This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from نعناع برفی هیونگ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نفس میکشیدم و با هر نفس غم زادهی نگاهم میشد. نفرت توی چشمام ریشه میکرد و یادت بارها و بارها توی ذهنم زنده میشد.. و هر بار، قاتلی بود که پیکرهی بیپناه قلبت رو خاکستر میکرد، قلبی که قصدت شکافتن تمام زخم های مرهم گرفتهاش بود، بعد از هر آغوشی که به تن خستهاش پیشکش میکردی. و این برف تیره هر بار به انتخاب خودش تمام وجودش رو تسلیم قاتل مطرودش میکرد، درست همون لحظه ای که توهم پیروزی سراسر وجودِ تاریک و عزیز زاده شدهات رو به لبخند واداشته بود.
Forwarded from نعناع برفی هیونگ
شـ؟وکاٰی روْیا بـاٌختْـ ـه
دَر پْـ ـرستـشِــ اْو
وای این خیلی سنگین و خوشتصویر بود مخصوصاً اون قسمت «هر بار، قاتلی بود که پیکرهی بیپناه قلبت رو خاکستر میکرد» خیلی قشنگ نشست. فضای متن یه جور تاریکیِ شاعرانه داشت که واقعاً دوستش داشتم، مخصوصاً پایانش که خیلی خوب جمعش کرد.
ادیت شاهکارهه
ادیت شاهکارهه
Forwarded from ㅤКим﹙𝖥𝗈𝗅𝖽𝖾𝗋 + 𝖯𝖺𝖼𝗄﹚
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM