واران
1.79K subscribers
465 photos
305 videos
10 files
129 links
🌸شعرهای واران(جلیل صفربیگی)
کانال رباعی،نو رباعی @kar471
🌸ارتباط با واران @js471
Download Telegram
صدا
ساعەت دە پەنج و نیم زەمان قەرار چگ ناتی ک هووش دە سەر ساعت شمار چگ دەێ ساڵ و مانگ عمر منە یەێ ئەمار چگ ئمساڵ هەم ک سەرد و  سەین تر دە پار چگ سی ساڵ ئازگار دڵ ئەڵشون یار چگ وەر نا زقوم وە تێخ تنەو باخ و بەر بڕی ئەڵخس مەلیچگەیل فرەێ باڵ و پەڕ بڕی شان…
حسین شکربیگی غنیمتی است برای شعر کوردی جنوبی.خلاق، نوآور ، تصویرپرداز ، کلمەباز و شعرباز است.قالب ، دست و پای ذهن خلاق و پویشگرش را نمی بندد .برایش سپید ، غزل ، ترجیع بند یا مخمس فرقی ندارد، حرفش را به زیباترین شکل ممکن می زند.جسور است و پرانرژی.این انرژی سرشار را به کلمات شعرش هم تزریق می کند . شور و شیدایی در شعرش متجلی می شود و مخاطب و خوانندەی شعرش را نیز به وجد می آورد.
کلمات ، با حسین و حسین با کلمات ، دوستی گرم و صمیمانەای دارند. این دوستی بی ریا و خالص، در زیباترین شکلش، کە شعر است ظهور می کند.گاهی آنها را نت می کند و قطعەای موسیقی گوشنواز و روح بخش می نوازد ، گاه هر کلمە، سطلی از رنگ می شود و قلم مو در آنها می زند و تابلویی چشم نواز و رنگارنگ خلق می کند.حسین ، ذخیرەی کلماتی غنی و سرشاری در زبان کُردی دارد و همچون شمنی هزارسالە ، هر از چندی، جادویی تازە رو می کند و ما را مسحور سحرکلامش می کند بی آنکە کلمە کم بیاورد و دست بە تکرار بزند.مخمس تازەاش ، جادوی جدید اوست با کلمە. زیبا، بکر، روحنواز، سرشار از تصویر و حس و عاطفە و شاعرانگی.حسین، حالا برای خودش پیری شدەاست و چراغی.الگویی روشن ،زندە و پویا برای جوانانی کە دل در گرو زبان مادری دارند و می خواهند شعر کردی بسرایند. چە خوشبختند جوانانی کە بە این پیر جوانسال و جوان دل ، دل می بندند و چە خوشبختیم ما، کە حسین ، بی مزد و منت ، بە زبان مادری مان شعر می سراید و ما لذتش را می بریم..بە خاطر شعر، بە خاطر کلمە،بە خاطر زبان مادری از حسین ممنونم.من سپاسم را پیشتر و در قالب نوشتارها و گفتارهای متعدد، نسبت بە حسین و شعرش بیان داشتەام .امید کە صاحب نظران این عرصە نیز ، دینشان را به شعر خوب ادا کنند و ناشر و مبلغ آن باشند.
#واران

پنهان شدەایم
پشت تاریکی مان
شب
قابل اعتمادتر از روز است

#واران
#نورباعی
Forwarded from درنگ
Ҳар касеро ҳамдами ғамҳову танҳоӣ мадон,
Соя думболи ту меояд, вале ҳамроҳ нест.

هر کسی را همدم غم ها و تنهایی مدان
سایه دنبال تو می آید، ولی همراه نیست

#لایق_شیرعلی
فارسیِ محمد لوطیج
#شعر_تاجیکستان

https://t.me/derangeadabi
خبر دارم که در فردای فرداها
بهار ِ بهترینی هست.

دری را می‌گشایی:
پشت آن، درهای دیگر هم
خبر دارم
گشوده می‌شود آن آخرین در هم.

بهاری پشت آن در
             لحظه‌ها را می‌شمارد باز
و هر قفلی
کلیدی تازه دارد باز.

من از دیروزهایِ رفته دانستم
که در امروز ِ ما تقدیر ِ فردا آفرینی هست
خبر دارم
بهار بهترینی هست!

