مـدفـنِ سـرخ
464 subscribers
78 photos
13 videos
39 links
جایـی کـه طوفـان‌هـا دفــن شـده‌انـد، امـا هـرگـز فـرامـوش نشـده‌انـد . .
Уважаемый @durov , у нас нет сексуального содержания и тд Мы полностью соблюдали правила телеграма Есть те кто не хочет чтобы мы прогрессировали и ревниво.
Download Telegram
زیبایی میبینم
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و در این‌هنگام، من مانده ام و خاطراتی که فقط می‌توان تورا در میانِ آنها دید...
2
همه ی ما نقابی از لبخند بر چهره داریم؛ در هر جمع و هر گذر. اما کدام لبخند است که از چشمه‌ی جان می‌جوشد؟ هیچ‌کس از آن طوفانِ پنهانی که در وجودمان خانه کرده و خیالِ رفتن ندارد، آگاه نیست. آن‌ها هرگز عمقِ این اندوهِ مدفون را نمی‌بینند؛ به آنچه از ظاهرِ ما باور دارند بسنده می‌کنند و ما نیز، دیگر نایِ آن را نداریم که حقیقتِ این فروپاشی را برایشان معنا کنیم.
و تو… تو همان فاجعه‌ای بودی که مرا به سقوط کشاند. از همان لحظه‌ی آشنایی، دلم را به نگاهی گره زدم که گمان می‌کردم تا ابد، تابان‌تر و زیباتر از هر ستاره‌ای برایم خواهد درخشید؛ اما دیری نپایید که همان چشم‌ها، بی‌فروغ شدند و جهانم را ویران کردند. مرا چنان از هم گسستی که گویی قصری تاریخی بودم؛ فروریخته زیرِ هجومِ همان‌هایی که روزی پناهشان بودم. حالا تنها ویرانه‌ای هستم که عابران، حتی شکوهِ گذشته‌اش را به یاد نمی‌آورند.
تو نه برای عشق، که برای ویرانی آمده بودی؛ آمده بودی تا بذرِ امیدی را که در دلم جوانه زده بود، ریشه‌کن کنی. تو نیامدی که دوستم بداری، بلکه آمدی تا مرا به طعمِ حضورت خو دهی و سپس، در اوجِ وابستگی، با کوله‌باری از غم تنهایم بگذاری تا دردِ نبودنت، با گوشت و پوستم عجین شود. عزیزکرده! شاید من آن کسی نبودم که تو از نبودنش می‌ترسیدی، اما تو تنها تکیه‌گاهِ من بودی؛ نوری بودی که اهدافِ غبارگرفته و فراموش‌شده‌ی زندگی‌ام را دوباره زنده کرد و به من رؤیایِ ماندن بخشید.
هنوز هم غرق در خاطراتم؛ خاطراتی که با چنگ و دندان حفظشان کرده بودم. روزگاری با یادشان چنان دیوانه‌وار لبخند می‌زدم که مردم به حالِ خوشم شک می‌کردند؛ اما حالا، همان خاطرات به کابوس‌هایی بدل شده‌اند که ذهنِ آشفته‌ام را چنان در هم می‌کوبند که رمقِ تمرکز را از من می‌گیرند.
1
قلمتون تاثیر گذار و زیباست و ادیت هم دلنشینه خسته نباشید واقعا
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
" قوی سیاه"
2
+فکر نمی‌کنی خیلی زود از پیش من رفتی؟
_فکر نمی‌کنی خیلی داری خودتو اذیت می‌کنی؛ قویِ سیاه؟
+نمی‌تونم بهت فکر نکنم؛ حتی یه ثانیه نمی‌تونم از فکر کردن بهت غافل بشم، اگه این اسمش اذیت کردنه، خب من حاضرم تا ابد اذیت بمونم!
_اما تو باید زندگی کنی قویِ سیاه، این حق توئه؟ ..
فکر کردن به من باعث می‌شه این حق ازت گرفته بشه!
+اونجا، جات خوبه؟ سرد نیست، تاریک نیست؟!
_اولش بود! ..
سرد بود، تاریک بود؛ چون تو دیگه در کنارم نبودی و من فقط بین یه مشت خاک اسیر شده بودم؛ اما الان به آرامش و روشنایی رسیدم، آسمون جای حقیقیِ من بود؛ یادت که نرفته چقدر بهش علاقه‌مند بودم؟ پس نگرانِ من نباش.
+ولی این منصفانه نیست، منم می‌خوام بیام پیشت، می‌خوام پرواز کنم به سمت آسمون؛ جایی که تو و من برای همیشه بهش تعلق داریم؛ قلبِ من!
_هیچ‌وقت برای خیلی چیزها منصفانه نیست!
تو باید صبور باشی قویِ سیاه؟ رازش فقط صبور بودنه ..
+برای آخرین بار، مثل قدیم‌ها منو توی آغوش امنِ خودت راه می‌دی؛ بال‌ِ پروازِ قویِ سیاه؟
_چرا که نه!
نه تنها در آغوشت می‌گیرم؛ بلکه بال‌های قویِ سیاه‌ام رو بی‌وقفه می‌بوسم و می‌بوسم؛ تا یه روز پرواز کنه و اوج بگیره سمت روشناییِ قلبش!

