Forwarded from از گذشته و اکنون (احمدرضا بهرامپور عمران)
"از بلوط، زن و آتش" (نگاهی به مجموعهی "الیمایس" سرودهی جلیل صفربیگی) [بخش پایانی]
حال اشارهای دربارهی واژهها یا کلیدواژههایی که در عنوانِ یادداشت آمده. نواحیِ غربیِ ایران از منظرِ "طبیعی" به بلوطستانها و آتشگرفتنهایش، و ازلحاظِ "غیرطبیعی" نیز به مصائب و محرومیتهایش مشهور است. بیکاری و کارگری در کلانشهرها و نیز پدیدهی دردآورِ کولبری، بیشاز دیگر نقاط مبتلابه مردمانِ آن سامان است. صفربیگی در رباعیها و دیگر گونههای شعرِ خویش به این مسائل پرداخته. بیگمان بسامدِ بالای این اشارات، حکایت از خارخاری در جانِ شاعر دارد.
بلوط، حکایت از سرسختی و درعینحال فقر دارد. تاهمیناواخر بومیان میوهی سرسخت این درخت را که تلخ و گس نیز است بهلطایفالحیل میپروراندند و آردمیکردند و نانِ سرِ سفرهشان بود. ابن بطوطه در "رحله"اش ضمنِ گزارش از شهرِ "ایذه" (مالمیر یا آنچنانکه برخی گفتهاند "مالالامیر") به این نکته اشارهایکردهاست. گرچه این روزها بیشتر از خواصِ طبی آن، سخنمیگویند:
پشتسرهم زخم شمردم یک عمر
در مشتِ دلِ خویش فشردم یک عمر
ایلام برای زخمِ من مادر بود
نانونمکِ بلوط خوردم یک عمر
با برگِ بلوطِ پیر قنداقمکرد
با شیرِ پلنگ و شیرهی "ون" پرورد
تا زادهشدم نافِ مرا سنگ برید
من را پدرم کوه، بهدنیاآورد
او که در قطعاتی به رنجهای زندگیِ کارگران پرداخته، در قطعهای حتی با زنبورهای کارگر نیز همدردیمیکند:
پرواز
چه لذتی دارد
وقتی زنبور کارگر باشی
که نتوانی
عاشقِ ملکه بشوی؟
صفربیگی در قطعهای درخشان، سنگینیِ بارِ مردمانِ اقلیمِ خویش را بر دوشِ کارگری تصویرکرده؛ کارگری پیر که با بلوطی کهنسال، سنجیده شده:
گاوصندوق بر پشت
بالامیرود از پلههای ساختمانی دهطبقه
بلوطِ پیر
از دیگر مضامینی که در شعرِ این شاعرِ دردآشنای ایلامی، پربسامد است خودسوزیِ دختران و مادران در آن نواحی است؛ بحرانی که ریشه در فقر و تعصب دارد؛ فقر اقتصادی و تعصبهای اجتماعی و فرهنگی. و صفربیگی گاه بهزیبایی، این دو مقوله یعنی آتشگرفتنِ بلوطستانها را با خودسوزی زنان یکیانگاشته یا با هم تصویرمیکند:
باآنکه برای شعلههایش حد نیست
از حالِ بلوط اگر بپرسی بد نیست
میسوزد و میسوزد و ... نه! میرقصد
این سوختگی هنوز صددرصد نیست
بر خاک نشست و غربتاندوزی کرد
بر دامنِ خویش، زخم، گلدوزی کرد
ایلام، زنِ بلوطی قصهی ما
یک روز به تنگآمد و خودسوزیکرد
مهریه کمی آب و تمامِ آتش
افتاد عروس ما به کام آتش
انگار بریدهاند از روز ازل
ناف زنِ کُرد را به نامِ آتش
او این مساله را در قطعاتی سپید نیز سروده:
آتش
از تنی
به تنِ دیگر
اینجا هرروز المپیک است
یکی این مشعل را بگیرد از ایلام.
ارزیابیِ دقیقِ کارنامهی شاعری که پساز مجموعهی "الیمایس" (۱۳۹۲) صدها قطعهی دیگر نیز سروده، فرصتی دیگر و فراغتی بیشتر میطلبد.
@azgozashtevaaknoon
حال اشارهای دربارهی واژهها یا کلیدواژههایی که در عنوانِ یادداشت آمده. نواحیِ غربیِ ایران از منظرِ "طبیعی" به بلوطستانها و آتشگرفتنهایش، و ازلحاظِ "غیرطبیعی" نیز به مصائب و محرومیتهایش مشهور است. بیکاری و کارگری در کلانشهرها و نیز پدیدهی دردآورِ کولبری، بیشاز دیگر نقاط مبتلابه مردمانِ آن سامان است. صفربیگی در رباعیها و دیگر گونههای شعرِ خویش به این مسائل پرداخته. بیگمان بسامدِ بالای این اشارات، حکایت از خارخاری در جانِ شاعر دارد.
