This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنی از غزه که پنج روز است غذایی نخورده است..😔😔
هولوکاست واقعی اینجاست. اسرائیل دارد مردمان یک خطه را با بمب و گرسنگی می کشد. بیش از یک میلیون نفر. در پیش چشم همه جهانیان..
ای دنیا اف بر تو..
هولوکاست واقعی اینجاست. اسرائیل دارد مردمان یک خطه را با بمب و گرسنگی می کشد. بیش از یک میلیون نفر. در پیش چشم همه جهانیان..
ای دنیا اف بر تو..
کافرمگر مخمل و سنجاب میباید مرا
سایهٔ بیدیکفیل خواب میباید مرا
معبد تسلیم و شغل سرکشی بیرونقیست
شمع خاموشی درین محراب میباید مرا
تشنهکام عافیت چون شمعتاکی سوختن
ازگداز درد، مشتی آب میباید مرا
غافل از جمعیتکنج قناعت نیستم
کشتی درویشم این پایاب میباید مرا
آرزوهای هوس نذر حریفان طلب
انفعال مطلب نایاب میباید مرا
در کشاکشهای نیرنگ خیال افتادهام
دل جنون میخواهد و آداب میباید مرا
شرم اگرباشد بنای وهم هستی هیچ نیست
بیتکلف یک عرق سیلاب میباید مرا
دامن برچیدهای چون صبح کارم میکند
اینقدر از عالم اسباب میباید مرا
مشرب داغ وفا منتکش تسکین مباد
آب میگردم اگر مهتاب میباید مرا
تا درین محفل نوای حیرتی انشاکنم
چوننگه یکتار و صدمضراب میباید مرا
بینیازم از رم و آرام این آشوبگاه
چشم میپوشم همهگر خواب میباید مرا
گریه همبیدل لب خشکم چومژگانترنکرد
وحشتی زین وادی بیآب میباید مرا
#بیدل
سایهٔ بیدیکفیل خواب میباید مرا
معبد تسلیم و شغل سرکشی بیرونقیست
شمع خاموشی درین محراب میباید مرا
تشنهکام عافیت چون شمعتاکی سوختن
ازگداز درد، مشتی آب میباید مرا
غافل از جمعیتکنج قناعت نیستم
کشتی درویشم این پایاب میباید مرا
آرزوهای هوس نذر حریفان طلب
انفعال مطلب نایاب میباید مرا
در کشاکشهای نیرنگ خیال افتادهام
دل جنون میخواهد و آداب میباید مرا
شرم اگرباشد بنای وهم هستی هیچ نیست
بیتکلف یک عرق سیلاب میباید مرا
دامن برچیدهای چون صبح کارم میکند
اینقدر از عالم اسباب میباید مرا
مشرب داغ وفا منتکش تسکین مباد
آب میگردم اگر مهتاب میباید مرا
تا درین محفل نوای حیرتی انشاکنم
چوننگه یکتار و صدمضراب میباید مرا
بینیازم از رم و آرام این آشوبگاه
چشم میپوشم همهگر خواب میباید مرا
گریه همبیدل لب خشکم چومژگانترنکرد
وحشتی زین وادی بیآب میباید مرا
#بیدل
Forwarded from جـٍٍٍٍٍٍٜ٘ٗ٘ٗ٘ٗام ارغـٍٍٍٍٍٍٜ٘ٗ٘ٗ٘ٗوانـٍٍٍٍٍٍٜ٘ٗ٘ٗ٘ٗــ✧᯽✧
من با تو چقدر ساده رفتم بر باد
تو نام مرا چه زود بردی از یاد
من حبهی قند کوچکی بودم که
از دست تو در پیالهی چای افتاد...
#جلیل_صفربیگی
تو نام مرا چه زود بردی از یاد
من حبهی قند کوچکی بودم که
از دست تو در پیالهی چای افتاد...
