واران
1.78K subscribers
465 photos
305 videos
10 files
128 links
🌸شعرهای واران(جلیل صفربیگی)
کانال رباعی،نو رباعی @kar471
🌸ارتباط با واران @js471
Download Telegram
Forwarded from شعر ها و یادداشت های من
مهدی آرمانی


خەو لوان

خەولوان، مجموعه شعر، جلیل صفربیگی، رباعی سرای مطرح روزگار ماست؛ جلیل، پیش از این، خالق مجموعه شعرهای متعدد فارسی به ویژه رباعی بوده و نو آور و خلاق ایستگاه های شعری را می پیماید و پیشرو و جریان ساز به ویژه در قالب رباعی مرزهای شعری را در می نوردد و مبدع نوع دیگری از شعر، نو رباعی است. نو رباعی، که گویی عصاره ی تمام پیکره ی رباعی در تک بیتی است.
جلیل صفربیگی، سابقه ترجمه دوبیتی های کردی فرهاد شاهمرادیان، "تو کنار آتشی من برف پارو میکنم" بودای کرد،" اشعار آزاد حسین شکربیگی،" عکسی یادگیری با مرگ، شعر " سپید کوتاه سامان بختیاری را دارد و همچنین در قالب دوبیتی دیر روزگاری طبع آزمایی نموده.
صفربیگی، شاعری است با اندوخته ای وسیع از شعر کلاسیک و معاصر و آشنا با تکنیک های شعری، می توان مجموعه شعری "خەولوان"
را، حاصل سیر و سلوک شاعرانه جلیل در منازل مختلف شعری به زبان کردی دانست.
جلیلی، که رندانه، با اشاراتی شیرین در این مجموعه به خود اشاره دارد. شاعری که در بیتی چنین می گوید:

دە پووس خوەم درامەو دەر، چمە پووس جلیل تر

هە دێم ئەو لا دە خوەم پووس و، وە لوولوولوو دە خەو ئەڵسم....

خەولوان، مجموعه ای از، قصیده ای بلند در ابتدای کتاب، چهل غزل هفتاد و هشت رباعی، و پنجاه و هشت نو رباعی، در دویست و نه صفحه، که نشر باشور، به چاپ رسانده است.
خەولوان، عنوانی بدیع و برساخته خود شاعر  و گرفته شده از بیتی زیبا، از کتاب است.
خەو لوان، مجموعه ای است در سه بخش، داڵێن، غزل ها، گوڵەیل خار وە دەس، رباعی ها، و پەڵنگ دە خوەم ئەڵسم، نو رباعی ها، با درون مایه ای متنوع، که گاه بازتاب نگاه فلسفی، گاه اجتماعی، و گاه عاشقانه ی شاعر است.

دە قەدیمە بردگە هەر خوارزاێ ئەو خاڵوانێ
شاعرم م، جۊر گێشت خاڵوانم خەولوانم

و خواب، " شاهراهی، به سوی ناخودآگاه است؛
آنجا که سرچشمه امیال، آرزوها، ناکامی ها، و همچنین خاستگاه آثار هنری و شعر است.
خاڵوان، واژه ای نام آشنا، با اهالی زاگرس است و نشان از قرابتی دیرین و شیرین در
این دیار است. و همچنین، " خاڵوان" می تواند یادآور شاعران سده های پیش باشد که در سرزمین اعجاب انگیز و سحر آلود شعر قدم نهاده، عنوان " خەو لوان"  به صورتی ضمنی بیانگر تازگی و دگرگون بودن دارد که نوعی آمادگی ذهنی را  در ضمیر و ذهن خواننده اثر ایجاد می کند.
جلد کتاب، پرتره ای از شاعر در حال لبخند با پس زمینه ای سیاه، که می تواند تعابیر روان شناختی، به دنبال داشته باشد.
درست مانند شمعی در تاریکی!
شمعی که با شعله افروزی به تاریکی لعنت می فرستد و شاعری که با سلاح خنده آماده رویارویی با قسمت تاریک زندگی است.

ئڕا چە گیان م ڕووشنەو نەۊ، مەگەر دە قەڵبم فتیلە نەێرم

م دی شەکەت بۊمە دەێ تیەریکە، تە حەمڵ ئێ جەلیلە نەێرم

صفربیگی، در دنیای سحرآمیز شعر بی محابا دست به خلق می زند، کلمه ها را به تحرک وا می دارد، و از زاویای تازه مضامین شعری اش را می پرورد.
در قصیده انار، با زبانی فخیم و استوار؛

دە باخ سینگ ت هاتمە ئەنار وە دەس
هزار دار ڕێ ئەڵ م بەسینە دار وە دەس

مەگەر ک کەو هەفی عشق قۊتیانەو بەێ
ک چوار دەور دڵم پڕ بۊە دە مار وە دەس

دو پەل وە نام یەکەو هاتنە و تکەو بۊنە
چمان ک گرتگە گیس ت زوڵفەقار وە دەس




تو را برای اتفاقی دگرگونه آماده می سازد،
قصیده ای که بر خلاف عادت دیرین مدح
و وصف زدگی، عشق و عرفان را به هم می آمیزد.

گومیم دە نام شەو خەس گیست
کلیل ڕووژ نیە دە دەس شەوار وە دەس

غزل های صفربیگی، تجربه زیسته اوست؛ تجربه ی زیسته ای که در شعر او تجلی یافته،
در کلمه ها، به راه افتاده، و در مصراع ها، پیدا و پنهان می شود. صحنه ای است از زندگی، زندگی ها و زخم ها، زندگی و فریادها، بی آنکه گرد اندوه و درماندگی بر پیکره ی شعر بنشیند.

کوچگ دادە دەس باوگم، کلوانەو دە زیەم کوانەێ
چمانێ دە کلگ دێرێ، دە زیەم باوگ م کلوانەێ

هەر چەن ک زیەمم وازە، وەلێ هاوار نیەکیشم
خوا کەن دە مل زامم و هاوار نیەکیشم

ئڕا مەردم فکر کەن شاعرەێل ئارام و بێ دەردن
کەسێ ک چەن کەلیمە شعر ئۊشێ هۊچ خەم نەێرێ

جۊر تافەێ دە نەڵاتەۊمە تەمام عمر خوەم
هۊچ هاوارێ دە نام سینگم ئەمبار نەۊ

ئەگەر فێرم بکەن دە دەفتر شێعرێ م ئەو دۊنی
خوەمەو دە نام شێعرم، دە کەلیمەێلم هەشاریمە

ئوتوو کەم یەێ زیەم تازەێ، قەرارێ وەرد خوەم دێرم

دڵم نامە دە گیفانم، قومارێ وەرد خوەم دێرم

تەمام کارو بارم کردمەو دە ماڵ دێمەو دەر
م خەێر ئەز خوا وە زیەم داێن، چ کارێ وەرد خوەم دێرم

شاعر مجموعه " خەولوان" در پرداخت اشعار خود ضمن مضمون پردازی ها تازه، و کشف های تصویری و زبانی، در ساخت شعری خود پایبند به لحن " کردیاتی" است و رگه های این قلندری ها و ظرافت ها را در غزل ها، رباعی ها، و نو رباعی ها می توان دنبال کرد.
و از نمونه های قابل تأمل، که با اشاراتی شیرین و طنز آمیز همراه است:
Forwarded from شعر ها و یادداشت های من
یەێ ڕوو وتمەێ ت وە چە گیانم سینی؟
یەێ جفت پیاڵە نا دە بان سینی

ئەو جفت پیاڵە ک دە قەسرەو خەیتەێ
ئیلام ڕەین دە نامێەو دۊنی

باڵم نەچنن م تەو قیێگم دە خوەتان
مەجنوون خومار شەوقیێگم دە خوەتان

یەێ ڕووژ منی عشق دە بەغدا تاران
" یابە "! وە خودا م سەوقیێگم دە خوەتان

هەر ساڵ دە خەو وەهار هیلێگمە جی
گوڵ چووگ دە لام، یار هیێگمە جی

ئیلام قەتار ئەڕەێ نەکیشانە وەلێ
ڕووژێ دو دەفە قەتار هیلێگمە جی


زخم "زیەم" واژه ای است که در شعرهای صفربیگی گاه دهان باز می کند و روی دیگر زندگی را پیش روی تو می نمایاند.
و در نبردگاه شعری او، زخم مغلوب است؛
زخم ها را به بازی می گیرد و از کنار آن ها می
گذرد و فراونی زخم ها و دردها را با اعجاز شعر تاب می آورد و ناگاه و بی اختیار لبخند را در گوشه لب های خود می بینی:

ها کوو دەس خەێرێ ک وە ئیمە جا بەێ
خۊن و خەڕگاو ئێ خراوە لا بەێ

زەخم ئێقرە دەێرە فرەسە ک نیەتۊەنیم
بۊشیم وە زەخمێ ک تەکێ ئەو لا بەێ

و از نو رباعی ها یی از این دست:

گوم بۊمنە
دە ژێر دەس و پاێ وڵات
هەێ خەم
ت ملت دریژە
بۊ هایمنە کوو؟

هەرچگ کوچگە
ئەڵ بچنن دەێ خاکە
ئمساڵ
دە جی گەنم مەلۊچگ خەیمن


" خەولوان" حاصل و عصاره ی سالها تجربه اندوزی جلیل صفربیگی در شعر فارسی، به زبان کردی است و سرشار از همان تازگی ها، تصویر آفرینی ها و مضمون پردازی ها است.

میدان شعری او وسیع و گسترده است و از چشم اندازهای تازه به مناظر شعر می نگرد
و در مقابل تابلو های نقاشی شعر او می توان ایستاد و تأمل کرد و به شعر امروز فکر کرد....
صبح بی‌سرمایه‌ای احرام از خود رفتنم
کو گریبان تا به دوش چاک بردارد مرا
#بی‌دل
در لاک تو
رفتەاست قلبم
بدجور
کی خون من
از لاک تو در می آید؟

#واران
#نورباعی
تقدیر
به من تکه زغالی داده
باید
گل سرخی بکشم
بر دیوار

#واران
#نورباعی
Forwarded from درنگ
هر کس
نقطه ضعفی دارد
و تنها عیب پدر
این است
که روزی
می میرد


#محمد_لوطیج

https://t.me/derangeadabi
شد پنبه هر آرزو که در دل رشتیم
با جوهر خود، خون جگر آغشتیم
"کاغذ برسید و شب به آخر آمد"
سطری ز مصیبت غمت ننوشتیم
#واران


◾️تعزیت‌نامه...

اگر کار بر مراد من بودی، و‌ قلم به مراد خود بر کاغذ نهادمی؛ جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی امّا تو صاحب مصیبت نیستی، و مرا از آن غیرت آید که هر کس در احوال مصیبت‌زدگان نگاه کند از راه تماشا. مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوه خود با او بگفتمی.
کاغذ برسید، و شب به آخِر آمد...

#نامه‌های_عین‌القضات_همدانی
#مستعلیق
عیان نشد زکجا مست جلوه می‌آیی
فدای طرز خرامت ز خویش رفتن ما
#بی‌دل
فرمود:



زنبیل پر از ترانه در دستش بود
یک نامۀ عاشقانه در دستش بود

ختم صلوات داشت باران انگار
تسبیح هزار دانه در دستش بود 

#جلیل_صفربیگی

بر هیچ‌کس افسانەی امّید نخواندیم
عمری است همان بی‌کسی ماست کس ما


#بی‌دل
دعای باران


کاش بارانی ببارد قلب‌ها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه‌ها
رشته رشته مویرگ‌های هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه‌ی این باغ را
شاخه‌های خشک و بی‌بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه‌ها تا ناکجا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده‌ها!
شاید این باران -که می‌بارد- شما را تر کند


#وار‌ان

در هر کجا ز مشت خَسِ ما نشان دهند
آتش زن و بسوز، مپرس آشیان کیست


#بی‌دل
شعر است که مانند تبر...چیزی نیست
خورده‌ست مرا توی کمر...چیزی نیست
"والله من از شعر بدم می آید"
پیش من از این شعر بتر چیزی نیست

#وار‌ان


مرا خویی است که نخواهم که هیچ دلی از من آزرده شود. اینکه جماعتی خود را در سماع بر من می‌زنند و بعضی یاران ایشان را منع می‌کنند مرا آن خوش نمی‌آید و صد بار گفته‌ام «برای من، کسی را چیزی مگویید من به آن راضی‌ام». آخر من، تا این حد دل دارم که این یاران که به نزد من می‌آیند، از بیم آن که ملول نشوند شعری می‌گویم تا به آن مشغول شوند و اگر‌نه من از کجا شعر از کجا؟ واللّه که من از شعر بیزارم و پیش من ازین بتر چیزی نیست.

