پس جمشید، علما گِرد کرد و از ایشان پرسید که: "چیست که این پادشاهی، بر من باقی و پایند دارد؟" گفتند: "داد کردن و در میانِ خلقْ نیکی." پس او داد بگسترد، و علما را بفرمود که روزِ مظالمْ من بنشینم، شما نزد من آیید تا هرچه در او داد باشد مرا بنمایید، تا من آن کنم. و نخستین روز که به مظالم بنشست، روزِ هرمز بود از ماهِ فروردین. پس آن روز را، نوروز نام کرد.
تاریخ بلعمی/
محمدبنجریر طبری
تاریخ بلعمی/
محمدبنجریر طبری
Forwarded from آریاشهر (Dariush Goudarzi)
@Aryashahr94
...و روز دوشنبه عيد فطر بود. امير [مسعود] پيش به يک هفته مثال داده بود ساختن تعبيههاى اين روز را. و تعبيهاى كرده بودند كه اقرار دادند پيرانِ كهن كه به هيچ روزگار بر اين جمله ياد ندارند. و سوار بسيار بود نیز به دشت شابهار. و امير به صفّهٔ بزرگ به سراى نو بنشست بر تختى از چوب؛ كه هنوز تخت زرّين ساخته نشده بود. و غلامانِ سرايى كه عدد ايشان در این وقت چهارهزار و چيزى بود، آمدن گرفتند و در آن سرایِ بزرگ چندين رده بايستادند.
پس امير بار داد و روزه بگشادند. و غلامان سرايى به ميدان نو رفتن گرفتند و مىايستادند که ميدان و همه دشت شابهار لالهستان شده بود. پس امير بنشست و بر آن خضرا آمد بر ميدان و دشت شابهار و نماز عيد به كرده آمد. و امير بدان خانهٔ بهارى كه بر راست صفّه است به خوان بنشست و فرزندان و وزير و سپهسالار و اميرانِ ديلمان و بزرگانِ حشم را بر اين خوان نشاندند و قوم ديگر را بر خوانهاى ديگر.
و شاعران شعر خواندند، پس از آن مطربان آمدند و پياله روانه شد چنانكه از خوانها مستان بازگشتند. و امير برنشست و به خانهٔ زرّين آمد بر بام كه مجلسِ شراب آنجا كرده بودند و به نشاط شراب خوردند... .
#ابوالفضل_بیهقی
(تاريخ بيهقی، تصحيح دکتر علیاکبر فیّاض، صص ۵۱۴-۵۱۳)
@Aryashahr94
...و روز دوشنبه عيد فطر بود. امير [مسعود] پيش به يک هفته مثال داده بود ساختن تعبيههاى اين روز را. و تعبيهاى كرده بودند كه اقرار دادند پيرانِ كهن كه به هيچ روزگار بر اين جمله ياد ندارند. و سوار بسيار بود نیز به دشت شابهار. و امير به صفّهٔ بزرگ به سراى نو بنشست بر تختى از چوب؛ كه هنوز تخت زرّين ساخته نشده بود. و غلامانِ سرايى كه عدد ايشان در این وقت چهارهزار و چيزى بود، آمدن گرفتند و در آن سرایِ بزرگ چندين رده بايستادند.
پس امير بار داد و روزه بگشادند. و غلامان سرايى به ميدان نو رفتن گرفتند و مىايستادند که ميدان و همه دشت شابهار لالهستان شده بود. پس امير بنشست و بر آن خضرا آمد بر ميدان و دشت شابهار و نماز عيد به كرده آمد. و امير بدان خانهٔ بهارى كه بر راست صفّه است به خوان بنشست و فرزندان و وزير و سپهسالار و اميرانِ ديلمان و بزرگانِ حشم را بر اين خوان نشاندند و قوم ديگر را بر خوانهاى ديگر.
و شاعران شعر خواندند، پس از آن مطربان آمدند و پياله روانه شد چنانكه از خوانها مستان بازگشتند. و امير برنشست و به خانهٔ زرّين آمد بر بام كه مجلسِ شراب آنجا كرده بودند و به نشاط شراب خوردند... .
#ابوالفضل_بیهقی
(تاريخ بيهقی، تصحيح دکتر علیاکبر فیّاض، صص ۵۱۴-۵۱۳)
@Aryashahr94
Forwarded from درنگ
نه برگ و گلی نه زرق و برقی با تو
زنده نشدهست غرب و شرقی با تو
بیشعر و شکوفهای و بیبار بهار!
پاییز نداشت هیچ فرقی با تو
#جلیل_صفربیگی
زنده نشدهست غرب و شرقی با تو
بیشعر و شکوفهای و بیبار بهار!
پاییز نداشت هیچ فرقی با تو
#جلیل_صفربیگی
بهمن محصص
از نامه به احمدرضا احمدی
۱۳ دسامبر ۱۹۹۲
در زمان جنگ خلیج(فارس)، وقتیکه مرگ سبز و لزج، تلویزیونام را پاشیده و اتاقام را پُر کرده بود جُز نقاشیکردن چارهای نداشتم. از میان کارها تابلویی است که در آن کودکی بر پرچمِ آمریکا، سازمان ملل و اروپای متحد میشاشد. کبوتری و خروسی بههمراه دارد. به کودکان امروز و فردا پیشکش کردهام چرا که زنده نخواهند بود و زندگی نخواهند کرد اگر یکباره به آنچه تا امروز بوده است نشاشند.
برداشت از:زرزرە
از نامه به احمدرضا احمدی
۱۳ دسامبر ۱۹۹۲
در زمان جنگ خلیج(فارس)، وقتیکه مرگ سبز و لزج، تلویزیونام را پاشیده و اتاقام را پُر کرده بود جُز نقاشیکردن چارهای نداشتم. از میان کارها تابلویی است که در آن کودکی بر پرچمِ آمریکا، سازمان ملل و اروپای متحد میشاشد. کبوتری و خروسی بههمراه دارد. به کودکان امروز و فردا پیشکش کردهام چرا که زنده نخواهند بود و زندگی نخواهند کرد اگر یکباره به آنچه تا امروز بوده است نشاشند.
برداشت از:زرزرە