Forwarded from گنجینه
👆👆👆عجیب یاد پدربزرگم افتادم
درست مثل همین مردبود و اهل دود نبود...
"آرواددور قاپولوقدان بیر اووج یمیش ویر اوشاقلارا"
خاننا زن دوم پدر بزرگم از ولایت امامدرویشان بود، حتی مهربانتر از خاننا که سل امانش را برید.
"آرواد چولمگین سویون زیاد اله "
نه که غریب بود کمتر روزی بودخاننا سفرهی دونفره پهن کند. نان دهاتی بود ومختصر ترشی یا ماست و ...
سه دوست قدیمی عصا بهدست پشت سر هم در چقیر برف. زمین یخزده. کاش موبایل بود(همان بهتر که نبود)
لذتی میبرد روی ایوان که مینشست واز آن بالا بازی بچه ها را سیر میکرد.
عذرا زنداییام اغلب با خوشرویی با تندیهای جوانی دائیم کنار میآمد. از وقتی که در آن زمستان سخت آرام و بیصدا سرِزا رفت وحیاط مشترکشان بی آب وجارو ماند.
محبت مادرانه غلام بابا به اسماعیل حسادت کودکانهام رابرمیانگیخت.
نه وقتی خودش مرد نه وقتی که خاننا، آن قدر دلم نگرفت که تابوت پنجرهی چوبی خانه خشتی اش در دهان لودر هوا میرفت.
ع _ حامدیخواه
درست مثل همین مردبود و اهل دود نبود...
"آرواددور قاپولوقدان بیر اووج یمیش ویر اوشاقلارا"
خاننا زن دوم پدر بزرگم از ولایت امامدرویشان بود، حتی مهربانتر از خاننا که سل امانش را برید.
"آرواد چولمگین سویون زیاد اله "
نه که غریب بود کمتر روزی بودخاننا سفرهی دونفره پهن کند. نان دهاتی بود ومختصر ترشی یا ماست و ...
سه دوست قدیمی عصا بهدست پشت سر هم در چقیر برف. زمین یخزده. کاش موبایل بود(همان بهتر که نبود)
لذتی میبرد روی ایوان که مینشست واز آن بالا بازی بچه ها را سیر میکرد.
عذرا زنداییام اغلب با خوشرویی با تندیهای جوانی دائیم کنار میآمد. از وقتی که در آن زمستان سخت آرام و بیصدا سرِزا رفت وحیاط مشترکشان بی آب وجارو ماند.
محبت مادرانه غلام بابا به اسماعیل حسادت کودکانهام رابرمیانگیخت.
نه وقتی خودش مرد نه وقتی که خاننا، آن قدر دلم نگرفت که تابوت پنجرهی چوبی خانه خشتی اش در دهان لودر هوا میرفت.
ع _ حامدیخواه
Forwarded from گنجینه
مَن جَرَي فِي عِنانِ أمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِه
هر كه همراه آرزوي خويش تازد مرگش به سر دراندازد.
(حکمت شماره ۱۹ از شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید)
ابن ابيالحديد در شرح اين سخن ميگويد: در مباحث گذشته سخنان بسياري در مورد آرزو گفته ايم و اينك برخي ديگر ميگوييم.
امام حسن عليهالسلام فرموده است: اگر درباره مرگ و مسير آن بينديشي، آرزو و فريب آن را فراموش ميكني، تقديركنندگان براي خود پندارها دارند و سرنوشت ميخندد.
ابوسعيد خُدري روايت ميكند كه اسامة بن زيد كنيزكي را به صد دينار خريد كه پس از يك ماه آن را بپردازد. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: آيا از اسامه شگفت نميكنيد كه چيزي را يك ماهه خريداري ميكند؟ همانا كه اسامه دراز آرزوست.
ابوعثمان نهدي گويد: به حدود يكصد و سي سالگي رسيدهام ، هيچ چيز نيست كه در آن كاستي نیافته باشم مگر آرزويم كه همچنان بر حال خود است.
شاعري چنين سروده است:
«مي بينمت كه روزگار، حرص تو را بر دنيا ميافزايد، گويي كه نميميري، آيا حد و نهايتي داري كه اگر روزي بر آن برسي، بگويي مرا بس است و خشنود شدم. ديگري گفته است هر كس آرزوها را آرزو كند و در آن غرقه شود پيش از رسيدن به آرزويش ميميرد...»
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۲
#حکمت
هر كه همراه آرزوي خويش تازد مرگش به سر دراندازد.
(حکمت شماره ۱۹ از شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید)
ابن ابيالحديد در شرح اين سخن ميگويد: در مباحث گذشته سخنان بسياري در مورد آرزو گفته ايم و اينك برخي ديگر ميگوييم.
امام حسن عليهالسلام فرموده است: اگر درباره مرگ و مسير آن بينديشي، آرزو و فريب آن را فراموش ميكني، تقديركنندگان براي خود پندارها دارند و سرنوشت ميخندد.
