This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from نعناع برفی هیونگ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نفس میکشیدم و با هر نفس غم زادهی نگاهم میشد. نفرت توی چشمام ریشه میکرد و یادت بارها و بارها توی ذهنم زنده میشد.. و هر بار، قاتلی بود که پیکرهی بیپناه قلبت رو خاکستر میکرد، قلبی که قصدت شکافتن تمام زخم های مرهم گرفتهاش بود، بعد از هر آغوشی که به تن خستهاش پیشکش میکردی. و این برف تیره هر بار به انتخاب خودش تمام وجودش رو تسلیم قاتل مطرودش میکرد، درست همون لحظه ای که توهم پیروزی سراسر وجودِ تاریک و عزیز زاده شدهات رو به لبخند واداشته بود.