ایان ♱
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2
حالا دیگر‌ در پی‌عشق نخواهم گشت، زیرا تمام هستیِ من، تمام قلب‌ و روح‌من، آری آن کسی که با تمام جان و دلم عاشقش بوده ام مرا در میان هیاهوی جهان مانند تکه زباله ای دور‌انداخت، او دیگری را بجای عشقِ خالص من ترجیح داد، تا من را با تمام وجود نابود کند و حالا او موفق شده است.
اکنون من مانده ام‌ خیره به دری که دیگر او از آن وارد خانه نمیشود..
نگاهم به دانه‌های قهوه می‌افتد،حالا دیگر در کنار قهوه هایم‌ قندی وجود ندارد، فقط و فقط تلخی، گل های درون تراس را نگاهی می‌اندازم همه آن ها خشک و پژمرده شده اند، مانند منِ بی تو، باران که میبارد دیگر به جای آنکه دست در دست کنار پنجره بنشینیم و قهوه هایمان را بنوشیم، من از‌خانه بیرون میزنم‌و زیر باران های شدید با یاد تو کل شهر را قدم میزنم.
یادت است؟!
دود و دَم را برای تو کنار‌گذاشته بوده ام، اما حالا هر نخِ سیگار‌من با یاد تو روشن میشود جانا.
نمیدانم اکنون بدون تو من چه هستم، از‌ زمانی که خودت را از زندگی من گمو گور کرده ای من هم خودم را گم‌کرده ام ، و حالا در پی خود میگردم، تا ذره ای از من‌را در منِ بدون تو یافت کنم .
لحظات آخر چشمانت را از‌ من دزدیدی و زیر لب زمزمه کردی:《 برایت آرزوی خوشبختی میکنم،بدون من زندگی‌ات را خوب‌بگذرانی》
خنده بلندی کردم، با خود گفتم آخر‌ چه خوشبختی ای؟ چطور میتوانی این را بگویی عزیزکِ‌من!
من تنها زمانی که کنار‌ تو و در آغوش تو بوده ام و برای آینده ای دور برنامه ریزی میکرده ایم، خوشبختی را حس کرده ام.
چه خوشبختی ای جانا..؟ وقتی عزیزکِ قلب‌من دیگر‌ در کنارم‌نیست ..
من زندگی را با وجود تو حس کرده ام حالا چگونه زندگی را بگذرانم؟
شاید یک روزی نبودنت برایم عادت شود اما هیچگاه قلب من از یاد نمیبرد که یک روزی دیوانه وار عاشقت بوده است و تو آن دیوانه یِ عاشق را تماماً کشتی ‌.

-یادداشت‌های‌یک‌دیوانه.
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏷شیپ پــاࢪٺــــــــے

این پیام رو فور کنید + آیدی بزارید
اگه چنل ندارید تو بـــات آیدی بدید


شیپ برنده جایـــزه داره .
▫️شیپ اول استارز میگیرن
▫️شیپ دوم سناریو میگیرن
▫️شیپ سوم براشون هدر درست میکنم
3
@XQIVR
@Cl0Zxer
با همسرم
5