Forwarded from گنجینه
مردي با ديگري شرط بست كه زماني كه معاويه در سجده است، دست بر كفل او بگذارد و بگويد: سبحان الله يا أميرالمؤمنين! باسن تو چقدر به باسن مادرت هند شبيه است!
اين كار را كرد و معاويه چون از نماز بپرداخت به او گفت: اي برادرزاده! ابوسفيان بيشتر از تو بدان مايل بود، آنچه را با تو شرط كردهاند بگير. مرد مال را گرفت. سپس شرط بست كه زماني كه زياد خطبه ميخواند برخيزد و بدو بگويد: اي امير پدر تو كيست؟(۱)
پس چنين كرد و زياد بدو گفت : اين به تو خواهد گفت و به رئيس شرطه اشاره كرد. رئیس شرطه او را برد و گردنش را زد. زماني كه خبر به معاويه رسيد گفت: كسي جز من او را نكشت، اگر بار اول او را ادب كرده بودم ديگر چنين نميكرد.
عقدالفريد ج ۱/ ص ۵۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱)زیادبن ابیه، از هوشمندان و فصحای عرب بوده است. در ابتدا از کارگزاران علی(ع) بود و سپس به معاویه پیوست. در زنازاده بودن او تردیدی نبود و چون پدرش شناخته نبود، به کنایه او را زیادبن ابیه(زیاد فرزند پدرش) میخواندند. ماجرای الحاق او به خاندان ابوسفیان،(توسط معاویه و به پاداش خدمات زیاد) از صحنههای فضاحت بار تاریخ است.
#نوادر
اين كار را كرد و معاويه چون از نماز بپرداخت به او گفت: اي برادرزاده! ابوسفيان بيشتر از تو بدان مايل بود، آنچه را با تو شرط كردهاند بگير. مرد مال را گرفت. سپس شرط بست كه زماني كه زياد خطبه ميخواند برخيزد و بدو بگويد: اي امير پدر تو كيست؟(۱)
پس چنين كرد و زياد بدو گفت : اين به تو خواهد گفت و به رئيس شرطه اشاره كرد. رئیس شرطه او را برد و گردنش را زد. زماني كه خبر به معاويه رسيد گفت: كسي جز من او را نكشت، اگر بار اول او را ادب كرده بودم ديگر چنين نميكرد.
عقدالفريد ج ۱/ ص ۵۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱)زیادبن ابیه، از هوشمندان و فصحای عرب بوده است. در ابتدا از کارگزاران علی(ع) بود و سپس به معاویه پیوست. در زنازاده بودن او تردیدی نبود و چون پدرش شناخته نبود، به کنایه او را زیادبن ابیه(زیاد فرزند پدرش) میخواندند. ماجرای الحاق او به خاندان ابوسفیان،(توسط معاویه و به پاداش خدمات زیاد) از صحنههای فضاحت بار تاریخ است.
#نوادر
👍1
Forwarded from گنجینه
بهتر است دهان خود را ببندید و ابله به نظر برسید تا اینکه آن را بازکنید و همهی تردیدها را از میان ببرید.
(مارک تواین)
#گزین_گویه
(مارک تواین)
#گزین_گویه
❤1
Forwarded from گنجینه
عمربن خطاب محتاطترين خلفا بود و عايشه هرگاه ذكر عمر به ميان ميآمد ميگفت: به خدا سوگند در تنسيق امور بسيار خبره بلكه بينظير بود، براي هر كاري، كسي را كه شايستهي آن بود آماده داشت.
مغيرة بن شعبة ميگفت: كسي محتاطتر از عمر نديدم، مناعت و كرامتي داشت كه نميگذاشت با كسي خدعه كند و عقلي داشت كه نميگذاشت كسي با او خدعه كند .
و عمر گفته است : من فريبكار نيستم و فريبكار نيز قادر نيست مرا فريب دهد.
عقدالفريد ج ۱ ص ۴۳
#نوادر
مغيرة بن شعبة ميگفت: كسي محتاطتر از عمر نديدم، مناعت و كرامتي داشت كه نميگذاشت با كسي خدعه كند و عقلي داشت كه نميگذاشت كسي با او خدعه كند .
و عمر گفته است : من فريبكار نيستم و فريبكار نيز قادر نيست مرا فريب دهد.
عقدالفريد ج ۱ ص ۴۳
#نوادر
🤣1
Forwarded from گنجینه
زندگی همچون نشستن بر صندلی دندانپزشکی است. آدم همیشه خیال میکند دردناک ترین لحظه هنوز نرسیده است، در صورتی که رسیده و گذشته است.
(بیسمارک)
نقل از:
(انسان در جستجوی معنا) اثر (ویکتور فرانکل)
#گزین_گویه
(بیسمارک)
نقل از:
(انسان در جستجوی معنا) اثر (ویکتور فرانکل)
#گزین_گویه
Forwarded from گنجینه
عمارةبن حمزه به عجب و تكبر مشهور بود. روزي بر مهدي عباسي وارد شد و چون در جايگاه نيكويي كه برايش تعيين كردند جايگير شد، مردي كه مهدي از قبل به او اشاره كرده بود تا عماره را ريشخند كند، برخاست و گفت: يا اميرالمؤمنين به من ظلم شده است.
مهدي پرسيد: چه كسي به تو ظلم كرده است؟
گفت: عماره فلان ملك مرا غصب كرده است (و آن از نيكوترين املاك عماره بود)
مهدي گفت: اي عماره برخيز و در كنار خصمت بنشين.
