گنجینه
244 subscribers
47 photos
2 videos
4 files
519 links
برگزیده‌ای از اشعار و نوادر و طرائف ادبی و تاریخی
Download Telegram
Forwarded from گنجینه
برتراند راسل بر این باور بود که «نسلی که تاب ملال را ندارد نسل مردان کوچک است». به نظر من، حق با اوست. و بدون توانایی تحمل میزان خاصی از ملال، زندگی ما زندگی شوربختانه‌ای خواهد بود، چون زندگی به فرار مستمر از ملال تبدیل می‌شود. بنابراین همه‌ی کودکان باید به گونه‌ای پرورش یابند که تاب تحمل ملال را داشته باشند. فعّال نگه‌داشتن دائمی کودک به معنای نادیده گرفتن بخش مهمی از تربیت اوست.
لارس اسوندسن
فلسفه‌ی ملال
ترجمه : افشین خاکباز
ناشر : نشر فرهنگ نو
#حکمت
Forwarded from گنجینه
مردي به احنف(۱) فراوان دشنام داد و احنف پاسخي نداد. آن مرد گفت: اي واي چيزي او را از پاسخ ‌دادن به من باز نمي‌دارد، جز آنكه در نظرش خوار هستم.
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۵
ــــــــــــــــــــــــ
(۱) احنف‌بن قیس از معاصران امام علی(ع) که حلم و حکمت او در عرب ضرب‌المثل شده است.
#حکمت
Forwarded from گنجینه
از بهترين مواردي كه از جود عبدالله مأمون نقل شده اين است كه دبير او عمر بن مسعده به سال دويست و هفده درگذشت و ميراثي گران برجاي گذاشت. مأمون، برادر خود ابواسحاق معتصم و گروهی از دبیران را برای تقویم میراث او گسیل داشت. معتصم در حالي كه مأمون در مجلس خلافت نشسته بود ، همراه دبيران بازگشت. مأمون پرسيد چه ديديد؟ معتصم در حالي كه آنچه را ديده بود بزرگتر از واقع نشان مي‌داد، گفت: بسيار زرينه و چهارپا و زمين و ملك يافتيم كه ارزش آنها به هشت ميليون دينار مي‌رسد و در اين هنگام صداي خود را بلندتر كشيده كرد. مأمون انا لله و انا اليه راجعون بر زبان آورد و گفت: به خدا سوگند اين مقدار اندوخته و ميراث را براي يكي از پيروان پيروان او بسيار نمي‌دانم. معتصم چندان شرمسار شد كه نشان شرمندگي او براي حاضران آشكار گرديد.
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۲۹
#نوادر
Forwarded from گنجینه
چون مصعب‌بن زبیر والي عراق شد، مردم را به حضور پذيرفت تا مقرري ايشان را پرداخت كند. منادي او ندا داد عمروبن جرموز قاتل زبير كجاست؟ به مصعب گفته شد: او گريخته و به جايگاه بسيار دوري رفته است. گفت: آن احمق پنداشته است كه من او را در قبال خون زبير خواهم كشت، به او بگوييد ظاهر شود و در كمال امان و سلامت مقرري خود را بگيرد.
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۵
#نوادر
#حکمت
Forwarded from گنجینه
روزگار سِفله، دونان را نوارش می کند
زان سبب انگشت کوچک قابل انگشتری‌ست
(میرزا طاهروحید)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
سفید بود مرا روی و خال و موی سیاه
زمانه بین بَدَل هر یکی چگونه نهاد
سفید رویی عالم شده‌ست بهره‌ی موی
سیاهرنگی مویم نصیب خال افتاد
(ابن یمین)
#شعر
Forwarded from گنجینه
هنگام شُکر او به زبان شکوه‌ای گذشت
بی طالعی نگر که همان را شنید و رفت
(سایر مشهدی)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
پر دردی‌ام ببین و مزن عیب بر کلام
استاد شعر نیستم، استاد ناله‌ام
(معینی کرمانشاهی)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
دیروز حاج علی فیروزی به رحمت خدا رفت . حدود ساعت دو و نیم بعد از ظهر رضا باخبرم کرد.
آخرین باری که به خانه‌اش رفته بودم پارسال زمستان بود. بعد از چند ماه مریضی سختی که داشت به عیادتش رفتم.
در بدترین وضعیت جسمی باز هم از چای نوشیدن و سیگار کشیدن و صحبت کردن لذت می‌برد.
تا به امروز کمتر آدمی را یافته ام که به اندازه‌ی او زندگی را پذیرفته باشد. دیروز هم که جسد بی‌جانش رادیدم، معلوم بود مرگ را هم به شیرینی زندگی قبول کرده. کسی که در بدترین شرایط، زندگی را به آسانی زیسته بود، کسی که در سخت‌ترین وضعیت جسمی، آدم شاد و مهربانی بود،
این بار به سادگی و رضایتِ تمام مرگ را پذیرفته بود.
