واران
1.78K subscribers
465 photos
305 videos
10 files
129 links
🌸شعرهای واران(جلیل صفربیگی)
کانال رباعی،نو رباعی @kar471
🌸ارتباط با واران @js471
Download Telegram
زخم آنقَدَر است بر تَنِ پوست من
باز است ز صدجا دهن پوست من
هی بخیە زدم بخیە زدم بخیە زدم
چل تکە شدە پیرهن پوست من
#واران
از سینه
هنوز
می چکد دلتنگی
یک پیچ دگر
سفت کن آغوشت را

#واران
#نورباعی
چون یوز گرسنه گشته ام دریوزه
از شدت ضعف غرّشم  شد  زوزه
ماه رمضان برای من یک سال است
هر سیصد و شصت و پنج روزم روزه
#واران
آنقدر گریستم کە شد دفتر خیس
گشتند کبوتران شعرم پرخیس
ای اشک ! نجوش از دل تنگم دیگر
ای ابر ! ز روی پلکهایم برخیس !
#واران
تقدیر
به من تکه زغالی داده
باید
گل سرخی بکشم
بر دیوار

#واران
#نورباعی
Forwarded from واران میدیا (جلیل صفربیگی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from سیمرغ
هر گوشه که می نشست تنهایی بود
بغضی که نمی شکست تنهایی بود

برخاست که هر چه داشت با خود ببرد
در گنجه فقط دو دست تنهایی بود


#جلیل_صفربیگی

@siiiiimorgh
زنبیل پر از ترانه در دستش بود
یک نامۀ عاشقانه در دستش بود

ختم صلوات داشت باران انگار
تسبیح هزار دانه در دستش بود 

#جليل_صفربيگي


✍️✍️✍️
دوستانتان را به دنیای رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
خاطِرَم زیرِ فَلَک اَز جوشِ دِل‌تَنگی گِرِفت
دامَنِ این خیمەی کوتاه را بالا زَنید

#جلال_اسیر
نە منطق و
فلسفە ،
نە موسیقی و
شعر
دلچسب ترین کشف بشر
آغوش است

#وار‌ان
#نورباعی
بنجشک چگونه لرزد از باران
چون یاد کنم تو را چنان لرزم!

#ابوالعباس_فضل‌بن‌عباس
Forwarded from درنگ
لطفن درنگ را به دوستان خود معرفی کنید

https://t.me/derangeadabi
Forwarded from آریاشهر (D.G)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اتفاقاً عشق مشکل نیست
یک کلیکِ ساده روی صفحۀ گوشی:
«دوستت دارم!»

زیر آن، یک قلب قرمز مى‌گذارد
با کلیکی نرم
دستِ مشتاقی که آن پُشت است

عشق، کارِ قلب، دیگر نیست
کارِ انگشت است!

#سیدعلی_میرافضلی

https://t.me/Aryashahr94
از جان من است زندەتر پوست تو
از قلب و دلم تپندەتر پوست تو
تابان تر از آفتاب تابستان است
از آینە سیب کندەتر پوست تو
#وار‌ان
طبیعت هم‌عنان هرزه‌گویان تا کجا تازد؟
خیالم محو شد از کثرت مصرع‌رسانی‌ها

#بی‌دل
درقاب تو
عکس ماە اگر نیست
بدان
در برکەی پرآب تری
لخت شدە

#وار‌ان
#نورباعی
به خیالِ چشم‌ِ که می‌زند قدحِ جنون، دلِ تنگ ما؟
که هزار میکده می‌دود به رکاب‌گردشِِ رنگ ما

به حضور زاویەی عدم زده‌ایم بر دَرِ عافیت
که ز منتِ نَفَس‌ِکسی نگدازد آتش سنگ ما

به دل شکسته ازین چمن زده‌ایم بال‌گذشتنی
که شتاب اگرهمه خون شود نرسد به‌گرد درنگ ما

کسی از طبیعت منفعل به‌کدام شِکوِه طرف شود
نفس آبیار عرق مکن زحدیث غیرت جنگ ما

به‌فسون هستی بی خبر، زشکست شیشەی دل حذر
شبِ خون به‌خواب پری مبر ز فسانه‌های ترنگ ما

گهری زهر دو جهان‌گران‌، شده خاک نسبت جسم و جان
سبکیم این همه‌ ،کاین زمان، به ترازو آمده سنگ ما

ز دل فسرده به ناله‌ای نرسید تاب وتبِ نفس
ببرید ناخن مطرب از گره بریشم چنگ ما

سخنِ غرورِ جنون اثر، به زبان جرأت ماست تر
مژه بشکنی به ره نظر، پَر اگر دهی به خدنگ ما

چه فسانەی ازل و ابد ؟چه امل طرازی حرص و کد؟
به هزارسلسله می‌کشد سرطرەی تو زچنگ ما

ز غبارِ بیدلِ ناتوان ، دلِ نازکت نشودگران
که رَود ز یاد تو خود به خود ،چونَفَس زآینه زنگ ما

#بی‌دل
با بال و پَرِ شکستە ، گنجشکِ دلت،
غمگین و غریب و خستە ، گنجشکِ دلت،
از شاخەی من پرید ، حالا تنها
بر سیمِ چەکس نشستە گنجشکِ دلت؟
#وار‌ان
پس جمشید، علما گِرد کرد و از ایشان پرسید که: "چیست که این پادشاهی، بر من باقی و پایند دارد؟" گفتند: "داد کردن و در میانِ خلقْ نیکی." پس او داد بگسترد، و علما را بفرمود که روزِ مظالمْ من بنشینم، شما نزد من آیید تا هرچه در او داد باشد مرا بنمایید، تا من آن کنم. و نخستین روز که به مظالم بنشست، روزِ هرمز بود از ماهِ فروردین. پس آن روز را، نوروز نام کرد.

تاریخ بلعمی/
محمدبن‌جریر طبری