#جلیل_صفربیگی
Forwarded from رواق غزل معاصر (🌻)
@Ghazalkhanee
بعد از سلام، عرض شود خدمت شما
ما نیز آدمیم بلانسبت شما
بانوی من! زیاد مزاحم نمیشوم
یک عمر داده است دلم زحمت شما
باور کنید باز همین چند لحظه پیش
با عشق، باز بود سر صحبت شما
اما! هنوز هم که هنوز است به دلم
سر میزند زنی به قد و قامت شما
انگار سالهاست که کوچیدهای و ما
بر دوش میکشیم غم غربت شما
ما درد خویش را به خدا هم نگفتهایم
تا نشکنیم پیش کسی حرمت شما
من بیش از این مزاحم وقتت نمیشوم
بانو! خدا زیاد کند عزت شما
#جلیل_صفربیگی
@Ghazalkhanee
بعد از سلام، عرض شود خدمت شما
ما نیز آدمیم بلانسبت شما
بانوی من! زیاد مزاحم نمیشوم
یک عمر داده است دلم زحمت شما
باور کنید باز همین چند لحظه پیش
با عشق، باز بود سر صحبت شما
اما! هنوز هم که هنوز است به دلم
سر میزند زنی به قد و قامت شما
انگار سالهاست که کوچیدهای و ما
بر دوش میکشیم غم غربت شما
ما درد خویش را به خدا هم نگفتهایم
تا نشکنیم پیش کسی حرمت شما
من بیش از این مزاحم وقتت نمیشوم
بانو! خدا زیاد کند عزت شما
#جلیل_صفربیگی
@Ghazalkhanee
Forwarded from بخوان ای همسفر با من (بهروز سپیدنامه)
ربما
ربما الزاني يتوب
ربما الماء يروب
ربما يُحمَل زيت في الثقوب
ربما شمس الضحى
تشرق من صوب الغروب
ربما يبرأ ابليس من الذنب
فيعفو عنه غفار الذنوب
أنما لا يبرأ الحكام
في كل بلاد العرب
من ذنب الشعوب
الشاعر: أحمد مطر
احتمالات
شاید
زناکار توبه کند
شاید
آب بماسد
شاید
روغن در غربال حمل شود
شاید
خورشید از سمت غروب بدمد
شاید
شیطان از گناه تبرئه شود
و خدای بخشایشگر
از او بگذرد
اما
امکان ندارد
حکام عرب
در تمامی سرحدات
از گناه مردمشان
تبرئه شوند
شعر: احمد مطر
برگردان: بهروز سپیدنامه
.
ربما الزاني يتوب
ربما الماء يروب
ربما يُحمَل زيت في الثقوب
ربما شمس الضحى
تشرق من صوب الغروب
ربما يبرأ ابليس من الذنب
فيعفو عنه غفار الذنوب
أنما لا يبرأ الحكام
في كل بلاد العرب
من ذنب الشعوب
الشاعر: أحمد مطر
احتمالات
شاید
زناکار توبه کند
شاید
آب بماسد
شاید
روغن در غربال حمل شود
شاید
خورشید از سمت غروب بدمد
شاید
شیطان از گناه تبرئه شود
و خدای بخشایشگر
از او بگذرد
اما
امکان ندارد
حکام عرب
در تمامی سرحدات
از گناه مردمشان
تبرئه شوند
شعر: احمد مطر
برگردان: بهروز سپیدنامه
.
