارات و تلفات زیادی بر جای گذاشته است و در صورت تداوم و تشدید احتمالی آن، میتواند به یک تراژدی تمامعیار منجر شود و رنج اجتنابپذیر بزرگی را به مردمی تحمیل کند که نقشی در این آتشافروزی ندارند و با آن مخالفند.
یادآور میشوم، شما همواره خود را مخالف جنگ و شایسته دریافت نوبل صلح میخوانید و به روسای جمهور پیشین خود میتازید که چرا آمریکا را درگیر دو جنگ پرهزینه و شکستخورده در افغانستان و عراق کردند. همچنین با افتخار از پایان دادن به ۸ جنگ در یکسال گذشته سخن میگویید…
📎متن کامل
@kaleme
✍️ مصطفی تاجزاده
زندان اوین
جناب آقای دونالد ترامپ
رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا
با سلام
این نامه را یک زندانی سیاسی دموکراسیخواه و صلحطلب که یازدهمین سال محکومیت خود را در اوین سپری میکند و هر روز و هر شب صدای مهیب و مخرب بمبها و موشکها را از درون زندان میشنود، خطاب به جنابعالی مینویسد که دستور آغاز این جنگ را بهعنوان رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا صادر کردید. این نامه را مینویسم تا مخالفت قاطع خود را با جنگی اعلام کنم که تا هماکنون خسارات و تلفات زیادی بر جای گذاشته است و در صورت تداوم و تشدید احتمالی آن، میتواند به یک تراژدی تمامعیار منجر شود و رنج اجتنابپذیر بزرگی را به مردمی تحمیل کند که نقشی در این آتشافروزی ندارند و با آن مخالفند.
یادآور میشوم، شما همواره خود را مخالف جنگ و شایسته دریافت نوبل صلح میخوانید و به روسای جمهور پیشین خود میتازید که چرا آمریکا را درگیر دو جنگ پرهزینه و شکستخورده در افغانستان و عراق کردند. همچنین با افتخار از پایان دادن به ۸ جنگ در یکسال گذشته سخن میگویید…
📎متن کامل
@kaleme
Telegraph
نامه تاجزاده به ترامپ در مخالفت با جنگ: مانع گذار به دموکراسی است
در میانه تشدید تنشهای نظامی میان ایران و آمریکا، سید مصطفی تاجزاده، زندانی سیاسی در اوین، در نامهای سرگشاده خطاب به دونالد ترامپ با انتقاد شدید از آغاز جنگ، آن را فاقد مشروعیت حقوقی و عامل تشدید رنج مردم و مانع گذار به دموکراسی دانست و بر ضرورت توقف فوری…
🔴 خروج از صغارت در عصر نگاههای اردوگاهی
✍️ بهنام چگینی
جملهٔ مشهور ایمانوئل کانت که در واقع بهمنزلهٔ مانیفست دوران روشنگری تلقی میشود، در رسالهٔ کوتاه و معروف او با عنوان پاسخ به پرسش: روشنگری چیست؟ (۱۷۸۴) آمده است.
او مینویسد:
«روشنگری، خروج انسان از صغارتِ خودخواسته است.»
کانت برای تبیین این گزاره، چند مفهوم کلیدی را شرح میدهد:
• صغارت: کانت صغارت را «ناتوانی در بهکارگیری فهمِ خود بدون هدایت دیگری» تعریف میکند؛ وضعیتی که در آن فرد اجازه میدهد کتابی بهجای او بیندیشد یا پیشوا یا رهبری بهجای او تصمیم بگیرد.
• خودخواسته (Self-incurred): از نظر او، این صغارت نه ناشی از فقدان عقل، بلکه ناشی از کمبود اراده و شجاعت است؛ انسانها اغلب بهسبب تنبلی یا ترس، ترجیح میدهند دیگران بهجای آنها تصمیم بگیرند تا بار مسئولیت اندیشیدن را از دوش خود بردارند.
• شعار روشنگری: کانت از عبارت لاتین Sapere Aude! استفاده میکند؛ به این معنا که: «شجاعتِ دانستن داشته باش!» یا «جرئت کن که بفهمی!»
«نگاه اردوگاهی» دقیقاً مصداقی از همین وضعیت صغارت است. در چارچوب اندیشهٔ کانت، هرگاه فردی بهصورت کورکورانه از دستورات یا مواضع دیگران تبعیت کند، هنوز به بلوغ فکری نرسیده و در وضعیت صغارت باقی مانده است.
خروج از این وضعیت، یعنی فرد فارغ از اینکه دیگران چه میگویند یا مصلحت گروهی چیست، از نیروی فهمِ مستقل خود بهره بگیرد؛ حتی اگر نتیجهٔ این تفکر با جریان مسلط بر اردوگاهش متفاوت باشد.
با توجه به آنچه دربارهٔ اندیشهٔ کانت در باب خروج از صغارت و رهایی از تحتولایت بودن بیان شد، میتوان به یک بحث معاصر پرداخت. سه هفته پیش نوشتم که جمهوری اسلامی، در هیاهوی «جنگ» و «نه به جنگ»، بدون پرداختن به نقش، مسئولیت و سببیت خود در شکلگیری این وضعیت، در حال پیشبرد مراحل صوری قضایی برای اعدام معترضان است؛ اما متأسفانه رسانهها و بخشی از فعالان، تحت تأثیر فضای دوقطبی، این موضوع را نادیده گرفتند.
در یک سو، گروهی با چشمانی بسته و با نادیده گرفتن واقعیت صرفاً از حمله حمایت کرده و آن را راه نجات میدانستند. در سوی دیگر، عدهای چشم بر جنایات و روند سرکوب بسته و بدون توجه به دادرسیهای سرکوب، اعدامها و نقش جمهوری اسلامی در این وضعیت، صرفاً شعار «نه به جنگ» سر میدادند، بیآنکه به عامل اصلی این فجایع اشاره کنند.
در چنین فضای مسمومی، باید از قرار گرفتن در قالبهای ازپیشتعیینشده و گروهبندیهای صلب پرهیز کرد.
مسئلهٔ اصلی همین «نگاه اردوگاهی» است: اینکه فرد، صرفاً بهدلیل تعلق به یک جریان خاص، بدون توجه به جزئیات و بدون اندیشیدن مستقل، موضع دیکتهشدهٔ آن جریان را تکرار میکند. از یک طرف، آسیب به شهروندان و زیرساختها توجیه یا نادیده گرفته میشود؛ و از طرف دیگر، سکوت در برابر کشتار و اعدام بازداشتشدگان بهعنوان مصلحت تلقی میشود تا مبادا جنایتکار بودن رژیم بازتاب مضاعفی پیدا کند.
هر دو رویکرد، در نهایت امتداد نوعی تفکر مبتنی بر صغارتاند؛ صورتهای ضعیفتری از همان ذهنیت ولایی و اعتقادی که در آن، فرد پیشاپیش و بیچونوچرا آنچه از سوی هستهٔ اعتقادی یا کانون قدرت القا میشود را میپذیرد—میراثدار ذهنیتی که نمود کامل آن را میتوان در رفتار جریانهای بنیادگرا مشاهده کرد و مشابه منطقی که در میان نیروها و وفاداران به حکومتاسلامی فعلی دیده میشود، جایی که هر آنچه از سوی کانون قدرت صادر شود، بیچونوچرا پذیرفته میشود.
