آریایی ها
22 subscribers
69K photos
2.5K videos
124 files
368 links
نه تو می مانی ونه اندوه،
ونه هیچ یک ازمردم این آبادی،
وبه حباب نگران لب یک رودقسم..
وبه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت....





@khacestar
Download Telegram
مجو درستیِ عهد از جهانِ سست نهاد ..

✍🏼 حافظ
Forwarded from آریایی ها (˙·٠•●ڛځڔ ●•٠·˙)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهریور است
بیا
و امتحانِ تمامِ بوسه هایِ
تجدید شده را
یکجا از لبانم بگیر...


@jezam
Forwarded from آریایی ها (👒💝THE END💝👒)
🔻

مرداد هم
بی تو گذشت
کاش ..
شهریور
نویدی باشد
برای آمدنت ...


#باران_قیصری
#برای_آنکه_خودش_میداند👌👍❤️


@jezam
Forwarded from آریایی ها (👒💝THE END💝👒)
تو کجای این شهر لانه کردی
که تمام شاخ و برگها برای بوسیدنت
سر برگرداندند
تو کجایی؟
که نسیم شهریور از نگاهت شروع میشود
تو را کجا بیابم
تمام عطر بهارنارنج ها
عطر ترنج و نارنج ها
عطر گَسِ خرمالوها
بوی عشق
بوی نم خاک
بوی چوب خیس خورده
نم باران و کوچه های به یاس نشسته
خنکای دم صبح و نسیم غروب
همه از آن توست
تو کجایی ؟
که تا حرف تو می شود
از ذوق چشمهایم خیس
لبهایم لرزان
دستانم سرد
پاهایم بیرمق میشوند
خوش بحال این هوا که تو را مدام دارد
و بدبحال من که ندارمت و دلم میسوزد



@jezam
Forwarded from آریایی ها
از دیده رفتی،از سَرَم نه،از دلم نه، جان من!برگرد
هرلحظه بودی در خیال وُ خواب من،مهمان من!برگرد

گفتی دلیل شعرهایت هم که من بودم؛چرا رفتی؟!
حاشا ندارد فایده ؛ از عشق تر دامان من!برگرد

ماهِ تمام ماه هایم بودی وُ شد تیره بعد از تو
اردیبهشت وُ بهمن وُ شهریور وُ آبان من!برگرد

ای نیمه ی گمکشته ی من!وعده پروردگارِ من
ای یُسرِ بعد از عُسر وُ بعد از سختیَم آسان من!برگرد

خونِ تو وُ احساس تو جاریست در رگ های شعرِ من
یعنی چه که با من نداری نسبتی؟!جانان من!برگرد

ضرب المثل هارا کسی گفته که عاشق نیست انگاری؛
از دیده رفتی،از سَرَم نه،از دلم نه، جان من!برگرد




@jezam
Forwarded from آریایی ها (◦•●◉✿$@(_)@R ✿◉●•◦)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهریور چه عاشقانه🍁
روزهایش را ورق می زند
تا برسد به پاییز🍂
مجالی نیست
باید رنگ ها را مهمان🍁
برگ ها کرد
پاییز می آید🍂
و باز شهریور می ماند
و عاشقانه هایش🍁

پیشاپیش پاییزتون زیبا🍂


@jezam
ای دل ئه‌ر وختِ سفر آلوزه آوردن چه‌نی
لاره‌کیشِ آیْمَلِ رن‌بازِ کورباطن چه‌نی

بیمَسه فرمُن‌برِ هر موسَلِ بی‌خیرتی
طعنه ئه‌ژ لاتِ اِراگیردیِ تیکه‌چِن
چه‌نی

نیشتن و عادتْ چوی زَلّ، دویر ئه‌ژ سراوِلِ زلال
ای گُلومِ بوگَنِ پر پِشکلِ لیخِن چه‌نی

ای‌جیای عطر و گُلاو ئه‌ر نارِکِ زردِ عروس
تِک‌تِکْ اسرِ بی‌اَمون، خوینِ جگر گِن‌گِن چه‌نی

خنه‌ ای لِچ توریایه، عینِ دیو ئه‌ژ بسم‌الله
شادی ئه‌ژ بیخ کَنیا، زویخ و خصه هواردِن چه‌نی

هامه گردِ اَژدها خط‌خطِ عاشق گول دَری
مِنّت ئه‌ژ دیوِ دل آزارِ وِژایررازِن چه‌نی

بوری زویتر خطِ مظلومم بسزِن چوی پَپی
ئه‌ژ پریسکِ آگرِ تو، دفتر آشاردِن چه‌نی

ذهنِ هوشیاری نی‌یه رازِ درینم بشتوی
نِم‌نمِ شعر و شراو ئه‌ر مَزگِ چوین آهن چه‌نی

مَر «احمد» گیونِ عزیزت و پیازِت خِرّیه
بازی و شوخی وگردِ دُم شیر کردِن چه‌نی




@jezam
Forwarded from آریایی ها
ستاد انتخاباتى زده ام در قلبم..
نه وعده دروغین داده ام..
نه آرامش بصری شهر را به هم زده ام..
شعار من ..
همان شعار تکراری..
" دوست داشتنت"

فقط به رای "تو"
نیاز دارم
تا انتخاب شوم..

