[NEWS] >_
بعضیها هنوز برای خنک کردن رکها
کولر و چیلر و برج خنککن میسازن.
اما بعضی دیتاسنترها همین حالا توی اقیانوس شناور شدن!
نه فن،
نه اپراتور،
نه اتاق سرور.
یه کپسول فلزی مهر و موم شده که سالها بیصدا کار میکنه.
جالبتر اینه که برای مردن طراحی شده.
یعنی: چند سال محاسبه میکنه،
بعد از مدار خارج میشه؛
و نسل بعدی جاش رو میگیره.
شاید آیندهٔ زیرساخت همین باشه:
کامپیوترهایی که دیگه قرار نیست نگهداری بشن؛
فقط متولد میشن، خودکفا کار میکنن و میمیرن.
💻 @journal_ctl
بعضیها هنوز برای خنک کردن رکها
کولر و چیلر و برج خنککن میسازن.
اما بعضی دیتاسنترها همین حالا توی اقیانوس شناور شدن!
نه فن،
نه اپراتور،
نه اتاق سرور.
یه کپسول فلزی مهر و موم شده که سالها بیصدا کار میکنه.
جالبتر اینه که برای مردن طراحی شده.
یعنی: چند سال محاسبه میکنه،
بعد از مدار خارج میشه؛
و نسل بعدی جاش رو میگیره.
شاید آیندهٔ زیرساخت همین باشه:
کامپیوترهایی که دیگه قرار نیست نگهداری بشن؛
فقط متولد میشن، خودکفا کار میکنن و میمیرن.
💻 @journal_ctl
👏2
[LOG] >_
یه گفتگوی ساده درباره سن اکانت تلگرام، منو پرت کرد به حدود ۱۲ سال قبل.
زمانی که تلگرام هنوز باگ داشت.
وقتی چند نفر توی گروه شروع میکردن به اسپم GIF و عکس،
نصف سیستمها از نفس میافتادن.
وقتی نمیشد Auto Download رو خاموش کرد.
حتی هنوز معلوم نبود این پیامرسان قراره به کجا برسه.
قبلش ویچت بود.
لاین بود.
وایبر بود.
قبلترش یاهو مسنجر.
و قبل از اون انجمنها و چترومهایی که حالا انگار متعلق به یه تمدن فراموششدهان.
امروز اثری از اون سرویسها باقی نمونده.
بعضیهاشون انگار هیچوقت وجود نداشتن.
اما آدمهایی که ساعتها توی انجمنها بحث میکردن،
کلاینتها رو دستکاری میکردن،
برای خنده گروهها رو منفجر میکردن،
یا فقط از سر کنجکاوی روی هر دکمهای کلیک میکردن...
هنوز اینجان:
بعضیها شدن برنامهنویس.
بعضیها ادمین سیستم.
بعضیها مهندس زیرساخت.
و بعضیها هنوز هر چیزی رو که میبینن باز میکنن تا بفهمن پشتش چه خبره.
شاید مهمترین میراث اینترنت قدیمی خود سرویسها نبود.
کنجکاوی بود.
همون باگی که هنوز توی خیلی از ما Patch نشده.
💻 @journal_ctl
یه گفتگوی ساده درباره سن اکانت تلگرام، منو پرت کرد به حدود ۱۲ سال قبل.
زمانی که تلگرام هنوز باگ داشت.
وقتی چند نفر توی گروه شروع میکردن به اسپم GIF و عکس،
نصف سیستمها از نفس میافتادن.
وقتی نمیشد Auto Download رو خاموش کرد.
حتی هنوز معلوم نبود این پیامرسان قراره به کجا برسه.
قبلش ویچت بود.
لاین بود.
وایبر بود.
قبلترش یاهو مسنجر.
و قبل از اون انجمنها و چترومهایی که حالا انگار متعلق به یه تمدن فراموششدهان.
امروز اثری از اون سرویسها باقی نمونده.
بعضیهاشون انگار هیچوقت وجود نداشتن.