The Mirth(Sorur)
Ali Akbar Moradi
تنبور استاد علی اکبر مرادی
و
تنبک استاد پژهام اخواص
و
تنبک استاد پژهام اخواص
⭕️ آخرین خرمای غزه
✍🏻 عاصم النبیه، سخنگوی شهرداری غزه
تنها افرادی که نسلکشی را تجربه کردهاند و آن را با تمام وجودشان حس کردهاند، میتوانند واقعاً بفهمند که این نسلکشی یعنی چه – آنها می توانند ترس مداوم از مرگ و فقدان، گرسنگی جسمی و اشتیاق برای احساس امنیت را درک کنند.» این نوشتهی عاصم النبیه است. النبیه، همسر، پدر، پسر، مهندس و سخنگوی شهرداری غزه است. او در حالی که برای زنده ماندن در تاریک ترین روزهای نسلکشی تلاش می کند همچنان می کوشد تا ارائه خدمات اولیه به مردم در شهر غزه امکان پذیر شود. یک هفته پیش در ششصد و پنجاهمین روز از نسلکشی غزه، عاصم النبیه در شبکههای اجتماعی خود تصویری از یک خرما در کنار یک خط کش گذاشت و نوشت:
این فقط یک خرما نیست. یک خرمای ۴ سانتیمتری است و فکر میکنم ممکن است آخرین خرمایی باشد که در غزه باقی مانده است. من این خرما را شش ماه نگه داشتم و به خودم میگفتم که باید برای تاریکترین روزها نگه دارم. میدانی تاریکترین روزها اکنون اینجا هستند. عرب ها خرما را دوست دارند. من عاشق خرما هستم و مادرم هم همینطور. دیروز بعد از ۶ ماه تصمیم گرفتم آن را به مادرم بدهم. روز بعد به من گفت که آن را به خواهرم نسمه داده است. نسمه در سال ۲۰۰۸ به دنیا آمده است. بنابراین، او جنگ های اسرائیل علیه غزه در سالهای ۲۰۰۸، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۱ را پشت سر گذاشته و تا امروز زنده مانده است. او ۱۷ سال دارد و این روزها درس های مدرسه اش را بدون معلم، بدون برق، بدون اینترنت و فقط با چند کتاب قدیمی میخواند. او به سه زبان صحبت می کند و دانش شگفت انگیزی در ریاضی و فیزیک دارد. من معتقدم که او نابغه است. مادرم تصمیم گرفت آن خرما را به نسمه بدهد زیرا معتقد است که او برای درس خواندن به آن نیاز دارد.
اما نسمه تصمیم گرفت آن خرما را به برادرزادهام بدهد. او یک پسر دو ساله است و تنها دو ماه قبل از جنگ به دنیا آمده و پدرش معاذ رجب، یک مرد ۳۷ ساله فلسطینی که فوق لیسانس اقتصاد و محقق بود را از دست داده است. پسرک نمیدانست خرما چیست.
سپس به این اندیشیدم که این تنها یک خرما است. ما نباید برای خوردن یک خرما مجبور به گرفتن چنین تصمیماتی شویم، و بعد آنجا بود که شروع کردم به فکر کردن به اینکه ما همدیگر را دوست داریم. ما واقعاً همدیگر را دوست داریم. میدانید ما عمیقاً عاشق یکدیگر هستیم و خوبیهای زیاد و افراد خوب زیادی در این شهر زخمی وجود دارد. مردم من، خانوادهام، مادرم، خواهرم، برادرزادهام و من - همه ما لیاقت بهتر از این را داریم. مردم غزه لیاقت بهتر از این را دارند.
امروز این خرما نمادی از عشق است و این فقط یک اتفاق در غزه است. هر روز نمونههایی را می بینیم که نشان میدهد فلسطینیها شایسته زندگی هستند. فلسطینیها شایسته زندگی در صلح هستند. کسانی که برای خودشان، برای شهرشان، برای وطنشان و حتی برای تمدن جهانی کار نیک انجام میدهند پس به ما فرصتی بدهید. شاید بعضیها بگویند این فقط یک خرما است. بله، فقط یک خرما است. اما معنای زیادی در این خرما وجود دارد اینکه هیچکس نمیخواهد آخرین خرما را بخورد. هیچکس نمیخواهد خارقالعاده است. آرزو میکنم نسمه در زمانه بهتری زندگی کند، آرزو میکنم بتواند آنطور که دلش میخواهد پزشکی بخواند و خرما بخورد بدون اینکه مجبور باشد آنها را بشمارد و نیاز داشته باشد که تنها خرمایش را به برادرزادهاش بدهد. این امید من است.
