گنجینه
244 subscribers
47 photos
2 videos
4 files
519 links
برگزیده‌ای از اشعار و نوادر و طرائف ادبی و تاریخی
Download Telegram
Forwarded from گنجینه
هارون‌الرشید مالک‌بن‌ انس را طلب نمود تا با او صحبت دارد. مالک گفت: هرکه علم جوید به در علم آید. رشید بیامد و با او همراه نشست و بر دیوار تکیه زد. گفت: یا امیرالمومنین! بزرگ داشتن علم بزرگ داشتن خدای عَزَّ و علا است. رشید از جای برجست و پیش دو دست او به ادب بنشست. و سفیان را بطلبید، او بیامد و پیش دو دست رشید بنشست و با او سخن کرد. چون برفت، رشید گفت: ما تواضع کردیم علم مالک را و نفع یافتیم، و علم سفیان ما را تواضع کرد و نفع نیافتیم.
نوادر، (ترجمه‌ی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۱۱
#حکمت
#نوادر
Forwarded from گنجینه
طفلي و حال دل به تو گفتن چه فايده؟
تو درد دل شنيده اي، اما نديده اي
(مهجوري قمي)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
اگرچه هستی پروانه نیست جز دو ورق
ولی چو سوخت کتابی به یادگار گذاشت (وحید قزوینی)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
منصور خطبه اي ايراد ميكرد، خدا را حمد و ثنا كرد و سپس گفت: اي مردم!از خدا بترسيد ...
در همين هنگام مردي از عامه ي حاضرين برخاست و گفت: تو را به همان خدايي كه به ياد ما آوردي بيم مي دهم . پس منصور بدون فكر و درنگ پاسخ داد :
ميشنويم و مي پذيريم از آن كس كه خدا را به ياد ما آورد و پناه مي برم به خدا از آن كه خدا را به يادم آورند و من فراموش كنم و جبروت خداوندي مرا بدين گناه بگيرد كه ( در اين صورت گمراه شده ام و از هدايت يافتگان نخواهم بود)
و اما تو ... به خدا سوگند بدين تذكر خدا را در نظر نداشتي بلكه قصدت آن بود كه بگويند : گفت و عقوبت ديد و صبر كرد . پس من بعد اگر چنين چيزي در دل داشتي آن را ناديده انگار و شما را نيز اي مردم از نظائر آن بيم مي دهم كه همانا موعظه برما نازل شده و از ما اخذ و اقتباس مي شود."
سپس به همان موضع از خطبه ي خود برگشت و ادامه داد.
عقدالفريد ج ۱
#نوادر
Forwarded from گنجینه
طفلي و حال دل به تو گفتن چه فايده؟
تو درد دل شنيده اي، اما نديده اي
(مهجوري قمي)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
بسکه بر روی هم افتاد ز مژگان تو زخم
یاد «مرهم»  ز دل ما به «جراحت» گذرد (وحشت اردستانی)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
پیر هرچند شود بیشترش می خواهند
دختر تاک، عجب بخت جوانی دارد
(شوکت بخارایی)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
آن طفل یتیمم که ز بس بی کسم، از باد
دریوزه کنم جنبش گهواره ی خود را
(طالب آملی)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
گفته‌اند هر چيزي چون كمياب شود، گران و ارزشمند مي‌شود ولي عقل هر چه افزون گردد گرانتر و ارزشمندتر مي‌گردد.
عبدالملك مي‌گفته است: من به عاقلي كه به من پشت كرده باشد اميدوارتر از احمقي هستم كه به من روي آورده باشد.
به يكي از دانشمندان گفته شد، عقل كامل چيست؟
گفت: آن را در كسي به صورت اجتماع و كمال نديده ام كه آن وصف كنم و هر چه در كمال يافت نشود آن را حد و مرزي نيست. گفته شده است احمق از هر چيز خود را حفظ مي كند جز از خويشتن .
دو مرد، دختر ديماووس حكيم را خواستگاري كردند؛ يكي از آن دو توانگر و ديگر فقيري بود، او دخترش را به آن مرد فقير داد. اسكندر از او سبب اين كار را پرسيد، گفت : آن توانگر احمق بود و بيم آن داشتم كه فقير شود و آن فقير عاقل بود ، اميدوار شدم كه توانگر گردد.
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۶۰
#حکمت
Forwarded from گنجینه
احذروا صولة الكريم اذا جاع ، و اللئيم اذا شبع
حذر كنيد از حمله‌ی شخص بزرگوار هنگامي كه گرسنه شود و از فرومايه و زبون چون سير شود.
منظور از گرسنگي و سيري آنچه ميان مردم معمول است، نيست، بلكه منظور اين است كه از حمله‌ی شخص گرامي هنگامي كه ستم بر او شود و خوار گردد، پرهيز كنيد و از حمله‌ی فرومايه به هنگامي كه توانگر گردد. نظير و مناسب با معني اول اين سخن شاعر است كه مي گويد :
«آزاده زير ستم و زبوني شكيبايي نمي‌ورزد و همانا خر شكيبايي مي‌كند.»