#سیدعلی_میرافضلی
از شاخەی من
لانەی خود را بردی
هم طعنە به من می زند و
هم تنە
باد

#واران
#نورباعی
خاک می‌رُفتم از درش، گفتا:
«این‌قَدَر توتیا چه خواهی کرد؟!»
#واقف_لاهوری
تا دید مرا گفت که خوشحالم مرد
دردی نکشید وگوهرم را هم برد
شرمنده‌ی روی ماهتم سعدی جان!
اعضای مرا همین بنی آدم خورد
#واران
 
رفتەست ز دل صبر و قرار از داغت
شد اشک بە چشمم آبشار از داغت
برفی کە زمستان بە زمین می بارد
آهیست کشیدەام بهار از داغت
#واران

چو گل نه صبح کمینیم و نی بهارپرست
شکفته‌ایم ز پهلوی سینه‌خستن خویش
#بی‌دل
داغ از هرم چە آە سردی ای زخم؟
مرهم نپذیرای چە دردی ای زخم؟
با آنکە دهان تو همیشە باز است
ممنون کە نصیحتم نکردی ای زخم
#واران
برآن سرم‌ که ز دامن برون‌کشم پا را
به جیبِ آبله ریزم غبار صحرا را

به سعی دیدەی حیران دل از تپش ننشست
گهرکند چه‌قدر خشک آب دریا را؟

اثرگم است به گرد کساد این بازار
همان به ناله فروشید درد دلها را

ز خویش‌گم شدنم‌کنج عزلتی دارد
که بار نیست در آن پرده وهم عنقا را

زبان درد دل آسان نمی‌توان فهمید
شکسته‌اند به صد رنگ شیشەی ما را

فضای خلوت دل جلوه‌گاه غیری نیست
شکافتیم به نام تو این معما را

نگاه یار ز پهلوی ناز می‌بالد
به قدرنشئه بلند است موج صهبا را

مخور فریب غنا از هوس‌گدازی یأس
مباد آب دهد مزرع تمنا را

ز جوش صافی دل‌، جسم‌ و جان توانا شد
به سعی شیشه پری کرده‌اند خارا را

به غیر عکس ندانم دگر چه خواهی دید
اگر در آینه بینی جمال یکتا را

به ففر تکیه زدی بگذر از تملق خلق
به مرگ ریشه دواندی درازکن پا را

چه سان به عشرت واماندگان رسی بیدل
به چشم آبلەی پا ندیده‌ای ما را
#بی‌دل
از اسکلە
جز اسکلتی بر جا نیست
با آتش
مرگ
بندری می رقصد

#واران
#نورباعی
با هر کمال اندکی آشفتگی خوش است
گیرم که عقل کل شده ای ، بی جنون مباش
#بی‌دل
Forwarded from از گذشته و اکنون (احمدرضا بهرامپور عمران)
"صلاح کار"

گاهی صلاحِ کار
به کنجی نشستن و
دندانِ خشم بر جگرِ خسته بستن و
خوش‌خوش گریستن
نمکِ اشک بر لبان،
پیکی‌زدن دوباره و پیمان‌شکستن و
میدان و کاروبار سپردن به دلقکان،
وز هیچ و پوچِ عالمِ پستان گسستن است

گاهی صلاحِ کار
به کنجی نشستن است.

@azgozashtevaaknoon
مانند همیشه چشم‌هایم به در است
بر سفره‌ی ما جگر نه، خون‌جگر است
ته مانده‌ی سفره‌ی شما را آورد
آری پدرم مورچه‌ی کارگر است!
#واران
خوشم که ذوق شکارم نرفت از دل تو
که چندبار مرا بستی و رها کردی
#عاشق_اصفهانی
Forwarded from غزل خوان
به آهی می‌توان دل را ز مطلب‌ها تهی کردن‌

که یک قاصد برای بردن صد نامه بس باشد

#صائب_تبریزی
@GhaZalkhaniI
با حوصله پوست از سَرِ ما بکند
یک عالمە زخم بر تَنِ ما بتند
کو عشق غیوری کە بە میدان آید
تا پنبەی پهلوان ما را بزند
#واران
نه طرح باغ و نه گلشن فکنده‌اند اینجا
در آبِ آینه روغن فکنده‌اند اینجا

غبار قافلەی عبرتی که پیدا نیست
همه به دیدەی روشن فکنده‌اند اینجا

رسیده‌ گیر به معراج امتیاز چو شمع
همان سری که ز گردن فکنده‌اند اینجا

جنون مکن‌ که دلیران عرصەی تحقیق
سپر ز خجلت جوشن فکنده‌اند اینجا

یکی‌ست حاصل و آفت به مزرعی‌ که شبی
ز دانه مور به خرمن فکنده‌اند اینجا

به صید خواهش دنیای دون دلیر متاز
هزار مرد ز یک زن فکنده‌اند اینجا

سر فسانه سلامت‌ که خوابناکی چند
غبار وادی ایمن فکنده‌اند این‌جا

نهفته است‌ تلاش محیط موج‌ گوهر
یه روی آبله دامن فکنده‌اند اینجا

رموز دل نشود فاش بی‌چراغ یقین
نظر به خانه ز روزن فکنده‌ا‌ند اینجا

مقیم زاویەی اتفاق تسلیمم
بساط عافیت من فکنده‌اند اینجا

چو شمع‌ گردن دعوی چسان‌ کشم بیدل
سرم به دوش فکندن فکند‌ه‌اند اینجا
#بی‌دل
دِگَر چه بخیه؟چه مَرهم؟ زِ هر دو، کار گذشت
که زخم همچو قفس گشت، دور پیکر ما
#کلیم