هر چند که آغوش تو از گارد پر است
از عشق تو سینهی من از کارد پر است
کم طاقتی و حرف دل من بسیار
بدجور دهان شعرم از آرد پر است
#واران
"تو نازکی، طاقت کلمات بسیار ما نداری. مرا دهان پر از آرد است، بیرون میزند. تو میرنجی، ضعیف میشوی. مرا اگر هزار برنجانند هیچ جز قویتر نشوم و جز عظیم تر نشوم."
#مقالات_شمس
#مستعلیق
از عشق تو سینهی من از کارد پر است
کم طاقتی و حرف دل من بسیار
بدجور دهان شعرم از آرد پر است
#واران
"تو نازکی، طاقت کلمات بسیار ما نداری. مرا دهان پر از آرد است، بیرون میزند. تو میرنجی، ضعیف میشوی. مرا اگر هزار برنجانند هیچ جز قویتر نشوم و جز عظیم تر نشوم."
#مقالات_شمس
#مستعلیق
بردار سَرِ مرا از آخور، ای عشق!
با آینهها مرا بزن بُر! ای عشق!
دستان مرا بگیر و همراهم باش
من گاو نمیدانم از اشتر، ای عشق!
#واران
شخصي صفت ماهي ميکرد و بزرگي او. کسي او را گفت: “خاموش! تو چه داني که ماهي چه باشد؟” گفت: “من ندانم که چندين سفر دريا کرده ام! نشان ماهي آن است که دو شاخ دارد همچون اشتر.” گفت: “من خود ميدانستم که تو از ماهي خبر نداري؛ اما بدين شرح که کردي، معلوم شد که تو گاو را از شتر واز نمیدانی و نمیشناسی!”
#مقالات_شمس
#مستعلیق
با آینهها مرا بزن بُر! ای عشق!
دستان مرا بگیر و همراهم باش
من گاو نمیدانم از اشتر، ای عشق!
#واران
شخصي صفت ماهي ميکرد و بزرگي او. کسي او را گفت: “خاموش! تو چه داني که ماهي چه باشد؟” گفت: “من ندانم که چندين سفر دريا کرده ام! نشان ماهي آن است که دو شاخ دارد همچون اشتر.” گفت: “من خود ميدانستم که تو از ماهي خبر نداري؛ اما بدين شرح که کردي، معلوم شد که تو گاو را از شتر واز نمیدانی و نمیشناسی!”
#مقالات_شمس
#مستعلیق
⚜️ امام حسین علیه السلام فرمودند:
🔚 یابْنَ آدَمَ اِنَّمَا اَنْتَ اَیامٌ، کلَّمَا مَضَی یوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُک.
ای زاده ی آدم!
تو "روزهایی" هستی؛
هر روزی که می رود
بخشی از تو رفته است ...
📚ارشاد القلوب/ صفحه 40
🔚 یابْنَ آدَمَ اِنَّمَا اَنْتَ اَیامٌ، کلَّمَا مَضَی یوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُک.
ای زاده ی آدم!
تو "روزهایی" هستی؛
هر روزی که می رود
بخشی از تو رفته است ...
📚ارشاد القلوب/ صفحه 40
ای عشق بیا زود چو مادر بیرون
با پای و سرِ برهنه از در بیرون
من کودکِ افتاده میان لَژَنم
ای عشق بیا مرا بیاور بیرون
#واران
بویزید بسطامی(قدّس الله روحه) در راهی میرفت. آواز جمعی به گوش وی رسید. خواست آن حال بازداند. فراز رسید. کودکی دید در لَژَن [لجن] سیاه افتاده و خلقی به نظّاره ایستاده.
همی ناگاه مادر آن کودک از گوشهای دردوید و خود را در میان لژن افکند و آن کودک را برگرفت و برفت.
بویزید چون آن بدید وقتش خوش گشت. نعرهای بزد ایستاده و میگفت:« شفقّت بیامد، آلایش ببرد..محبّت بیامد، معصیت ببرد..عنایت بیامد، جنایت ببرد...»