رفعت العرعیر، دوست صمیمی و معلم من میگفت: "اگر قرار است بمیرم، بگذارید مرگم امید به بار بیاورد." من هم همین را میگویم. اما همچنین اضافه میکنم،" اگر قرار است بمیرم، بگذار مرگم مقاومت به بار بیاورد. اگر قرار است بمیرم، بگذارمرگم انقلاب بیاورد. اگر قرار است بمیرم، بگذار آزادی، عدالت، رهایی و صلح به بار بیاورد. چرا که من قرار نیست برای هیچ بمیرم. میدانید، مردم من برای هیچ نمیمیرند. من نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم و به این فکر نکنم که در واقع در یک ثانیه ممکن است جان خود را از دست بدهم، به اینکه هوش مصنوعی می تواند هر لحظه تصمیم به از بین بردن من بگیرد. من دائما این احساس را دارم که ممکن است قربانی بعدی باشم، اما در عین حال، هنوز هم خواستار آزادیام هستم و این مهمترین هدف ما در حال حاضر است که در مقابل اسرائیل بایستیم و تا جایی که میتوانیم با صدای بلند و بلند به آنها نه بگوییم. زیرا چاره دیگری نداریم. متأسفانه، راه دیگری وجود ندارد.
@jalaeipour
✍🏻 عاصم النبیه، سخنگوی شهرداری غزه
تنها افرادی که نسلکشی را تجربه کردهاند و آن را با تمام وجودشان حس کردهاند، میتوانند واقعاً بفهمند که این نسلکشی یعنی چه – آنها می توانند ترس مداوم از مرگ و فقدان، گرسنگی جسمی و اشتیاق برای احساس امنیت را درک کنند.» این نوشتهی عاصم النبیه است. النبیه، همسر، پدر، پسر، مهندس و سخنگوی شهرداری غزه است. او در حالی که برای زنده ماندن در تاریک ترین روزهای نسلکشی تلاش می کند همچنان می کوشد تا ارائه خدمات اولیه به مردم در شهر غزه امکان پذیر شود. یک هفته پیش در ششصد و پنجاهمین روز از نسلکشی غزه، عاصم النبیه در شبکههای اجتماعی خود تصویری از یک خرما در کنار یک خط کش گذاشت و نوشت:
این فقط یک خرما نیست. یک خرمای ۴ سانتیمتری است و فکر میکنم ممکن است آخرین خرمایی باشد که در غزه باقی مانده است. من این خرما را شش ماه نگه داشتم و به خودم میگفتم که باید برای تاریکترین روزها نگه دارم. میدانی تاریکترین روزها اکنون اینجا هستند. عرب ها خرما را دوست دارند. من عاشق خرما هستم و مادرم هم همینطور. دیروز بعد از ۶ ماه تصمیم گرفتم آن را به مادرم بدهم. روز بعد به من گفت که آن را به خواهرم نسمه داده است. نسمه در سال ۲۰۰۸ به دنیا آمده است. بنابراین، او جنگ های اسرائیل علیه غزه در سالهای ۲۰۰۸، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۱ را پشت سر گذاشته و تا امروز زنده مانده است. او ۱۷ سال دارد و این روزها درس های مدرسه اش را بدون معلم، بدون برق، بدون اینترنت و فقط با چند کتاب قدیمی میخواند. او به سه زبان صحبت می کند و دانش شگفت انگیزی در ریاضی و فیزیک دارد. من معتقدم که او نابغه است. مادرم تصمیم گرفت آن خرما را به نسمه بدهد زیرا معتقد است که او برای درس خواندن به آن نیاز دارد.
اما نسمه تصمیم گرفت آن خرما را به برادرزادهام بدهد. او یک پسر دو ساله است و تنها دو ماه قبل از جنگ به دنیا آمده و پدرش معاذ رجب، یک مرد ۳۷ ساله فلسطینی که فوق لیسانس اقتصاد و محقق بود را از دست داده است. پسرک نمیدانست خرما چیست.
سپس به این اندیشیدم که این تنها یک خرما است. ما نباید برای خوردن یک خرما مجبور به گرفتن چنین تصمیماتی شویم، و بعد آنجا بود که شروع کردم به فکر کردن به اینکه ما همدیگر را دوست داریم. ما واقعاً همدیگر را دوست داریم. میدانید ما عمیقاً عاشق یکدیگر هستیم و خوبیهای زیاد و افراد خوب زیادی در این شهر زخمی وجود دارد. مردم من، خانوادهام، مادرم، خواهرم، برادرزادهام و من - همه ما لیاقت بهتر از این را داریم. مردم غزه لیاقت بهتر از این را دارند.