هربار که به خانه‌اش می‌رفتم ماجرای ساختن خانه‌اش را برایم تعریف می‌کرد. تنها چیزی که در این دنیا به روی هم نهاده بود. نه تفاخری در لحن روایت داشت نه احساس حقارت از این دارایی ناچیز. فقط دستاویزی بود تا یادی کند از بنّای درگذشته ی ساختمان( که پدرم بود)
هیچ‌گاه ندیدم از چیزی شکایت کند. حتی از درد و مریضی، اگر حالش را می‌پرسیدی تنها از روی صداقت پاسخ می‌گفت، بدون آنکه بخواهد ترحم کسی را برانگیزد.
هر مقوله‌ای برای صحبت کردن برایش لذتبخش بود، مگر بدگویی که از این کار سخت ابا داشت.
هنوز کسی را ندیده‌ام به مانند او از آفتاب گرفتن لذت برده باشد.
سیگار کشیدن، چای نوشیدن، غذا خوردن، کشاورزی و گپ زدن... هرکدام از اینها که دست می‌داد لذت بزرگی برایش داشت.
نه از تنهایی هراسی داشت نه از شلوغی؛ نه گرسنگی بی‌تابش می کرد نه از غذای لذیذی که گیرش می‌آمد دوری می‌کرد.
اگر بودا با دوری جستن از مظاهر زندگی آن را نفی کرد، حاج علی با در آغوش کشیدنش آنرا انکار کرد. همانگونه که دیروز هم با پذیرش مرگ، آن را هم تهی‌دست روانه کرد.
برای زندگی جز دو تا اتاق کوچک خشتی باقی نگذارد.
مرگ هم از او جز جسمی پیر و فرسوده وبیمار چیزی به کام نکشید.
مرگ و زندگی هر دو از او تهیدست به جا ماندند.
دوم اسفندماه ۱۳۹۵
(ع.ک.ق)
#یادداشت
Forwarded from گنجینه
👆👆👆عجیب یاد پدربزرگم افتادم
درست مثل همین مردبود و اهل دود نبود...
"آرواددور قاپولوقدان بیر اووج یمیش ویر اوشاقلارا"
خاننا زن دوم پدر بزرگم از ولایت امام‌درویشان بود، حتی مهربانتر از خاننا که سل امانش را برید.
"آرواد چولمگین سویون زیاد اله "
نه که غریب بود کمتر روزی بودخاننا سفره‌ی دونفره پهن کند. نان دهاتی بود ومختصر ترشی یا ماست و ...
سه دوست قدیمی عصا به‌دست پشت سر هم در چقیر برف. زمین یخ‌زده. کاش موبایل بود(همان بهتر که نبود)
لذتی می‌برد روی ایوان که می‌نشست واز آن بالا بازی بچه ها را سیر می‌کرد.
عذرا زن‌دایی‌ام اغلب با خوشرویی با تندی‌های جوانی دائیم کنار می‌آمد. از وقتی که در آن زمستان سخت آرام و بی‌صدا سرِزا رفت وحیاط مشترکشان بی آب وجارو ماند.
محبت مادرانه غلام بابا به اسماعیل حسادت کودکانه‌ام رابرمی‌انگیخت.
نه وقتی خودش مرد نه وقتی که خاننا، آن قدر دلم نگرفت که تابوت پنجره‌ی چوبی خانه خشتی اش در دهان لودر هوا می‌رفت.
ع _ حامدیخواه
Forwarded from گنجینه
اجل خندان رسید و اشک ریزان رفت و بخشودم
فغان کاین دزد هم بر پوچی کالای من گرید
(اخوان ثالث)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
گذشتم از سر هستی به همت پیری
قد خمیده پل آب زندگانی شد
(صائب)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
لذت فردا، به کامش تلختر گردد ز زهر
هر که امشب می خورد، اندوه فردا بیشتر
(نجوای گیلانی)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
مَن جَرَي فِي عِنانِ أمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِه
هر كه همراه آرزوي خويش تازد مرگش به سر دراندازد.
(حکمت شماره ۱۹ از شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید)
ابن ابي‌الحديد در شرح اين سخن مي‌گويد: در مباحث گذشته سخنان بسياري در مورد آرزو گفته ايم و اينك برخي ديگر مي‌گوييم.
امام حسن عليه‌السلام فرموده است: اگر درباره مرگ و مسير آن بينديشي، آرزو و فريب آن را فراموش مي‌كني، تقديركنندگان براي خود پندارها دارند و سرنوشت مي‌خندد.
ابوسعيد خُدري روايت مي‌كند كه اسامة بن زيد كنيزكي را به صد دينار خريد كه پس از يك ماه آن را بپردازد. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: آيا از اسامه شگفت نمي‌كنيد كه چيزي را يك ماهه خريداري مي‌كند؟ همانا كه اسامه دراز آرزوست.
ابوعثمان نهدي گويد: به حدود يكصد و سي سالگي رسيده‌ام ، هيچ چيز نيست كه در آن كاستي نیافته باشم مگر آرزويم كه همچنان بر حال خود است.
