Forwarded from 𝑽ē𝑵𝑶𝑹
آره درست فهمیدی تو همون هیچی هستی که وقتی بقیه ازم میپرسن داری به چی فکر میکنی؟ میگم هیچی.
Forwarded from 𝑽ē𝑵𝑶𝑹
گاهی ترسناک ترین چیز، چیزی نیست که اتفاق میافتد؛ بلکه چیزی است که اتفاق نمیافتد.
Forwarded from 𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾 (بآنی)
شکوفهسفیدمن
به خودم آمدم و دیدم این عطری که تماماً من را در بر گرفته متعلق به من نیست .
به خودم آمدم و دیدم این عطری که تماماً من را در بر گرفته متعلق به من نیست .
ذهنم تصویر تو را جلوی چشمانم میآورد ، دیدم هنگامی که نبودی چطور قلبم دلشوره داشت و بی تابیات را میکرد .
دانه عشقت را در قلبم کاشتی و کاری کردی جوانه بزند ، آنقدر رشد کرد که ، ریشههایش در بندبند وجودم پیچید ، از تمام مرز های جانم گذشت و عشقِ تو ، تمام من را در بر گرفت .
حالا تو در عمیق ترین نقطه جانم هم حضور داری و بودن تو یعنی بودن من .
اگر بروی ؛ همان غنچههایی که میخواهند به شوق تو شکفته بشوند به خارهایی تبدیل خواهند شد ،
و هربار این قلب برایت بتپد ، تیغها عمیق تر در آن فرو خواهند رفت .
اگر فصلها تغییر کنند
اگر تمام باغ خشک شود
یک شکوفه باقی خواهد ماند که نمیتواند پژمرده شود .
یک بار شکفتی برایم ، یک بار عمرم را به تو میدهم ..
چطور ادامه دهم به نوشتن از تو دردونهمن
هرچه بیشتر میگویم ، گویا هیچ چیز نگفتهام .
مثل همیشه گل کاشتی.. نوشته ی عمیق و جالبیه. درد داره اما دردش شیرین چشیده میشه نمیدونم چطور بگم. برای من بهترین قسمتش این جمله بود: «و هربار این قلب برایت بتپد ، تیغها عمیق تر در آن فرو خواهند رفت.»
چقدر این جمله عمیق و عزیزه.. خسته نباشی سفید کوچولو
چقدر این جمله عمیق و عزیزه.. خسته نباشی سفید کوچولو
Forwarded from نعناع برفی هیونگ
از تویی بگم که سایـه پررنگ غـم نشستِ نـگاهت بود ، یا منی که پارهپارهی روحـم جلوی چشمام ریخته.. گذر میکنم قلب دونگ ، از هر دوشون گذر میکنم فقط به لطف قولی که سالهاست وفادارشم ، به رسم یادبود یه نخ دیگه از سیـگار مورد علاقت رو به سرخی دعوت میکنم و مرورت میکنم بلکه رویای مـه گرفتهی این بـرف تیـره توی روزی که عزیز زادهی قلبـت متـولد شد به واقـعیت بدل بشه ، مطـرود بیسایـهی نـعنأ.
ادیتت خوشگل بود تنظیم مناسبی داشت و به دلم نشست. نوشته با اینکه کوتاه بود درد هنگفتی رو حمل میکرد، قشنگ بیانش کردی.. خسته نباشی