Forwarded from گنجینه
ابن مقفع و خلیل با هم نشستند و صحبت علم میداشتند. چون جدا شدند، از خلیل خبر ابنمقفع پرسیدند. گفت: او را مردی دیدم که عقلش بر علمش زاید بود. و از ابنمقفع خبر خلیل پرسیدند. گفت: او را مردی دیدم که علمش بر عقل راجح بود. و هردو صواب گفتند، چرا که زهد خلیل در آن پایه بود که در بصره در خانهای از نی زندگانی بهسر برد و در آن خانه بمرد، و شاگردان او به علم او مالها اندوختند و در فراخی و خوشی زندگانی مینمودند. و ابن مقفع در امر دنیا و طلب مراتب و مقاصد آن ارتکاب اموری کرد که به کشتن رفت.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۴
#حکمت
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۴
#حکمت
Forwarded from گنجینه
گفتهاند: غالب احمقان مرزوق باشند.
و گفتهاند: هرکه را در عقل او افزودند از نصیب رزق او کم کردند. و هیچکس را حق عَزَّوجَلَّ عقل وافر کرامت ننمود مگر از رزق او حساب نمود.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۴
#حکمت
و گفتهاند: هرکه را در عقل او افزودند از نصیب رزق او کم کردند. و هیچکس را حق عَزَّوجَلَّ عقل وافر کرامت ننمود مگر از رزق او حساب نمود.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۴
#حکمت
Forwarded from گنجینه
بچهی دبیرستانی که بودم، یک دوچرخهی چینی داشتم با مارک (فونیکس). با چندتایی از دوستان که دوچرخه داشتند، برای تعمیرات و تامین خدمات!! طرف حسابی داشتیم به اسم (سلطان). افغانی یغور و درشت استخوانی بود با موهای بور و سبیل سیخسیخ دراز و لهجهی درست و حسابی افغانی. بعدها که با تعجب به بور بودنش فکر میکردم، خودم را قانع کردم که احتمالا از نسل یونانیهایی است که قلمهشان را اسکندر در خاک افغانستان نشانده است....
حدود سال ۸۶ سلطان را بعد از پانزده سال جلو آموزش و پرورش دیدم. سلام و علیک و احوالپرسی...
آمده بود برای پیگیری مشکلات اداری تحصیل بچهش.
از من پرسید: چهکاره شدی؟
گفتم: معلم....
گفت: بیاه.... اونقدر بهت گفتم درسِتَه خوانده کو... موهندیس باش... گوش نَکَدی... حالا باید با ای بچهها....
****
قسم میخورم که بین ما و سلطان کلمهای در باب درس و تحصیل و مدرسه رد و بدل نشده بود.... ما برای سلطان فقط به اندازهی تیوب و کرمک و لاستیک و ساچمه و لقمهترمزهایی که میخریدیم اهمیت داشتیم.... حتی اگر دستش میرسید از بعضی گوشبریهای معصومانه هم ابایی نداشت...
اما امروز سلطان هم خودش را در تربیت ما دخیل میدانست و ما مقصر بودیم که به توصیههای دلسوزانهاش گوش نکرده بودیم...
****
امروز که توصیههای مختلف و متفاوت و متنوع و متضاد را خطاب به اصغر فرهادی میبینم، (بلانسبت جناب فرهادی) یاد خودم و سلطان میافتم....
اگر راست باشد که سرمایهگذار فیلم قطری بوده، احتمالا حق ما برای خطمشی دادن در باب سخنرانی اسکار و واکنشهای سیاسی و اجتماعی فرهادی کمرنگ خواهد شد....
فرهادی موقع ساختن فیلم و دوندگیها تنها بود، احتمالا بهتر است موقع موضعگیری هم تنها تصمیمگیری کند...قطعا موضعگیری فرهادی هم با کمک همان درک و شعوری صورت خواهدگرفت که فیلم فروشنده را تا پای اسکار رسانده است...
#یادداشت
حدود سال ۸۶ سلطان را بعد از پانزده سال جلو آموزش و پرورش دیدم. سلام و علیک و احوالپرسی...
آمده بود برای پیگیری مشکلات اداری تحصیل بچهش.
از من پرسید: چهکاره شدی؟
گفتم: معلم....
گفت: بیاه.... اونقدر بهت گفتم درسِتَه خوانده کو... موهندیس باش... گوش نَکَدی... حالا باید با ای بچهها....
****
قسم میخورم که بین ما و سلطان کلمهای در باب درس و تحصیل و مدرسه رد و بدل نشده بود.... ما برای سلطان فقط به اندازهی تیوب و کرمک و لاستیک و ساچمه و لقمهترمزهایی که میخریدیم اهمیت داشتیم.... حتی اگر دستش میرسید از بعضی گوشبریهای معصومانه هم ابایی نداشت...
اما امروز سلطان هم خودش را در تربیت ما دخیل میدانست و ما مقصر بودیم که به توصیههای دلسوزانهاش گوش نکرده بودیم...
****
امروز که توصیههای مختلف و متفاوت و متنوع و متضاد را خطاب به اصغر فرهادی میبینم، (بلانسبت جناب فرهادی) یاد خودم و سلطان میافتم....
اگر راست باشد که سرمایهگذار فیلم قطری بوده، احتمالا حق ما برای خطمشی دادن در باب سخنرانی اسکار و واکنشهای سیاسی و اجتماعی فرهادی کمرنگ خواهد شد....
فرهادی موقع ساختن فیلم و دوندگیها تنها بود، احتمالا بهتر است موقع موضعگیری هم تنها تصمیمگیری کند...قطعا موضعگیری فرهادی هم با کمک همان درک و شعوری صورت خواهدگرفت که فیلم فروشنده را تا پای اسکار رسانده است...
#یادداشت
Forwarded from گنجینه
من درباره ی ریشه ی لغت شادی (happiness)پژوهش کردم و دریافتم که این کلمه از فعل اتفاق افتادن (to happen)گرفته شده است؛ به عبارت دیگر شادی در مشاهدهی هر آنچه که روی میدهد یافت میشود. اگر نتوانی از آنچه برای نهار امروز تدارک دیده شده شاد شوی احتمالا شادی را در جای دیگر نیز نمییابی، شادی را در هر آنچه که پیش می آید بجوی.
تکامل آگاهی، رابرت جانسون، ترجمه: فرزانه اسلامی، چاپ اول، نشر حریر، صفحه ۱۰
#کتاب
#حکمت
تکامل آگاهی، رابرت جانسون، ترجمه: فرزانه اسلامی، چاپ اول، نشر حریر، صفحه ۱۰
#کتاب
#حکمت
Forwarded from گنجینه
معاویه با عمروعاص گفت: زیرکی تو چه حد دارد؟
گفت: در امری داخل نشدم مگر طریق بیرون شدن بدانستم.
معاویه گفت: لیکن من در امری داخل نشدم که ارادهی بیرون شدن از او داشته باشم.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۶
#نوادر
#حکمت
گفت: در امری داخل نشدم مگر طریق بیرون شدن بدانستم.
معاویه گفت: لیکن من در امری داخل نشدم که ارادهی بیرون شدن از او داشته باشم.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۶
#نوادر
#حکمت
Forwarded from گنجینه
مرد برجسته یا باید پارسای از دنیاگسسته باشد و یا صاحبجاهِ با شاهاننشسته... صاحبهمت همچون شعله است که اگر هم آن را فروبنشانند، سرمیکشد.
نکتهچینیها از ادب عربی، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، انتشارات طرح نو، چاپ اول، ۱۳۸۲ ، ص ۶۶
به نقل از: عیونالاخبار، ابن قتیبهی دینوری
#حکمت
نکتهچینیها از ادب عربی، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، انتشارات طرح نو، چاپ اول، ۱۳۸۲ ، ص ۶۶
به نقل از: عیونالاخبار، ابن قتیبهی دینوری
#حکمت
Forwarded from گنجینه
انوشیروان هرکس را به حکومت میگماشت بدو چنین توصیه مینمود: نیکان را با محبت اداره کن، عامه را با تشویق و تنبیه توأم، آدمهای پست را با ترس.
نکتهچینیها از ادب عربی، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، انتشارات طرح نو، چاپ اول، ۱۳۸۲ ، ص ۶۳ به نقل از: عیونالاخبار، ابن قتیبهی دینوری
#حکمت
نکتهچینیها از ادب عربی، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، انتشارات طرح نو، چاپ اول، ۱۳۸۲ ، ص ۶۳ به نقل از: عیونالاخبار، ابن قتیبهی دینوری
#حکمت