#گزارش_تصویری
سیزدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل با حضور شاعران آرانوبیدگل و کاشان برگزار شد
امروز شانزدهم فرودینماه 1398
🌱 @javaankavir
سیزدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل با حضور شاعران آرانوبیدگل و کاشان برگزار شد
امروز شانزدهم فرودینماه 1398
🌱 @javaankavir
#گزارش_تصویری
سیزدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل با حضور شاعران آرانوبیدگل و کاشان برگزار شد
امروز شانزدهم فرودینماه 1398
🌱 @javaankavir
سیزدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل با حضور شاعران آرانوبیدگل و کاشان برگزار شد
امروز شانزدهم فرودینماه 1398
🌱 @javaankavir
با دعای ساده اش طوفان شده
بارش باران چه بی فرمان شده
روسری را پس بزن ای دخترک
از حجابت شهرمان ویران شده...
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
بارش باران چه بی فرمان شده
روسری را پس بزن ای دخترک
از حجابت شهرمان ویران شده...
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
Forwarded from نسل فردای آران و بیدگل
✅سیزدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل برگزار شد
✍به گزارش نسل فردا آران و بیدگل، سیزدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، با حضور شاعران این انجمن و اهالی فرهنگ آران و بیدگل و کاشان و شاعرانی از انجمنهای ادبی سیلک کاشان، شاعران جوان کاشان، هلال آرانوبیدگل، طنزپردازان کاشان و انجمن شاعرانههای کاشان روز جمعه شانزدهم فرودینماه 1398 به رسم هر سالهی این انجمن برگزار شد.
@ab_naslefarda
در این مراسم که به میزبانی دبیر انجمن ادبی جوان کویر، محمد میرزازاده صورت گرفت، شاعرانی از انجمنهای حاضر در جلسه به شعرخوانی پرداختند. همچنین استاد شهاب تشکری و استاد عباس علیجانزاده و دکتر جوادی نیز از میهمانان این برنامه بوده و به شعرخوانی و سخنرانی پرداختند.
اجرای موسیقی ایرانی توسط آقایان باهنر و شکری نیز از دیگر برنامههای این نشست بود.
@ab_naslefarda
انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، جمعه هر هفته در محل دفتر این انجمن واقع در خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم، جلسات نقد و بررسی آثار ادبی برگزار میکند که حضور برای علاقمندان به ادبیات در این نشستها آزاد است.
👀👀👀👀
🔰بزرگترین کانال آران و بیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
✍به گزارش نسل فردا آران و بیدگل، سیزدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، با حضور شاعران این انجمن و اهالی فرهنگ آران و بیدگل و کاشان و شاعرانی از انجمنهای ادبی سیلک کاشان، شاعران جوان کاشان، هلال آرانوبیدگل، طنزپردازان کاشان و انجمن شاعرانههای کاشان روز جمعه شانزدهم فرودینماه 1398 به رسم هر سالهی این انجمن برگزار شد.
@ab_naslefarda
در این مراسم که به میزبانی دبیر انجمن ادبی جوان کویر، محمد میرزازاده صورت گرفت، شاعرانی از انجمنهای حاضر در جلسه به شعرخوانی پرداختند. همچنین استاد شهاب تشکری و استاد عباس علیجانزاده و دکتر جوادی نیز از میهمانان این برنامه بوده و به شعرخوانی و سخنرانی پرداختند.
اجرای موسیقی ایرانی توسط آقایان باهنر و شکری نیز از دیگر برنامههای این نشست بود.
@ab_naslefarda
انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، جمعه هر هفته در محل دفتر این انجمن واقع در خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم، جلسات نقد و بررسی آثار ادبی برگزار میکند که حضور برای علاقمندان به ادبیات در این نشستها آزاد است.
👀👀👀👀
🔰بزرگترین کانال آران و بیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
Telegram
attach 📎
کم کم استعمال الکل و تریاک و تنباکو و افسنطین و افیون و مورفین و کوکائین و شیره و نگاری و چایی و قهوه و حشیش و هروئین و ناس و استرکنین و انفیه باب شد.
