گنجینه
244 subscribers
47 photos
2 videos
4 files
521 links
برگزیده‌ای از اشعار و نوادر و طرائف ادبی و تاریخی
Download Telegram
Forwarded from گنجینه
نِیَم به هجر تو تنها ، دو همنشین دارم
دل شكسته یكی ، جان بی قرار یکی
حزین لاهیجی
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب!
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست
فاضل نظری
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
دلا رهی چو بیابان عشق در پیش است
بگو به آبله‌ی پا که آب بردارد
ملانویدی شیرازی
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
خمیرمایه‌ی دکان شیشه گرسنگ است
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
(صائب)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده‌ام
آه ازین یوسف‌ که من در پیرهن ‌گم‌کرده‌ام
وحدت از یاد دویی اندوه‌ کثرت می‌کند
در وطن ز اندیشهٔ غربت وطن گم کرده‌ام
چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک
خویش را در نقش پای خویشتن‌ گم‌ کرده‌ام
از زبان دیگران درد دلم باید شنید
کز ضعیفها چو نی راه سخن‌ گم‌ کرده‌ام
موج دریا در کنارم از تک و پویم مپرس
آنچه من گم کرده‌ام نایافتن گم کرده‌ام
گر عدم حایل نباشد زندگی موهوم نیست
عالمی را در خیال آن دهن گم کرده‌ام
تا کجا یارب نوی دوزد گریبان مرا
چون گل اینجا یک جهان دلق کهن گم کرده‌ام
عمرها شد همچو نال خامه میپیچم به خوابش
پیکر چون رشته‌ای در پیرهن گم کرده‌ام
شوخی پرواز من رنگ بهار نازکیست
چون پر طاووس خود را در چمن‌ گم‌ کرده‌ام
چون نفس از مدعای جست و جو آگه نی‌ام
اینقدر دانم‌ که چیزی هست و من‌ گم‌ کرده‌ام‌
هیچ جا بیدل سراغ رنگهای رفته نیست
صد نگه چون شمع در هر انجمن‌ گم‌ کرده‌ام
(بیدل)
#غزل
Forwarded from گنجینه
مردی که از رژه رفتن در داخل یک قطار انسان، به فرمان کذائی دسته‌ی موزیک لذت ببرد،آدم خیلی حقیری ست مغز بزرگ انسانی را اشتباها به او داده‌اند. برای او ستون فقرات و مغز تیره بس بود که فرامین را به اعضایش منتقل کند.
(انیشتین)
#گزین_گویه
Forwarded from گنجینه
روشندلان به خرمن خود برق گشته اند
فرصت به شوخ چشمی اختر نداده اند
(صائب)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
جوهرنمای جوهرذاتی خویش باش
خاکش به سر، که زنده به نام پدربود
(صائب تبریزی)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
هیچ کس مخالف آزادی نیست، نهایت امر مخالف آزادی دیگران است.
(کارل مارکس)
#گزین_گویه
Forwarded from گنجینه
به نظر می رسد که در بین تمام مردم فقط عقل است که عادلانه تقسیم شده، زیرا همه فکر می کنند که به اندازه ی کافی عاقلند.
(دکارت)
#گزین_گویه
Forwarded from گنجینه
عیب پاکان زود بر مردم هویدا می‌شود
در میان شیر خالص موی رسوا می‌شود
(صائب)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
بی‌مگس هرگز نماند عنکبوت
رزق را روزی رسان پر می‌دهد
صائب
#تک-بیت
Forwarded from گنجینه
لقمه افتد ز دهن چون نبود روزی کس
روزی اره نگر کز بن دندان ریزد
صائب
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
گر زندگی خضر بود نقش برآب است
صائب
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
خضر با عمر ابد پوشیده جولان می‌کند
ما به این ده‌روزه عمر اظهار هستی می‌کنیم
صائب
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
هارون به جماعتي از اهل علم دستور داده بود كه در اول شب به سخن گفتن و مصاحبت با مأمون بنشينند تا ادب و علم در نهاد او جايگير شود. يك شب حسن بن زياد در نزد مأمون بود و با او سخن مي‌گفت. مأمون را چرت گرفت و حسن او را گفت: "اي امير خوابيدي؟"
مأمون بيدار شد و گفت:" به خدا تو بازاري هستي! اي غلام! دست او را بگير و بيرونش كن و اجازه نده تا ديگر به نزد ما آيد."
پس چون اين خبر به هارون رسيد رأي مأمون را بپسنديد. و از ادب همنشيني با شاهان و امرا آن است كه چون شاه يا رئيس خوابيد، همنشينانش بدون حركت و سرو صدا از نزد او خارج شوند ...
المختار من نوادرالأخبار/ص۲۲
#نوادر
Forwarded from گنجینه
يزيدبن ابي مسلم صاحب شرطه ي حجاج بعد از مرگ حجاج بر سليمان بن عبدالملك وارد شد. سليمان به او گفت: خداوند زشت بدارد مردي را كه رشته‌ي كار خود را به تو سپرد و تو را براي امانت خويش اولي دانست.