و نظير و مناسب معني دوم ، اين شعر ابوالطيب متنبي است كه مي گويد :
«هرگاه بزرگوار را گرامي داري ، او را مالك شده اي و اگر فرومايه را گرامي داري سركشي مي‌كند.»
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۶۷
#حکمت
Forwarded from گنجینه
غير را سر چو به زانوي تفكر نگرم
سوزم ازغم كه مبادا به خيال تو بود
(شيدا)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
مردي ادعاي شاعري مي‌كرد، قوم او شاعري او را منكر شدند و گفتند: تو به دروغ مدعي شعري و آنچه مي‌گويي جز سخناني خنك و بي‌مزه چيزي نيست.
مرد متشاعر گفت: انكار شما بر شعر من از حسادت و سياه دلي شماست ولي اگر مي‌خواهيد، داوري ميان ما حكم كند. قوم او گفتند: عقيلي شاعري معروف و نيكوسخن است، بين ما و تو به حق حكم مي‌كند. پس از او داوري خواستند، عقيلي به شاعر گفت: پاره اي از شعرت را بخوان. مرد خواند و چون از خواندن فارغ شد پرسيد: حَكَم شاعري مرا چگونه مي‌بيند؟
عقيلي گفت: من گمان مي‌برم كه تو از خاندان نبوتي.
مرد گفت: يعني چه؟
گفت: خدايتعالي در كتابش فرموده است:
(وَ مَا عَلَّمناه الشِّعرَ و مَا يَنبَغي له)
قصص العرب ج ۴ ص ۴۳۶
#نوادر
#طنز
Forwarded from گنجینه
متوكل به كنيز يكي از شاعران متمايل شده بود و خواست تا كنيز را به ده هزار درهم از او بخرد و او نپذيرفت.
پس از مدتي شاعر مرد و متوكل آن كنيز را از بين ميراث او به پنج هزار دينار خريد و به آن كنيز گفت: ما در حيات آقايت تو را به ده هزار دينار خواستيم و او نپذيرفت و اكنون تو را به پنج هزار دينار خريديم و بهاي تو پنج هزار دينار ارزان تر شد.
كنيز او را گفت: يا اميرالمؤمنين، جايي كه خلفا براي لذاتشان منتظر ميراث بمانند، ما بعد از اين به بهايي ارزان تر از اين كه تو اكنون خريده اي، نيز فروخته خواهيم شد.
قصص العرب ج ۴ ص ۴۰۴
#نوادر
Forwarded from گنجینه
گويند حارث بن مسكين بر مأمون وارد شد و مأمون از او مسأله اي پرسيد.
حارث گفت: "در باب اين مسأله همان پاسخ را مي‌گويم كه مالك بن أنس به پدرت هارون گفت" و قول مالك را نقل كرد.
هارون را پسند نيفتاد و گفت: تو و مالك در اين باب سفاهت كرده ايد.
حارث گفت: يا أميرالمؤمنين! همانا شنونده سفيه‌تر از گوينده است.
پس رنگ مامون بگشت و حارث برخاست و خارج شد اما از آنچه گفته بود پشيمان بود. هنوز در خانه‌ي خود ننشسته بود كه فرستاده‌ي مأمون آمد، حارث يقين كرد كه شري بدو خواهد رسيد، پس كفن‌هاي خود را پوشيد و به نزد مأمون رفت، مأمون او را به نزديك خود نشاند و روي به او كرد و گفت: اي فلان! خداوند به كسي كه از تو نيكوتر بود امر كرد تا به كسي كه از من بدتر بود به لينت ومدارا سخن گويد؛ آنجا كه او را به سوي فرعون فرستاد و فرمود: "با او به نرمي و مدارا سخن بگوييد شايد پند بپذيرد يا بترسد"
گفت: يا اميرالمؤمنين! به گناه خود معترفم و از خدا استغفار مي‌كنم.
گفت: خداوند تو را بيامرزد، هرگاه كه خواستي برخيز و برو.
عقدالفريد /ج ۱ /ص ۵۵
#نوادر
Forwarded from گنجینه
قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس
کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس
عروس بخت یکشب تا سحر با کس نخوابیده
عروسی در جهان افسانه بود از سوگواران پرس
(شهریار)
#غزل
Forwarded from گنجینه
ملال آورتر از تکرار رنجی نیست در عالم
نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می‌گیرد
(فاضل نظری)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
اضطراب روز محشر را شبي ديدم به خواب
چون به ياد آمد غمت، محشر نمي‌دانم چه شد
(مجذوب تبریزی)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتی‌ست که از روزگار هجران گفت
(حافظ)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
ابوحیان توحیدی، نویسنده و اندیشمند مشهور جهان اسلام ــ که به سال ۴۱۴ هــ.ق وفات یافته ــ از نویسندگانی است که شخصیتش به تمام معنی در آثارش منعکس شده... او، در مدتی دراز از عمرش، ورّاق و رونویس‌کننده‌ی کتب بوده است. همین باعث شده که گنجینیه‌ی ذهنش سرشار از کلمات برگزیده و داستان‌های ظریف و اشعار لطیف باشد....
