واران
1.84K subscribers
468 photos
305 videos
10 files
146 links
🌸شعرهای واران(جلیل صفربیگی)
کانال رباعی،نو رباعی @kar471
🌸ارتباط با واران @js471
Download Telegram
ای تیغ به دست با رگم ساز زده
با حنجر زخم زیر آواز زده
ای پخش شده در تن من تنهایی!
ای غده‌ی بدخیم متاستاز زده

#واران
حتی گرهی ز کار من نگشودند
دردی به هزار درد من افزودند
خونی نزد از سینه‌ی من فواره
ای عشق! گلوله‌هات مشقی بودند

#واران
گیر سر خود به کشتزاری زده‌ای
صدبافه‌ی گندم به کناری زده‌ای
کی رود مهار می شود با کش مو؟
سنجاق سری به آبشاری زده‌ای

#واران
بر صورت من خون دلم را بفشان
من را به عزای آرزویی بنشان
امروز به من زخم جدیدی نزدی
ای حضرت عشق روزی ام را برسان

#واران
ای مرگ تو دیر آمدی ما مردیم
ماندیم در انتظار و تنها مردیم
شد سخت ترین کار جهان مردن ما
مردیم هزارمرتبه تا مردیم

#واران
نان نیست اگرچه ، نقد جان دارم که
صخره‌ست اگر چه ، نردبان دارم که
گرم است همیشه غار من همسایه
هیزم که نباشد استخوان دارم که

#واران
آغوش بیاور و بجنبان دستی
شاید که نجاتم دهی از بدمستی
یک بوسه برای این همه زخم کم است
گیرم دهن باز یکی را بستی

#واران
با نیت کشتن چراغم آمد
با قصد براندازی باغم آمد
پاییز خوش آمدی ولی دیر چرا؟
پیش از تو زمستان به سراغم آمد

#واران
ما را
کە درختان ستبری هستیم
یکروز
بە خاک
برگ می گردانند

#واران
#نورباعی
چند شعر از مجموعه شعرهای سپید کوردی در دست انتشار جلیل صفربیگی
🔸
۱
دەسەێلم
پڕن دە تەپ‌وتۆزِ سیمان
ده پشتِ گاریِ قورسِ کارگاه
جووانیم بار کەم
ئوو هه‌ر شه‌و
ئەرا ژنەم
باس خەنەی کەپەنەکِ پەروانە کەم...

(ترجمه فارسی)

دست‌هایم
پر از گردوغبارِ سیمان است
پشتِ گاریِ سنگینِ کارگاه
جوانی ام را بار می‌زنم
  و هرشب
برای همسرم 
از حنای بالِ پروانه می‌گویم..
🔸🔸

۲

ورسگمەو
شێعر نووسم،
سەردمەو
شێعر نووسم...
دەسەێلم لێواوڵێو ده گەچ و سیمانن و
شێعر نووسم.
پەروانەیل
جان و دە سەر زامەێلم نیشن،
تا باڵەێلیان
ده خوێنِ هەڵقوڵیاگم رەنگین بکه ن.
دە نام شاریگ ک نان
ده پشتِ دیوارەیلِ سەرد شاریاگوەس،
م وە گاریِ بەتاڵِ باوگم
خەمِ ئەزرەت بار کەم؛
سەرم نەنەمە سەر بالِشێگ
ک بۆی ڕەنچ و ورسگی نات
تەنیا له ناو تاریکیی ئێ ماڵە بێ‌چراغه،
وە زامەێلم که پەروانەیل لێ نیشتنە،
کووچەیلیگ ڕووشن کەم
کە نان و شێعر
لە جادەێلی فرە وفرین!

(ترجمه فارسی)

گرسنه‌ام و
شعر می‌نویسم،
سردم است و
شعر می‌نویسم...
دست‌هایم آغشته به گچ و سیمانند و
شعر می‌نویسم.
پروانه‌ها
می‌آیند و بر زخم‌هایم می‌نشینند،
تا بال‌هایشان را
از خونِ جوشیده‌ام رنگین کنند.
در شهری که نان
پشتِ دیوارهای سرد پنهان است،
من با گاریِ خالیِ پدرم
غمِ حسرت و آرزو بار می‌زنم؛
سرم را بر بالشتی نگذاشتم
که بوی رنج و گرسنگی ندهد...
تنها در تاریکیِ این خانه‌ی بی‌چراغ،
با زخم‌هایم که پروانه‌ها بر آن نشسته‌اند،
کوچه‌هایی را روشن می‌کنم
که نان و شعر
در جاده‌هایش پر از برف است!
🔸🔸🔸
۳

ورسگمانە،
نە گەنِم دیریمن
نە ئارد...
باوگم ده ژێر بارِ شەرم
هۊرد و خەمیر بوویه
بۆو نانِ سزیاگ
ده دڵِ داڵگم جایگ
تیر بویمن؛

(ترجمه فارسی)

گرسنه‌ایم،
نه گندمی داریم
نه آردی...
پدرم زیرِ بارِ شرم
خرد و خمیر شده
بوی نانِ سوخته
از دلِ مادرم می‌آید
سیر شدیم.
@darwachdariche
از صورت من چاهِ دهان را بردار
یا فکر و خیالِ غمِ نان را بردار
ای بیل مکانیکی غمگین! ای شعر !
از روی من آوار جهان را بردار

#واران
عشق تو
درون قلب من
مانندِ پروردن کوسه است
در آکواریوم

#واران
#نورباعی
این جان رمیده را به تن برگردان
غربت زده‌ای را به وطن برگردان
سردم شده بی تو خالی از خود هستم
آغوش مرا بیا به من برگردان

#واران
پشت درِ مرگ
کیست؟ بدخیمی ست
در زد سرطان
پدر دوید و واکرد

#واران
#نورباعی
با شیشه‌ی خود ، آینه ، سنگی را زد
گنجشکی با پرش ، تفنگی را زد
عشق است و خلاف آمد عادت هایش
آهو بچه‌ای مخ پلنگی را زد

#واران