ابوسعيد خُدري روايت ميكند كه اسامة بن زيد كنيزكي را به صد دينار خريد كه پس از يك ماه آن را بپردازد. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: آيا از اسامه شگفت نميكنيد كه چيزي را يك ماهه خريداري ميكند؟ همانا كه اسامه دراز آرزوست.
ابوعثمان نهدي گويد: به حدود يكصد و سي سالگي رسيدهام ، هيچ چيز نيست كه در آن كاستي نیافته باشم مگر آرزويم كه همچنان بر حال خود است.
شاعري چنين سروده است:
«مي بينمت كه روزگار، حرص تو را بر دنيا ميافزايد، گويي كه نميميري، آيا حد و نهايتي داري كه اگر روزي بر آن برسي، بگويي مرا بس است و خشنود شدم. ديگري گفته است هر كس آرزوها را آرزو كند و در آن غرقه شود پيش از رسيدن به آرزويش ميميرد...»
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۲
#حکمت
Forwarded from گنجینه
ما پیوسته درجستجوی عشق هستیم زیرا هرگز یادنگرفته ایم که خود را دوست بداریم.
رهایی از وابستگی روانی، لوری وایز، مترجم: پروین عظیمی، نشر دنیای نو، چاپ دوم، ۱۳۹۲ ، صفحهی ۱۳
#گزین_گویه
رهایی از وابستگی روانی، لوری وایز، مترجم: پروین عظیمی، نشر دنیای نو، چاپ دوم، ۱۳۹۲ ، صفحهی ۱۳
#گزین_گویه
Forwarded from گنجینه
منکری به طریق انکار، عالمی را گفت: راست است که هیچ خشک و تری نیست، مگر آن که ذکر آن در قرآن آمده است؟
گفت: چنین است.
پرسید: نام من نیز در قرآن هست؟
گفت: نامت چیست؟
گفت: امرالله
گفت: سهل است که شغل تو را نیز در قرآن نوشتهاند.
گفت: کجا؟
گفت: آنجا که فرماید" وّ کّانّ امرُالله مفعولاً"
#لطایف
گفت: چنین است.
پرسید: نام من نیز در قرآن هست؟
گفت: نامت چیست؟
گفت: امرالله
گفت: سهل است که شغل تو را نیز در قرآن نوشتهاند.
گفت: کجا؟
گفت: آنجا که فرماید" وّ کّانّ امرُالله مفعولاً"
#لطایف
Forwarded from گنجینه
معاويه به خالد بن معمر سدوسي گفت: به چه سبب علي را اين همه دوست مي داشتي؟ گفت: براي سه چيز، بردباريش چون خشم ميگرفت و راستي او هرگاه كه سخن ميگفت و وفاي او به هر وعدهاي كه ميداد.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۶
#حکمت
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۶
#حکمت
Forwarded from گنجینه
اعشي در راه خود گم شد و چون صبح فرا رسيد كنار خيمه هاي علقمة بن علاثه بود كه دشمن سرسخت او بود. عصاكش اعشي گفت: اي ابوبصير، واي از اين بامداد نافرخنده و به خدا سوگند كه اين چادرهاي چرمي خانههاي علقمه است. در اين هنگام جوانان قبيله بيرون آمدند و اعشي را گرفتند و او را پيش علقمه بردند. همين كه اعشي مقابل او قرار گرفت، علقمه گفت: خداي را سپاس كه مرا بدون هيچ عهد و پيماني بر تو پيروزي داد.
اعشي گفت: فدايت گردم، ميداني اين كار به چه منظور صورت گرفته است؟
گفت: آري براي اينكه در قبال سخنان ياوهاي كه در حق من گفتهاي آن هم با نيكيهاي من نسبت به تو، اينك از تو انتقام بگيرم.
اعشي گفت: نه به خدا سوگند اين چنين نيست، بلكه خداوند تو را بر من پيروزی داد تا اندازه بردباري تو را در مورد من بيازمايد.
علقمه خاموش شد و اعشي اين ابيات را خواند:
اي علقمه ! كارها مرا به سوي تو آورد و بدگمان نبوده و نيستم، علاثه جامه هاي شرف خود را بر شما پوشانده و بردباري پوشيده خود را ميراث شما قرار داد، اينك جانها فداي تو باد، جان مرا به من ببخش كه همواره فزوني يابي و كاستي پيدا نكني.
علقمه گفت: چنين كردم و حال آنكه به خدا سوگند اگر اندكي از آنچه در ستايش عامر بن عمر سرودهاي درباره من ميسرودي تو را براي تمام مدت زندگاني بي نياز ميكردم و اگر اندكي از نكوهشهايي كه مرا سرودهاي براي عامر گفته بودي، تو را زنده نميگذاشت.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۵
#حکمت
#نوادر
اعشي گفت: فدايت گردم، ميداني اين كار به چه منظور صورت گرفته است؟
گفت: آري براي اينكه در قبال سخنان ياوهاي كه در حق من گفتهاي آن هم با نيكيهاي من نسبت به تو، اينك از تو انتقام بگيرم.