اما آدمهایی که ساعتها توی انجمنها بحث میکردن،
کلاینتها رو دستکاری میکردن،
برای خنده گروهها رو منفجر میکردن،
یا فقط از سر کنجکاوی روی هر دکمهای کلیک میکردن...
هنوز اینجان:
بعضیها شدن برنامهنویس.
بعضیها ادمین سیستم.
بعضیها مهندس زیرساخت.
و بعضیها هنوز هر چیزی رو که میبینن باز میکنن تا بفهمن پشتش چه خبره.
شاید مهمترین میراث اینترنت قدیمی خود سرویسها نبود.
کنجکاوی بود.
همون باگی که هنوز توی خیلی از ما Patch نشده.
💻 @journal_ctl
👍2
[LOG] >_
بهنظرم یکی از بزرگترین منابع انسانیِ استفادهنشدهٔ کشور،
دعانویسها هستند.
طرف سالهاست با دقت بالا
خواستهٔ مشتری را استخراج میکند،
متن سفارشی مینویسد،
و بابت چند خط کلمه پول میگیرد.
یعنی نصف مسیر پرامپتنویسی را رفته.
فقط یک مشکل کوچک وجود دارد:
مخاطبش بهجای هوش مصنوعی،
جن و ارواح هستند.
اگر دعانویسها با LLMها آشنا شوند...
«دعا برای بازگشت معشوق، ۳۰۰ هزار تومان»
↓
«پرامپت برای بازگشت مشتری، ۳۰۰ هزار تومان»
همان مهارت،
همان مشتری،
همان درآمد؛
با نرخ موفقیت کمی بالاتر.
البته این بار
اگر جواب نگرفتی،
میتوانی پرامپت را دیباگ کنی.
💻 @journal_ctl
بهنظرم یکی از بزرگترین منابع انسانیِ استفادهنشدهٔ کشور،
دعانویسها هستند.
طرف سالهاست با دقت بالا
خواستهٔ مشتری را استخراج میکند،
متن سفارشی مینویسد،
و بابت چند خط کلمه پول میگیرد.
یعنی نصف مسیر پرامپتنویسی را رفته.
فقط یک مشکل کوچک وجود دارد:
مخاطبش بهجای هوش مصنوعی،
جن و ارواح هستند.
اگر دعانویسها با LLMها آشنا شوند...
«دعا برای بازگشت معشوق، ۳۰۰ هزار تومان»
↓
«پرامپت برای بازگشت مشتری، ۳۰۰ هزار تومان»
همان مهارت،
همان مشتری،
همان درآمد؛
با نرخ موفقیت کمی بالاتر.
البته این بار
اگر جواب نگرفتی،
میتوانی پرامپت را دیباگ کنی.
💻 @journal_ctl
❤1🤣1
[DEBUG] >_
مارگارت آتوود از کلاد پرسید:
«پایان یه سریال بریتانیایی چیه؟»
کلاد هم جواب داد. اما اشتباه.
آتوود نتیجه گرفته که هوش مصنوعی زباله میگیره و زباله تحویل میده.
اما ورودی مشکلی نداشت،
و حتی باکیفیت بود؛
نقدها معتبر بودن.
اما یه چیز کوچک کم بود:
پایانِ سریال.
چون نقدنویسها اسپویل نمیکنن.
قضیه مثل اینه که از یه نابینا بخواهی
فیلمی رو اسپویل کنه که فقط دربارهاش شنیده.
معلومه که تفاوت ادراک محسوسه.
کلاد از روی سایهٔ چیزی ساخته
که روی کاغذ هیچوقت وجود نداشته.
درست مثل کاری که خود آتوود میکنه.
💻 @journal_ctl
مارگارت آتوود از کلاد پرسید:
«پایان یه سریال بریتانیایی چیه؟»
کلاد هم جواب داد. اما اشتباه.
آتوود نتیجه گرفته که هوش مصنوعی زباله میگیره و زباله تحویل میده.
اما ورودی مشکلی نداشت،
و حتی باکیفیت بود؛
نقدها معتبر بودن.