هزارو چهارصد ..
ارزانی خودشان
"تو"تا آخر عمر با من بمان جانا...



@jezam
Forwarded from آریایی ها
انتخابات نزدیک است
من رای میدهم
به کسی که
قول دهد
تمام این خیابانها
و خاطراتش
را عوض کند...



@jezam
Forwarded from آریایی ها (زینیوند)
دلم گرفته پدر
برایم بهار بفرست…
ز شهر کودکی ام یادگار بفرست

دلم گرفته مادر!
روزگار با من نیست…
دعای خیر و صدای دوتار بفرست

اگر چه زحمتتان می شود ولی این بار
برای کودک خود "قرار " بفرست

غم از ستاره تهی کرد آسمانم را…
کمی ستاره دنباله دار بفرست

به اعتبار گذشته
دو خوشه لبخند...

در این زمانه بی اعتبار بفرست
تمام روز و شب من پر از زمستان است دلم گرفته
برایم بهار بفرست...

#فروغ_فرخزاد

@jezam
Forwarded from آریایی ها
بیزارم
از شبی که
یارم کنار من نیست

بگذر ...
تو هم سحر شو ...
ای لیله_الرغائب



@jezam
بر زمین افتاد شمشیرت ولی چون جنگ بود
بر تو می‌شد زخم‌ها زد، بر من اما ننگ بود
 
با خودم گفتم بگیرم دست یا جان تو را؟
اختلاف حرف دل با عقل صدفرسنگ بود
 
گر چه دستت را گرفتم باز هم قانع نشد
تا نبخشیدم تو را، دل همچنان دلتنگ بود
 
چون در آغوشت گرفتم خنجرت معلوم کرد
بر زمین افتادن شمشیر، خود نیرنگ بود
 
من پشیمان نیستم، اما نمی‌دانم هنوز
دل چرا در بازی نیرنگ‌ها یکرنگ بود
 
در دلم آیینه‌ای دارم که می‌گوید به آه
در جهان سنگدل‌ها کاش می‌شد سنگ بود




#فاضل_نظری
میروم تا به خیابان  ِتو عادت نکنم
تا به هر رهگذری ،عرض ارادت نکنم

میروم گوشه ی تنهایی پاییز خودم
میزنم ساز و به غیر از تو ملامت نکنم

دزد دل بودم و هر شب به شکارت بیدار
دیگر از خاطر تو ،خاطره غارت نکنم

میشوم کافر و لامذهب و گردنکش شهر
تا به درگاهِ نگاهِ تو عبادت نکنم

رقص و شوقی که به دیدار تو کردم همه هیچ
عاشقت بودم و این دفعه حماقت نکنم

من و دل ساده به چشمان تو نزدیک شدیم
بین چه کردی که دگر ،عزم رفاقت نکنم

از لبم دور کن آن جام لبت را که دگر
فکر یک بوسه به لبهای انارت نکنم

رفتم از آخر این قصه به آغاز جنون
تا در این خانه ی پر غصه اقامت نکنم

@jezam
امشب که دلتنگم‌ چرا باران نمی بارد ؟
امشب کسی در من خیال خودکشی دارد

ای مرگ لامذهب بیا این گوی و این میدان
من هستم و یک قلب صدپاره ، کمی هم جان

لعنت به شهری که تو را می آوَرَد یادم
لعنت به من که ناگهان از چشمت افتادم

زیباترین لبخند بر لبهای من بودی
بعد از تو از من مانده یک دیوانه دودی

در کافه ها با جای خالی ی تو درگیرم
دیگر سراغت را فقط از صبر می گیرم

بعد از تو در هر سطر این ابیات می دردم
دارم به دنبال کسی که نیست می گردم

چشمان تو تبریزِ در مشروطه ، من امّا
ستّارخان کشته در راه وطن امّا

اصلن وطن یعنی تمام حجم آغوشت
هرگز نمی میرم مگر گردم فراموشت

دیگر برای زندگی کردن کمی دیرم
با آنکه بی تو مرده ام امّا نمی میرم

معتاد من بودی چرا پس کرده ای ترکم ؟
باید که یک لحظه بمیری تا کنی درکم

وقتی تو را از من گرفتی بی صدا مُردم
از بس شمردم روزها را تا که پژمردم

وقتی که گردیده مترسک‌ آفت جالیز
مرگیده ام در ازدحام اینهمه پاییز

با رفتنت بردی مرا تا مرز نابودی
شاید تبر گشتی ولی همجنس من بودی

تقصیر من بودی اگر محکوم تو بودم
ققنوس هستم گر اسیرِ آهِ نمرودم

باید برای زندگی کردن خدا باشم
باید کمی از خود ، همه ، از تو جدا باشم

#مرتضی_شاکری

@jezam
او نفهمد، شعر با هذیان چه فرقی میکند..؟
او نباشد، خانه با زندان چه فرقی میکند..؟