ابوحیان تمام ویژگی‌های یک طنزنویس قدر اول را در خود جمع دارد. او منتقدی ژرف‌نگر و متفکری بدبین بوده و زندگی ناکامی داشته‌است. همین‌ها کافی است که عنصر اندیشگی و احساسی طنز را داشته باشد. مضاف به این‌که مردی فاضل و کتاب‌خوانده و دنیادیده بوده و از دیده‌ها و شنیده‌ها و خوانده‌هایش ذهنی پربار داشته است. اگر این همه را با قدرت قلم بی‌نظیر او و توانایی‌اش در تصویرگری و ایجاز بیان بیفزاییم، معلوم می‌شود که چگونه می‌توان ابوحیان را در عِداد «جاحظ» و «ولتر» از جمله طنزنویسان بزرگ گذاشت. «ابوحیان» خود نوشته است: اشخاص غمگین بیشتر می‌خندند یا می‌خندانند. «برگسون» درباره‌ی خنده مقاله‌ی پرمایه‌ای دارد، از آن جمله می‌گوید: «از جمله انگیزه‌های خنده این می‌تواند باشد که شما حرکات یک نفر را بدون توجه به حرفهایش تماشا کنید».«ابوحیان» بی آن‌که به این سخن تصریح کرده باشد، در تصویر هجوآمیزش از «صاحب بن عباد» وزیر نامدار آل بویه این روش را به کار گرفته است. روزی «ابوحیان» برای «صاحب بن عباد» چیزی رونویس می‌کرده که وزیر پیدا می‌شود، نویسنده برپا می‌خیزد، وزیر می‌گوید: «بنشین که وراقان کمتر از آنند که زیر پای ما برخیزند» ابوحیان گوید: «خواستم چیزی بگویم، زعفرانی شاعر گفت: خاموش که این مرد گول و نادان است».
ابوحیان گوید: «از سبکسری و بی‌عقلی‌اش خشمم به شگفتی بدل شد و مرا خنده گرفت. باید بودید و می‌دیدید که چگونه دهنش را کج می‌کرد و بینی‌اش می‌لرزید و گردنش را به یک‌سو گرفته خم و راست می‌شد. درست مانند دیوانه‌ای از بند رسته و از تیمارستان به‌در جسته». ملاحظه می‌شود که با کلمات کاریکاتوری پدید آورده است. جای دیگر راجع به عکس‌العمل «صاحب بن عباد» در برابر تملق می‌نویسد: «چم و خم و پیچ و تاب و خودداری و شیفتگی و ناز و عشوه.... از خود نشان می‌دهد».
نکته‌چینی‌ها از ادب عربی، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، انتشارات طرح نو، چاپ اول، ۱۳۸۲ ، ص ۸۹
#ابوحیان توحیدی
#صاحب بن عباد
👍1
Forwarded from گنجینه
اشعر شعرای عرب
شخصی از جریر(از شعرای جاهلی عرب) پرسید:
«اشعر شعرای عرب کیست؟»
جریر دست او را گرفته گفت: «با من بیا تا به تو بنمایم.» و او را با خود برد به جایی ، دید پیرمردی بدترکیب ، بزی را دست و پا بسته از پستان او شیر می نوشد در حالتی که شیر از اطراف دهانش بر روی و ریش او جاری است . گفت :«این مرد را می‌شناسی ؟»
گفت :«نه»
جریر گفت : «دانستی از چه روی از پستان بز شیر می‌مکد؟»
گفت:«نه»
جریر گفت :«این پدر من است ، از غایت خست و لئامت ، اینگونه شیر می خورد مبادا که کسی آواز دوشیدن شیر بشنود و از او طلب کند .... شاعرترین شعرای عرب کسی است که با داشتن چنین پدر ، با هشتاد شاعر شریف و اصیلزاده مفاخرت کند و بر همه ی ایشان غالب آید!!!»
بزم ایران، سیدمحمدرضاطباطبایی یزدی، به کوشش سیدحبیب‌الله موسوی، نشر حبیب، چاپ اول، ۱۳۹۲ ، ص ۱۳۸
¤¤¤
از نصیحت نظامی به فرزند :
...گرچه سر سروریت بینم
وآیین سخنوریت بینم
در شعر مپیچ و در فن او
چون اکذب اوست احسن او !!!
زین فن مطلب بلند نامی
کان ختم شده ست بر نظامی ...
(لیلی و مجنون)
#نوادر
1
Forwarded from گنجینه
ابن‌مقفع گفته است: بسیاری آرزوها، عقل را فرتوت و خرف می‌سازد و قناعت را می‌میراند و حواس را فاسد می‌گرداند.
دررالحکم ثعالبی ص ۳۳
#حکمت
1