اعشي گفت: نه به خدا سوگند اين چنين نيست، بلكه خداوند تو را بر من پيروزی داد تا اندازه بردباري تو را در مورد من بيازمايد.
علقمه خاموش شد و اعشي اين ابيات را خواند:
اي علقمه ! كارها مرا به سوي تو آورد و بدگمان نبوده و نيستم، علاثه جامه هاي شرف خود را بر شما پوشانده و بردباري پوشيده خود را ميراث شما قرار داد، اينك جانها فداي تو باد، جان مرا به من ببخش كه همواره فزوني يابي و كاستي پيدا نكني.
علقمه گفت: چنين كردم و حال آنكه به خدا سوگند اگر اندكي از آنچه در ستايش عامر بن عمر سرودهاي درباره من ميسرودي تو را براي تمام مدت زندگاني بي نياز ميكردم و اگر اندكي از نكوهشهايي كه مرا سرودهاي براي عامر گفته بودي، تو را زنده نميگذاشت.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۵
#حکمت
#نوادر
Forwarded from گنجینه
مأَمون چون بر ابراهيم بن مهدي پيروز شد به او گفت : در كار تو رايزني كردم و به من به كشتن تو اشاره شد ولي من منزلت تو را فراتر از گناه تو ديدم و به سبب لزوم حرمت تو، كشتنت را خوش نميدارم. ابراهيم گفت: اي اميرالمؤ منين آن كس كه با او مشورت كردهاي به مقتضاي سياست و عادت نظر داده است، ولي تو ميخواهي پيروزي را در پناه عفوي كه به آن عادت كردهاي، به دست آوري، اگر بكشي تو را نظير بسيار است و اگر عفو كني نظيري نخواهي داشت. گفت: تو را بخشيدم، در كمال امان برو و به حال خود باش.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۵
#حکمت
#نوادر
#تاریخ
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۵
#حکمت
#نوادر
#تاریخ
Forwarded from گنجینه
وَ مِنَ البَلیَّةِ عَذلُ مَن لایَرعوی
عَن جَهلِه، و خِطابُ من لایَفهَمُ
دو چیز از بلاهای آدمیان است: ملامت کسی را که از جهل بازنایستد، و خطاب با کسی که سخن فهم نکند.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۳
#حکمت
عَن جَهلِه، و خِطابُ من لایَفهَمُ
دو چیز از بلاهای آدمیان است: ملامت کسی را که از جهل بازنایستد، و خطاب با کسی که سخن فهم نکند.
نوادر، (ترجمهی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۳
#حکمت
Forwarded from گنجینه
هزار شب به دعا رفت و آفتاب نشد
هزار بال شکست و قفس خراب نشد
چه استغاثه که دردست شاخهها خشکید
چه التماس که درکام برگ آب نشد
نشستگان همه خفتند وخفتگان مردند
چه لایلای گرانی که خرج خواب نشد
چه خیشها که شکست و چه بذرها خشکید
به شوره، سبز، درختی به جز سراب نشد
کتابهای دعا شرمشان ز خویش آمد
ز بس دعا که هدر رفت و مستجاب نشد
زدست شعر چه بس گریه در گلو کردیم
چه خون دل- به دل شیشه- از شراب نشد
سیاوش مطهری
#غزل
هزار بال شکست و قفس خراب نشد
چه استغاثه که دردست شاخهها خشکید
چه التماس که درکام برگ آب نشد
نشستگان همه خفتند وخفتگان مردند
چه لایلای گرانی که خرج خواب نشد
چه خیشها که شکست و چه بذرها خشکید
به شوره، سبز، درختی به جز سراب نشد
کتابهای دعا شرمشان ز خویش آمد
ز بس دعا که هدر رفت و مستجاب نشد
زدست شعر چه بس گریه در گلو کردیم
چه خون دل- به دل شیشه- از شراب نشد
سیاوش مطهری
#غزل
Forwarded from گنجینه
يكي از دبيران مأَمون گناهي كرد و پيش او رفت تا حجتي براي گناه خويش آورد. مأَمون گفت: اي فلان برجاي باش كه يا ميخواهي پوزشي آوري يا سوگندي خوري كه من هر دو را به خودت بخشيدم. و اين كار از سوي تو مكرر شده است كه همواره بدي ميكني و ما خوبي ميكنيم و گناه ميكني و ما ميبخشيم، شايد عفو چيزي باشد كه تو را اصلاح كند.
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۵
#نوادر
#حکمت
جلوهی تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۵
#نوادر
#حکمت