پس بحران اصلی، «اعتقاد اردوگاهی» است؛ جایی که فرد استقلال فکری خود را قربانی مصلحت جریان مطلوبش میکند. این نگرش، بازتاب همان زیست مذهبی-ولایی و میراث ساختار استبدادی است که در آن، حقیقت فدای وفاداری به اردوگاه میشود.
در این میان، راه برونرفت، رجوع به «تفکر انتقادی» است. باید از این «صغارت اردوگاهی» عبور کرد و دربارهٔ هر پدیده، مستقل اندیشید و استدلال کرد. یک نگاه لیبرالِ سیاسی و لائیک، به معنای عمومی کلمه، در چارچوب جزماندیشیهای گروهی گرفتار نمیشود. ممکن است مواضع چنین فردی در مقاطعی به یک جریان نزدیک یا از جریان دیگری دور به نظر برسد، اما این نزدیکی حاصل انتخاب آگاهانه و تحلیل شخصی است، نه تبعیت از یک دستورالعمل ازپیشتعیینشده یا اردوگاهی. در این چارچوب، موضعگیری نه بر اساس «ابلاغیههای نانوشتهٔ جریانات»، بلکه بر پایهٔ استدلال مستقل شکل میگیرد؛ و اگر همسوییای با جریانی پدید آید، حاصل خرد فردی است، نه تبعیت تشکیلاتی.
روشنگری، شجاعت اندیشیدن شخصی و انتخاب و اصلاح شیوه اندیشیدن هم است.
@kaleme
✍️ بهنام چگینی
جملهٔ مشهور ایمانوئل کانت که در واقع بهمنزلهٔ مانیفست دوران روشنگری تلقی میشود، در رسالهٔ کوتاه و معروف او با عنوان پاسخ به پرسش: روشنگری چیست؟ (۱۷۸۴) آمده است.
او مینویسد:
«روشنگری، خروج انسان از صغارتِ خودخواسته است.»
کانت برای تبیین این گزاره، چند مفهوم کلیدی را شرح میدهد:
• صغارت: کانت صغارت را «ناتوانی در بهکارگیری فهمِ خود بدون هدایت دیگری» تعریف میکند؛ وضعیتی که در آن فرد اجازه میدهد کتابی بهجای او بیندیشد یا پیشوا یا رهبری بهجای او تصمیم بگیرد.
• خودخواسته (Self-incurred): از نظر او، این صغارت نه ناشی از فقدان عقل، بلکه ناشی از کمبود اراده و شجاعت است؛ انسانها اغلب بهسبب تنبلی یا ترس، ترجیح میدهند دیگران بهجای آنها تصمیم بگیرند تا بار مسئولیت اندیشیدن را از دوش خود بردارند.
• شعار روشنگری: کانت از عبارت لاتین Sapere Aude! استفاده میکند؛ به این معنا که: «شجاعتِ دانستن داشته باش!» یا «جرئت کن که بفهمی!»
«نگاه اردوگاهی» دقیقاً مصداقی از همین وضعیت صغارت است. در چارچوب اندیشهٔ کانت، هرگاه فردی بهصورت کورکورانه از دستورات یا مواضع دیگران تبعیت کند، هنوز به بلوغ فکری نرسیده و در وضعیت صغارت باقی مانده است.
خروج از این وضعیت، یعنی فرد فارغ از اینکه دیگران چه میگویند یا مصلحت گروهی چیست، از نیروی فهمِ مستقل خود بهره بگیرد؛ حتی اگر نتیجهٔ این تفکر با جریان مسلط بر اردوگاهش متفاوت باشد.
با توجه به آنچه دربارهٔ اندیشهٔ کانت در باب خروج از صغارت و رهایی از تحتولایت بودن بیان شد، میتوان به یک بحث معاصر پرداخت. سه هفته پیش نوشتم که جمهوری اسلامی، در هیاهوی «جنگ» و «نه به جنگ»، بدون پرداختن به نقش، مسئولیت و سببیت خود در شکلگیری این وضعیت، در حال پیشبرد مراحل صوری قضایی برای اعدام معترضان است؛ اما متأسفانه رسانهها و بخشی از فعالان، تحت تأثیر فضای دوقطبی، این موضوع را نادیده گرفتند.
در یک سو، گروهی با چشمانی بسته و با نادیده گرفتن واقعیت صرفاً از حمله حمایت کرده و آن را راه نجات میدانستند. در سوی دیگر، عدهای چشم بر جنایات و روند سرکوب بسته و بدون توجه به دادرسیهای سرکوب، اعدامها و نقش جمهوری اسلامی در این وضعیت، صرفاً شعار «نه به جنگ» سر میدادند، بیآنکه به عامل اصلی این فجایع اشاره کنند.
در چنین فضای مسمومی، باید از قرار گرفتن در قالبهای ازپیشتعیینشده و گروهبندیهای صلب پرهیز کرد.
مسئلهٔ اصلی همین «نگاه اردوگاهی» است: اینکه فرد، صرفاً بهدلیل تعلق به یک جریان خاص، بدون توجه به جزئیات و بدون اندیشیدن مستقل، موضع دیکتهشدهٔ آن جریان را تکرار میکند. از یک طرف، آسیب به شهروندان و زیرساختها توجیه یا نادیده گرفته میشود؛ و از طرف دیگر، سکوت در برابر کشتار و اعدام بازداشتشدگان بهعنوان مصلحت تلقی میشود تا مبادا جنایتکار بودن رژیم بازتاب مضاعفی پیدا کند.
هر دو رویکرد، در نهایت امتداد نوعی تفکر مبتنی بر صغارتاند؛ صورتهای ضعیفتری از همان ذهنیت ولایی و اعتقادی که در آن، فرد پیشاپیش و بیچونوچرا آنچه از سوی هستهٔ اعتقادی یا کانون قدرت القا میشود را میپذیرد—میراثدار ذهنیتی که نمود کامل آن را میتوان در رفتار جریانهای بنیادگرا مشاهده کرد و مشابه منطقی که در میان نیروها و وفاداران به حکومتاسلامی فعلی دیده میشود، جایی که هر آنچه از سوی کانون قدرت صادر شود، بیچونوچرا پذیرفته میشود.
پس بحران اصلی، «اعتقاد اردوگاهی» است؛ جایی که فرد استقلال فکری خود را قربانی مصلحت جریان مطلوبش میکند. این نگرش، بازتاب همان زیست مذهبی-ولایی و میراث ساختار استبدادی است که در آن، حقیقت فدای وفاداری به اردوگاه میشود.