اما یه چیز کوچک کم بود:
پایانِ سریال.
چون نقدنویسها اسپویل نمیکنن.
قضیه مثل اینه که از یه نابینا بخواهی
فیلمی رو اسپویل کنه که فقط دربارهاش شنیده.
معلومه که تفاوت ادراک محسوسه.
کلاد از روی سایهٔ چیزی ساخته
که روی کاغذ هیچوقت وجود نداشته.
درست مثل کاری که خود آتوود میکنه.
💻 @journal_ctl
🤯1
[LOG] >_
یه مزخرفی که معلمهای ریاضی تو کلهمون فرو کردن، قضیهی شانس و احتمالاته.
میگفتن سکه رو که میندازی بالا، هربار ۵۰-۵۰ ممکنه شیر یا خط بشه.
ولی این یه مدلِ خیلی سادهشده و سطحی از جهانه.
اصلن «شانس» یعنی چی؟
وقتی اون سکه از دستت جدا میشه، دیگه شانس به اون معنا وجود نداره؛ نتیجه از همون لحظه تو دل یه زنجیرهی عظیم از علتها شکل میگیره.
اینکه سکه تو دستت چه حالتی داشته، با چه زاویهای پرتابش کردی، چقدر نیرو بهش وارد شده، چقدر چرخیده، مقاومت هوا چقدر بوده، سطحی که قراره روش بیفته چه شکلیه...
همهی اینها دارن نتیجه رو تعیین میکنن.
اما چون مغزمون توان پردازش این حجم از اطلاعات رو نداره، اسم این جهل رو گذاشتیم «احتمال».
شاید خیلی از چیزهایی که ما بهشون میگیم شانس، فقط اسم دیگهای برای پیچیدگی بیش از حد جهان و پهنای باندِ شناختی محدود ماست.
اگه سیستمی داشتیم که همهٔ رخدادهای جهان رو در یک لحظه پردازش میکرد، شاید آینده مثل یک معادله حل میشد.
از این زاویه، شیر یا خط اومدن سکه بهاندازهٔ چرخش زمین به دور خورشید ضروریه.
تفاوت اینه که حرکت زمین رو میفهمیم، ولی مسیر یک سکهی کوچولو تو هوا برای ما بیش از حد پیچیده است.
💻 @journal_ctl
یه مزخرفی که معلمهای ریاضی تو کلهمون فرو کردن، قضیهی شانس و احتمالاته.
میگفتن سکه رو که میندازی بالا، هربار ۵۰-۵۰ ممکنه شیر یا خط بشه.
ولی این یه مدلِ خیلی سادهشده و سطحی از جهانه.
اصلن «شانس» یعنی چی؟
وقتی اون سکه از دستت جدا میشه، دیگه شانس به اون معنا وجود نداره؛ نتیجه از همون لحظه تو دل یه زنجیرهی عظیم از علتها شکل میگیره.
اینکه سکه تو دستت چه حالتی داشته، با چه زاویهای پرتابش کردی، چقدر نیرو بهش وارد شده، چقدر چرخیده، مقاومت هوا چقدر بوده، سطحی که قراره روش بیفته چه شکلیه...
همهی اینها دارن نتیجه رو تعیین میکنن.
اما چون مغزمون توان پردازش این حجم از اطلاعات رو نداره، اسم این جهل رو گذاشتیم «احتمال».
شاید خیلی از چیزهایی که ما بهشون میگیم شانس، فقط اسم دیگهای برای پیچیدگی بیش از حد جهان و پهنای باندِ شناختی محدود ماست.
اگه سیستمی داشتیم که همهٔ رخدادهای جهان رو در یک لحظه پردازش میکرد، شاید آینده مثل یک معادله حل میشد.
از این زاویه، شیر یا خط اومدن سکه بهاندازهٔ چرخش زمین به دور خورشید ضروریه.
تفاوت اینه که حرکت زمین رو میفهمیم، ولی مسیر یک سکهی کوچولو تو هوا برای ما بیش از حد پیچیده است.