بلوط، حکایت از سرسختی و درعینحال فقر دارد. تاهمیناواخر بومیان میوهی سرسخت این درخت را که تلخ و گس نیز است بهلطایفالحیل میپروراندند و آردمیکردند و نانِ سرِ سفرهشان بود. ابن بطوطه در "رحله"اش ضمنِ گزارش از شهرِ "ایذه" (مالمیر یا آنچنانکه برخی گفتهاند "مالالامیر") به این نکته اشارهایکردهاست. گرچه این روزها بیشتر از خواصِ طبی آن، سخنمیگویند:
پشتسرهم زخم شمردم یک عمر
در مشتِ دلِ خویش فشردم یک عمر
ایلام برای زخمِ من مادر بود
نانونمکِ بلوط خوردم یک عمر
با برگِ بلوطِ پیر قنداقمکرد
با شیرِ پلنگ و شیرهی "ون" پرورد
تا زادهشدم نافِ مرا سنگ برید
من را پدرم کوه، بهدنیاآورد
او که در قطعاتی به رنجهای زندگیِ کارگران پرداخته، در قطعهای حتی با زنبورهای کارگر نیز همدردیمیکند:
پرواز
چه لذتی دارد
وقتی زنبور کارگر باشی
که نتوانی
عاشقِ ملکه بشوی؟
صفربیگی در قطعهای درخشان، سنگینیِ بارِ مردمانِ اقلیمِ خویش را بر دوشِ کارگری تصویرکرده؛ کارگری پیر که با بلوطی کهنسال، سنجیده شده:
گاوصندوق بر پشت
بالامیرود از پلههای ساختمانی دهطبقه
بلوطِ پیر
از دیگر مضامینی که در شعرِ این شاعرِ دردآشنای ایلامی، پربسامد است خودسوزیِ دختران و مادران در آن نواحی است؛ بحرانی که ریشه در فقر و تعصب دارد؛ فقر اقتصادی و تعصبهای اجتماعی و فرهنگی. و صفربیگی گاه بهزیبایی، این دو مقوله یعنی آتشگرفتنِ بلوطستانها را با خودسوزی زنان یکیانگاشته یا با هم تصویرمیکند:
باآنکه برای شعلههایش حد نیست
از حالِ بلوط اگر بپرسی بد نیست
میسوزد و میسوزد و ... نه! میرقصد
این سوختگی هنوز صددرصد نیست
بر خاک نشست و غربتاندوزی کرد
بر دامنِ خویش، زخم، گلدوزی کرد
ایلام، زنِ بلوطی قصهی ما
یک روز به تنگآمد و خودسوزیکرد
مهریه کمی آب و تمامِ آتش
افتاد عروس ما به کام آتش
انگار بریدهاند از روز ازل
ناف زنِ کُرد را به نامِ آتش
او این مساله را در قطعاتی سپید نیز سروده:
آتش
از تنی
به تنِ دیگر
اینجا هرروز المپیک است
یکی این مشعل را بگیرد از ایلام.
ارزیابیِ دقیقِ کارنامهی شاعری که پساز مجموعهی "الیمایس" (۱۳۹۲) صدها قطعهی دیگر نیز سروده، فرصتی دیگر و فراغتی بیشتر میطلبد.
@azgozashtevaaknoon
Forwarded from سراووشا/ سینا سنجری
ماهنامهٔ روژگار.pdf
25.8 MB
🔻🔻🔻🔻🔻
#ترانه
#رباعی
این شمارهی ماهنامهی روزگار (رووژگار) به بررسی کارنامهی شعری ترانهسرای تازهگو و پرکار جلیل صفربیگی میپردازد. صفربیگی بخش چشمگیری از توانایی شاعرانهی خود را در راه گسترش این تنپوشهی شعر ایرانی بکار بسته و دستاورد او چندین و چند کتاب است که در آنها خواننده با تازگیهای فراوان و زین پیش دیده نشده در ترانه روبرو میشود. آنچه من دریافتهام تلاش پویا و خستگیناپذیر اوست در راه بردن به گونهای دیگر از بیان شاعرانه. سخن گفتن از ترانهی امروز بی پیش کشیدن نام او چیزی که هیچ کم نیست کم دارد.
بودن و سرودن چهرههایی همچون او نشان از آن دارد که ترانه (رباعی) این شعر راستین ایرانی هنوز چه راههای نرفته دارد.