در این میان، راه برونرفت، رجوع به «تفکر انتقادی» است. باید از این «صغارت اردوگاهی» عبور کرد و دربارهٔ هر پدیده، مستقل اندیشید و استدلال کرد. یک نگاه لیبرالِ سیاسی و لائیک، به معنای عمومی کلمه، در چارچوب جزماندیشیهای گروهی گرفتار نمیشود. ممکن است مواضع چنین فردی در مقاطعی به یک جریان نزدیک یا از جریان دیگری دور به نظر برسد، اما این نزدیکی حاصل انتخاب آگاهانه و تحلیل شخصی است، نه تبعیت از یک دستورالعمل ازپیشتعیینشده یا اردوگاهی. در این چارچوب، موضعگیری نه بر اساس «ابلاغیههای نانوشتهٔ جریانات»، بلکه بر پایهٔ استدلال مستقل شکل میگیرد؛ و اگر همسوییای با جریانی پدید آید، حاصل خرد فردی است، نه تبعیت تشکیلاتی.
روشنگری، شجاعت اندیشیدن شخصی و انتخاب و اصلاح شیوه اندیشیدن هم است.
@kaleme
🔴 حمله نظامی، خدمت به تروریسم و دشمنی با جنبش دموکراسی خواهی ایران!
✍️ علی کشتگر
🔺از آغاز مسلم بود که حمله نظامی و ترور سران رژیم، جمهوری اسلامی را نابود نمی کند. از آغاز روشن بود که تجاوز نظامی حکومتهای ابردستراستی دونالد ترامپ و نتانیاهو که هر دو ماهیتی ضد آزادی، ضد حقوق بشر و نژاد پرستانه دارند برای نجات ایرانیان از چنگال خونین حکومت شر و سردمداران شرور آن نیست. برای خیر، سربلندی و رفاه ایرانیان نیست.
🔺پیش از ادامه این یادداشت تأکید دارم که شرایط حقارت بار و مرگباری که ایران امروز به آن دچار شده و به این زودیها هم راه نجاتی از آن متصور نیست نتیجه اسلام جهادگر و رهبران تروریست و تبهکار آن است. اگر ایران از حکومتی برآمده از اراده مردم و مدافع منافع ملی و سربلندی کشور برخوردار بود، قطعا هرگز به منجلاب سرکوب مردم خویش و صدور اسلامیسم تروریستی به کشورهای جهان فرو نمیغلطید.
📎متن کامل
@kaleme
✍️ علی کشتگر
🔺از آغاز مسلم بود که حمله نظامی و ترور سران رژیم، جمهوری اسلامی را نابود نمی کند. از آغاز روشن بود که تجاوز نظامی حکومتهای ابردستراستی دونالد ترامپ و نتانیاهو که هر دو ماهیتی ضد آزادی، ضد حقوق بشر و نژاد پرستانه دارند برای نجات ایرانیان از چنگال خونین حکومت شر و سردمداران شرور آن نیست. برای خیر، سربلندی و رفاه ایرانیان نیست.
🔺پیش از ادامه این یادداشت تأکید دارم که شرایط حقارت بار و مرگباری که ایران امروز به آن دچار شده و به این زودیها هم راه نجاتی از آن متصور نیست نتیجه اسلام جهادگر و رهبران تروریست و تبهکار آن است. اگر ایران از حکومتی برآمده از اراده مردم و مدافع منافع ملی و سربلندی کشور برخوردار بود، قطعا هرگز به منجلاب سرکوب مردم خویش و صدور اسلامیسم تروریستی به کشورهای جهان فرو نمیغلطید.
📎متن کامل
@kaleme
Telegraph
حمله نظامی، خدمت به تروریسم و دشمنی با جنبش دموکراسی خواهی ایران!
از آغاز مسلم بود که حمله نظامی و ترور سران رژیم، جمهوری اسلامی را نابود نمی کند. از آغاز روشن بود که تجاوز نظامی حکومتهای ابردستراستی دونالد ترامپ و نتانیاهو که هر دو ماهیتی ضد آزادی، ضد حقوق بشر و نژاد پرستانه دارند برای نجات ایرانیان از چنگال خونین حکومت…
🔴 پیامدهای سرابِ «مداخله بشردوستانه»
✍️ اردشیر امیرارجمند
اسرائیل و آمریکا دیگر چه باید بکنند که تاکنون نکردهاند تا مدافعانِ تجاوز آنها به میهنمان قانع شده و اقرار کنند که این اعمال جنایتکارانه، نه برای نجات مردم ستمدیده از شرّ حکومت مستبد، بلکه صرفاً برای تضعیف و انهدام زیرساختهای کشور و تأمین منافع استراتژیک، اقتصادی و سیاسی بلندمدت خودشان است؟
قطعاً نظام حاکم بر این سرزمین، همتراز با نام و اعتبار «ایران» و مردم سرفراز آن نیست؛ اما زیرساختها، صنایع فولاد و پتروشیمی، نیروگاهها، شبکههای مواصلاتی، صنایع دارویی، مدارس و خانههای مردم، بیتردید همان «ایران» عزیز و سرمایه ملیِ یگانه ایرانیان است. نباید فراموش کرد که درد و رنجِ مردمِ آسیبدیده نیز جزئی جداییناپذیر از پیکره همین ایران است.
این جنگ نیز سرانجام پایان خواهد یافت؛ اما کسانی که دشمن را به تجاوز و جنایت تشویق کردند، نهتنها شریک این فجایع، بلکه مسئول تضعیف دستاوردهای جنبشهای مردمی و اخلال در فرایند «گذار دموکراتیک و خشونتپرهیز» از نظام موجود به نظامی مبتنی بر اراده مردم شناخته خواهند شد.
همانطور که انتظار میرفت، این جنگ در کنار تمام مصائبش، فرصتی دوباره به نظام پوسیده داد تا در سایه استقرار وضعیت جنگی، با فراغ بال به سرکوب آزادیها ادامه دهد و هر صدای مخالف، منتقد و عقلانی را به اتهام همسویی با دشمن، خفه کند. مصداق بارز این مدعا، واکنشها به یادداشت دکتر ظریف (با ۴۰ سال سابقه در عالیترین مدارج همین نظام) و عربدهکشیِ آن مداح حکومتی است؛ کسی که گستاخانه خود را همزمان در مقام قانونگذار، قاضی و مجری قرار داده و با تاکید بر ضمیر «من»، آشکارا نشان میدهد که پیامد منطقیِ این چنین نظام و شیوه حکمرانی به کجا میانجامد.
بازتولید چرخه گفتمانی و خشونتِ دهه شصت — که بسیاری از عوامل وقت آن، سالها تلاش کردند از آن اعلام برائت کنند — اکنون کاملاً عیان است. مدافعان مداخله قدرتهای خارجی نباید سکوت کنند؛ اینها همگی پیامدهای همان سرابِ «مداخله بشردوستانه» است. باید از تاریخ عبرت گرفت.