💻 @journal_ctl
🔥4👎2
[LOG] >
بچه که بودیم فکر میکردیم عجیبترین بخش یه دستیار هوشمند اینه که حرف میزنه.
مثل JARVIS که حرف میزد، شوخی میکرد، جواب میداد.
حتی عجیبتر این بود که:
لازم نبود قدمبهقدم بهش بگی چی کار کنه.
آیرون من فقط میگفت:
"JARVIS, what's happening?"
و سیستم شروع میکرد به فهمیدن.
وقتی ChatGPT اومد، خیلیها گفتن:
«واو! میتونه متن بنویسه.»
اوایل کار با AI بیشتر شبیه برنامهنویسی با زبان طبیعی بود.
باید دقیق میگفتی چی میخوای.
ولی حالا؟
وقتی سیستم context داره، ابزار داره، و وضعیت رو میفهمه...
گاهی کافیه بگی:
"fix this shit"
تا مساله رو حل کنه.
نه چون جمله خیلی غنیه.
چون حالا دیگه فقط کلمات رو نمیبینه؛ شرایط رو هم میبینه.
شاید تغییر بزرگی که دنبالش بودیم همین باشه.
نه اینکه ماشینها بالاخره حرف بزنن.
اینکه کمکم میتونیم به جای دستور دادن، فقط هدف رو مشخص کنیم.
درسته که هنوز JARVIS نیست.
هنوز اشتباه میکنه.
هرروز باید چک بشه.
ولی فاصلهی بین خیال علمیتخیلی و ابزار روزمره دیگه چند نسل نیست.
فقط چند ساله.
💻 @journal_ctl
بچه که بودیم فکر میکردیم عجیبترین بخش یه دستیار هوشمند اینه که حرف میزنه.
مثل JARVIS که حرف میزد، شوخی میکرد، جواب میداد.
حتی عجیبتر این بود که:
لازم نبود قدمبهقدم بهش بگی چی کار کنه.
آیرون من فقط میگفت:
"JARVIS, what's happening?"
و سیستم شروع میکرد به فهمیدن.
وقتی ChatGPT اومد، خیلیها گفتن:
«واو! میتونه متن بنویسه.»
اوایل کار با AI بیشتر شبیه برنامهنویسی با زبان طبیعی بود.
باید دقیق میگفتی چی میخوای.
ولی حالا؟
وقتی سیستم context داره، ابزار داره، و وضعیت رو میفهمه...
گاهی کافیه بگی:
"fix this shit"
تا مساله رو حل کنه.
نه چون جمله خیلی غنیه.
چون حالا دیگه فقط کلمات رو نمیبینه؛ شرایط رو هم میبینه.
شاید تغییر بزرگی که دنبالش بودیم همین باشه.
نه اینکه ماشینها بالاخره حرف بزنن.
اینکه کمکم میتونیم به جای دستور دادن، فقط هدف رو مشخص کنیم.
درسته که هنوز JARVIS نیست.
هنوز اشتباه میکنه.
هرروز باید چک بشه.
ولی فاصلهی بین خیال علمیتخیلی و ابزار روزمره دیگه چند نسل نیست.
فقط چند ساله.
💻 @journal_ctl
[DEBUG] >_
یکی از عجیبترین باگهای سیستم پولی اینه که ممکنه یک دارایی در یک نمودار ببازه، ولی در یک نمودار دیگه برنده باشه.
مثلا بیتکوین ممکنه نسبت به دلار تقریبا نصف بشه.
ولی برای کسی که درآمد و پساندازش ریالیه، هنوز بازده مثبت داشته باشه.
یعنی چیزی که در یک شبکه شکست خورده، در شبکهی دیگری هنوز برنده است.
حتی بعضی شتکوینهایی که همه به بیثباتی میشناسن، از پول رسمی ما قابل اتکاتر به نظر میرسن.
چون مسئله فقط نوسان نیست.
وقتی ریال بازندهی قطعی مسابقه است، ذخیره کردن ارزش سخت میشه.