او که باشد، دست در دستت دهد، در هر زمان؛
زلـزلـه یا نـم نـم باران چـه فرقی میکند..؟

رفتنی باشد بهانه خووب دستش میرسد؛
التماس و دیده ی گریان.. چه فرقی میکند..؟

رفت و با این رفتنش دندان عقلم را شکست
تا نیاید، دکـتـر و درمان چه فرقی میکند..؟

بخت ما از ابتدا برگشته و بد بوده است..
حال،ده رمـّال و صد فنجان،چه فرقی میکند؟

تا زمانی که نیاید فصلِ پاییـزِ مـن است؛
دی و بهمن.. تیر یا آبان.. چه فرقی میکند..؟

@jezam
Forwarded from آریایی ها (آریامهر)
مثل گیسویش دل مارا پریشان کردورفت
آن پری رویی که ازمن روی پنهان کرد و رفت

بانوی اردیبهشتش خوانده بودم سالها
باغ احساس مرا همرنگ آبان کرد ورفت

وقتی آمد درنگاهش صدسبد لبخند داشت
اوکه چشمان مرا تقدیم باران کرد ورفت

در هجوم بیکسی با آن همه دلواپسی
وسعت تنهایی دل را دو چندان کرد ورفت

با دلی خون التماسش کردم امابرنگشت
می شود آیاچنین ترک عزیزان کرد و رفت؟

در نگاه دلفریبش رنگی از نیرنگ داشت
طرح نابودی کشیدوخانه ویران کرد و رفت

در هوای حسرتش من ماندم و دریای غم
ساحل آسایشم را غرق طوفان کرد و رفت

نقش خاموش نگاهش درنگاهم مانده است
اوکه درعشقش غریبی را غزل خوان کرد و رفت



@jezam
Forwarded from آریایی ها (آریامهر)
دلم تنگ است و میدانم تو دیگر برنمیگردی
بمانم هرچه خیره پشتِ این در، برنمیگردی

فقط من مانده ام اینجا و این امواجِ توفانی
غروبی رفته ای و سویِ بندر برنمیگردی

به یادت هرچه بی تابانه بنشینم به رویِ تاب
به زیرِ این درختِ سایه گستر برنمیگردی

دوباره دانه می پاشم حیاطِ خیسِ باران را
اگرچه خوب میدانم کبوتر برنمیگردی

تُهی از نوبهارت مانده تقویمِ خزانِ من
به این مهر و به این آبان و آذر برنمیگردی

نه تنها "گُل محمد" رفته و "مارال" آشوب است
تو هم دیگر به دنیایِ "کلیدر" برنمیگردی

تو نقشِ اوّلِ ماهی و شبها بی تو تاریکند
جلودارِ سیاهی هایِ لشکر برنمیگردی

غریبی میکنم با قابِ عکست نا اُمیدانه
خودم هم کرده ام انگار باور برنمیگردی

هزاران سالِ دیگر کااااااااش با بویِ تو برخیزم
به دیدارم نگو که صبحِ محشر برنمیگردی


#شهراد_ميدری


@jezam
پ ن: *
گل محمد و مارال: دو شخصیت اصلی رمان کلیدر از محمود دولت آبادی نویسنده ی توانای ادبیات پارسی
Forwarded from آریایی ها (آریامهر)
يک قصه‌ی ساده برای دختران يتيم


ظلم است قطره‌ی شبنمی حتی
شب از حرف و حديث باد بترسد وُ
روز از گفت‌وگوی گُل!


گُل اشتباه کرده بود،
گُل نسبتی با شب و اين بادِ بی‌خبر نداشت،
خبر نداشت!


گُل به اين گمان
که هنوز گفت‌وگوی نور وُ
نمازِ آب وُ
هوای خوش ... با اوست،
هی رو به بادِ بی‌سواد
از حرف و حديثِ شب و
رويای روشنايی می‌گفت.
می‌گفت اينها همه حرف است
که حديثِ گريه از مُفتِ روزگار می‌گويند.


باد ساکت بود
نمی‌خنديد
نگاه می‌کرد،
بعد هم آهسته آمد و با گُل
از خوابِ گهواره گفت.


پاييز بود و گُل به اشتباه
آبانِ آشنا را
جای اردی‌بهشتِ خوبِ خودمان گرفته بود.


حالا تو چه می‌کنی
شبنمِ غمگينِ گُل مُرده به باد!؟



@jezam