*شبکه ایکس
@kaleme
✍️ اردشیر امیرارجمند
اسرائیل و آمریکا دیگر چه باید بکنند که تاکنون نکردهاند تا مدافعانِ تجاوز آنها به میهنمان قانع شده و اقرار کنند که این اعمال جنایتکارانه، نه برای نجات مردم ستمدیده از شرّ حکومت مستبد، بلکه صرفاً برای تضعیف و انهدام زیرساختهای کشور و تأمین منافع استراتژیک، اقتصادی و سیاسی بلندمدت خودشان است؟
قطعاً نظام حاکم بر این سرزمین، همتراز با نام و اعتبار «ایران» و مردم سرفراز آن نیست؛ اما زیرساختها، صنایع فولاد و پتروشیمی، نیروگاهها، شبکههای مواصلاتی، صنایع دارویی، مدارس و خانههای مردم، بیتردید همان «ایران» عزیز و سرمایه ملیِ یگانه ایرانیان است. نباید فراموش کرد که درد و رنجِ مردمِ آسیبدیده نیز جزئی جداییناپذیر از پیکره همین ایران است.
این جنگ نیز سرانجام پایان خواهد یافت؛ اما کسانی که دشمن را به تجاوز و جنایت تشویق کردند، نهتنها شریک این فجایع، بلکه مسئول تضعیف دستاوردهای جنبشهای مردمی و اخلال در فرایند «گذار دموکراتیک و خشونتپرهیز» از نظام موجود به نظامی مبتنی بر اراده مردم شناخته خواهند شد.
همانطور که انتظار میرفت، این جنگ در کنار تمام مصائبش، فرصتی دوباره به نظام پوسیده داد تا در سایه استقرار وضعیت جنگی، با فراغ بال به سرکوب آزادیها ادامه دهد و هر صدای مخالف، منتقد و عقلانی را به اتهام همسویی با دشمن، خفه کند. مصداق بارز این مدعا، واکنشها به یادداشت دکتر ظریف (با ۴۰ سال سابقه در عالیترین مدارج همین نظام) و عربدهکشیِ آن مداح حکومتی است؛ کسی که گستاخانه خود را همزمان در مقام قانونگذار، قاضی و مجری قرار داده و با تاکید بر ضمیر «من»، آشکارا نشان میدهد که پیامد منطقیِ این چنین نظام و شیوه حکمرانی به کجا میانجامد.
بازتولید چرخه گفتمانی و خشونتِ دهه شصت — که بسیاری از عوامل وقت آن، سالها تلاش کردند از آن اعلام برائت کنند — اکنون کاملاً عیان است. مدافعان مداخله قدرتهای خارجی نباید سکوت کنند؛ اینها همگی پیامدهای همان سرابِ «مداخله بشردوستانه» است. باید از تاریخ عبرت گرفت.
*شبکه ایکس
@kaleme
🔴 در این تاریکی، پای ایران و آزادی بایستیم
✍️ پرستو فروهر
🔺از دل اینهمه وای که از عمق جان ما برمیآید تنها درد زاده نمیشود، همدردی هم پدیدار میشود، همدیگر را پیدا میکنیم، از حلقههای کوچک تعلق ما به یکدیگر نیرو جوانه میزند و همبستگی میروید، ما از دل این درد نیز دوباره زاده میشویم، زندگی میطلبیم، امید میجوییم، به یاد میآوریم امانتهایی را که به ما سپرده شده و پای آنها میایستیم، پای دههها پیکار برای کرامت و آزادی مردممان و پای مهر و تعهدمان به میهن.
📎متن کامل
@kaleme
✍️ پرستو فروهر
🔺از دل اینهمه وای که از عمق جان ما برمیآید تنها درد زاده نمیشود، همدردی هم پدیدار میشود، همدیگر را پیدا میکنیم، از حلقههای کوچک تعلق ما به یکدیگر نیرو جوانه میزند و همبستگی میروید، ما از دل این درد نیز دوباره زاده میشویم، زندگی میطلبیم، امید میجوییم، به یاد میآوریم امانتهایی را که به ما سپرده شده و پای آنها میایستیم، پای دههها پیکار برای کرامت و آزادی مردممان و پای مهر و تعهدمان به میهن.
📎متن کامل
@kaleme
Radiozamaneh
پرستو فروهر: در این تاریکی، پای ایران و آزادی بایستیم
پرستو فروهر ـ از دل اینهمه وای که از عمق جان ما برمیآید تنها درد زاده نمیشود، همدردی هم پدیدار میشود، همدیگر را پیدا میکنیم، از حلقههای کوچک تعلق ما به یکدیگر نیرو جوانه میزند و همبستگی میروید، ما از دل این درد نیز دوباره زاده میشویم، زندگی میطلبیم،…
🔴 خط قرمز من!
✍️ فاطمه شمس
اگر باقیماندهی جمهوری اسلامی با ترامپ معامله کند، من همچنان مخالف جمهوری اسلامی خواهم بود و برای یک ایران دموکراتیک آزاد تا زمانی که زندهام مبارزه خواهم کرد. امّا حالا که موجودیت ایران - کشوری با بیش از ۹۰ میلیون جمعیت - و آیندهی آن در خطر است برای ماندن ایران مقابل قلدریها و گردنکشیها و اهانتهای ترامپ و تجاوز وحشیانهی او و نتانیاهو به کشورم میایستم. در مقابل ایدئولوژی خطرناکی هم که برای در دست گرفتن قدرت دقیقاً از منطق جمهوری اسلامی پیروی میکند و از سر سادهلوحی یا کینهتوزی، نابودی زیرساختها و کشته شدن غیرنظامیان را «حمله به جمهوری اسلامی برای کمک به مردم ایران» مینامد، میایستم.
خط قرمز ویران نشدن ایران، حفظ تمامیت ارضی ایران و جان غیرنظامیان است. خط قرمز برای من دانشگاهی دانشگاه و مدرسه هم هست. ایستادن پای این اصول به هیچ وجه به معنای پشتیبانی از حکومت سفّاک و فاسد جمهوری اسلامی نیست.
همهی کسانی که از ادامهی جنگ به عنوان تنها راه سقوط جمهوری اسلامی دفاع میکنند و مخالفان ادامهی جنگ را به طرفداری از جمهوری اسلامی متّهم میکنند به دام مغالطهای افتادهاند که دستپخت خودشان است. میگویند زدن زیرساختها و نابودی کشور یعنی تضعیف جمهوری اسلامی. چندین مغالطه در این یک جمله نهفته است:
مغالطهی خط مفاهیم: به کار بردن واژههای «حکومت» و «کشور» گویی هر دو یکی یا کاملاً جدا از یکدیگرند. زیرساختهای یک کشور متعلق به حکومت نیست. متعلق به مردم آن کشور است.
مغالطهی سادهسازی افراطی و علّت جعلی: کاستن مسألهی پیچیدهای به نام جنگ به گزارهای ساده: نابودی زیرساخت= نابودی حکومت. در حالیکه پیامدهای زدن زیرساختها گریبان مردم را هم خواهد گرفت.
مغالطهی دوگانهی کاذب: قالببندی جنگ به
دوگانهی جنگ با «حکومت» یا «نابودی کشور»، در حالی که در واقع هر دو بهطور همزمان رخ میدهند.