#کشف_الاسرار_و_عُدهالابرار
#رشید_الدین_ابوالفضل_میبدی
#مستعلیق
با پای و سرِ برهنه از در بیرون
من کودکِ افتاده میان لَژَنم
ای عشق بیا مرا بیاور بیرون
#واران
بویزید بسطامی(قدّس الله روحه) در راهی میرفت. آواز جمعی به گوش وی رسید. خواست آن حال بازداند. فراز رسید. کودکی دید در لَژَن [لجن] سیاه افتاده و خلقی به نظّاره ایستاده.
همی ناگاه مادر آن کودک از گوشهای دردوید و خود را در میان لژن افکند و آن کودک را برگرفت و برفت.
بویزید چون آن بدید وقتش خوش گشت. نعرهای بزد ایستاده و میگفت:« شفقّت بیامد، آلایش ببرد..محبّت بیامد، معصیت ببرد..عنایت بیامد، جنایت ببرد...»
#کشف_الاسرار_و_عُدهالابرار
#رشید_الدین_ابوالفضل_میبدی
#مستعلیق
Forwarded from رواق غزل معاصر (🌻)
@Ghazalkhanee
کاش بارانی ببارد قلبها را تر کند
بگذرد از هفتبند ما، صدا را تر کند
قطرهقطره رقص گیرد روی چتر لحظهها
رشتهرشته مویرگهای هوا را تر کند
بشکند در هم طلسم کهنهی این باغ را
شاخههای خشک و بی بار دعا را تر کند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینهها تا ناکجا را تر کند
چترهاتان را ببندید ای به ساحل ماندهها
شاید این باران- که می بارد- شما را تر کند
#جلیل_صفربیگی
@Ghazalkhanee
کاش بارانی ببارد قلبها را تر کند
بگذرد از هفتبند ما، صدا را تر کند
قطرهقطره رقص گیرد روی چتر لحظهها
رشتهرشته مویرگهای هوا را تر کند
بشکند در هم طلسم کهنهی این باغ را
شاخههای خشک و بی بار دعا را تر کند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینهها تا ناکجا را تر کند
چترهاتان را ببندید ای به ساحل ماندهها
شاید این باران- که می بارد- شما را تر کند
#جلیل_صفربیگی
@Ghazalkhanee
Forwarded from شعر، فرهنگ و ادبیات
فقط با کسانی بحث کنید که میدانید آنقدر عقل و هوش و عزّتنفس دارند که حرفهای بیمعنی نمیزنند، کسانی که به دلیل توسّل میجویند نه به مرجع کاذب، و به دلیل گوش میدهند و گردن مینهند، و سرانجام حقیقت را گرامی میدارند. دلیل را حتی اگر از جانب خصم باشد، مشتاقانه میپذیرند و آنقدر منصف هستند که اگر حق با خصم باشد، در اشتباه بودنِ خود را قبول میکنند. پس نتیجه میگیریم که به ندرت در هر صد نفر، یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی. بگذار دیگران هرچه دوست دارند بگویند، زیرا هر کسی آزاد است که احمق باشد.
#آرتور_شوپنهاور (۱۳۹۱). هنرِ همیشه بر حق بودن. ترجمهٔ عرفان ثابتی. چاپ ششم. تهران: ققنوس. صفحهٔ ۱۲۰.
📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
#آرتور_شوپنهاور (۱۳۹۱). هنرِ همیشه بر حق بودن. ترجمهٔ عرفان ثابتی. چاپ ششم. تهران: ققنوس. صفحهٔ ۱۲۰.
📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
با قهقهه میکنیم هقهقبازی
کردیم چگونه با تو عاشقبازی
از آینهمان غبار جان را بتکان
ما را برهان از این منافقبازی
#واران
یکی پرسید که: رضا در چیست؟
گفت: در دلی که غبارِ نفاق در او نَبُوَد.
#شیخ_فریدالدین_عطار_نیشابوری
#تذکره_الاولیاء
#ذکر_حبیب_عجمی
#مستعلیق
کردیم چگونه با تو عاشقبازی
از آینهمان غبار جان را بتکان
ما را برهان از این منافقبازی
#واران
یکی پرسید که: رضا در چیست؟
گفت: در دلی که غبارِ نفاق در او نَبُوَد.
#شیخ_فریدالدین_عطار_نیشابوری
#تذکره_الاولیاء
#ذکر_حبیب_عجمی
#مستعلیق
Ya zate Hossein
Farid elhami
یا ذات حسین (ع)
۰ آوا و نوای جناب فرید الهامی
۰ آوا و نوای جناب فرید الهامی
آنگونه پر است جسم و جانم از دوست
خواب و خور و فکر و ذکر و کارم همه اوست
خود را دم در گذاشتم تا ببرند
از خویش درآمدم چنان مار از پوست
#واران
مردی در راه پیشم آمد، گفت: کجا می روی؟ گفتم: به حج. گفت چه داری؟ گفتم دویست دِرَم.
گفت: بیا به من دِه که صاحب عیالم و هفت بار گِردِ من گَرد ، که حجّ تو این است گفت: چنان کردم و برگشتم.
شیخ در پسِ امامی نماز میکرد. پس امام گفت: یا شیخ، تو کسبی نمیکنی ، و چیزی از کسی نمیخواهی ، از کجا میخوری؟
شیخ گفت: صبر کن تا نماز، قضا کنم.
گفت: چرا؟
گفت: نماز از پسِ کسی که روزیدهنده را نداند، روا نَبُوَد که گزارند.
آنکه کسی را در کُنج دل خویش پای به گنجی فرو شود در آن گنج گوهری یابد، آن را محبت گویند.
و گفت: کارِ زنان از کار ما بهتر، که ایشان در ماهی غسلی کنند از ناپاکی و ما در همهی عمر خود غسلی نکردیم در پاکی.
و گفت از بایزیدی بیرون آمدم، چون مار از پوست، پس نگه کردم، عاشق و معشوق و عشق یکی دیدم.
ندا کردند از من در من، که: ای تو من!
یعنی به مقام《الفناءُ فی اللّه》رسیدم.
#شیخ_فریدالدین_عطار_نیشابوری
#تذکره_الاولیاء
#ذکر_بایزید_بسطامی
#مستعلیق
خواب و خور و فکر و ذکر و کارم همه اوست
خود را دم در گذاشتم تا ببرند
از خویش درآمدم چنان مار از پوست
#واران
مردی در راه پیشم آمد، گفت: کجا می روی؟ گفتم: به حج. گفت چه داری؟ گفتم دویست دِرَم.
گفت: بیا به من دِه که صاحب عیالم و هفت بار گِردِ من گَرد ، که حجّ تو این است گفت: چنان کردم و برگشتم.
شیخ در پسِ امامی نماز میکرد. پس امام گفت: یا شیخ، تو کسبی نمیکنی ، و چیزی از کسی نمیخواهی ، از کجا میخوری؟
شیخ گفت: صبر کن تا نماز، قضا کنم.
گفت: چرا؟
گفت: نماز از پسِ کسی که روزیدهنده را نداند، روا نَبُوَد که گزارند.
آنکه کسی را در کُنج دل خویش پای به گنجی فرو شود در آن گنج گوهری یابد، آن را محبت گویند.
و گفت: کارِ زنان از کار ما بهتر، که ایشان در ماهی غسلی کنند از ناپاکی و ما در همهی عمر خود غسلی نکردیم در پاکی.
و گفت از بایزیدی بیرون آمدم، چون مار از پوست، پس نگه کردم، عاشق و معشوق و عشق یکی دیدم.
ندا کردند از من در من، که: ای تو من!
یعنی به مقام《الفناءُ فی اللّه》رسیدم.