عماره گفت: يا اميرالمؤمنين! اين مرد خصم من نيست، اگر آن ملك مال اوست با او در آن نزاع نميكنم و اگر مال من است، به او بخشيدم و از جايگاهي كه اميرالمؤمنين مرا بدان سرفراز گردانيده برنميخيزم!
قصص الاعراب ج ۴ ص ۳۹۳
#نوادر
مهدي پرسيد: چه كسي به تو ظلم كرده است؟
گفت: عماره فلان ملك مرا غصب كرده است (و آن از نيكوترين املاك عماره بود)
مهدي گفت: اي عماره برخيز و در كنار خصمت بنشين.
عماره گفت: يا اميرالمؤمنين! اين مرد خصم من نيست، اگر آن ملك مال اوست با او در آن نزاع نميكنم و اگر مال من است، به او بخشيدم و از جايگاهي كه اميرالمؤمنين مرا بدان سرفراز گردانيده برنميخيزم!
قصص الاعراب ج ۴ ص ۳۹۳
#نوادر
Forwarded from گنجینه
عبدالله بن جعفربن ابيطالب (و او ازبخشندگان بنام عرب بوده) بهنزد يزيدبن معاويه رفت. يزيد او را گفت: اميرالمؤمنين چقدر تو را عطا كرده بود؟
گفت: خدايش رحمت كند، آن گاه كه بنزدش آمده بودم يكصدهزار درهم به من بخشيد. گفت: صدهزار درهم تو محفوظ است و صدهزار ديگر براي آن كه گفتي خدايش رحمت كند.
گفت: پدر و مادرم به فدايت!
گفت: و صدهزار ديگر براي اين كلامت.
گفت: خداوند تو را خير دهد.
گفت: و صدهزار ديگر براي اين كلام.
پس عبدالله مال را برگرفت و برگشت.
پس به يزيد گفتند: مال را تلف كردي و به خزانه ستم روا داشتي كه يك نفر را چهارصد هزار درهم بخشيدي.
گفت: آن را تنها به او نبخشيدم، به تمام اهل مدينه بخشيدم كه او يك درهم نمييابد مگر اين كه آنرا ميبخشد.
پس عبدالله چون به مدينه بازگشت، از مركب پايين نيامد تا آن مال را بين مستحقان تقسيم كرد. او را بر اين كار سرزنش كردند، گفت: خداوند تعالي مرا به عادتي و خَلق خود را نيز به عادتي معتاد كرده است. مرا به گشايش در رزق و خلق را به نيكي و احسان ديدن عادت داده است. ناخوش ميدارم كه عادت خلق را منقطع سازم و عادت خودم نيز منقطع گردد.
المختارمن نوادرالأخبار
#نوادر
گفت: خدايش رحمت كند، آن گاه كه بنزدش آمده بودم يكصدهزار درهم به من بخشيد. گفت: صدهزار درهم تو محفوظ است و صدهزار ديگر براي آن كه گفتي خدايش رحمت كند.
گفت: پدر و مادرم به فدايت!
گفت: و صدهزار ديگر براي اين كلامت.
گفت: خداوند تو را خير دهد.
گفت: و صدهزار ديگر براي اين كلام.
پس عبدالله مال را برگرفت و برگشت.
پس به يزيد گفتند: مال را تلف كردي و به خزانه ستم روا داشتي كه يك نفر را چهارصد هزار درهم بخشيدي.
گفت: آن را تنها به او نبخشيدم، به تمام اهل مدينه بخشيدم كه او يك درهم نمييابد مگر اين كه آنرا ميبخشد.
پس عبدالله چون به مدينه بازگشت، از مركب پايين نيامد تا آن مال را بين مستحقان تقسيم كرد. او را بر اين كار سرزنش كردند، گفت: خداوند تعالي مرا به عادتي و خَلق خود را نيز به عادتي معتاد كرده است. مرا به گشايش در رزق و خلق را به نيكي و احسان ديدن عادت داده است. ناخوش ميدارم كه عادت خلق را منقطع سازم و عادت خودم نيز منقطع گردد.
المختارمن نوادرالأخبار
#نوادر
Forwarded from گنجینه
مردي برخاست و به پيامبر صلي الله عليه و آله گفت: اي رسول خدا آيا من فاضلترينِ قوم خود نيستم؟ فرمود: اگر تو را خردي باشد، فضلي خواهد بود، و اگر اخلاقي پسنديده باشد مروتي خواهد بود، و اگر تو را مالي باشد شرفي خواهد بود، و اگر تو را تقوايي باشد، ديني خواهد بود.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۳
#حکمت
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۳
#حکمت
Forwarded from گنجینه
قَرنت الهَيبَةُ بِالخَيبَةِ ، والحَياءُ بِالحِرمَانِ ، والفُرصَةُ تَمُرّ مَرّ السَحَابِ ، فَانتَهِزوا فُرَصَ الخَير.
بيم با نااميدي؛ و حیا و آزرم با بيبهرگي همراه است، فرصت همچون گذر ابر ميگذرد، فرصتهاي پسنديده را دريابيد.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۴
#حکمت
بيم با نااميدي؛ و حیا و آزرم با بيبهرگي همراه است، فرصت همچون گذر ابر ميگذرد، فرصتهاي پسنديده را دريابيد.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۴
#حکمت