گفت: يا اميرالمؤمنين! مرا درحالي مي بيني كه حكومت به دست توست و او از من دور شده است و اگر مرا آنگاه مي ديدي كه او با من بود، آنچه را در من كوچك مي شماري در نظرت بزرگ مي آمد و هرآنچه را در من هست عظيم و باهيبت مي‌يافتي. گفت: حجاج را خواهي ديد كه در جهنم مستقر شده است. گفت: يا أميرالمؤمنين چنين نگو كه حجاج منابر را براي شما آماده ساخت و گردنكشان را در پاي شما خوار گردانيد و روز قيامت در سمت راست پدرت و سمت چپ برادرت ظاهر خواهد شد و هرگونه كه آن دو باشند او نیز خواهد بود!!
#نوادر
Forwarded from گنجینه
میرزاآقاخان نوری و ادعای شوراندن سپاهیان هند علیه انگلیس
یکی از خودپسندی‌ها و خودنمایی‌های میرزاآقاخان این بوده که می‌خواسته است شورش سپاهیان هند را به ریش بگیرد.
مولف ناسخ‌التواریخ می‌نویسد:" لارد کولی ایلچی کبیر دولت انگلیس با فرخ‌خان امین‌الملک به زبان گله آغاز شکایت کرد و مذکور داشت که از صدراعظم ایران، نگارشی چند به هندوستان رفته و سبب شورش هند گشته؛ امین‌الملک بی‌آنکه صدر و ذیل این امر را غور کند، جواب گفت که: هرگز این حادثه حدیث نگشته و صدراعظم ایران به اهالی هندوستان خطی ننوشته. و چون مجلس به پای رفت، صورت حال را نگار کرده به دست مسرعی سبک‌سیر انفاد دارالخلافه داشت. چون صدراعظم این خبر بدانست انکار فرخ‌خان را عظیم ناخوش داشت و بی‌توانی بدو خطی نگاشت که: چرا در هر قدمی لغزشی کنی و در هر سخنی اغلوطه افکنی که پس از آن به زحمت تمام جراحات آن را التیام باید داد. آخر تو به سفارت سفر کردی، سخن تو را در پیش دولتین وقعی باید و صدق تو را در مملکتین حجتی واجب باشد. چرا سخن را به کذب کنی که هفته‌ا‌ی دیگر از پرده بیرون افتد و حال آن‌که هنگام تحریر این رساله و تهییج این مفاسد تو را آگهی دادم هیچ نگویی که عنقریب مکاتیب مرا به دست کرده در برابر چشم تو خواهند گذاشت؛ آن‌وقت چه خواهی گفت و از برای سفارت چه مکانت خواهی داشت؟"
و حال آن‌که به موجب رمزهایی که میرزاتقی‌خان امیرکبیر با راجه‌های هند داشته و اکنون در کتابخانه‌ی سلطنتی موجود است، خود او برای تهیه‌ی شورش هندوستان کاغذپرانی می‌کرده است و میرزاآقاخان چون به همه‌چیز میرزاتقی‌خان دست تطاول دراز کرده، می‌خواسته است این کار امیرکبیر را هم به خود نسبت بدهد.
**
سیاستگران دوره‌ی قاجار، خان ملک ساسانی، انتشارات بابک، بی‌تا، صص ۲۲ و ۲۳
#تاریخ
Forwarded from گنجینه
نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
خضر حیرانم چه لذت می برد از زندگی
صائب
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
مردي با ديگري شرط بست كه زماني كه معاويه در سجده است، دست بر كفل او بگذارد و بگويد: سبحان الله يا أميرالمؤمنين! باسن تو چقدر به باسن مادرت هند شبيه است!
اين كار را كرد و معاويه چون از نماز بپرداخت به او گفت: اي برادرزاده! ابوسفيان بيشتر از تو بدان مايل بود، پس آنچه را با تو شرط كرده اند بگير. مرد مال را گرفت. سپس شرط بست كه زماني كه زياد خطبه مي‌خواند برخيزد و بدو بگويد: اي امير پدر تو كيست؟ پس چنين كرد و زياد بدو گفت: اين به تو خواهد گفت و به رئيس شرطه اشاره كرد. پس او را برد و گردنش را زد. زماني كه خبر به معاويه رسيد گفت: كسي جز من او را نكشت، اگر بار اول او را ادب كرده بودم ديگر چنين نمي‌كرد.
عقدالفريد ج ۱/ ص ۵۲
#نوادر
Forwarded from گنجینه
مأمون عتابي را گفت: از من چيزي بخواه.
گفت: "يا أميرالمؤمنين! دست تو بر بخشش گشاده تر است تا زبان من بر خواهش."
مأمون را خوش آمد و امر كرد تا چهل هزار درهم به او دادند.
المختار من نوادرالأخبار/ص ۳۳
#نوادر