Forwarded from گنجینه
مِن کَفّارات الذُّنوبِالعِظامِ اغاثة الملهوف، والتنفیس عَنالمَکروب
«از کفارههای گناهان بزرگ، یاری دادن اندوهرسیده و زدودن اندوه از اندوهگین است»
حکمت شماره ۲۴ از شرحنهجالبلاغه ابنابیالحدید
عَتّابی(۱) تنگدست شده بود. بر در بارگاه مأمون آمد و ایستاد تا خداوند به دست مأمون او را گشایشی ارزانی فرماید. در این هنگام یحییبن اکثم رسید، عتابی به او گفت: ای قاضی! اگر مصلحت میبینی که به امیرالمؤمنین بگویی من اینجا هستم، بگو. یحیی گفت: من پردهدار نیستم.
گفت: این را میدانم، ولی شخصی بافضیلت هستی و انسان بافضیلت یاریدهنده است.
یحیی گفت: میخواهی مرا به راهی غیر از راه خودم ببری.
گفت: خداوند به تو جاه و نعمت ارزانی فرموده است، اگر سپاسگزاری کنی، نعمت را بر تو افزون میفرماید و اگر کفران ورزی، آن را دگرگون میسازد، و امروز من برای تو از خودت بهتر و سودمندترم که تو را به انجام دادن کاری فرامیخوانم که در آن افزونی نعمت تو خواهد بود؛ ولی تو پیشنهاد مرا نمیپذیری، وآنگهی هرچیزی را زکاتی است و زکات جاه و مقام، یاری کردن یاریخواه است.
یحیی پیش مأمون رفت و او را از بودن عتابی بر در خانه آگاه کرد. مأمون عتابی را احضار کرد و با او سخن گفت و مهربانی کرد و جایزهاش داد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) عتابی ابوعمرو کلثومبن عمرو بنایوب شامی از شاعران و دبیران نیمهی دوم قرن دوم و ربع اول سوم هجری است.
**
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۶
#حکمت
#نوادر
«از کفارههای گناهان بزرگ، یاری دادن اندوهرسیده و زدودن اندوه از اندوهگین است»
حکمت شماره ۲۴ از شرحنهجالبلاغه ابنابیالحدید
عَتّابی(۱) تنگدست شده بود. بر در بارگاه مأمون آمد و ایستاد تا خداوند به دست مأمون او را گشایشی ارزانی فرماید. در این هنگام یحییبن اکثم رسید، عتابی به او گفت: ای قاضی! اگر مصلحت میبینی که به امیرالمؤمنین بگویی من اینجا هستم، بگو. یحیی گفت: من پردهدار نیستم.
گفت: این را میدانم، ولی شخصی بافضیلت هستی و انسان بافضیلت یاریدهنده است.
یحیی گفت: میخواهی مرا به راهی غیر از راه خودم ببری.
گفت: خداوند به تو جاه و نعمت ارزانی فرموده است، اگر سپاسگزاری کنی، نعمت را بر تو افزون میفرماید و اگر کفران ورزی، آن را دگرگون میسازد، و امروز من برای تو از خودت بهتر و سودمندترم که تو را به انجام دادن کاری فرامیخوانم که در آن افزونی نعمت تو خواهد بود؛ ولی تو پیشنهاد مرا نمیپذیری، وآنگهی هرچیزی را زکاتی است و زکات جاه و مقام، یاری کردن یاریخواه است.
یحیی پیش مأمون رفت و او را از بودن عتابی بر در خانه آگاه کرد. مأمون عتابی را احضار کرد و با او سخن گفت و مهربانی کرد و جایزهاش داد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) عتابی ابوعمرو کلثومبن عمرو بنایوب شامی از شاعران و دبیران نیمهی دوم قرن دوم و ربع اول سوم هجری است.
**
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۶
#حکمت
#نوادر
Forwarded from گنجینه
عمربن عبدالعزیز پیش سلیمانبن عبدالملک رفت، ایوب پسر سلیمان هم که در آن هنگام ولیعهد بود و برای خلافت او پس از پدرش بیعت گرفته شده بود، حضور داشت. در این هنگام کسی آمد و میراث یکی از زنان خلفا را مطالبه کرد.
سلیمان گفت: تصور نمیکنم زنان از زمین و ملک چیزی به ارث برند.
