Forwarded from گنجینه
شعبی(۱) شتران دید جَرَبدار، یعنی گَرگین. با صاحبش گفت: چه دوا میکنی این شتران را؟ گفت: پیرزنی صالحه ما را هست، به دعای او اعتماد میکنیم. گفت: با دعای او چیزی از قطران یار کن.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۷
#حکمت
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۷
#حکمت
Forwarded from گنجینه
ولید با عبداللهبن معاویه شطرنج میباخت. یکی از معارف ثقیف اذن دخول خواست. او را اذن داد و شطرنج پنهان ساخت و او را موضعی نیکو بنشاند. از او پرسید: قرآن حفظ کردهای؟
گفت: نه.
گفت: از فقه چیزی خواندهای؟
گفت: نه.
گفت: از اشعار و ایام عرب چیزی خواندهای؟
گفت: نه.
[ولید]شطرنج بیرون آورد و گفت: ما در خلوتیم.(۱)
ــــــــــــــــــــــــ
(۱) اصل متن [در المحاضرات] چنین است:
فکشفَ الشّطرنج و قالَ: شاهَک، فنَحنُ فی خلوة. محمدصالح قزوینی کلمهی «شاهک» را در متن ترجمه نکرده. ظاهرا ولید به عبداللهبن معاویه خطاب میکند که: با شاهت بازی کن، یا شاهت را کیش دادم.(مصحح)
**
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۱۰
#حکمت
#نوادر
گفت: نه.
گفت: از فقه چیزی خواندهای؟
گفت: نه.
گفت: از اشعار و ایام عرب چیزی خواندهای؟
گفت: نه.
[ولید]شطرنج بیرون آورد و گفت: ما در خلوتیم.(۱)
ــــــــــــــــــــــــ
(۱) اصل متن [در المحاضرات] چنین است:
فکشفَ الشّطرنج و قالَ: شاهَک، فنَحنُ فی خلوة. محمدصالح قزوینی کلمهی «شاهک» را در متن ترجمه نکرده. ظاهرا ولید به عبداللهبن معاویه خطاب میکند که: با شاهت بازی کن، یا شاهت را کیش دادم.(مصحح)
**
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۱۰
#حکمت
#نوادر
Forwarded from گنجینه
به هنگام رفتن امام علی(ع) به شام، دهقانان انبار او را دیدند، برای او پیاده شدند و پیشاپیش او دویدند. پرسید: این چه کاری بود که کردید؟
گفتند: خوی ماست که با آن امیران خود را بزرگ میداریم.
فرمود: بهخدا سوگند که امیران شما از این کار سودی نمیبرند و شما در دنیای خود خویشتن را به رنج میافکنید و در آخرت بدبخت میشوید، چه زیانبار است رنجی که پس از آن کیفر است و چه سودمند است آسایشی که با آن زینهاری از آتش.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۵۸
#حکمت
#نوادر
گفتند: خوی ماست که با آن امیران خود را بزرگ میداریم.
فرمود: بهخدا سوگند که امیران شما از این کار سودی نمیبرند و شما در دنیای خود خویشتن را به رنج میافکنید و در آخرت بدبخت میشوید، چه زیانبار است رنجی که پس از آن کیفر است و چه سودمند است آسایشی که با آن زینهاری از آتش.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۵۸
#حکمت
#نوادر
Forwarded from گنجینه
امامعلی عليه السلام به پسرش حسن عليه السلام فرموده است :
پسرم! چهار چيز و چهار چيز ديگر را از من به ياد دار كه هرگاه به آنها عمل كني زيان نبيني. توانگرترين توانگري، خرد است و نابخردي، بزرگترين درويشي است، وحشتآورترين تنهايي، خودپسندي است و گراميترين نسب، خوشخويي است.
پسرم! از دوستي با نابخرد بپرهيز كه ميخواهد به تو سود رساند ولي زيان ميزند، و از دوستي با بخيل پرهيز كن كه او چيزي را كه سخت نيازمند آن باشي از تو دريغ ميدارد ، و از دوستي تبهكار بپرهيز كه تو را به بهاي اندك ميفروشد، و از دوستي دروغگو بپرهيز كه چون سراب است، دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دور مينمايد.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۵۸
#حکمت
پسرم! چهار چيز و چهار چيز ديگر را از من به ياد دار كه هرگاه به آنها عمل كني زيان نبيني. توانگرترين توانگري، خرد است و نابخردي، بزرگترين درويشي است، وحشتآورترين تنهايي، خودپسندي است و گراميترين نسب، خوشخويي است.
