شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
مجال
بی رحمانه اندک بود و
واقعه
سخت 
نامنتظر.

از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم،
که قفس
باغ را پژمرده می کند.

از آفتاب و نفس
چنان بریده خواهم شد
که لب از بوسه ی ناسیراب.

برهنه
بگو برهنه به خاکم کنند
سراپا برهنه
بدان گونه که عشق را نماز می بریم،-
که بی شایبه ی حجابی
با خاک
عاشقانه
در آمیختن می خواهم.

#احمد_شاملو

🌱 @javaankavir
وقتی به دنیا آمدم
شب بود
اما مادرم آهنگ صبح را می‌خواند.
بعدها
هرگاه به افق‌ها نگاه می‌کردم
پدرم می‌گفت:

به زودی صبح می‌دمد!
در تاریکی به دنیا آمده‌ام
به همین خاطر
چشم و ابروی من سیاه است
و جسمم ضعیف و ناتوان
زخمی نیز
در قلب دارم که هرگز خوب نخواهد شد!

من چهل و دو سال است
به دنیا آمده‌ام
اما این شب دراز
هنوز به پایان نرسیده
آه خدای من!
چقدر ستاره باید افول کند
تا این صبح بدمد؟!


«احمدجان عثمان»
برگردان : #رسول_یونان


🌱 @javaankavir
"به درد نخورها"

هر مادیان به دردِ سواری نمی خورَد
هر خر به دردِ بُردنِ گاری نمیخورَد!

طاقِ طویله گرچه نظرگاهِ عده ای است
اما به دردِ آینه کاری نمی خورَد!

اینجا مترسکی به صدارَت رسیده که
حتی به کارِ مزرعه داری نمی خورد

دکتر بیا و دست به هرجایِ ما نزن!
وقتی تخصّصت به مَجاری نمی خورد!

مُرغِ شما خروس درآمد از آب، حیف
این رشته اش به تخم گذاری نمی خورد!

تمساح جان! برایِ غمِ ما نریز اشک
شکلت گُلم به گریه و زاری نمی خورد!

عُمری که زیرِ سایه ی تان صرف می کنیم
حتی به دردِ روزشماری نمی خورد!

قومی که چِل بهار، بُزَک وار زیسته
دیگر فریبِ کُمبزه کاری نمی خورد...


#شروین_سلیمانی

🌱 @javaankavir
نوشتن،
بیرون جهیدن از صف مردگان است

#کافکا
🌱 @javaankavir
بدترین نوع بی سوادی، بی سواد سیاسی است ، وی کور و کر است ، درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان ، مسکن ، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده ، سینه جلو می‌اندازد و میگوید که “از سیاست بیزار است”!
چنین آدم سبک‌ مغزی نمی‌فهمد که بی‌توجهی به سیاست است که زنان فاحشه و کودکان خیابانی می‌سازد ، قتل و غارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر ؛
بر فساد صاحبان قدرت می‌افزاید! ...


#برتولت_برشت
🌱 @JavaanKavir
این غزل در وصف تو باشد فراوان .. بگذریم
چشم تو ابیات شعرم گشته مهمان .. بگذریم

 

از فراق سالیان و از ندیدن های تو
بی خبر از حال دل اینگونه تاوان! .. بگذریم

 

عشق را آخر بگو در کوی دل گم کرده ای
یا که بی حد بی تفاوت .. رفتی آسان بگذریم

 

واژه پنهان می کنم در این نوای عاشقی 
در غزل پیچیده ام همچون که طوفان .. بگذریم

 

حال زارم را ندانی یاد تو همراه من
یادگاری.. عشق تو با حال نالان .. بگذریم


؟؟؟
@Javaankavir
همین که چشم من وا می شود هر صبح
بدنبال نگاهت می رود هر صبح

هراس رفتنت ذهن مرا ای عشق
شبیه موریانه می جود هر صبح...
_ _ _ _ _ _ _

سجده بر موج نگاهت واجب است
زل زدن بر روی ماهت واجب است

می کشی تا عاشقت را با نگاه
آمدن در قتلگاهت واجب است...
_ _ _ _ _ _ _
تماشا می کنم اوج شباهت را
میان آسمان ماهی و ماهت را

دو چشمانت شراب کهنه ی عشق است
که باید سر کشم هر شب نگاهت را...