برای جلیل صفربیگی روزها و سالهای پر از سرزندگی و ترانهگی آرزومندم.
#جلیل_صفربیگی
🔻🔻🔻🔻🔻
#ترانه
#رباعی
این شمارهی ماهنامهی روزگار (رووژگار) به بررسی کارنامهی شعری ترانهسرای تازهگو و پرکار جلیل صفربیگی میپردازد. صفربیگی بخش چشمگیری از توانایی شاعرانهی خود را در راه گسترش این تنپوشهی شعر ایرانی بکار بسته و دستاورد او چندین و چند کتاب است که در آنها خواننده با تازگیهای فراوان و زین پیش دیده نشده در ترانه روبرو میشود. آنچه من دریافتهام تلاش پویا و خستگیناپذیر اوست در راه بردن به گونهای دیگر از بیان شاعرانه. سخن گفتن از ترانهی امروز بی پیش کشیدن نام او چیزی که هیچ کم نیست کم دارد.
بودن و سرودن چهرههایی همچون او نشان از آن دارد که ترانه (رباعی) این شعر راستین ایرانی هنوز چه راههای نرفته دارد.
برای جلیل صفربیگی روزها و سالهای پر از سرزندگی و ترانهگی آرزومندم.
#جلیل_صفربیگی
🔻🔻🔻🔻🔻
Forwarded from درنگ
شهرام شیدایی
نیاز به یک کلمه دارم
کلمه ای که مرا از روی زمین بردارد.
من مثلِ ساعتی مریضم
و به دقت درد می کشم
سکوت تانکی ست
که بر زمینِ فکرهایم می چرخد و
علامت می گذارد
از روی همین علامت ها دکتر
نقشة جغرافیاییِ روحم را روی میز می کِشد
و با تأثر دست بر علامت ها می گذارد:
_ چه چاله های عمیقی!
ناگهان نقشه نفس می کشد
میز تکان می خورَد
و دکتر فریاد: جنگِ جهانیِ . . .
خلوتِ پارک.
پیرمردی، آرام روی نیمکت کنارم می نشیند
بی مقدمه: یک نفر جاسوس
_ سرش را به این ور و آن ور _
یک نفر جاسوس به خواب هایم وارد شده.
کلاغی از روی درخت، مثلِ یک سنگ پایین می آید
می نشیند بر شانه اش
و در گوشش با صدای آدم داد می کشد:
_ احمق ! باز که تو حرف زدی.
چیزی دیوانه ها را گاز می گیرد
و تماشاچی ها کف می زنند.
«نیچه» گوشه ای در گوش کسی زمزمه می کرد:
_ من راننده یک تانکم.
#شهرام_شیدایی
https://t.me/derangeadabi
نیاز به یک کلمه دارم
کلمه ای که مرا از روی زمین بردارد.
من مثلِ ساعتی مریضم
و به دقت درد می کشم
سکوت تانکی ست
که بر زمینِ فکرهایم می چرخد و
علامت می گذارد
از روی همین علامت ها دکتر
نقشة جغرافیاییِ روحم را روی میز می کِشد
و با تأثر دست بر علامت ها می گذارد:
_ چه چاله های عمیقی!
ناگهان نقشه نفس می کشد
میز تکان می خورَد
و دکتر فریاد: جنگِ جهانیِ . . .
خلوتِ پارک.
پیرمردی، آرام روی نیمکت کنارم می نشیند
بی مقدمه: یک نفر جاسوس
_ سرش را به این ور و آن ور _
یک نفر جاسوس به خواب هایم وارد شده.
کلاغی از روی درخت، مثلِ یک سنگ پایین می آید
می نشیند بر شانه اش
و در گوشش با صدای آدم داد می کشد:
_ احمق ! باز که تو حرف زدی.
چیزی دیوانه ها را گاز می گیرد
و تماشاچی ها کف می زنند.
«نیچه» گوشه ای در گوش کسی زمزمه می کرد:
_ من راننده یک تانکم.
#شهرام_شیدایی
https://t.me/derangeadabi
Telegram
درنگ
شعر و درباره ی شعر
.
ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇
https://t.me/derangadbi
.
ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇
https://t.me/derangadbi
Forwarded from مجله نارنجی (Tandis hoseini)
لنگههای چوبی در حیاطمان
گرچه کهنهاند و جیر جیر میکنند
محکم اند...
خوش به حالشان
که لنگهی هم اند …
#جلیل_صفربیگی
#مجله_نارنجی
@naranjimag
گرچه کهنهاند و جیر جیر میکنند
محکم اند...
خوش به حالشان
که لنگهی هم اند …
#جلیل_صفربیگی
#مجله_نارنجی
@naranjimag
Forwarded from کافه دنج ☕️