#مولانا
#فیه‌_مافیه
#مستعلیق
سردم شده است و از درون، می‌سوزم
حالا، شده کارِ هر شب و هر روزم...
تو، شعـــــرِ مرا بپوش سرما نخوری!
من، دکمهٔ این قافیه را می‌دوزم 😌❄️

#جلیل_صفربیگی 🫆
تنهایی من
هزار سالش شدە است
این مار
چقدر پوست می اندازد


#واران
#نورباعی
Forwarded from M .
Lutij Telefon.pdf
373.1 KB
یک تلفن در قبرم بگذارید
مجموعه شعر محمد لوطیج
چل سال
دَرِ شیشەی دل را بستم
--تنهایی را
شراب انداختەام
--

#واران
#نورباعی
شمارە جدید مجله رووژگار منتشر شد
در این شماره می خوانید:  
نقد و نظر
جلیل صفربیگی شاعر شالوده‌شكن/ محمدعلي قاسمي
 
شێعر معاصر کوردي
فرهاد شاهمراديان
نگاهي به مجموعه  «خه‌و لوان» اثر جليل صفربيگي/ مهديآرماني
 
شعر معاصر فارسي
مستأجر قلب کوچک / محمد مرادي نصاري
 
قاب روژگار
شورش عليه خود.محمدعلی قاسمی/  گفتگوي اختصاصي با جليل صفربيگي  - نگاهي تحليلي
به چند کتاب نخست رباعي جليل صفربيگي/ استاد رجب افشنگ- گنج رباعي/ اکرام بسيم- نگاهي به کتاب «مستعليق»سروده  استاد جليل صفربيگي/ دکتر حبيب‌الله بخشوده/ «ازبلوط، زن و آتش» (نگاهي به مجموعه‌ي «اليمايس» سروده‌ي جليل صفربيگي)/ دکتر احمدرضا بهرامپور عمران- مروري اجمالي بر رباعي‌هاي جليل صفربيگي نويسنده و شاعرمطرح ايراني در حوزه ادبي افغانستان/ هارون بهيار-افغانستان- نفس کشيدن در هواي شعر/ دکترسامان بختياري- نامه‌اي عاشقانه به دوستداران جليل صفربيگي/ دکتر دلير خواجه‌ماو- تاجیکستان /. رند ِ رباعي‌نويس/ حنيف‌خورشيدي-/  بازآفريني‌‌هاي سبز از حيرت‌وارگي‌هاي سرخ/ محمدرضاديري-شاعري که همواره نو جليل مي شود/ دکترمحمدرضارستم پور-  آشنازدايي دردمندانه و طنازانه در چند رباعي تلخ اجتماعي/ دکتريعقوب زارع-  از فرايند ذهني نوگرا/ دکترعليرضا رعيت- «جلال جليل»/ استاد ظاهر سارايي- در پرانتزي ازباران/ دکتر بهروز سپيدنامه- بودن در مسير شدن/ دکتر بهروزسپيدنامه- بررسي مضامين شعري مجموعه «اليمايس» جليل صفر بيگي/ دکتر علي حسن سهراب  نژاد- عصر آشنايي/ استادفرهاد شاهمراديان- «خه‌ولوان»: هوايي تازه  در شعر کردي جنوبي/ حسين شکربيگي- خوانش شعري از جليل صفربيگي/ حميدرضا شکارسري- ترجمه چند شعر از جليل صفربيگي/ مختار شکري پور- نگاهي به يک نورباعي/ دکترمحمدعلي شيوا- شاعري با زبان ساده و رباعي‌هايي تأمل‌برانگيز/ فرامرز عرب عامري- نگاهي به «عاشقانه‌هاي يک زنبور کارگر»/ دکتر سالار عبدي- نگاهي به سونات بلوط/ علي رضا عباسي- بررسي مؤلفه‌هاي هنجارگريزي  در مجموعه رباعيات سونات بلوط» اثر جليل صفر بيگي/ فرشته عليرضايي- در سايه سار سنگ و بلوط/ دکتر رضا علي اکبري- يک رباعي، يک ديدگاه/ صديقه محمدجاني- يا برهنه در ملکوت متن/ استاد سيد علي ميرافضلي- جليل خود شعر است/ روح‌اله ميرزايي- پوست اندازي رباعي/ دکتر سيدمهدي موسوي- / روح شعر.جان مايه هاي نورباعي و هايکو/ حسين مصطفي پور- چه رباعي  قشنگي!/ دکتر داوود ملک‌زاده- نيم نگاهي به يک نورباعي و يک رباعي از جليل صفربيگي/ جعفر مقيميان- بررسي جامعه شناختي اشعار جليل صفربيگي/ دکتر سميره همتي- و....
ا
ین مجله را می توانید از کتابفروشی های زیردر ایلام تهیه نمایید:
🍀کتابفروشی هامون،واقع در جنب پارک کودک
🍀شهرکتاب،واقع در بلوار آزادی،خیابان آزادی ۹
🍀خانه کتاب واقع در بلوار دانشجو ،روبروی مرکز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان  
 