هیچ وقت برای تجدیدنظر در آراء و عقاید دیر نیست. اگر برای آزادی و دموکراسی میجنگید شرط اول انعطاف نظر و تغییر موضع در صورت تغییر شرایط است. و الّا تفاوتی میان این شکل از جزماندیشی با دگماتیسم جمهوری اسلامی نیست.
*شبکه ایکس
@kaleme
✍️ فاطمه شمس
اگر باقیماندهی جمهوری اسلامی با ترامپ معامله کند، من همچنان مخالف جمهوری اسلامی خواهم بود و برای یک ایران دموکراتیک آزاد تا زمانی که زندهام مبارزه خواهم کرد. امّا حالا که موجودیت ایران - کشوری با بیش از ۹۰ میلیون جمعیت - و آیندهی آن در خطر است برای ماندن ایران مقابل قلدریها و گردنکشیها و اهانتهای ترامپ و تجاوز وحشیانهی او و نتانیاهو به کشورم میایستم. در مقابل ایدئولوژی خطرناکی هم که برای در دست گرفتن قدرت دقیقاً از منطق جمهوری اسلامی پیروی میکند و از سر سادهلوحی یا کینهتوزی، نابودی زیرساختها و کشته شدن غیرنظامیان را «حمله به جمهوری اسلامی برای کمک به مردم ایران» مینامد، میایستم.
خط قرمز ویران نشدن ایران، حفظ تمامیت ارضی ایران و جان غیرنظامیان است. خط قرمز برای من دانشگاهی دانشگاه و مدرسه هم هست. ایستادن پای این اصول به هیچ وجه به معنای پشتیبانی از حکومت سفّاک و فاسد جمهوری اسلامی نیست.
همهی کسانی که از ادامهی جنگ به عنوان تنها راه سقوط جمهوری اسلامی دفاع میکنند و مخالفان ادامهی جنگ را به طرفداری از جمهوری اسلامی متّهم میکنند به دام مغالطهای افتادهاند که دستپخت خودشان است. میگویند زدن زیرساختها و نابودی کشور یعنی تضعیف جمهوری اسلامی. چندین مغالطه در این یک جمله نهفته است:
مغالطهی خط مفاهیم: به کار بردن واژههای «حکومت» و «کشور» گویی هر دو یکی یا کاملاً جدا از یکدیگرند. زیرساختهای یک کشور متعلق به حکومت نیست. متعلق به مردم آن کشور است.
مغالطهی سادهسازی افراطی و علّت جعلی: کاستن مسألهی پیچیدهای به نام جنگ به گزارهای ساده: نابودی زیرساخت= نابودی حکومت. در حالیکه پیامدهای زدن زیرساختها گریبان مردم را هم خواهد گرفت.
مغالطهی دوگانهی کاذب: قالببندی جنگ به
دوگانهی جنگ با «حکومت» یا «نابودی کشور»، در حالی که در واقع هر دو بهطور همزمان رخ میدهند.
هیچ وقت برای تجدیدنظر در آراء و عقاید دیر نیست. اگر برای آزادی و دموکراسی میجنگید شرط اول انعطاف نظر و تغییر موضع در صورت تغییر شرایط است. و الّا تفاوتی میان این شکل از جزماندیشی با دگماتیسم جمهوری اسلامی نیست.
*شبکه ایکس
@kaleme
🔴 نه به ملیگرایی گزینشی،
در دفاع از ملیگرایی اصیل
✍️ مجتبی نجفی
پهلوان رسول خادم همان سوگوار قربانیان دی، همان که بسیار تلاش کرد رنج نادیده شدگان و خستگان در کورترین نقطه از خاک وطن دیده شود، اینبار با همراهی جمعی از ورزشکاران، همدرد کودکان قربانی موشک آمریکایی در میناب شد تا در سکوت بسیاری از سلبریتی ها، نشان دهد اصل ملی گرایی بر قاعده " حرمت به خون شهروند" ایرانی است و سوگوار قربانی دی ماه، سوگوار قربانی جنگ اسفند هم است و آنچه که زشت است" ملی گرایی گزینشی" است.
ملی گرای گزینشی، عزادار به حق کشته شده دی ماه است اما در مورد کودک مینابی، سکوت یا بی توجهی میکند، همچنانکه بسیاری بر کشته شدگان دی ماه سوگواری نکردند اما بر کشته های جنگ صدای بلند دارند. ملی گرایی اصیل هر دو را پاس میدارد و نام هم قربانی جنگ و هم قربانی ستبداد را یاد میکند تا اصل خشونت چه در قالب استبداد، چه در قالب جنگ نفی و طرد شود و اینجاست که باز هم گفتمان سرافراز " نه جنگ، نه دیکتاتوری"" آری به صلح، دموکراسی و آزادی" سربرمی آورد و بر محوریت حقوق شهروندی تاکید میکند تا به استفاده کنندگان ابزاری از خون شهروند ایرانی یادآوری کند، جان انسان، ابزار نیست، عدد نیست، وسیله تحقق آمال ایدئولوژیک یا عمل جراحی تو نیست و این پندی است گرانبها نه فقط به اصحاب قدرت در ایران که به میدان داران بخشی از اپوزیسیون که هر جان، یک جهان است، نه نردبان رسیدن به قدرت و نه ابزار چسبیدن به قدرت.
*کانال نویسنده
@kaleme
در دفاع از ملیگرایی اصیل
✍️ مجتبی نجفی
پهلوان رسول خادم همان سوگوار قربانیان دی، همان که بسیار تلاش کرد رنج نادیده شدگان و خستگان در کورترین نقطه از خاک وطن دیده شود، اینبار با همراهی جمعی از ورزشکاران، همدرد کودکان قربانی موشک آمریکایی در میناب شد تا در سکوت بسیاری از سلبریتی ها، نشان دهد اصل ملی گرایی بر قاعده " حرمت به خون شهروند" ایرانی است و سوگوار قربانی دی ماه، سوگوار قربانی جنگ اسفند هم است و آنچه که زشت است" ملی گرایی گزینشی" است.
ملی گرای گزینشی، عزادار به حق کشته شده دی ماه است اما در مورد کودک مینابی، سکوت یا بی توجهی میکند، همچنانکه بسیاری بر کشته شدگان دی ماه سوگواری نکردند اما بر کشته های جنگ صدای بلند دارند. ملی گرایی اصیل هر دو را پاس میدارد و نام هم قربانی جنگ و هم قربانی ستبداد را یاد میکند تا اصل خشونت چه در قالب استبداد، چه در قالب جنگ نفی و طرد شود و اینجاست که باز هم گفتمان سرافراز " نه جنگ، نه دیکتاتوری"" آری به صلح، دموکراسی و آزادی" سربرمی آورد و بر محوریت حقوق شهروندی تاکید میکند تا به استفاده کنندگان ابزاری از خون شهروند ایرانی یادآوری کند، جان انسان، ابزار نیست، عدد نیست، وسیله تحقق آمال ایدئولوژیک یا عمل جراحی تو نیست و این پندی است گرانبها نه فقط به اصحاب قدرت در ایران که به میدان داران بخشی از اپوزیسیون که هر جان، یک جهان است، نه نردبان رسیدن به قدرت و نه ابزار چسبیدن به قدرت.