محمد میرزازاده آرانی
@javaankavir
با موی خود همراه کردم بادها را
از دفتر شب خط زدم فریادها را

چیزی شبیه حادثه در من فرو ریخت
از سر دوباره باز کردم یادها را

دیگر برای سادگی جایی نمانده
گاهی تحمل میکنم بیدادها را

باید تو را با مهربانی ها بسنجم
از باورم خط می زنم ایرادها را

قدری به من فرصت بده همراه باران
خالی کنم از حنجره غمبادها را

کار من و تو از خرابی ها گذشته
برخیز و با خود هم قدم کن بادها را


#مریم_ناظمی

@javaankavir
🍀اطلاعیه🍀

📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃

امروز #ساعت #18

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
به داد ما که نشد پس به داد خود برسید
به بی ثباتی اوضاع حاد خود برسید

بلاد کفر مسلمان نشد به همّت تان
به کافران و یزیدِ بلاد خود برسید

بجای این که بپرسید از اصول و فروع
کمی به عدل و کمی به معاد خود برسید

کنار سفره نشستید و بر نمی خیزید
نمی شود به امور نهاد خود برسید !؟

به خواهران پریچهره گیر کم بدهید
کمی به خلوت بی اعتقاد خود برسید

به میز خویش بچسبید و بی نوایان را
رها کنید و به جور و فساد خود برسید

به کام ما که نگردید زندگی ، ای کاش
نبینم این که شما به مُراد خود برسید

#مهدی_خداپرست

@javaankavir
یک فحش بد و درشت لازم دارد
تنبیه به حد کشت لازم دارد

وقتی که دهان شاعری باز شود
یعنی که دوباره مشت لازم دارد

#روح_الله_احمدی

🌱 @javaankavir
سفینه پایین آمد، نشست روی زمین
نگاه کرد:

سر کوچه، یک زن غمگین

دو دزد، منتظر کیف کارمند جوان
جلوی مدرسه یک مشت بچّه‌ی نگران

هزار زندانی، فکر راه‌های خروج
فرار دختری از دست لات‌های لجوج

دو تا پسر، وسطِ ارتباطِ قایمکی
پلیس خسته سرِ یک تصادف الکی

صدای گریه‌ی یک مرد با لب خاموش
پیاده‌رُوِ پر از دخترانِ دستفروش

سه کارمندِ چروکیده در اتاقی سرد
بریدن سرها توی جبهه‌های نبرد

شکنجه کردنِ مظنونِ تازه با لبخند
گلایه‌ی پدری پیر از زن و فرزند

سقوط کارگری از فشار بی‌خوابی
فروشگاهِ پر از جنس‌های قلابی!

شیوع هذیان، افسردگی حاد، جنون
دروغ گفتنِ اخبارگوی تلویزیون

سکوت و خودکشی شاعر از فشار زیاد
جلوی مدرسه‌ی بچّه‌ها فروش مواد

گرفتن دو، سه بچّه به علّت شادی!
خراب کردنِ میدانِ پیرِ آزادی

طلاق‌های غیابی درون هر چمدان
بریدن سرِ صدها درخت سبز جوان

کبوترانِ سرِ بام و چیدن پرها
کنار پنجره دلواپسی مادرها

تقلّبِ تاریخی و جعل، در موزه
صدای بوق و ترافیک و دود هر روزه

شبانه گریه‌ی سربازهای اجباری
نماد هوش معاصر: کلاهبرداری!

هزار حادثه‌ی غیرقابل تغییر
گرسنگی هزاران هزار کودک و پیر

درست کردن چندین و چند بمب اتم
و ایستادنِ مردم، مقابل مردم...

.
نگاه مرد فضایی به شهر و آدم‌ها
سفینه رفت دوباره به دوردستِ فضا

#سید_مهدی_موسوی

🌱 @javaankavir
حال این خطّه خراب است بجز مسئولین
مشکل ما همه خواب است بجز مسئولین

زندگی در نفس مردم این آبادی
زندگی نیست عذاب است بجز مسئولین

آرزوهای جوان مرگ من و مردم دِه
همگی نقش بر آب است بجز مسئولین

ما جگر سوخته ها چشم پُرآبی داریم
دلمان نیز کباب است بجز مسئولین

خر خوشبختیِ ما لنگ ولی در عوضش
عمر ما رو به شتاب است بجز مسئولین

مدتی هست که در چشم تمام ضُعفا
همه جا شکل حباب است بجز مسئولین

لایقِ گردن مخلوق سزاوار خدا
حلقه ی دار و طناب است بحز مسئولین

راستی سیل اخیری که به ایران آمد
نیز تقصیر حجاب است بجز مسئولین

#مهدی_خداپرست
#طنزتلخ

@javaankavir
مثل دریا حال من طوفانی است
هر دو چشمم ابری و بارانی است

گر نباشد عشق تو همراه من
هر سرانجامی تهش ویرانی است...
_ _ _ _ _ _ _
شب شعرم همه تکرار تنهایی
تنم جا مانده در آوار تنهایی

یقین دارم که با دل بستنم بر تو
سرم هم میرود بر دار تنهایی...
_ _ _ _ _ _ _
تا تو را دیدم قدم رو می روم
کهنه ام اما پی نو میروم

آخرش از بس تو را می خواهمت
پیش چشمان همه لو می روم.!....

