هزار شب به دعا رفت وآفتاب نشد
هزار بال شکست و قفس خراب نشد
چه استغائه که در دست شاخه ها خشکید
چه التماس که در کام برگ آب نشد
نشستگان همه خفتند و خفتگان مردند
چه لای لای گرانی که خرج خواب نشد
چه خیشها که شکست و چه بذرها خشکید
به شوره سبز؛ درختی بجز سراب نشد
کتابهای دعا شرمشان ز خویش آمد
زبس دعا که هدر رفت و مستجاب نشد
ز دست شعر چه بس گریه در گلو کردیم
چه خون دل به دل شیشه از شراب نشد
#سیاوش_مطهری
هزار بال شکست و قفس خراب نشد
چه استغائه که در دست شاخه ها خشکید
چه التماس که در کام برگ آب نشد
نشستگان همه خفتند و خفتگان مردند
چه لای لای گرانی که خرج خواب نشد
چه خیشها که شکست و چه بذرها خشکید
به شوره سبز؛ درختی بجز سراب نشد
کتابهای دعا شرمشان ز خویش آمد
زبس دعا که هدر رفت و مستجاب نشد
ز دست شعر چه بس گریه در گلو کردیم
چه خون دل به دل شیشه از شراب نشد
#سیاوش_مطهری
نازانم چۆن ئاوێتەت بم..
ملوانکەی شین
گوڵەکەم ..
نازانم چۆن ئاوێتەت بم!
ئهگهر بهههشتیت، پێم بڵێ،
تا كڕنۆش بهم بۆ گشت خواكان
ئهگهر دۆزهخیت، پێم بڵێ،
تا زهمین پڕكهم له تاوان
نازانم، چۆن ئاوێتهت بم؟!
گهر خاكێكی داگیركراوی، پێم بڵێ،
تا پێستم بكهم به ئاڵات،
گهر وهک منیش قهرهجێكیت،
سنورێكم بۆ بكێشه،
بۆ خۆت، من بكه به وڵات!
نازانم چۆن ئاوێتەت بم!
ئهگهر بهههشتیت، پێم بڵێ،
تا كڕنۆش بهم بۆ گشت خواكان
ئهگهر دۆزهخیت، پێم بڵێ،
تا زهمین پڕكهم له تاوان
نازانم، چۆن ئاوێتهت بم؟!
گهر خاكێكی داگیركراوی، پێم بڵێ،
تا پێستم بكهم به ئاڵات،
گهر وهک منیش قهرهجێكیت،
سنورێكم بۆ بكێشه،
بۆ خۆت، من بكه به وڵات!
#عەبدوڵڵا_پەشێو@varanmeedya
🎙 #هۆشی_دەستکرد
چو ابر و بحر ز لاف سخا پشیمان باش
کرم کن و عرق انفعال احسان باش
بساط این چمن آیینهداری ادب است
چو شبنم آب شو اما به چشم حیران باش
حضور آبلەی پا اگر به دست افتد
قدم بر افسر شاهی گذار و سلطان باش
زخون خود چو حنا رنگ تحفه پردازد
گل وسیلەی پابوس خوش خرامان باش
چه لازم است کشی رنج انتظاریها
جگر چو صبح به چاکی ده و گلستان باش
ز مشرب خط و خال بتان مشو غافل
به حسن معنی کفر آبروی ایمان باش
هوا پرستی جمعیت از فسرده دلی است
چو گرد بر سر این خاکدان پریشان باش
کجاست وسعت دیگر سواد امکان را
چو شعله در جگر سنگ داغ جولان باش
ز فکر عقدەی دل چون گهر مشو غافل
دمی که ناخن موجت نماند دندان باش
دلیل مطلب عشاق بودن آسان نیست
به نامهای که ندارد سواد عنوان باش
به ساز حادثه هم نغمه بودن آرام است
اگر زمانه قیامت کند تو توفان باش
به جز فنا نمک ساز زندگانی نیست
تمام شیفتەی اینی اندکی آن باش
در این چمن همه عاجز نگاه دیداریم
تو نیز یک دونگه در قطار مژگان باش
چه ننگ دلق و چه فخر کلاه غفلت توست
به هر لباس که باشی ز خویش عریان باش
دلیل وحدت از افسون کثرتی بیدل
همین قدر که به جسم آشنا شدی جان باش
#بیدل
کرم کن و عرق انفعال احسان باش
