Forwarded from گنجینه
مردي برخاست و به پيامبر صلي الله عليه و آله گفت: اي رسول خدا آيا من فاضلترينِ قوم خود نيستم؟ فرمود: اگر تو را خردي باشد، فضلي خواهد بود، و اگر اخلاقي پسنديده باشد مروتي خواهد بود، و اگر تو را مالي باشد شرفي خواهد بود، و اگر تو را تقوايي باشد، ديني خواهد بود.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۳
#حکمت
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۳
#حکمت
Forwarded from گنجینه
قَرنت الهَيبَةُ بِالخَيبَةِ ، والحَياءُ بِالحِرمَانِ ، والفُرصَةُ تَمُرّ مَرّ السَحَابِ ، فَانتَهِزوا فُرَصَ الخَير.
بيم با نااميدي؛ و حیا و آزرم با بيبهرگي همراه است، فرصت همچون گذر ابر ميگذرد، فرصتهاي پسنديده را دريابيد.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۴
#حکمت
بيم با نااميدي؛ و حیا و آزرم با بيبهرگي همراه است، فرصت همچون گذر ابر ميگذرد، فرصتهاي پسنديده را دريابيد.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۴
#حکمت
Forwarded from گنجینه
شخصي از ديوجانوس پرسيد: چه حكمتي است كه مردم به نابينايان و افليجها نيكي ميكنند و صدقه ميدهند و به شما جماعت فيلسوفان احسان و نيكي روا نميدارند؟
گفت: حكمت در اين است كه تمام مردم مستعد كور شدن و فلج شدن هستند ولي هر كسي مستعد فيلسوف شدن نيست!!قصص العرب ج ۴ ص ۴۵۵
#حکمت
گفت: حكمت در اين است كه تمام مردم مستعد كور شدن و فلج شدن هستند ولي هر كسي مستعد فيلسوف شدن نيست!!قصص العرب ج ۴ ص ۴۵۵
#حکمت
Forwarded from گنجینه
زياد نامهاي به حكم بن عمرو غفاري نوشت ــ و او در يكي از غزوات تابستاني بود ــ كه: اميرالمؤمنين معاويه به من نامهاي نوشته و به من امر كرده است كه از غنايم پولهاي زرد و سفيد را براي او برگزينم؛ و آنچه به جز آن است بين جهادگران تقسيم كنم.
پس حكم براي او نوشت: نوشته ي خداوند قبل از نوشته ي اميرالمؤمنين به من رسيده است كه : «اگر آسمان ها و زمين براي بنده اي بسته شده باشد و او تقواي خداوند پيشه كند، خداوند براي او راه گشايشي خواهد نهاد.» پس مردم را ندا داد و آنچه از فيء در نزد او جمع شده بود ميان ايشان تقسيم كرد.
عقدالفريد
#نوادر
پس حكم براي او نوشت: نوشته ي خداوند قبل از نوشته ي اميرالمؤمنين به من رسيده است كه : «اگر آسمان ها و زمين براي بنده اي بسته شده باشد و او تقواي خداوند پيشه كند، خداوند براي او راه گشايشي خواهد نهاد.» پس مردم را ندا داد و آنچه از فيء در نزد او جمع شده بود ميان ايشان تقسيم كرد.
عقدالفريد
#نوادر
Forwarded from گنجینه
زياد مردي را طلب كرد تا به محاكمه كشد و او گريخت و به معاويه پناه برد و معاويه او را پناه داد. پس زياد براي معاويه نوشت: اين كه من كسي را بجويم و او به تو پناه آورد، اسباب تباهي در كار من است. معاويه او را پاسخ داد: اي زياد! شايسته نيست كه من و تو هر دو به يك شيوه مردمان را راه بريم كه در آن صورت شأن و جايگاه ما نيز يكي خواهد بود. و لكن شأن و جايگاه تو شدت و خشونت و شأن و جايگاه من رأفت و رحمت است كه در اين صورت مردم به وجود ما راحت و آسايش خواهند يافت. زياد خاموش شد و گفت: معاويه هيچگاه بر من غالب نشد مگر در اين نوبت.
قصص العرب ج ۴ ص ۴۰۵
#نوادر
قصص العرب ج ۴ ص ۴۰۵
#نوادر
Forwarded from گنجینه
زماني كه بني ثقيف بعد از وفات پيامبر خواستند مرتد شوند از عثمان بن ابيالعاصي مشورت خواستند و رأي او در ميان ايشان مطاع و مقبول بود. بديشان گفت: بپرهيزيد از آن كه در عرب آخرين قومي باشيد كه ايمان آورد و اولين قومي كه مرتد شد. پس خداوند ايشان را به رأي او منتفع ساخت.