اما شاید لازم نباشه همهچیز رو از صفر بسازیم.
این شبیه یک مشکل قدیمی در شبکههاست.
وقتی یک نود مرکزی شروع میکنه به خرابکاری،
پکتها رو دستکاری میکنه،
یا مسیرها رو محدود میکنه...
معمولا نمیریم کل اینترنت رو از اول بسازیم.
یک تونل میزنیم.
یک لایهی جدید میسازیم.
یک مسیر جایگزین ایجاد میکنیم.
نود مرکزی هنوز سر جاشه.
فقط دیگه تنها مسیر ارتباطی نیست.
شاید پول هم بتونه چنین لایههایی داشته باشه.
شاید بتونیم تومن مستقلی راه بندازیم که انقدر ورم نکنه.
مثل بعضی پروژههایی که روی یورو ساخته شدن: کیمگاور با هدفی متفاوت همین ایده رو پیاده کرده.
البته پول از شبکه سختتره.
اینجا فقط مسئلهی UX/UI نیست.
مسئله اعتماد، اجماع و همگامسازی هم هست.
اما ایدهی اصلی شاید همین باشه:
وقتی یک لایهی مرکزی دیگه قابل اتکا نیست، همیشه لازم نیست کل سیستم رو خراب کنیم.
گاهی فقط باید یک لایهی جدید روی اون بسازیم.
ما سالهاست یاد گرفتیم وقتی یک مسیر شبکه بسته شد، مسیر دیگری پیدا کنیم.
شاید وقتشه همین الگو رو دربارهی انتقال ارزش هم جدیتر ببینیم.
💻 @journal_ctl
یکی از عجیبترین باگهای سیستم پولی اینه که ممکنه یک دارایی در یک نمودار ببازه، ولی در یک نمودار دیگه برنده باشه.
مثلا بیتکوین ممکنه نسبت به دلار تقریبا نصف بشه.
ولی برای کسی که درآمد و پساندازش ریالیه، هنوز بازده مثبت داشته باشه.
یعنی چیزی که در یک شبکه شکست خورده، در شبکهی دیگری هنوز برنده است.
حتی بعضی شتکوینهایی که همه به بیثباتی میشناسن، از پول رسمی ما قابل اتکاتر به نظر میرسن.
چون مسئله فقط نوسان نیست.
وقتی ریال بازندهی قطعی مسابقه است، ذخیره کردن ارزش سخت میشه.
اما شاید لازم نباشه همهچیز رو از صفر بسازیم.
این شبیه یک مشکل قدیمی در شبکههاست.
وقتی یک نود مرکزی شروع میکنه به خرابکاری،
پکتها رو دستکاری میکنه،
یا مسیرها رو محدود میکنه...
معمولا نمیریم کل اینترنت رو از اول بسازیم.
یک تونل میزنیم.
یک لایهی جدید میسازیم.
یک مسیر جایگزین ایجاد میکنیم.
نود مرکزی هنوز سر جاشه.
فقط دیگه تنها مسیر ارتباطی نیست.
شاید پول هم بتونه چنین لایههایی داشته باشه.
شاید بتونیم تومن مستقلی راه بندازیم که انقدر ورم نکنه.
مثل بعضی پروژههایی که روی یورو ساخته شدن: کیمگاور با هدفی متفاوت همین ایده رو پیاده کرده.
البته پول از شبکه سختتره.
اینجا فقط مسئلهی UX/UI نیست.
مسئله اعتماد، اجماع و همگامسازی هم هست.
اما ایدهی اصلی شاید همین باشه:
وقتی یک لایهی مرکزی دیگه قابل اتکا نیست، همیشه لازم نیست کل سیستم رو خراب کنیم.
گاهی فقط باید یک لایهی جدید روی اون بسازیم.
ما سالهاست یاد گرفتیم وقتی یک مسیر شبکه بسته شد، مسیر دیگری پیدا کنیم.
شاید وقتشه همین الگو رو دربارهی انتقال ارزش هم جدیتر ببینیم.
💻 @journal_ctl