#شیخ_فریدالدین_عطار_نیشابوری
#تذکره_الاولیاء
#ذکر_بایزید_بسطامی
#مستعلیق
Forwarded from دنیای ایلام ( صدای ایلام )
در مراسم رونمایی و بررسی منظومه کردی «ئهنار: یانی ژن» مطرح شد؛
تداوم سنت منظومهسرایی با زبانی تازه و روایتی نو
آیین رونمایی از منظومه کردی «ئهنار: یانی ژن» (انار یعنی زن) سروده حسین شکربیگی با حضور جمعی از شاعران و پژوهشگران برگزار شد، اثری که از سوی منتقدان گامی تازه در شعر کردی و تلاشی برای پیوند سنت با زبان امروز توصیف شد.
مراسم رونمایی از منظومه کردی «ئهنار: یانی ژن» سروده حسین شکربیگی، شامگاه سهشنبه ۲۴ تیر در خانه کتاب ایلام برگزار شد. این اثر که با نگاهی نو به روایت عاشقانه و اجتماعی در زبان کردی سروده شده، در حضور شاعران، منتقدان و پژوهشگران مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت.
جزئیات خبر+ فیلم و تصاویر👇
https://donyayeilam.ir/?p=3654
📱 @donyayeilam
تداوم سنت منظومهسرایی با زبانی تازه و روایتی نو
آیین رونمایی از منظومه کردی «ئهنار: یانی ژن» (انار یعنی زن) سروده حسین شکربیگی با حضور جمعی از شاعران و پژوهشگران برگزار شد، اثری که از سوی منتقدان گامی تازه در شعر کردی و تلاشی برای پیوند سنت با زبان امروز توصیف شد.
مراسم رونمایی از منظومه کردی «ئهنار: یانی ژن» سروده حسین شکربیگی، شامگاه سهشنبه ۲۴ تیر در خانه کتاب ایلام برگزار شد. این اثر که با نگاهی نو به روایت عاشقانه و اجتماعی در زبان کردی سروده شده، در حضور شاعران، منتقدان و پژوهشگران مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت.
جزئیات خبر+ فیلم و تصاویر👇
https://donyayeilam.ir/?p=3654
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هر چند زدی تهمت سیبم ای عشق!
از سیب تو بیحظ و نصیبم ای عشق!
تبعیدی بیگناه آغوش توام
من در وطن خودم غریبم ای عشق!
#واران
...نزدیک عام، غریب آن است کز وطن غریب است، و نزدیک خاص غریب آن است که در وطن غریب است، و در وطن غریب بودن، کار مردان است. و از وطن غریبی کردن نه کار هر کسی است. هر که از دروازه بیرون رود از وطن غریب گردد. باز تا کسی از نَهمت و ز همت و از همه حرکات و خطرات و ز شهوات و از نفس و از ارادت و تمنّا و جمله کونین تبرّا نکند، در وطن غریب نگردد. چون از وطن غائب گشتی کی توانی که غریب نباشی؟!
کار بزرگان آن است که با همّت بیهمّت گردد و با طاعت مفلس گردد و با وجود همه مرادها بیمراد گردد، تا آنگه که غریب به حقیقت گردند.
#شرح_التعرف_لمذهب_التصوف
#ابوابراهیم_مستملی_بخارایی
#مستعلیق
از سیب تو بیحظ و نصیبم ای عشق!
تبعیدی بیگناه آغوش توام
من در وطن خودم غریبم ای عشق!
#واران
...نزدیک عام، غریب آن است کز وطن غریب است، و نزدیک خاص غریب آن است که در وطن غریب است، و در وطن غریب بودن، کار مردان است. و از وطن غریبی کردن نه کار هر کسی است. هر که از دروازه بیرون رود از وطن غریب گردد. باز تا کسی از نَهمت و ز همت و از همه حرکات و خطرات و ز شهوات و از نفس و از ارادت و تمنّا و جمله کونین تبرّا نکند، در وطن غریب نگردد. چون از وطن غائب گشتی کی توانی که غریب نباشی؟!
کار بزرگان آن است که با همّت بیهمّت گردد و با طاعت مفلس گردد و با وجود همه مرادها بیمراد گردد، تا آنگه که غریب به حقیقت گردند.
#شرح_التعرف_لمذهب_التصوف
#ابوابراهیم_مستملی_بخارایی
#مستعلیق