*کانال نویسنده
@kaleme
Telegram
mojtaba najafi(مجتبی نجفی)
🔴 چه کسی باید حلالیت بطلبد؟ نگاهی به مسئولیتهای خامنهای و آینده ایران
✍️ علی افشاری
«اصولگرایان» پس از جنگ ۳۹ روزه، حرکتی آغاز کردهاند که در آن از مردم میخواهند از خامنهای «حلالیت» بخواهند. مجتبی خامنهای هم گفته پدرش آنها را بخشیده است. اما واقعیت این است که این ملت ایران هستند که باید خامنهای را ببخشند. او به خاطر حکمرانی ظالمانه و تبعیضآمیز، حقالناس زیادی به گردن دارد. جانهایی که به خاطر او از دست رفته، مادران و پدران و فرزندانی که سوگوار شدهاند، و فرصتهای رشد بزرگ و متعددی که از کشور گرفته شده، همه نشاندهنده این حقایق هستند.
در مذهب شیعه، طلب حلالیت از متوفی به وراث او ارتباطی ندارد. این کار باید از طریق دعا و استغفار به درگاه خداوند و ادای نذر از طرف وی انجام شود. در این شرایط، مجتبی خامنهای باید از اکثریت مردم ایران به ویژه از ستمدیدگان پدرش طلب حلالیت کند. این عذرخواهی باید به شکل فردی و عمومی صورت گیرد.
از نظر عمومی، جبران این ظلم تنها با واگذاری قدرت به مردم و برگزاری انتخابات مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی به سمت دموکراسی، جدایی نهادی دین و دولت و رعایت حقوق بشر ممکن است. این روند پیششرط ضروری برای آشتی ملی است.
*کانال نویسنده
@kaleme
✍️ علی افشاری
«اصولگرایان» پس از جنگ ۳۹ روزه، حرکتی آغاز کردهاند که در آن از مردم میخواهند از خامنهای «حلالیت» بخواهند. مجتبی خامنهای هم گفته پدرش آنها را بخشیده است. اما واقعیت این است که این ملت ایران هستند که باید خامنهای را ببخشند. او به خاطر حکمرانی ظالمانه و تبعیضآمیز، حقالناس زیادی به گردن دارد. جانهایی که به خاطر او از دست رفته، مادران و پدران و فرزندانی که سوگوار شدهاند، و فرصتهای رشد بزرگ و متعددی که از کشور گرفته شده، همه نشاندهنده این حقایق هستند.
در مذهب شیعه، طلب حلالیت از متوفی به وراث او ارتباطی ندارد. این کار باید از طریق دعا و استغفار به درگاه خداوند و ادای نذر از طرف وی انجام شود. در این شرایط، مجتبی خامنهای باید از اکثریت مردم ایران به ویژه از ستمدیدگان پدرش طلب حلالیت کند. این عذرخواهی باید به شکل فردی و عمومی صورت گیرد.
از نظر عمومی، جبران این ظلم تنها با واگذاری قدرت به مردم و برگزاری انتخابات مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی به سمت دموکراسی، جدایی نهادی دین و دولت و رعایت حقوق بشر ممکن است. این روند پیششرط ضروری برای آشتی ملی است.
*کانال نویسنده
@kaleme
🔴 افزایش نگرانیها از بیخبری درباره نسرین ستوده
مهراوه خندان، دختر نسرین ستوده، در گفتوگویی با CNN از ادامه بیخبری از مادرش پس از بازداشت خبر داد.
او اعلام کرد که خانوادهاش هیچ اطلاعی از محل نگهداری نسرین ستوده ندارند و این موضوع باعث افزایش نگرانیها شده است. به گفته مهراوه خندان، مادرش به بیماری قلبی مبتلاست و به همین دلیل نباید تحت فشار و استرس شدید قرار گیرد.
او همچنین اشاره کرد که شرایط زندانها، بهویژه پس از آسیبهایی که در پی حملات اخیر به زندان اوین وارد شده، نگرانکننده است و دسترسی به خدمات درمانی مناسب برای زندانیان محدود شده است.
بازداشت خانم ستوده در منزل شخصیاش در تهران صورت گرفته و طبق گفته خانواده، محل نگهداری او همچنان نامشخص است.
رضا خندان همسر نسرین ستوده نیز خود که در اوین بسر میبرد همچنین به تماس کوتاه حدود ۳۰ ثانیهای او پس از بازداشت اشاره کرده و گفته است صدای او «به دلیل فریادهایش گرفته بوده» و مشخص نیست این وضعیت ناشی از شکنجه یا اعتراض به شرایط بازداشت بوده است.
این فعال حقوق بشر پیشتر نیز بارها به دلیل فعالیتهایش بازداشت شده بود و گزارشها حاکی از افزایش فشارها بر فعالان مدنی در ایران در شرایط اخیر است.
@kaleme
مهراوه خندان، دختر نسرین ستوده، در گفتوگویی با CNN از ادامه بیخبری از مادرش پس از بازداشت خبر داد.
او اعلام کرد که خانوادهاش هیچ اطلاعی از محل نگهداری نسرین ستوده ندارند و این موضوع باعث افزایش نگرانیها شده است. به گفته مهراوه خندان، مادرش به بیماری قلبی مبتلاست و به همین دلیل نباید تحت فشار و استرس شدید قرار گیرد.
او همچنین اشاره کرد که شرایط زندانها، بهویژه پس از آسیبهایی که در پی حملات اخیر به زندان اوین وارد شده، نگرانکننده است و دسترسی به خدمات درمانی مناسب برای زندانیان محدود شده است.
بازداشت خانم ستوده در منزل شخصیاش در تهران صورت گرفته و طبق گفته خانواده، محل نگهداری او همچنان نامشخص است.
رضا خندان همسر نسرین ستوده نیز خود که در اوین بسر میبرد همچنین به تماس کوتاه حدود ۳۰ ثانیهای او پس از بازداشت اشاره کرده و گفته است صدای او «به دلیل فریادهایش گرفته بوده» و مشخص نیست این وضعیت ناشی از شکنجه یا اعتراض به شرایط بازداشت بوده است.
این فعال حقوق بشر پیشتر نیز بارها به دلیل فعالیتهایش بازداشت شده بود و گزارشها حاکی از افزایش فشارها بر فعالان مدنی در ایران در شرایط اخیر است.
@kaleme
🔴 نقش غایبِ حاضر در مذاکرات اسلامآباد
✍️ محمد مالجو
مذاکرات ایران و آمریکا در اسلامآباد در نقطۀ تعیینکنندهای جریان دارد، جایی میان بازگشت به جنگ و امکانپذیری صلح. بااینحال، یکی از متغیرهای کلیدی عبارت است از نحوۀ ادراک اسرائیل از نتایج احتمالی این گفتوگوها. اگرچه آمریکا تا حدی منافع و دغدغههای امنیتی اسرائیل را در این مذاکرات نمایندگی میکند اما این نمایندگی نه کامل است و نه الزاماً همپوشان با همۀ اولویتهای اسرائیل. همین شکاف میتواند به یکی از نقاط تنش در مرحلۀ پساتوافق بدل شود.