بساط این چمن آیینهداری ادب است
چو شبنم آب شو اما به چشم حیران باش
حضور آبلەی پا اگر به دست افتد
قدم بر افسر شاهی گذار و سلطان باش
زخون خود چو حنا رنگ تحفه پردازد
گل وسیلەی پابوس خوش خرامان باش
چه لازم است کشی رنج انتظاریها
جگر چو صبح به چاکی ده و گلستان باش
ز مشرب خط و خال بتان مشو غافل
به حسن معنی کفر آبروی ایمان باش
هوا پرستی جمعیت از فسرده دلی است
چو گرد بر سر این خاکدان پریشان باش
کجاست وسعت دیگر سواد امکان را
چو شعله در جگر سنگ داغ جولان باش
ز فکر عقدەی دل چون گهر مشو غافل
دمی که ناخن موجت نماند دندان باش
دلیل مطلب عشاق بودن آسان نیست
به نامهای که ندارد سواد عنوان باش
به ساز حادثه هم نغمه بودن آرام است
اگر زمانه قیامت کند تو توفان باش
به جز فنا نمک ساز زندگانی نیست
تمام شیفتەی اینی اندکی آن باش
در این چمن همه عاجز نگاه دیداریم
تو نیز یک دونگه در قطار مژگان باش
چه ننگ دلق و چه فخر کلاه غفلت توست
به هر لباس که باشی ز خویش عریان باش
دلیل وحدت از افسون کثرتی بیدل
همین قدر که به جسم آشنا شدی جان باش
#بیدل
Forwarded from پنجره
به بار و میوه اگر چه خوش آب و رنگ ترند
درخت های بدون ثمر قشنگ ترند
نگاه کن به سپیدار و سروهای ستبر
به بیدهای پریشان که شوخ و شنگ ترند
به بی تعلقی خود بناز ،اهل معاش
به قول خواجه ی شیراز ،چشم تنگ ترند
بگیر دلبر نازک دل سیه چرده
که دلبران پری چهره قلب سنگ ترند
دوقطره باده ی کهنه بریز در ته جام
شراب های کهنسال پرشرنگ ترند
#جلیل_صفربیگی
🆔@panjerhi
درخت های بدون ثمر قشنگ ترند
نگاه کن به سپیدار و سروهای ستبر
به بیدهای پریشان که شوخ و شنگ ترند
به بی تعلقی خود بناز ،اهل معاش
به قول خواجه ی شیراز ،چشم تنگ ترند
بگیر دلبر نازک دل سیه چرده
که دلبران پری چهره قلب سنگ ترند
دوقطره باده ی کهنه بریز در ته جام
شراب های کهنسال پرشرنگ ترند
#جلیل_صفربیگی
🆔@panjerhi
Forwarded from واران میدیا (جلیل صفربیگی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from سیمرغ
هر گوشه که می نشست تنهایی بود
بغضی که نمی شکست تنهایی بود
برخاست که هر چه داشت با خود ببرد
در گنجه فقط دو دست تنهایی بود
#جلیل_صفربیگی
@siiiiimorgh
بغضی که نمی شکست تنهایی بود
برخاست که هر چه داشت با خود ببرد
در گنجه فقط دو دست تنهایی بود
#جلیل_صفربیگی
@siiiiimorgh
Forwarded from رباعیات فارسی
زنبیل پر از ترانه در دستش بود
یک نامۀ عاشقانه در دستش بود
ختم صلوات داشت باران انگار
تسبیح هزار دانه در دستش بود
#جليل_صفربيگي
✍️✍️✍️
دوستانتان را به دنیای رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
یک نامۀ عاشقانه در دستش بود
ختم صلوات داشت باران انگار
تسبیح هزار دانه در دستش بود
#جليل_صفربيگي
✍️✍️✍️
دوستانتان را به دنیای رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat