روایت سرگذشت جاویدنامان
604 subscribers
2.1K photos
13 videos
Download Telegram
من #سعید_کیانی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴. سی و یه سالم بود، متولد ۵ بهمن ماه ۱۳۷۳. اهل و ساکن اصفهان، فارغ التحصیل مهندسی شیمی از دانشگاه تهران و معلم زبان انگلیسی بودم. از بچگی درسخون و باهوش، و هميشه جزو شاگردای برتر مدرسه و بعدها دانشگاه بودم. تو كلاس خيلى زود با شاگردام رفيق مى‌شدم و فضايى صميمى براشون درست می‌کردم. براى من معلمی فقط آموزش زبان نبود, ارتباط انسانى و احترام متقابل با دانش آموزام بود که اهمیت ویژه‌‌ای برام داشت.
به خوشنویسی، شعر و ادبیات علاقه داشتم و تو شعرهایی که می‌سرودم، با زبان طنز نقدهاى سياسی می‌کردم. دائما از درد وطن مى‌نوشتم و هميشه دغدغه‌ آزادى رو داشتم. عاشق فوتبال و طبیعت بودم، عکسایی که ازم به جا مونده اکثرا در دل طبیعت ثبت شدن، از چیزهای کوچک تو زندگی به وجد می‌یومدم و لذت می‌بردم. پسری مهربون، خوش قلب، سرشار از شور و شوق زندگی، شاد و خوش اخلاق بودم و خواسته‌ام آزادی و رهایی مردم کشورم و رعایت حقوق اولیه انسانی بود. اصولا مردم‌دار بودم و همیشه سعی میکردم هیچ گونه آزاری حتی کلامی به کسی نرسونم.

خیزش مردمی ۱۴۰۴ از هفتم دی‌ماه شروع شد. جرقه‌ش اعتراض‌ها و اعتصاب‌هایی بود که از دل بحران عمیق اقتصادی تو بازار بزرگ تهران دراومد و خیلی زود به سراسر کشور کشیده شد. احزاب کُردی هم با انتشار بیانیه‌هایی، خواستن اعتصاب سراسری راه بیفته و بازارها تو شهرهای کردنشین بسته بشه تا به سرکوب‌ها اعتراض کنن. رضا پهلوی هم برای روزهای ۱۸ و ۱۹ دی فراخوان داد و در نهایت، اعتراضات به بیش از ۴۰۰ شهر رسید و به گسترده‌ترین و فراگیرترین حرکت اعتراضی علیه جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته تبدیل شد.

شب ۱۹ دی، خیابونا موج جمعیت شده بود. اون شب منم در سه راه سیمین اصفهان به هموطنای معترضم پیوستم و خواسته‌ام رو فریاد زدم. نیروهای سرکوب هم با شدت و بی‌رحمی با گلوله‌های جنگی به مردم معترض تیراندازی می‌کردن. تک‌تیراندازها در گوشه و کنار مستقر شده بودن و جوون‌های بی‌گناه رو هدف قرار می‌دادن. ناگهان یکی از مزدورا منو نشونه گرفت و مستقیم به سمتم شلیک کرد، گلوله قلبمو شکافت، نقش بر زمین شدم و خون همه جا رو گرفت…
مردم سریع منو به بیمارستان میلاد اصفهان رسوندن، ولی دیگه دیر شده بود و جون داده بودم.
از اون‌ طرف خانواده‌ام وقتی خونه برنگشتم نگران شدن و شروع کردن دنبالم گشتن، در نهایت همون شب منو تو بیمارستان پیدا کردن. مامورای امنیتی اونا رو تحت فشار گذاشتن که منو بسیجی اعلام کنن، حتی پیشنهاد پرداخت حقوق ماهیانه و برگزاری مراسم باشکوه خاکسپاری کردن، ولی خانوادم اصلا زیر بار نرفتن و با پرداخت پول گلوله جنازه منو نیمه شب تحویل گرفتن و به شهرضا بردن.
همون نیمه شب ۱۹ دی ۱۴۰۴ پیکر بیجون من در آرامستان شهرضا با حضور نيروهاى امنيتی غریبانه به خاک سپرده شد.
مراسم چهلم در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ بر سر مزارم برگزار شد.

قبل از کشته شدنم در اکانت تلگرامم نوشته بودم:
«غم هاش همه شادى، بندش همه آزادى»

یکی از دوستای نزدیکم که از رفتن من خیلی غصه می‌خورد نوشت: «شما سعید رو به عنوان معلم قضاوتش می‌كنین و همچنان اينقدر براتون دوست داشتنيه، فکر كنین مایی که سعید رفيق نزديكمون بود و حتی پستوهاى دلش رو عريان ديديم، فکر كنین به چشم ما اون چه فرشته‌اى بود، هيج آدمى خوش قلب تر از سعيد توى زندگیم نمی‌شناختم».

هموطن، من فقط معترض نبودم، تو مسیری پا گذاشتم که بهش باور داشتم، با قلبی که جلو بی‌عدالتی کوتاه نمی‌یومد. قبلا به دوستام گفته بودم: «چگونه میشه شاهد مر.گ دیگری بود و زنده موند؟»
رژیم جنایتکار عزم راسخ منو تو مبارزه تاب نیاورد و جونمو گرفت.
روز آزادی ایران از شر حکومت جنایتکار اسلامی، به یاد منم باشین و به جام شادی کنین…💔
#علیه_فراموشی