#محمد_میرزازاده
@javaankavir
طلوع من
محسن نامجو
طلوع من
#محسن_نامجو

قد هزار تا هنجره
تنهایی آواز می خونم...

🌱 @javaankavir
آغوشم را
برایت کنار گذاشته ام
حتی بوسه هایم را ...
شاید در عصر
آغوش های یک روزه و بوسه های ساعتی ...!
عقب مانده ام بخوانند
اما من
به بازوانم تنها قول تو را داده ام ...
و سکوت لب هایم
تنها با همنشینی لب های تو خواهد شکست ...


#اردشیر_هادوی


@javaankavir
مرا تو
بی سببی
نیستی.

به راستی
صلت ِ کدام قصیده ای
ای غزل ؟

ستاره باران ِ جواب ِ کدام سلامی به آفتاب
از دریچه تاریک ؟

کلام از نگاه ِ تو شکل می بندد.
خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی!



پس پشت مردمکان ات
فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبان ِ بر آماسیده
گل سرخی پرتاب می کند؟ ــ
ورنه
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار ِ آفتاب نیست.


نگاه از صدای تو ایمن می شود.
چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی!


و دلت
کبوتر آشتی ست،
در خون تپیده
به بام تلخ.


با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی!



#احمد_شاملو

🌱 @javaankavir
هزار بار مرا مرگ به از این سختی‌ست
برای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی‌ست

گذشت عمر به جان کندن، ای خدا مُردم
زدست این همه جان کندن، این چه جان‌سختی‌ست

رسید جان به لبم، هر چه دست و پا کردم
برون نشد، دگر این منتهای بدبختی‌ست

رجال ما همه دزدند و دزد، بدنام است
که دزد گردنه، بدنامِ دزد پاتختی‌ست

رجال صالح ما، این رجال خنثای اند
که از رجال دگر، امتیازشان لختی‌ست

زنان کشور ما زنده‌اند و در کفن اند
که این اصولِ سیه بختی، از سیه رختی‌ست

بمیر «عشقی» ار آسایش آرزو داری
که هر که مُرد شد آسوده، زنده در سختی‌ست

#میرزاده_عشقی

🌱 @javaankavir
ما تاریخ چند هزار ساله داریم؛ این یعنی بهتریم!

یونان باستان به مراتب از ایران باستان روی تاریخ اثر عمیق تری گذاشت(البته در برخى موارد). سقراط، افلاطون، ارسطو، تالس، فیثاغورس، اقلیدس، بقراط و ... در فلسفه و سیاست و طب و هنر و ریاضی و ... شاهکار آفرینش بودند. اما یونان چند سال پیش به درجه ای از فلاکت رسید که برای بقا حتی برخی پیشنهاد دادند بخشی از خاکش را به کشور همسایه بفروشد!

مصر هم تمدنی شگفت انگیز دارد اما این روزها گرفتار چند دستگی سیاسی، فساد اقتصادی و تنش های قومی شده است و اوضاعی رقت انگیز را بعد از یک انقلاب تجربه می کند.

گذشته گرایی با گذشته پرستی تفاوت دارد. «داشتم داشتم، حساب نیست، دارم دارم حسابه»! افتخار به گذشته و تاریخ باشکوه برای خوشبختی کفایت نمی کند.

باید بپذیریم که روزگار خوبی را نمی گذرانیم، نگاهی به گله و شکایت های پیرامون مان بیندازیم، این همه زباله در خیابان و دریا و بیابان را شب ها که ما خواب هستیم ترامپ می آید و می ریزد؟

این همه قتل و عام جاده ای نتیجه مداخله اسرائیل است؟ این تلاطم بازار و بی نظمی اقتصادی و دلال مسلکی کار عربستان است؟ آن آقایی که دیروز در اتوبان پیش چشم من بطری شیشه ای دلستر را از ماشین بیرون پرت کرد و هزار تکه شد و نزدیک بود سرنشینان چند ماشین را به کُشتن بدهد، داماد صدام بود؟

نخست وزیر انگلیس هر سال نوروز می آید و برای یک جوجه کباب و یک چای آتشی هکتارها جنگل چند هزارساله را آتش می زند؟

باور کنیم که باید تعارف و تحسین های اغراق آمیز را کنار بگذاریم و بپذیریم جماعتی در این کشور زندگی می کنند که نه تنها نادان هستند، بلکه در مقابل دانستن جانانه مقاومت می کنند. تلاش کنیم در این دسته قرار نگیریم.

این نوشتار در پی خودزنی و سرقت اعتماد به نفس ملی نیست، بلکه یک یادآوری به خودمان است که باید دست از اغراق های معمول برداریم و با واقعیت های پیرامون مان مثل یک بیماری روبه رو شویم. انکار و حاشا کردن بیماری نتیجه ای به مراتب دردناک تر از درمان دارد... ما باید به مردم بهتری تبدیل شویم

✍🏻 احسان محمدی
@javaankavir