عمربن عبدالعزیز گفت: سبحانالله! حکم کتاب خدا چه میشود؟!
سلیمان به غلام خود گفت: برو و فرمانی را که عبدالملک در این مورد نوشته است بیاور.
عمربن عبدالعزیز گفت: گویا خیال میکنی ميخواهي قرآن را براي من بياوري.
ايوب پسر سليمان گفت: بهخدا سوگند هركس چنين سخني به اميرالمؤ منين بگويد شايسته است بدون توجه او، سرش را ببرند.
عمر بن عبدالعزيز گفت: آري هنگامي كه حكومت به تو و امثال تو برسد آنچه كه بر سر اسلام آيد سختتر از اين گفتار تو خواهد بود و برخاست و بيرون رفت.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۹
#نوادر
سلیمان گفت: تصور نمیکنم زنان از زمین و ملک چیزی به ارث برند.
عمربن عبدالعزیز گفت: سبحانالله! حکم کتاب خدا چه میشود؟!
سلیمان به غلام خود گفت: برو و فرمانی را که عبدالملک در این مورد نوشته است بیاور.
عمربن عبدالعزیز گفت: گویا خیال میکنی ميخواهي قرآن را براي من بياوري.
ايوب پسر سليمان گفت: بهخدا سوگند هركس چنين سخني به اميرالمؤ منين بگويد شايسته است بدون توجه او، سرش را ببرند.
عمر بن عبدالعزيز گفت: آري هنگامي كه حكومت به تو و امثال تو برسد آنچه كه بر سر اسلام آيد سختتر از اين گفتار تو خواهد بود و برخاست و بيرون رفت.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۹
#نوادر
Forwarded from گنجینه
ابراهيمبن هشامبن يحيي ميگويد: پدرم، از قول پدربزرگم براي من روايت كرد كه عمر بن عبدالعزيز همواره سليمان بن عبدالملك را از كشتن خوارج نهي ميكرد و ميگفت: آنان را به زندان افكن تا توبه كنند. روزي يكي از خوارج را كه اعلان جنگ داده و پيكار كرده بود، پيش سليمان آوردند، عمر بن عبدالعزيز هم حاضر بود. سليمان به آن مرد خارجي گفت: چه ميگويي و حرف حساب تو چيست؟
گفت: اي تبهكار پسر تبهكار چه بگويم؟ سليمان به عمر بن عبدالعزيز گفت: اي اباحفص عقيدهی تو چيست؟
عمر سكوت كرد. سليمان گفت: تو را سوگند ميدهم كه عقيده و حكم خود را در مورد او به من بگويي.
عمربن عبدالعزيز گفت: چنين عقيده دارم كه او و پدرش را دشنام دهي همانگونه كه او تو و پدرت را دشنام داد. سليمان به سخن او اعتنايي نكرد و فرمان به زدن گردن مرد خارجي داد.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۹
#نوادر
گفت: اي تبهكار پسر تبهكار چه بگويم؟ سليمان به عمر بن عبدالعزيز گفت: اي اباحفص عقيدهی تو چيست؟
عمر سكوت كرد. سليمان گفت: تو را سوگند ميدهم كه عقيده و حكم خود را در مورد او به من بگويي.
عمربن عبدالعزيز گفت: چنين عقيده دارم كه او و پدرش را دشنام دهي همانگونه كه او تو و پدرت را دشنام داد. سليمان به سخن او اعتنايي نكرد و فرمان به زدن گردن مرد خارجي داد.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۹
#نوادر
Forwarded from گنجینه
شعبی(۱) شتران دید جَرَبدار، یعنی گَرگین. با صاحبش گفت: چه دوا میکنی این شتران را؟ گفت: پیرزنی صالحه ما را هست، به دعای او اعتماد میکنیم. گفت: با دعای او چیزی از قطران یار کن.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۷
#حکمت
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۷
#حکمت
Forwarded from گنجینه
ولید با عبداللهبن معاویه شطرنج میباخت. یکی از معارف ثقیف اذن دخول خواست. او را اذن داد و شطرنج پنهان ساخت و او را موضعی نیکو بنشاند. از او پرسید: قرآن حفظ کردهای؟
گفت: نه.
گفت: از فقه چیزی خواندهای؟
گفت: نه.