اسرائیل را هنگامی میتوان کاملاً بازنده دانست که تهدیدات ادراکشدۀ امنیتیاش بدون هیچگونه مهار مؤثر کماکان برقرار بماند. اگر روند مذاکرات به سمتی برود که چنین برداشتی در اسرائیل شکل گیرد، این بازیگر به احتمال زیاد خود را متعهد به برخی مفاد توافق احتمالی نخواهد دانست و در پی تغییر یا تضعیفشان برخواهد آمد. این روند میتواند از مسیرهای مختلفی پیش برود: اقدامهای نظامی محدود برای بازتعریف موازنۀ بازدارندگی، گسترش عملیات پنهان برای مختلکردن ظرفیتهای طرف مقابل، یا افزایش فشارهای دیپلماتیک بر آمریکا برای نقض مفاد توافق احتمالی. این رفتارها بهتدریج میتوانند موجب فرسایش عملی هر گونه توافق احتمالی شوند و سطح بیاعتمادی را بالا ببرند و زمینه را برای بازگشت به چرخهای از تنش و بیثباتی فراهم کنند.
از این منظر، مسئلهٔ اصلی مذاکرات نه صرفاً توزیع امتیازات میان ایران و آمریکا بلکه چگونگی پرهیز از تولید «احساس باخت مطلق» برای اسرائیل در صورت دستیابی به توافق است. هر توافق احتمالی که اسرائیل را در موقعیت یک بازندۀ کامل قرار دهد بالقوه حامل بذرهای بیثباتی آینده خواهد بود. صلح پایدار فقط زمانی شکل میگیرد که حتی بازیگری که پای میز مذاکره حضور ندارد خود را کاملاً حذفشده از معادلۀ امنیتی احساس نکند. مدیریت این مرز ظریف میان مهار و حذف اصلاً شرط لازم برای عبور از آتشبس شکننده به صلحی ماندگار است.
*کانال نویسنده
@kaleme
✍️ محمد مالجو
مذاکرات ایران و آمریکا در اسلامآباد در نقطۀ تعیینکنندهای جریان دارد، جایی میان بازگشت به جنگ و امکانپذیری صلح. بااینحال، یکی از متغیرهای کلیدی عبارت است از نحوۀ ادراک اسرائیل از نتایج احتمالی این گفتوگوها. اگرچه آمریکا تا حدی منافع و دغدغههای امنیتی اسرائیل را در این مذاکرات نمایندگی میکند اما این نمایندگی نه کامل است و نه الزاماً همپوشان با همۀ اولویتهای اسرائیل. همین شکاف میتواند به یکی از نقاط تنش در مرحلۀ پساتوافق بدل شود.
اسرائیل را هنگامی میتوان کاملاً بازنده دانست که تهدیدات ادراکشدۀ امنیتیاش بدون هیچگونه مهار مؤثر کماکان برقرار بماند. اگر روند مذاکرات به سمتی برود که چنین برداشتی در اسرائیل شکل گیرد، این بازیگر به احتمال زیاد خود را متعهد به برخی مفاد توافق احتمالی نخواهد دانست و در پی تغییر یا تضعیفشان برخواهد آمد. این روند میتواند از مسیرهای مختلفی پیش برود: اقدامهای نظامی محدود برای بازتعریف موازنۀ بازدارندگی، گسترش عملیات پنهان برای مختلکردن ظرفیتهای طرف مقابل، یا افزایش فشارهای دیپلماتیک بر آمریکا برای نقض مفاد توافق احتمالی. این رفتارها بهتدریج میتوانند موجب فرسایش عملی هر گونه توافق احتمالی شوند و سطح بیاعتمادی را بالا ببرند و زمینه را برای بازگشت به چرخهای از تنش و بیثباتی فراهم کنند.
از این منظر، مسئلهٔ اصلی مذاکرات نه صرفاً توزیع امتیازات میان ایران و آمریکا بلکه چگونگی پرهیز از تولید «احساس باخت مطلق» برای اسرائیل در صورت دستیابی به توافق است. هر توافق احتمالی که اسرائیل را در موقعیت یک بازندۀ کامل قرار دهد بالقوه حامل بذرهای بیثباتی آینده خواهد بود. صلح پایدار فقط زمانی شکل میگیرد که حتی بازیگری که پای میز مذاکره حضور ندارد خود را کاملاً حذفشده از معادلۀ امنیتی احساس نکند. مدیریت این مرز ظریف میان مهار و حذف اصلاً شرط لازم برای عبور از آتشبس شکننده به صلحی ماندگار است.
*کانال نویسنده
@kaleme
🔖مستند «جهان موازی علی خامنهای»، مجال بازخوانی کارنامه مبسوط علی خامنهای را ندارد، اما میکوشد تا با رجوع به «روایتهای در دسترس» از ناظران -مستقیم یا غیرمستقیم- رفتار او، به فهم بیشتر دنیای ذهنیاش کمک کند. دنیایی موازی که اولویتهای آن، هرچه بودند، شباهتی به اولویتهای حکومتداری در دیگر نقاط جهان نداشتند.
✍️ حسین باستانی
*کانال نویسنده
@kaleme
✍️ حسین باستانی
*کانال نویسنده
@kaleme
Telegram
حسین باستانی Hossein Bastani
🔻نسخه قابل دانلود «جهان موازی علی خامنهای»
با توجه به مشکل اینترنت در داخل ایران، نسخهای کم حجم و قابل دانلود از ویدیوی مستند «جهان موازی علی خامنهای» را در اینجا تقدیم میکنم. امیدوارم فایل پیوست، تا زمانی که یوتیوب در دسترس نیست، حداقل تا حدی مفید باشد.
با توجه به مشکل اینترنت در داخل ایران، نسخهای کم حجم و قابل دانلود از ویدیوی مستند «جهان موازی علی خامنهای» را در اینجا تقدیم میکنم. امیدوارم فایل پیوست، تا زمانی که یوتیوب در دسترس نیست، حداقل تا حدی مفید باشد.
🔴 بازداشت جمعی از دانشجویان دانشگاههای تهران و مشهد
شامگاه روز شنبه ۲۲ فروردین در حالی که ۱۸ نفر از دانشجویان دانشگاههای تهران، بهشتی، شریف و فردوسی که در دوران دبیرستان در مدرسه سمپاد هممدرسهای بودند و با یکی از اساتید جامعهشناسی دوران دبیرستان خود دیداری برای رفع دلتنگی داشتند، ناگهان با ورود مامورین مسلح مواجه شده و پس از ضرب و شتم شدید عدهای از آنها و ضبط گوشی همراه، آنها را به بازداشتگاهی نامعلوم منتقل کردند.