پسرم! از دوستي با نابخرد بپرهيز كه ميخواهد به تو سود رساند ولي زيان ميزند، و از دوستي با بخيل پرهيز كن كه او چيزي را كه سخت نيازمند آن باشي از تو دريغ ميدارد ، و از دوستي تبهكار بپرهيز كه تو را به بهاي اندك ميفروشد، و از دوستي دروغگو بپرهيز كه چون سراب است، دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دور مينمايد.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۵۸
#حکمت
Forwarded from گنجینه
شاید سیاهترین وجه این جهان این باشد که هیچ چیز بر قرار خود نمیماند. آدمها... شهرها... روستاها... در و دیوار... همه در حال زوالی دائمیاند.... انسان تا وقتی جوانتر است، از این تغییر چیزی نمیفهمد. به مرور که قوای حیاتی او رو به نقصان گذاشت، همه چیز را همزمان با خود در حال زوال و کاستی یافتن میبیند. هر پدیدهای، برای او نشانهای است از تغییر و زوال و تباهی دائمی حیات... پیرزنی که هر روز آرام از کنار کوچه میگذشت تا شیر و تخممرغ بخرد، کمکم به اندازهای فرتوت میشود که نای بیرون آمدن از خانه نخواهد داشت. پیرزنِ غریبهای که در این رفت و آمد هر روزه، بیسر و صدا و آرام آرام به جزئی از هستی و داشتههای شما تبدیل شده بود، با فرسودهتر شدن خود، به شما هم مژدهی تباهی و زوال میدهد... فرصت حیات که تنها یکبار به هرکس عطا میشود، اندکاندک رو به خاموشی گذاشته است... همین نزدیک شدن به پرتگاه نیستی است که انسان را به سرودن (حیدربابا) و (مرا بسود و فروریخت هرچه دندان بود) وامیدارد...
مرثیهای ماندگار برای عمری که برای یک بار به هرکس عطا شده و اندکاندک واستانده میشود....
#یادداشت_ها
مرثیهای ماندگار برای عمری که برای یک بار به هرکس عطا شده و اندکاندک واستانده میشود....
#یادداشت_ها
Forwarded from گنجینه
زیاد با ابیالاسود گفت: اگر نه پیر شده بودی مشاورت با تو میکردم. گفت: اگر مرا برای کشتیگیری میخواهی نشایم و اگر برای رأی خواهی نزد من وافر باشد.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۹
#نوادر
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۹
#نوادر
Forwarded from گنجینه
حکیمی در خانهی جاهلی درآمد. خانه مزین و نیکو بود. آبدهن خواست اندازد، هر طرف نظر کرد زینت و جمال دید. بر روی جاهل انداخت.
جاهل گفت: چرا چنین کردی؟
گفت: موضعی خسیستر از روی تو اینجا نیافتم.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۱۱
#حکمت
جاهل گفت: چرا چنین کردی؟
گفت: موضعی خسیستر از روی تو اینجا نیافتم.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۱۱
#حکمت
Forwarded from گنجینه
هارونالرشید مالکبن انس را طلب نمود تا با او صحبت دارد. مالک گفت: هرکه علم جوید به در علم آید. رشید بیامد و با او همراه نشست و بر دیوار تکیه زد. گفت: یا امیرالمومنین! بزرگ داشتن علم بزرگ داشتن خدای عَزَّ و علا است. رشید از جای برجست و پیش دو دست او به ادب بنشست. و سفیان را بطلبید، او بیامد و پیش دو دست رشید بنشست و با او سخن کرد. چون برفت، رشید گفت: ما تواضع کردیم علم مالک را و نفع یافتیم، و علم سفیان ما را تواضع کرد و نفع نیافتیم.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۱۱
#حکمت
#نوادر
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۱۱
#حکمت
#نوادر
Forwarded from گنجینه
منصور خطبه اي ايراد ميكرد، خدا را حمد و ثنا كرد و سپس گفت: اي مردم!از خدا بترسيد ...
در همين هنگام مردي از عامه ي حاضرين برخاست و گفت: تو را به همان خدايي كه به ياد ما آوردي بيم مي دهم . پس منصور بدون فكر و درنگ پاسخ داد :
ميشنويم و مي پذيريم از آن كس كه خدا را به ياد ما آورد و پناه مي برم به خدا از آن كه خدا را به يادم آورند و من فراموش كنم و جبروت خداوندي مرا بدين گناه بگيرد كه ( در اين صورت گمراه شده ام و از هدايت يافتگان نخواهم بود)
و اما تو ... به خدا سوگند بدين تذكر خدا را در نظر نداشتي بلكه قصدت آن بود كه بگويند : گفت و عقوبت ديد و صبر كرد . پس من بعد اگر چنين چيزي در دل داشتي آن را ناديده انگار و شما را نيز اي مردم از نظائر آن بيم مي دهم كه همانا موعظه برما نازل شده و از ما اخذ و اقتباس مي شود."
سپس به همان موضع از خطبه ي خود برگشت و ادامه داد.
عقدالفريد ج ۱
#نوادر
در همين هنگام مردي از عامه ي حاضرين برخاست و گفت: تو را به همان خدايي كه به ياد ما آوردي بيم مي دهم . پس منصور بدون فكر و درنگ پاسخ داد :
ميشنويم و مي پذيريم از آن كس كه خدا را به ياد ما آورد و پناه مي برم به خدا از آن كه خدا را به يادم آورند و من فراموش كنم و جبروت خداوندي مرا بدين گناه بگيرد كه ( در اين صورت گمراه شده ام و از هدايت يافتگان نخواهم بود)
و اما تو ... به خدا سوگند بدين تذكر خدا را در نظر نداشتي بلكه قصدت آن بود كه بگويند : گفت و عقوبت ديد و صبر كرد . پس من بعد اگر چنين چيزي در دل داشتي آن را ناديده انگار و شما را نيز اي مردم از نظائر آن بيم مي دهم كه همانا موعظه برما نازل شده و از ما اخذ و اقتباس مي شود."
سپس به همان موضع از خطبه ي خود برگشت و ادامه داد.
عقدالفريد ج ۱
#نوادر