گفت: از اشعار و ایام عرب چیزی خواندهای؟
گفت: نه.
[ولید]شطرنج بیرون آورد و گفت: ما در خلوتیم.(۱)
ــــــــــــــــــــــــ
(۱) اصل متن [در المحاضرات] چنین است:
فکشفَ الشّطرنج و قالَ: شاهَک، فنَحنُ فی خلوة. محمدصالح قزوینی کلمهی «شاهک» را در متن ترجمه نکرده. ظاهرا ولید به عبداللهبن معاویه خطاب میکند که: با شاهت بازی کن، یا شاهت را کیش دادم.(مصحح)
**
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۱۰
#حکمت
#نوادر
گفت: نه.
گفت: از فقه چیزی خواندهای؟
گفت: نه.
گفت: از اشعار و ایام عرب چیزی خواندهای؟
گفت: نه.
[ولید]شطرنج بیرون آورد و گفت: ما در خلوتیم.(۱)
ــــــــــــــــــــــــ
(۱) اصل متن [در المحاضرات] چنین است:
فکشفَ الشّطرنج و قالَ: شاهَک، فنَحنُ فی خلوة. محمدصالح قزوینی کلمهی «شاهک» را در متن ترجمه نکرده. ظاهرا ولید به عبداللهبن معاویه خطاب میکند که: با شاهت بازی کن، یا شاهت را کیش دادم.(مصحح)
**
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۱۰
#حکمت
#نوادر
Forwarded from گنجینه
به هنگام رفتن امام علی(ع) به شام، دهقانان انبار او را دیدند، برای او پیاده شدند و پیشاپیش او دویدند. پرسید: این چه کاری بود که کردید؟
گفتند: خوی ماست که با آن امیران خود را بزرگ میداریم.
فرمود: بهخدا سوگند که امیران شما از این کار سودی نمیبرند و شما در دنیای خود خویشتن را به رنج میافکنید و در آخرت بدبخت میشوید، چه زیانبار است رنجی که پس از آن کیفر است و چه سودمند است آسایشی که با آن زینهاری از آتش.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۵۸
#حکمت
#نوادر
گفتند: خوی ماست که با آن امیران خود را بزرگ میداریم.
فرمود: بهخدا سوگند که امیران شما از این کار سودی نمیبرند و شما در دنیای خود خویشتن را به رنج میافکنید و در آخرت بدبخت میشوید، چه زیانبار است رنجی که پس از آن کیفر است و چه سودمند است آسایشی که با آن زینهاری از آتش.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۵۸
#حکمت
#نوادر
Forwarded from گنجینه
امامعلی عليه السلام به پسرش حسن عليه السلام فرموده است :
پسرم! چهار چيز و چهار چيز ديگر را از من به ياد دار كه هرگاه به آنها عمل كني زيان نبيني. توانگرترين توانگري، خرد است و نابخردي، بزرگترين درويشي است، وحشتآورترين تنهايي، خودپسندي است و گراميترين نسب، خوشخويي است.
پسرم! از دوستي با نابخرد بپرهيز كه ميخواهد به تو سود رساند ولي زيان ميزند، و از دوستي با بخيل پرهيز كن كه او چيزي را كه سخت نيازمند آن باشي از تو دريغ ميدارد ، و از دوستي تبهكار بپرهيز كه تو را به بهاي اندك ميفروشد، و از دوستي دروغگو بپرهيز كه چون سراب است، دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دور مينمايد.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۵۸
#حکمت
پسرم! چهار چيز و چهار چيز ديگر را از من به ياد دار كه هرگاه به آنها عمل كني زيان نبيني. توانگرترين توانگري، خرد است و نابخردي، بزرگترين درويشي است، وحشتآورترين تنهايي، خودپسندي است و گراميترين نسب، خوشخويي است.
پسرم! از دوستي با نابخرد بپرهيز كه ميخواهد به تو سود رساند ولي زيان ميزند، و از دوستي با بخيل پرهيز كن كه او چيزي را كه سخت نيازمند آن باشي از تو دريغ ميدارد ، و از دوستي تبهكار بپرهيز كه تو را به بهاي اندك ميفروشد، و از دوستي دروغگو بپرهيز كه چون سراب است، دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دور مينمايد.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۵۸
#حکمت