عقدالفريدج ۱ ص ۵۸
#حکمت
عقدالفريدج ۱ ص ۵۸
#حکمت
Forwarded from گنجینه
ديوجانوس از فردي اسرافكار ديناري خواست. مرد مسرف به او گفت: اي ديوجانوس تو از من يك دينار ميخواهي و حال آن كه همين الآن از ديگري هم چيزي گرفتهاي.
گفت: آنكه درهمي به من داد هرگاه از او بخواهم به من مي دهد و اما تو ... من شك دارم كه فردا تو را در حالي ببينم كه براي بار دوم بخشش كني، چون تو مبذري و او مدبر!!
قصص العرب ج ۴ ص ۴۵۷
#حکمت
گفت: آنكه درهمي به من داد هرگاه از او بخواهم به من مي دهد و اما تو ... من شك دارم كه فردا تو را در حالي ببينم كه براي بار دوم بخشش كني، چون تو مبذري و او مدبر!!
قصص العرب ج ۴ ص ۴۵۷
#حکمت
Forwarded from گنجینه
حجاج به قصد شكار از شهر خارج شد و اعرابيي را ديد كه شترش را ميچراند.
به او گفت: اميرتان حجاج را چگونه ميبيني؟
گفت: خدايش بكشد! مردي خودرأي و ظالم!
گفت: پس چرا شكايت او را به اميرالمؤمنين عبدالملك نميبريد؟
گفت: اميرالمؤمنين از او خودرأيتر و ظالم تر است.
در همين سخن بودند كه خيل اطرافيان حجاج دررسيدند، پس حجاج اشاره اي كرد و اعرابي را گرفتند و با خود حركت دادند.
اعرابي پرسيد: اين كيست؟
گفتند: حجاج !
اعرابي شتر خود را راند تا به نزديك حجاج رسيد و او را صدا كرد و گفت: اي حجاج!
گفت: چه ميخواهي اي اعرابي؟
گفت: دوست ميدارم سِرّي كه ميان من و توست پوشيده بماند!
پس حجاج خنديد و دستور داد تا او را رها كردند ...
عقدالفريد
#نوادر
#طنز
به او گفت: اميرتان حجاج را چگونه ميبيني؟
گفت: خدايش بكشد! مردي خودرأي و ظالم!
گفت: پس چرا شكايت او را به اميرالمؤمنين عبدالملك نميبريد؟
گفت: اميرالمؤمنين از او خودرأيتر و ظالم تر است.
در همين سخن بودند كه خيل اطرافيان حجاج دررسيدند، پس حجاج اشاره اي كرد و اعرابي را گرفتند و با خود حركت دادند.
اعرابي پرسيد: اين كيست؟
گفتند: حجاج !
اعرابي شتر خود را راند تا به نزديك حجاج رسيد و او را صدا كرد و گفت: اي حجاج!
گفت: چه ميخواهي اي اعرابي؟
گفت: دوست ميدارم سِرّي كه ميان من و توست پوشيده بماند!
پس حجاج خنديد و دستور داد تا او را رها كردند ...
عقدالفريد
#نوادر
#طنز
Forwarded from گنجینه
چون خبر وفات حسن بن علي به معاويه رسيد، ابن عباس بر معاويه داخل شد، پس معاويه او را گفت: يا ابوالعباس! خداوند تو را برمصيبت حسن بن علي اجر دهاد ــ و هيچ حزن و اندوهي از خود ظاهر نكرد ــ ابن عباس گفت: إنالله و إنا إليه راجعون و گريه بر او غلبه كرد. پس گريه را رد كرد و گفت: بهخدا سوگند پيكر او گور تو را پر نميكند و مرگ او اجل تو را به تأخير نمياندازد و ما قبل از او به مصيبتي بزرگتر هم گرفتار شديم اما خداوند كارما را تباه نساخت.
معاويه پرسيد: سن اوچقدر بود؟
گفت: ولادتش مشهورتر از آن است كه سن او را بجويي. گفت: گمان ميكنم صغيراني ازاو بجا ماندهاند.
گفت: هريك ازما صغير بود و كبير شد و اگر خداوند آنچه را در نزدش بود براي او برگزيد و او را به جوار رحمت خود برد، اباعبدالله را باقي گذاشت و چون او كسي نيكوترين خلف صالح است.
البيان و التبيين
#نوادر
معاويه پرسيد: سن اوچقدر بود؟
گفت: ولادتش مشهورتر از آن است كه سن او را بجويي. گفت: گمان ميكنم صغيراني ازاو بجا ماندهاند.
گفت: هريك ازما صغير بود و كبير شد و اگر خداوند آنچه را در نزدش بود براي او برگزيد و او را به جوار رحمت خود برد، اباعبدالله را باقي گذاشت و چون او كسي نيكوترين خلف صالح است.
البيان و التبيين
#نوادر