بـا چـشـمـانـے بـسـتـه در دشـت بـابـونـههـا،
در رویـایـے بـےانـتـهـا،
مـهـمـان سـتـارههـا،
اکـنـون سـر بـر شـانـهی درد بـگـذاشـتـه و بـر دریـای غـم بـاران شـده،
نـه مـیـتـوان اشـکـ ریـخـتـ،
نـه مـیـتـوان خـنـدیـد،
خـیـره بـه غـروبـ آفـتـابـ در فـرامُـشـےِ طـلـوعـے گـرم؛
بـسـیـار سـرد اسـتـ، کـلـبـهی خـشـبـےِ جـنـگـلِ سـیـهِ دل.
نـه تـوانـے بـرای ادامـهی داسـتـان بـرای خـوابـے بـا آرامـش،
نـه تـوانـے بـرای گـذشـتـ از سـرگـذشـتـ؛
بـه ایـن مےگـویـنـد " بـے حسـے "،
بـه ایـن مےگـویـنـد "سـقـوط در درهی سـیـاهـے"،
نـمیـتـوان تـوصـیـف کـرد،
در رویـایـے بـےانـتـهـا،
مـهـمـان سـتـارههـا،
اکـنـون سـر بـر شـانـهی درد بـگـذاشـتـه و بـر دریـای غـم بـاران شـده،
نـه مـیـتـوان اشـکـ ریـخـتـ،
نـه مـیـتـوان خـنـدیـد،
خـیـره بـه غـروبـ آفـتـابـ در فـرامُـشـےِ طـلـوعـے گـرم؛
بـسـیـار سـرد اسـتـ، کـلـبـهی خـشـبـےِ جـنـگـلِ سـیـهِ دل.
نـه تـوانـے بـرای ادامـهی داسـتـان بـرای خـوابـے بـا آرامـش،
نـه تـوانـے بـرای گـذشـتـ از سـرگـذشـتـ؛
بـه ایـن مےگـویـنـد " بـے حسـے "،
بـه ایـن مےگـویـنـد "سـقـوط در درهی سـیـاهـے"،
نـمیـتـوان تـوصـیـف کـرد،
چون کلمات آنقدر عاجز و ناتوانند که گنجایش این حس را ندارند،
باید دید...
باید با انگشتان چانه اش را آرام بگیری و بعد صورتش را بالا بیاوری و نگاهت را به چشمانش بدهـے،
و بعد....
همه چیز واضح است...
خستگـے، آزردگـے، فرسودگـے،
همه را میتوان دید...
و آن موقع سکوت حاکم میشود.
سکوتـے از جنس درد و سخن....
❤🔥7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ꤕ꤂ꤕꤏ 𝚰ẜ U ᥲ𝗋𝖾 𝛼 𝔇𝔦𝔰𝔱𝔞𝔫𝔱 𝐒𝐭𝐚𝐫
𐔎ꤏ 𝚻𝗁𝖾 𝚮𝖾𝖺𝗋𝗍 𑄝ẜ 𝐎ꤡ 𝚬𝛈𝖽e𝗅𝗌𝗌 ꤞ𝖺𝗅𝖺𝗑𝗒,
𝚰 𑜎᥆𝗎𝗅𝖽 𝚻𝗋𝖺𝗏𝖾𝗅 ꤕ𝗏𝖾𝗋𝗒 𝔇𝔦𝔰𝔱𝔞𝔫𝔠𝔢
ꤤ𝗍 𝚻𝗁𝖾 𝛅𝗉ᥱᥱ𝖽 𑄝ẜ ᥣ𝗂𝗀𝗁𝗍 𝐉𝐮𝐬𝐭 𝗍ᨣ 𝟊𝗂𝗇𝖽 𝖸𝛐𝛖.
𐔎ꤏ 𝚻𝗁𝖾 𝚮𝖾𝖺𝗋𝗍 𑄝ẜ 𝐎ꤡ 𝚬𝛈𝖽e𝗅𝗌𝗌 ꤞ𝖺𝗅𝖺𝗑𝗒,
𝚰 𑜎᥆𝗎𝗅𝖽 𝚻𝗋𝖺𝗏𝖾𝗅 ꤕ𝗏𝖾𝗋𝗒 𝔇𝔦𝔰𝔱𝔞𝔫𝔠𝔢
ꤤ𝗍 𝚻𝗁𝖾 𝛅𝗉ᥱᥱ𝖽 𑄝ẜ ᥣ𝗂𝗀𝗁𝗍 𝐉𝐮𝐬𝐭 𝗍ᨣ 𝟊𝗂𝗇𝖽 𝖸𝛐𝛖.
❤🔥7