شاعري چنين سروده است:
«مي بينمت كه روزگار، حرص تو را بر دنيا مي‌افزايد، گويي كه نمي‌ميري، آيا حد و نهايتي داري كه اگر روزي بر آن برسي، بگويي مرا بس است و خشنود شدم. ديگري گفته است هر كس آرزوها را آرزو كند و در آن غرقه شود پيش از رسيدن به آرزويش مي‌ميرد...»
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۲
#حکمت
Forwarded from گنجینه
صدای التفاتی از سر این خوان نمی‌جوشد
لب گوری مگر وا گردد و گوید بیا اینجا
(بیدل دهلوی)
#تک_بیت
👍1
Forwarded from گنجینه
ما پیوسته درجستجوی عشق هستیم زیرا هرگز یادنگرفته ایم که خود را دوست بداریم.
رهایی از وابستگی روانی، لوری وایز، مترجم: پروین عظیمی، نشر دنیای نو، چاپ دوم، ۱۳۹۲ ، صفحه‌ی ۱۳
#گزین_گویه
Forwarded from گنجینه
منکری به طریق انکار، عالمی را گفت: راست است که هیچ خشک و تری نیست، مگر آن که ذکر آن در قرآن آمده است؟
گفت: چنین است.
پرسید: نام من نیز در قرآن هست؟
گفت: نامت چیست؟
گفت: امرالله
گفت: سهل است که شغل تو را نیز در قرآن نوشته‌اند.
گفت: کجا؟
گفت: آنجا که فرماید" وّ کّانّ امرُالله مفعولاً"
#لطایف
Forwarded from گنجینه
معاويه به خالد بن معمر سدوسي گفت: به چه سبب علي را اين همه دوست مي داشتي؟ گفت: براي سه چيز، بردباريش چون خشم مي‌گرفت و راستي او هرگاه كه سخن مي‌گفت و وفاي او به هر وعده‌اي كه مي‌داد.
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۶
#حکمت
Forwarded from گنجینه
اعشي در راه خود گم شد و چون صبح فرا رسيد كنار خيمه هاي علقمة بن علاثه بود كه دشمن سرسخت او بود. عصاكش اعشي گفت: اي ابوبصير، واي از اين بامداد نافرخنده و به خدا سوگند كه اين چادرهاي چرمي خانه‌هاي علقمه است. در اين هنگام جوانان قبيله بيرون آمدند و اعشي را گرفتند و او را پيش علقمه بردند. همين كه اعشي مقابل او قرار گرفت، علقمه گفت: خداي را سپاس كه مرا بدون هيچ عهد و پيماني بر تو پيروزي داد.
اعشي گفت: فدايت گردم، مي‌داني اين كار به چه منظور صورت گرفته است؟
گفت: آري براي اينكه در قبال سخنان ياوه‌اي كه در حق من گفتهاي آن هم با نيكيهاي من نسبت به تو، اينك از تو انتقام بگيرم.
اعشي گفت: نه به خدا سوگند اين چنين نيست، بلكه خداوند تو را بر من پيروزی داد تا اندازه بردباري تو را در مورد من بيازمايد.
علقمه خاموش شد و اعشي اين ابيات را خواند:
اي علقمه ! كارها مرا به سوي تو آورد و بدگمان نبوده و نيستم، علاثه جامه هاي شرف خود را بر شما پوشانده و بردباري پوشيده خود را ميراث شما قرار داد، اينك جانها فداي تو باد، جان مرا به من ببخش كه همواره فزوني يابي و كاستي پيدا نكني.
علقمه گفت: چنين كردم و حال آنكه به خدا سوگند اگر اندكي از آنچه در ستايش عامر بن عمر سروده‌اي درباره من مي‌سرودي تو را براي تمام مدت زندگاني بي نياز مي‌كردم و اگر اندكي از نكوهشهايي كه مرا سروده‌اي براي عامر گفته بودي، تو را زنده نمي‌گذاشت.
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۵
#حکمت
#نوادر
Forwarded from گنجینه
مأَمون چون بر ابراهيم بن مهدي پيروز شد به او گفت : در كار تو رايزني كردم و به من به كشتن تو اشاره شد ولي من منزلت تو را فراتر از گناه تو ديدم و به سبب لزوم حرمت تو، كشتنت را خوش نمي‌دارم. ابراهيم گفت: اي اميرالمؤ منين آن كس كه با او مشورت كرده‌اي به مقتضاي سياست و عادت نظر داده است، ولي تو مي‌خواهي پيروزي را در پناه عفوي كه به آن عادت كرده‌اي، به دست آوري، اگر بكشي تو را نظير بسيار است و اگر عفو كني نظيري نخواهي داشت. گفت: تو را بخشيدم، در كمال امان برو و به حال خود باش.
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۳۵
#حکمت
#نوادر
#تاریخ
Forwarded from گنجینه
از حکیمی پرسیدند: اطفال را حیا بهتر است یا خوف؟
گفت: حیا نشان عقل است و خوف نشان جبن.
نوادر، (ترجمه‌ی کتاب المحاضرات راغب اصفهانی)، ترجمه و تالیف: محمدصالح قزوینی، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات سروش، ۱۳۷۱، ص ۲
#حکمت
👏1