پس از بازجویی اولیه ۱۴ نفر از آنها آزاد شدند و ۴ نفر از آنها یعنی محمدپارسا گلچین، ورودی ۱۴۰۳ رشته ادبیات دانشگاه تهران، محمدحسن خوشچهره، ورودی ۱۴۰۳ مهندسی برق دانشگاه شریف، ایلیا صبورینسب، ورودی ۱۴۰۳ علوماجتماعی دانشگاه تهران، حسین مهدیپناه، ورودی ۱۴۰۳ مهندسی برق شریف، ابتدا به بازداشتگاه منتقل شدند و آن شب را در سلول انفرادی گذراندند. روز یکشنبه ۲۳ فروردین در دادسرای انقلاب مشهد اتهاماتی از قبیل اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی و فعالیت تبلیغی علیه نظام به آنها تفهیم و سه نفر با قرار کفالت آزاد شدند. با این حال، محمدپارسا گلچین همچنان در بازداشت بهسر میبرد.
*کانال دانشجویان متحد
@kaleme
شامگاه روز شنبه ۲۲ فروردین در حالی که ۱۸ نفر از دانشجویان دانشگاههای تهران، بهشتی، شریف و فردوسی که در دوران دبیرستان در مدرسه سمپاد هممدرسهای بودند و با یکی از اساتید جامعهشناسی دوران دبیرستان خود دیداری برای رفع دلتنگی داشتند، ناگهان با ورود مامورین مسلح مواجه شده و پس از ضرب و شتم شدید عدهای از آنها و ضبط گوشی همراه، آنها را به بازداشتگاهی نامعلوم منتقل کردند.
پس از بازجویی اولیه ۱۴ نفر از آنها آزاد شدند و ۴ نفر از آنها یعنی محمدپارسا گلچین، ورودی ۱۴۰۳ رشته ادبیات دانشگاه تهران، محمدحسن خوشچهره، ورودی ۱۴۰۳ مهندسی برق دانشگاه شریف، ایلیا صبورینسب، ورودی ۱۴۰۳ علوماجتماعی دانشگاه تهران، حسین مهدیپناه، ورودی ۱۴۰۳ مهندسی برق شریف، ابتدا به بازداشتگاه منتقل شدند و آن شب را در سلول انفرادی گذراندند. روز یکشنبه ۲۳ فروردین در دادسرای انقلاب مشهد اتهاماتی از قبیل اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی و فعالیت تبلیغی علیه نظام به آنها تفهیم و سه نفر با قرار کفالت آزاد شدند. با این حال، محمدپارسا گلچین همچنان در بازداشت بهسر میبرد.
*کانال دانشجویان متحد
@kaleme
🔴 بنیاد نرگس: وضعیت جسمی نرگس محمدی در زندان زنجان بحرانی است
بنیاد نرگس محمدی در گزارشی تازه اعلام کرد وضعیت جسمی نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و برنده جایزه نوبل صلح، در زندان مرکزی زنجان «بحرانی» است. بر اساس این گزارش، او در صدوبیستوچهارمین روز از حبس جدید خود با مشکلات جدی جسمی روبهروست و در دو ملاقات اخیر خانواده، نشانههای وخامت حال عمومی و کاهش شدید وزن او مشاهده شده است.
حمیدرضا محمدی، برادر نرگس محمدی، گفته است او در شرایطی نگرانکننده نگهداری میشود و در بند زندانیان متهم به قتل قرار دارد؛ بندی که به گفته او، نرگس محمدی در آن چندین بار تهدید به مرگ شده است.
این گزارش همچنین از بروز حمله قلبی برای نرگس محمدی در چهارم فروردین خبر میدهد. به گفته بنیاد، او در بند زنان زندان زنجان از هوش رفته و این وضعیت بیش از یک ساعت ادامه داشته است. پس از آن، وی برای معاینه به متخصص قلب ارجاع شد اما پزشک بدون نظر پزشک معالج او از ادامه درمان خودداری کرده و نسبت به خطر تکرار سکته قلبی هشدار داده است.
بنیاد نرگس محمدی اعلام کرده او علاوه بر مشکلات قلبی، از سردردهای شدید، تهوع، دوبینی، کاهش بینایی و نوسان شدید فشار خون رنج میبرد و با وجود درخواستهای مکرر خانواده و وکلا، همچنان از دسترسی به درمان مناسب محروم مانده است.
در این گزارش تأکید شده که نرگس محمدی به عنوان تنها زندانی سیاسی بند زنان، در کنار زندانیان جرائم خشن نگهداری میشود؛ وضعیتی که به گفته بنیاد، نقض آشکار اصل تفکیک جرائم و عاملی برای افزایش فشار بر زندانیان سیاسی است.
بنیاد نرگس محمدی در پایان هشدار داده ادامه این شرایط، جان او را در معرض «خطری فوری و جبرانناپذیر» قرار داده و خواستار اقدام فوری جامعه بینالمللی برای آزادی او و دیگر زندانیان سیاسی شده است.
@kaleme
بنیاد نرگس محمدی در گزارشی تازه اعلام کرد وضعیت جسمی نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و برنده جایزه نوبل صلح، در زندان مرکزی زنجان «بحرانی» است. بر اساس این گزارش، او در صدوبیستوچهارمین روز از حبس جدید خود با مشکلات جدی جسمی روبهروست و در دو ملاقات اخیر خانواده، نشانههای وخامت حال عمومی و کاهش شدید وزن او مشاهده شده است.
حمیدرضا محمدی، برادر نرگس محمدی، گفته است او در شرایطی نگرانکننده نگهداری میشود و در بند زندانیان متهم به قتل قرار دارد؛ بندی که به گفته او، نرگس محمدی در آن چندین بار تهدید به مرگ شده است.
این گزارش همچنین از بروز حمله قلبی برای نرگس محمدی در چهارم فروردین خبر میدهد. به گفته بنیاد، او در بند زنان زندان زنجان از هوش رفته و این وضعیت بیش از یک ساعت ادامه داشته است. پس از آن، وی برای معاینه به متخصص قلب ارجاع شد اما پزشک بدون نظر پزشک معالج او از ادامه درمان خودداری کرده و نسبت به خطر تکرار سکته قلبی هشدار داده است.
بنیاد نرگس محمدی اعلام کرده او علاوه بر مشکلات قلبی، از سردردهای شدید، تهوع، دوبینی، کاهش بینایی و نوسان شدید فشار خون رنج میبرد و با وجود درخواستهای مکرر خانواده و وکلا، همچنان از دسترسی به درمان مناسب محروم مانده است.
در این گزارش تأکید شده که نرگس محمدی به عنوان تنها زندانی سیاسی بند زنان، در کنار زندانیان جرائم خشن نگهداری میشود؛ وضعیتی که به گفته بنیاد، نقض آشکار اصل تفکیک جرائم و عاملی برای افزایش فشار بر زندانیان سیاسی است.
بنیاد نرگس محمدی در پایان هشدار داده ادامه این شرایط، جان او را در معرض «خطری فوری و جبرانناپذیر» قرار داده و خواستار اقدام فوری جامعه بینالمللی برای آزادی او و دیگر زندانیان سیاسی شده است.
@kaleme