امروز این خرما نمادی از عشق است و این فقط یک اتفاق در غزه است. هر روز نمونههایی را می بینیم که نشان میدهد فلسطینیها شایسته زندگی هستند. فلسطینیها شایسته زندگی در صلح هستند. کسانی که برای خودشان، برای شهرشان، برای وطنشان و حتی برای تمدن جهانی کار نیک انجام میدهند پس به ما فرصتی بدهید. شاید بعضیها بگویند این فقط یک خرما است. بله، فقط یک خرما است. اما معنای زیادی در این خرما وجود دارد اینکه هیچکس نمیخواهد آخرین خرما را بخورد. هیچکس نمیخواهد خارقالعاده است. آرزو میکنم نسمه در زمانه بهتری زندگی کند، آرزو میکنم بتواند آنطور که دلش میخواهد پزشکی بخواند و خرما بخورد بدون اینکه مجبور باشد آنها را بشمارد و نیاز داشته باشد که تنها خرمایش را به برادرزادهاش بدهد. این امید من است.
رفعت العرعیر، دوست صمیمی و معلم من میگفت: "اگر قرار است بمیرم، بگذارید مرگم امید به بار بیاورد." من هم همین را میگویم. اما همچنین اضافه میکنم،" اگر قرار است بمیرم، بگذار مرگم مقاومت به بار بیاورد. اگر قرار است بمیرم، بگذارمرگم انقلاب بیاورد. اگر قرار است بمیرم، بگذار آزادی، عدالت، رهایی و صلح به بار بیاورد. چرا که من قرار نیست برای هیچ بمیرم. میدانید، مردم من برای هیچ نمیمیرند. من نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم و به این فکر نکنم که در واقع در یک ثانیه ممکن است جان خود را از دست بدهم، به اینکه هوش مصنوعی می تواند هر لحظه تصمیم به از بین بردن من بگیرد. من دائما این احساس را دارم که ممکن است قربانی بعدی باشم، اما در عین حال، هنوز هم خواستار آزادیام هستم و این مهمترین هدف ما در حال حاضر است که در مقابل اسرائیل بایستیم و تا جایی که میتوانیم با صدای بلند و بلند به آنها نه بگوییم. زیرا چاره دیگری نداریم. متأسفانه، راه دیگری وجود ندارد.
@jalaeipour
Telegram
محمدرضا جلائیپور🍀Jalaeipour
چه متن قدرتمندی:
👈🏻 آخرین خرمای غزه
@jalaeipour
👈🏻 آخرین خرمای غزه
@jalaeipour
Forwarded from درنگ
هرچه می در جان این جام سفالی ریخته
عشق،این ساقی مست لا ابالی ریخته
هرچه مینوشیم از روز ازل پر مانده است
هفت اقیانوس در این جام خالی ریخته
میتوان هردوجهان را دید ازچشمان تو
آن قدر در جام جان تو زلالی ریخته
ماه یک چشم تو و خورشید چشم دیگرت
عشق طرح چشمهایت را چه عالی ریخته!
حیرت اندر حیرت اندر حیرت اندر حیرت است
کی رسیده عشق در چشم تو کالی ریخته؟
بازفنجان دلم افتاد از دستان تو
تکه تکه تکههایش روی قالی ریخته
دود دنیا را گرفته باز انگاری کسی
هیزم تر توی خورشید زغالی ریخته
#واران
عشق،این ساقی مست لا ابالی ریخته
هرچه مینوشیم از روز ازل پر مانده است
هفت اقیانوس در این جام خالی ریخته
میتوان هردوجهان را دید ازچشمان تو
آن قدر در جام جان تو زلالی ریخته
ماه یک چشم تو و خورشید چشم دیگرت
عشق طرح چشمهایت را چه عالی ریخته!
حیرت اندر حیرت اندر حیرت اندر حیرت است
کی رسیده عشق در چشم تو کالی ریخته؟
بازفنجان دلم افتاد از دستان تو
تکه تکه تکههایش روی قالی ریخته
دود دنیا را گرفته باز انگاری کسی
هیزم تر توی خورشید زغالی ریخته
#واران