اشعار بندتنبانی:"آی دلم آی جگرم" ، از دست مادر شوهرم" را توی داریه می زدند و بغض می کردند.
برای گردن نازک های جامعه به نفع گردن کلفت ها بنگاه های عام المنفعه از قبیل: عدلیه و صلحیه و نظمیه و امنیه و دوستاقخانه و جیزگرخانه و خیرخانه و میخانه و دارالمجانین و دارالمساکین و بنگاه حمایت لگوری های باردار ساختند و چوبه ی دار را به پا کردند.
و با وجود این همه پند و مواعظ اخلاقی ، چاقوکشی و دزدی و خیانت و احتکار و قاچاقچی گری و فحشا و جرم و جنایت مثل آب خوردن شده بود.
قضیه نمک ترکی / #صادق_هدایت
🌱 @javaankavir
اشعار بندتنبانی:"آی دلم آی جگرم" ، از دست مادر شوهرم" را توی داریه می زدند و بغض می کردند.
برای گردن نازک های جامعه به نفع گردن کلفت ها بنگاه های عام المنفعه از قبیل: عدلیه و صلحیه و نظمیه و امنیه و دوستاقخانه و جیزگرخانه و خیرخانه و میخانه و دارالمجانین و دارالمساکین و بنگاه حمایت لگوری های باردار ساختند و چوبه ی دار را به پا کردند.
و با وجود این همه پند و مواعظ اخلاقی ، چاقوکشی و دزدی و خیانت و احتکار و قاچاقچی گری و فحشا و جرم و جنایت مثل آب خوردن شده بود.
قضیه نمک ترکی / #صادق_هدایت
🌱 @javaankavir
حالم بد است مثل زمانی که نیستی
دردا که تو همیشه همانی که نیستی
وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای
وقتی که نیستی نگرانی که نیستی
عاشق که می شوی نگران خودت نباش
عشق آنچه هستی است، نه آنی که نیستی
با عشق هر کجا بروی حیّ و حاضری
در بند این خیال نمانی که نیستی
تا چند من غزل بنویسم که هستی و
تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی
من بی تو در غریب ترین شهر عالمم
بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟
#غلامرضا_طریقی
🌱 @javaankavir
دردا که تو همیشه همانی که نیستی
وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای
وقتی که نیستی نگرانی که نیستی
عاشق که می شوی نگران خودت نباش
عشق آنچه هستی است، نه آنی که نیستی
با عشق هر کجا بروی حیّ و حاضری
در بند این خیال نمانی که نیستی
تا چند من غزل بنویسم که هستی و
تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی
من بی تو در غریب ترین شهر عالمم
بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟
#غلامرضا_طریقی
🌱 @javaankavir
ولایتی کهنم، خستهام زِ والی خویش!
ندیده -خیر و خوشی- هیچ از اهالی خویش
«من و زمانه» چه شاهان سخت و سر کش را
نشاندهایم به تدبیرِ گوشمالی خویش!
مرا و مهر مرا -هردو- دادهاند از دست
به اعتبارِ همین لشکرِ خیالی خویش!
کنون منم که همه زلف کارم آشفته است
به پایمردیِ مردانِ لااُبالی خویش!
گواه میطلبی؟ زندهرودِ سابق من
که خفته است در آغوش خشکسالی خویش!
دگر مپرس که شرمندهام ز قایقها
ز بیخیالی دریاچههای خالی خویش
«من و زمانه» بسوزیم هر چه سیمرغ است
چنان که زال پشیمان شود زِ زالیِ خویش!
به جابهجایی یک مهره، کیشتان مات است
اگر چه مست غرورید و بیزوالی خویش!
ز اسب و اصل میافتید اگر که ما بکِشیم
ز زیر پای شما، پارههای قالی خویش!
#حسین_جنتی
#مجموعه_غزل_ن
🌱 @javaankavir
ندیده -خیر و خوشی- هیچ از اهالی خویش
«من و زمانه» چه شاهان سخت و سر کش را
نشاندهایم به تدبیرِ گوشمالی خویش!
مرا و مهر مرا -هردو- دادهاند از دست
به اعتبارِ همین لشکرِ خیالی خویش!
کنون منم که همه زلف کارم آشفته است
به پایمردیِ مردانِ لااُبالی خویش!
گواه میطلبی؟ زندهرودِ سابق من
که خفته است در آغوش خشکسالی خویش!
دگر مپرس که شرمندهام ز قایقها
ز بیخیالی دریاچههای خالی خویش
«من و زمانه» بسوزیم هر چه سیمرغ است
چنان که زال پشیمان شود زِ زالیِ خویش!
به جابهجایی یک مهره، کیشتان مات است
اگر چه مست غرورید و بیزوالی خویش!
ز اسب و اصل میافتید اگر که ما بکِشیم
ز زیر پای شما، پارههای قالی خویش!
#حسین_جنتی
#مجموعه_غزل_ن
🌱 @javaankavir
دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند،
روياهايش را
آسمان پرستاره ناديده می گيرد،
و هر دانه ی برفی
به اشكی نريخته می ماند.
سكوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حركات ناكرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نيامده.
در اين سكوت
حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو
و من.
#مارگوت_بیکل
ترجمه #احمد_شاملو
🌱 @javaankavir
باد ترانه ای می خواند،
روياهايش را
آسمان پرستاره ناديده می گيرد،
و هر دانه ی برفی
به اشكی نريخته می ماند.
سكوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حركات ناكرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نيامده.
در اين سكوت
حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو
و من.
#مارگوت_بیکل
ترجمه #احمد_شاملو
🌱 @javaankavir
🍀اطلاعیه🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم،
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر،
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.
#نادر_ابراهیمی
🌱 @javaankavir
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر،
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.
#نادر_ابراهیمی
🌱 @javaankavir
ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﺁﻥﻗﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ، ﮐﻪ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﺭﺍ
ﺣﺘﺎ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ، ﭘﺲ ﺑﺰﻧﯽ
ﺟﻬﺎﻥ ، ﺟﻮﺍﺑﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﺗﺎﻕ ﺍﺯ ﻫﺮّﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﻭ ﻫﺮﺍﺱ ﮐﺮﮐﺴﺎﻥ
ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﭼﺮﺍﻍ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ، ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺭﺍ ﻧﮑُﺶ، ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ﺁﻩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﻣﺸﺐ
ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺸﺐ
ﺻﺒﺤﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛
ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻬﺎﻥ، ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
#حسین_منزوی
🌱 @javaankavir
ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ، ﮐﻪ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﺭﺍ
ﺣﺘﺎ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ، ﭘﺲ ﺑﺰﻧﯽ
ﺟﻬﺎﻥ ، ﺟﻮﺍﺑﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﺗﺎﻕ ﺍﺯ ﻫﺮّﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﻭ ﻫﺮﺍﺱ ﮐﺮﮐﺴﺎﻥ
ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﭼﺮﺍﻍ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ، ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺭﺍ ﻧﮑُﺶ، ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ﺁﻩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﻣﺸﺐ
ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺸﺐ
ﺻﺒﺤﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛
ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻬﺎﻥ، ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
#حسین_منزوی
🌱 @javaankavir
وای از شپش وقتی که بر جانت بیفتد
زالو بیاید فکر درمانت بیفتد
با موش ها هم سفره باشی و نفهمی
تا فضله موشی زیر دندانت بیفتد
آنقدر در خوردن قناعت کرده باشی
حالا کپک در سفره ی نانت بیفتد
عمری به چشم دیگران پاکی و اما
کرم از میان بند تنبانت بیفتد
هر جا خدایت را تظاهر کرده باشی
آفت به دینت، شک به ایمانت بیفتد
وقتی گدا را معتبر کردی ببینی
انگشتر از دست سلیمانت بیفتد
#طیبه_افشاری
@javaankavir
زالو بیاید فکر درمانت بیفتد
با موش ها هم سفره باشی و نفهمی
تا فضله موشی زیر دندانت بیفتد
آنقدر در خوردن قناعت کرده باشی
حالا کپک در سفره ی نانت بیفتد
عمری به چشم دیگران پاکی و اما
کرم از میان بند تنبانت بیفتد
هر جا خدایت را تظاهر کرده باشی
آفت به دینت، شک به ایمانت بیفتد
وقتی گدا را معتبر کردی ببینی
انگشتر از دست سلیمانت بیفتد
#طیبه_افشاری
@javaankavir
Forwarded from اتچ بات
🔷 پزشک جنایت کار نازی، در ادبیات و موسیقی صاحب نظر بود
جوزف منگله پزشک مشهور و مخوف نازی که نامش با جنایات شبه علمی گره خورده است آدمی بود به غایت باهوش و درسخوانده و اهل فرهنگ. این پزشک که دکترای انسان شناسی هم داشت در زمینه ادبیات و موسیقی نیز صاحبنظر بود. در دوران زندگی تقریبا مخفیش, دستنوشته های زیادی از او باقی ماند که در آن نقد ادبی هم بوفور یافت می شود.
وقتی قربانیان جدید به آشویتس می آمدند، منگله که حتی در اردوگاه هم بسیار خوش لباس و آراسته بود در نقطه ای می ایستاد و به دقت نفر به نفر را بررسی می کرد. افراد سالم و قوی را از بیمارها و ضعیف ها با اشاره یک انگشت جدا می نمود. چرخش نوک انگشت به سمت چپ یا راست معنی مرگ و زندگی داشت. یکی به اتاق گاز می رفت و دیگری به اردوگاه کار اجباری که البته پایانش مرگ بود.
وسواس عجیبی روی دوقلوها، کوتوله ها و مانند آن داشت و آزمایشهای عجیب و ترسناک و وحشتناکی بر روی آنها انجام میداد و افراد بیشماری را اینگونه قصابی کرد. به چشم یکی رنگ تزریق می کرد و دست آن یکی را به دیگری پیوند میزد، با تزریق ویروس فرد را مبتلا به مرض می نمود که حالاتش را ثبت کند و ...
در دوران اختفا مدتی در یک مزرعه کار می کرد و وظیفه اش جدا کردن سیب زمینی های درشت و سالم از بدها بود که قرار بود خوراک حیوانات شود. این هم بازی روزگار است که یک دست زمانی برای جان افراد تصمیم می گیرد و زمانی برای سرنوشت سیب زمینی ها.
این جنایتکار باسواد در برزیل در حین شنا کردن سکته کرد و مرد و در سال ۱۹۸۵ با نبش قبر کردن هویتش تأیید شد.
در لشکر نازی ها افراد بیشماری مانند منگله وجود داشت. دانشمندانی نابغه که در ساختن و بالیدن یکی از جنایتکار ترین حکومتهای بشری سهم داشتند. اگر فیلسوف، شیمیدان، پزشک، هنرمند، وکیل... به اتیک یا اخلاق کاری و حرفه ای خود پایبند بودند هرگز هیتلر نمی توانست میلیونها نفر انسان را بکشد و جنگی خانمانسوز بیافریند.
همانگونه که برتراند راسل زمانی گفت سطح سواد افراد ربطی به شعورشان ندارد می توان گفت که دانش و تخصّص داشتن از هیولا شدن آدمها جلوگیری نمی کند.
🌱 @javaankavir
جوزف منگله پزشک مشهور و مخوف نازی که نامش با جنایات شبه علمی گره خورده است آدمی بود به غایت باهوش و درسخوانده و اهل فرهنگ. این پزشک که دکترای انسان شناسی هم داشت در زمینه ادبیات و موسیقی نیز صاحبنظر بود. در دوران زندگی تقریبا مخفیش, دستنوشته های زیادی از او باقی ماند که در آن نقد ادبی هم بوفور یافت می شود.
وقتی قربانیان جدید به آشویتس می آمدند، منگله که حتی در اردوگاه هم بسیار خوش لباس و آراسته بود در نقطه ای می ایستاد و به دقت نفر به نفر را بررسی می کرد. افراد سالم و قوی را از بیمارها و ضعیف ها با اشاره یک انگشت جدا می نمود. چرخش نوک انگشت به سمت چپ یا راست معنی مرگ و زندگی داشت. یکی به اتاق گاز می رفت و دیگری به اردوگاه کار اجباری که البته پایانش مرگ بود.
وسواس عجیبی روی دوقلوها، کوتوله ها و مانند آن داشت و آزمایشهای عجیب و ترسناک و وحشتناکی بر روی آنها انجام میداد و افراد بیشماری را اینگونه قصابی کرد. به چشم یکی رنگ تزریق می کرد و دست آن یکی را به دیگری پیوند میزد، با تزریق ویروس فرد را مبتلا به مرض می نمود که حالاتش را ثبت کند و ...
در دوران اختفا مدتی در یک مزرعه کار می کرد و وظیفه اش جدا کردن سیب زمینی های درشت و سالم از بدها بود که قرار بود خوراک حیوانات شود. این هم بازی روزگار است که یک دست زمانی برای جان افراد تصمیم می گیرد و زمانی برای سرنوشت سیب زمینی ها.
این جنایتکار باسواد در برزیل در حین شنا کردن سکته کرد و مرد و در سال ۱۹۸۵ با نبش قبر کردن هویتش تأیید شد.
در لشکر نازی ها افراد بیشماری مانند منگله وجود داشت. دانشمندانی نابغه که در ساختن و بالیدن یکی از جنایتکار ترین حکومتهای بشری سهم داشتند. اگر فیلسوف، شیمیدان، پزشک، هنرمند، وکیل... به اتیک یا اخلاق کاری و حرفه ای خود پایبند بودند هرگز هیتلر نمی توانست میلیونها نفر انسان را بکشد و جنگی خانمانسوز بیافریند.
همانگونه که برتراند راسل زمانی گفت سطح سواد افراد ربطی به شعورشان ندارد می توان گفت که دانش و تخصّص داشتن از هیولا شدن آدمها جلوگیری نمی کند.
🌱 @javaankavir
Telegram
attach 📎
ویران شده در نبودت این کوه غرور
من مانده ام و امید و یک قلب صبور
بی عشق ادامه دادنم ممکن نیست
مانند 'نود' بدون 'فردوسی پور'
#علی_صفری
@javaankavir
من مانده ام و امید و یک قلب صبور
بی عشق ادامه دادنم ممکن نیست
مانند 'نود' بدون 'فردوسی پور'
#علی_صفری
@javaankavir
حضرت عطار در یک مصرع به اندازه دهها کتاب سخن گفته؛ اونجا که میگه :
"هر چه در فهمِ تو آید آن بُوَد مفهومِ تو"
"فرید الدین ابو حامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کدکنى نیشابورى" نام کامل عطار نیشابورى بود؛
در سال ۶۱۸ هجری قمری عطار توسط مغولان در نزدیکی دروازه ی شهر کشته و همه ی آثار او سوزانده شد و آثار باقیمانده قبل از حمله، به کشورهای دیگر فرستاده شد !
۲۵ فروردین روز ملى عطّار گرامی باد ...
@javaankavir
"هر چه در فهمِ تو آید آن بُوَد مفهومِ تو"
"فرید الدین ابو حامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کدکنى نیشابورى" نام کامل عطار نیشابورى بود؛
در سال ۶۱۸ هجری قمری عطار توسط مغولان در نزدیکی دروازه ی شهر کشته و همه ی آثار او سوزانده شد و آثار باقیمانده قبل از حمله، به کشورهای دیگر فرستاده شد !
۲۵ فروردین روز ملى عطّار گرامی باد ...
@javaankavir
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﻒ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪ ٬
ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺮﺍﺕ ﺗﺮﮎ ﺳﺎﺣﻞ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ ؛
ﺍﯾﻦ دﻧﯿﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺗﻘﺪﯾﺮ.....
#ژان_پل_سارتر
🌱 @javaankavir
ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺮﺍﺕ ﺗﺮﮎ ﺳﺎﺣﻞ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ ؛
ﺍﯾﻦ دﻧﯿﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺗﻘﺪﯾﺮ.....
#ژان_پل_سارتر
🌱 @javaankavir
ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ؟ ﻣﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮ ﺳﺮ ﭘﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺩﻭ ﺯﺍﻧﻮ ﺧﺰﯾﺪﻥ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﺮﺩﻥ، ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﺮﺩﻩ ﻭﺍﺭ ﺑﻪ ﺯﺍﻧﻮ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺳﺖ
ﺯﻧﮓ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ/#ارنست_همینگوی
🌱 @javaankavir
ﺯﻧﮓ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ/#ارنست_همینگوی
🌱 @javaankavir
ما روی خط فقر، خدا را شناختیم
ما زیر خط فقر، شما را شناختیم!
چل سال پیش، یک نفر آمد که روح داشت
لب باز کرد، لحن صدا را شناختیم
رفتیم با بلیط قطارش به کام جنگ
از خوف جان خویش رجا را شناختیم!*
از جام جم رسید حکایت به جام زهر!
چون تلخ بود جام بلا را شناختیم
تا رفت، با دروغ و ریا سفره پهن شد
معلوم بود، طعم غذا را شناختیم!
در معضلات، پای سیا توی کار بود
صد بار شکر، روی سیا را شناختیم!
چندی در آستین شما مار دیده شد
افسوس! دیر، نقش عصا را شناختیم!
این عرض حال، نَقل هوی و هوس نبود
مسئول وضع آب و هوا را شناختیم!
ما باز هم به رنگ شما رأی می دهیم!
با اینکه جنس و رنگ حنا را شناختیم
یارب! درخت آشتی و صلح، سبز باد
شاید دوباره قدر دعا را شناختیم.
#حسین_رضوی_فرد
*... راهی برای ما بجز خوف از رجا نیست(حسین پورقلی)
@javaankavir
ما زیر خط فقر، شما را شناختیم!
چل سال پیش، یک نفر آمد که روح داشت
لب باز کرد، لحن صدا را شناختیم
رفتیم با بلیط قطارش به کام جنگ
از خوف جان خویش رجا را شناختیم!*
از جام جم رسید حکایت به جام زهر!
چون تلخ بود جام بلا را شناختیم
تا رفت، با دروغ و ریا سفره پهن شد
معلوم بود، طعم غذا را شناختیم!
در معضلات، پای سیا توی کار بود
صد بار شکر، روی سیا را شناختیم!
چندی در آستین شما مار دیده شد
افسوس! دیر، نقش عصا را شناختیم!
این عرض حال، نَقل هوی و هوس نبود
مسئول وضع آب و هوا را شناختیم!
ما باز هم به رنگ شما رأی می دهیم!
با اینکه جنس و رنگ حنا را شناختیم
یارب! درخت آشتی و صلح، سبز باد
شاید دوباره قدر دعا را شناختیم.
#حسین_رضوی_فرد
*... راهی برای ما بجز خوف از رجا نیست(حسین پورقلی)
@javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
🍀اطلاعیه🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
پشه ای در استکان آمد فرود
تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود
کودکی -از شیطنت- بازی کنان
بست با دستش دهان استکان!
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وا رهد
خشک لب، میگشت، حیران، راه جو
زیر و بالا ، بسته هر سو راه او
روزنی میجست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دگر
هر چه بر جست تکاپو می فزود
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامی تر، عزیز
#فریدون_مشیری
🌱 @javaankavir
تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود
کودکی -از شیطنت- بازی کنان
بست با دستش دهان استکان!
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وا رهد
خشک لب، میگشت، حیران، راه جو
زیر و بالا ، بسته هر سو راه او
روزنی میجست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دگر
هر چه بر جست تکاپو می فزود
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامی تر، عزیز
#فریدون_مشیری
🌱 @javaankavir