و چـه غـمانـگیـز اسـت وقتـی لـبخنـد، سـالهـا بـر لـب بـمانـد امـا هـرگـز بـه چـشـمهـا نـرسـد.
❤🔥8
Jungkook — love as fire
Она сильная, живая, настоящая. В ней нет расчёта, только пульс. Он любит искренне, до конца, будто каждый момент — последний. Рядом с ним всё чувствуется острее, слова становятся честнее, прикосновения — глубже. Эта любовь может обжечь, но именно поэтому она такая живая. В ней нет страха, только чистое желание быть рядом, несмотря ни на что.
Она сильная, живая, настоящая. В ней нет расчёта, только пульс. Он любит искренне, до конца, будто каждый момент — последний. Рядом с ним всё чувствуется острее, слова становятся честнее, прикосновения — глубже. Эта любовь может обжечь, но именно поэтому она такая живая. В ней нет страха, только чистое желание быть рядом, несмотря ни на что.
❤🔥6
جگوارِ خونرنگ…
در دشتِ خاموشِ بابونهها
که نور،دیگر جرأتِ لمسِ خاک را ندارد…
مه مثل خاطرهای فرسوده بر شانهی زمین افتاده است.
ستارهها دورتر از همیشهاند؛
نمیدرخشند،فقط نگاه میکنند…
به چیزی که دیگر اسمش زندگی نیست.
غروب…نه پایانِ روز،
بلکه زخمی باز بر صورتِ آسمان.
و باد از میانِ استخوانهای خالیِ جنگل میگذرد،بیآنکه چیزی را تکان دهد…
فقط یادآوری میکند
که هنوز چیزی در حالِ فروپاشیست.
جگوار ایستاده است.
نه در حرکت،نه در سکون…جایی میانِ این دو،که اسم ندارد.
خستگی در چشمانش لانه کرده است؛
نه مثل اشک…
نه مثل درد…
مثل یک حقیقتِ قدیمی که دیگر حتی پرسیده هم نمیشود.
و سکوت…
سنگینتر از هر صدایی روی جهان افتاده است.
انگار همهچیز قبل از اینکه اتفاق بیفتد
از اتفاق افتادن پشیمان شده است.
در دوردست،
هیچ راهی روشن نیست.
فقط تاریکیای که دیگر از تاریکی بودن هم خسته شده است.
جگوارِ خونرنگ
سرش را کمی پایین میآورد… و جهان
برای لحظهای کوتاه فراموش میکند
چگونه باید ادامه بدهد.
اما اگر دقیق نگاه کنی…در سکوتِ چشمانش
همهچیز گفته شده است.
داستان،
نه در کلمات…
بلکه در نگاهی پنهان است که باید فهمیده شود.
در دشتِ خاموشِ بابونهها
که نور،دیگر جرأتِ لمسِ خاک را ندارد…
مه مثل خاطرهای فرسوده بر شانهی زمین افتاده است.
ستارهها دورتر از همیشهاند؛
نمیدرخشند،فقط نگاه میکنند…
به چیزی که دیگر اسمش زندگی نیست.
غروب…نه پایانِ روز،
بلکه زخمی باز بر صورتِ آسمان.
و باد از میانِ استخوانهای خالیِ جنگل میگذرد،بیآنکه چیزی را تکان دهد…
فقط یادآوری میکند
که هنوز چیزی در حالِ فروپاشیست.
جگوار ایستاده است.
نه در حرکت،نه در سکون…جایی میانِ این دو،که اسم ندارد.
خستگی در چشمانش لانه کرده است؛
نه مثل اشک…
نه مثل درد…
مثل یک حقیقتِ قدیمی که دیگر حتی پرسیده هم نمیشود.
و سکوت…
سنگینتر از هر صدایی روی جهان افتاده است.
انگار همهچیز قبل از اینکه اتفاق بیفتد
از اتفاق افتادن پشیمان شده است.
در دوردست،
هیچ راهی روشن نیست.
فقط تاریکیای که دیگر از تاریکی بودن هم خسته شده است.
جگوارِ خونرنگ
سرش را کمی پایین میآورد… و جهان
برای لحظهای کوتاه فراموش میکند
چگونه باید ادامه بدهد.
اما اگر دقیق نگاه کنی…در سکوتِ چشمانش
همهچیز گفته شده است.
داستان،
نه در کلمات…
بلکه در نگاهی پنهان است که باید فهمیده شود.
❤🔥40
𝚴𝖺𝗆𝖾 :
𝖢𝖺𝗌𝖾 𝖱-𝟣𝟥 / 𝖱-𝟣𝟥 پرونده
𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟣
𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾 :
𝖠𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇,𝖢𝗋𝗂𝗆𝗂𝗇𝖺𝗅,𝖾𝗑𝖼𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀,
𝗉𝖺𝗋𝖺𝖽𝗈𝗑𝗂𝖼𝖺𝗅,𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝗍𝗂𝖼, 𝖡𝖫
𝖤𝗑𝗉𝗅𝖺𝗇𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌 :
𝗞𝗼𝗼𝗸𝘃 — 𝖠 𝗌𝗎𝗌𝗉𝖾𝗇𝗌𝖾𝖿𝗎𝗅 𝗍𝖺𝗅𝖾 𝖻𝗎𝗋𝗂𝖾𝖽 𝖽𝖾𝖾𝗉 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗂𝗇 𝖺 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖿 𝗈𝖿 𝗌𝖾𝖼𝗋𝖾𝗍𝗌,𝗆𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒,𝖺𝗇𝖽 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽𝗌𝗁𝖾𝖽.
𝖳𝖠𝖯 𝖳𝖮 𝖱𝖤𝖠𝖣 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖳𝖮𝖱𝖸
𝖶𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 𝖭𝗂𝗑 , 𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅
𝖢𝖺𝗌𝖾 𝖱-𝟣𝟥 / 𝖱-𝟣𝟥 پرونده
𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟣
𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾 :
𝖠𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇,𝖢𝗋𝗂𝗆𝗂𝗇𝖺𝗅,𝖾𝗑𝖼𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀,
𝗉𝖺𝗋𝖺𝖽𝗈𝗑𝗂𝖼𝖺𝗅,𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝗍𝗂𝖼, 𝖡𝖫
𝖤𝗑𝗉𝗅𝖺𝗇𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌 :
𝗞𝗼𝗼𝗸𝘃 — 𝖠 𝗌𝗎𝗌𝗉𝖾𝗇𝗌𝖾𝖿𝗎𝗅 𝗍𝖺𝗅𝖾 𝖻𝗎𝗋𝗂𝖾𝖽 𝖽𝖾𝖾𝗉 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗂𝗇 𝖺 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖿 𝗈𝖿 𝗌𝖾𝖼𝗋𝖾𝗍𝗌,𝗆𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒,𝖺𝗇𝖽 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽𝗌𝗁𝖾𝖽.
𝖳𝖠𝖯 𝖳𝖮 𝖱𝖤𝖠𝖣 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖳𝖮𝖱𝖸
𝖶𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 𝖭𝗂𝗑 , 𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅
1❤🔥42