♦️دو رباعی


بی‌عشق دلم شبیهِ سنگِ مُرده‌ست
دریایی که پُر از نهنگِ مُرده‌ست
در من نَدَوید بچه‌آهویی هم
پاهام پُر از یوزپلنگِ مُرده‌ست.



بر پشتِ من است سنگ بسیار از کوه
شده سینه‌ی خسته‌ام تلنبار از کوه
مشغولِ فرار کَندَنَم در دلِ خود
مانندِ فرارکردن غار از کوه.

#جلیل_صفربیگی

@Iranian_poetry_today1
در کوهکشان شعر

نگاهی به نورباعیهای مستعلیق» سرودەی «جلیل صفربیگی»

حمیدرضا شکارسری

شاعر لزوما وظیفه ی توسعه ی واژگانی زبان را ندارد این کار او نیست که حتما واژه ی جدید ابداع یا اختراع کند و به این وسیله بر تعداد کلمات زبان روزمره بیفزاید. این کار لازمه ی برخورد جامعه شناختی روانشناختی و به خصوص برخوردی خشک پراتیک و علمی با زبان است. برخوردهایی که در تعهدات شاعر نیست. او هنگام سرایش به این فکر نمی کند که اثرش چه تاثیراتی بر جامعه یا بر روح و روان انسانها می گذارد شاعر این آگاهی ها را درونی می کند و شاید هم به طور ناخودآگاه اجرا کند اما بی تردید در هنگام سرایش فراموش می کند.

حتما نوآوری در زبان از وظایف اصلی شاعر است. او بی تردید با خلق واژگان جدید اصطلاحات تازه تغییر در نحو و ساختارهای زبانی به توسعه و غنای زبان کمک میکند. به این وسیله او زبان ادبیات را زنده تر پویاتر و انعطاف پذیرتر میکند و به آن توانایی بیان مفاهیمی جدید را می بخشد. خلق واژه های نو و توسعه ی واژگانی زبان اما فقط وظیفه ی شاعران نیست. نویسندگان زبان شناسان متفکران و اندیشمندان عرصه های گوناگون فرهنگی و حتی فلاسفه در فرایند توسعه ی زبان نقش دارند با توجه به این نکته ی ظریف که آنها صرفا برای افزایش ظرفیت بیان مفاهیم به این کار مبادرت می ورزند اما شاعران به دلیل تمرکز بر زیبایی و بیان هنری زبان را توسعه میدهند و واژه می آفرینند بدون این که هدفشان توسعه ی زبان یا خلق واژه باشد. پس چه بسا بسامد خلق واژه توسط شاعران این روزگار از ظرفیت خلق واژه توسط نویسندگان و بازیگران شبهای برره»، «مرد هزار چهره» و «نون خ» کمتر باشد

آجر
دهن پنجره ها را

جر داد

دیوار

به در

دهن گچی کرد فقط.

دهن گچی واژه ای تازه است. واژه ای که از یک سو مخاطب را به یاد کلمه ای کهنه می اندازد دهن کجی اما از سوی دیگر ظرفیتی در همان کلمه ی کهنه می یابد و آن را احیا می کند. این واژه در این شعر و فقط در این شعر معنایی روشن دارد اما میتواند اگر تیراژی به اندازه ی سریال شبهای برره داشته باشد ظرفیتهای معنایی تازه ای بیاید و فراگیر شود

ابداع دهن گچی کنشی فرمالیستی ست چرا که فارغ از و فراتر از معنادهی و معنامندی صرف عمل میکند پس وجهی زیباشناختی می یابد.

مانند دو تا دریغچه

رو به همیم

یک بار

کسی

باز نکرده ما را.»

این بیت زیبا مخاطب را به یاد شعر زیبای دیگری می اندازد به یاد مثنوی کوتاهی از مرحوم مهدی اخوان ثالث ما) چون دو دریچه روبروی هم آگاه از هر بگومگوی هم....» همان رابطه ای که میان دهن کجی و دهن گچی بود همین رابطه میان کهنه و نو ساخت دریغچه» را با یادآوری دریچه موجه و غایتمند می سازد بدون این رابطه کلمه ی تازه نمی توانست وجهی
زیباشناختی هم داشته باشد در واقع در شعر کلمات تا نتوانند وجه معنایی تازه و قدرتمندی

بیابند نمیتوانند وجه زیبایی شناختی بدیعی هم داشته باشند.

با دلهره

كهف دست خود را

بو کرد

ترسید سگ آدم شده باشد

خوابید.»

در این بیت خواننده با یک ترکیب تازه روبرو میشود کهف دست با یادآوری کف دست»

درک و فهم میشود اما در همان حال یک روایت تاریخی را نیز یادآوری می کند. این بینامتنیت به شعر عمق و غنا می بخشد ترکیب فوق همزمان یک ضرب المثل را نیز در ذهن تداعی می کند. این لایه های معنایی متعدد که توام با یکدیگر و همراه با هم عمل می کنند در معیت با همدیگر به نوعی هم افزایی میرسند و به انرژی مضمون شعر قدرت و نفوذی بیشتر می

بخشند.

«انگار که با شراب

تحریر شده

خط لب تو

چقدر مستعلیق است!»

«مستعلیق»! خدای من این کلمه ساده است یا مشتق؟ پاسخ این سوال غیر ممکن است. نستعليق نوعى خط است اما مستعلیق هم نوعی خط است خط لب که عاقلان دانندش و هم جنسی از می و باده دارد و مستی میآورد این ترکیب توضیحات نارسای این قلم و چند
توضیح و شرح دیگر را یک جا در خود جمع کرده است. ایجاز نخستین موهبت این گونه واژه سازی ها یا به عبارت بهتر این گونه واژه آفرینی هاست این کلمه ی تازه یا در هوا و بی تبار نیست و با برقراری ارتباط خونی با کلمات پیش از خود برای خود شناسنامه ای معتبر دارد.

از کوه

پدر سنگ تر آیا داریم؟!

هرگز

به پر و بال کسی

گیر نداد.»

«پدرسنگ» با نسبت فامیلی اش با یک دشنام زشت هویت می یابد این هویت تازه اما مخاطب را با وجه و سویه ای تازه از از کلمات روبرو می سازد یک دشنام همیشه دشنام نیست این حکم به این بستگی دارد که دشنام مزبور از سوی چه کسی به چه کسی ارسال می شود پس کلمه ی تازه از سویی دیدارهای قبلی خواننده را یادآوری میکند اما از سوی دیگر از همان دیدارهای قبلی نیز آشنایی زدایی میکند این غریبه گردانی موجب شگفتی خواننده می شود. یک شگفتی از جنس هنری و ادبی چرا که به تماشا و درکی تازه از جهان منتهی شده است.

دنبال تو

سنگ هم به راه افتاده

ای کوهکشان راه شیری

ای عشق!»