چشاشو باز میکنه آروم
تو به این صبح تازه مشکوکی
بغلت میکنه به آرومی
روی تختت عروسک کوکی
میزنه توی صورتت لبخند
میدوه سمت آشپزخونه
توو اروپا دوباره جنگ شده
اون ولی هیچچی نمیدونه
نه به فکر کبوتر حلبه
نه خبر داره از شب غزّه
ظرفا رو خوبِ خوب میشوره
میپزه یه غذای خوشمزه
خبر تازه اعتصاب غذا
پشت دیوارهای زندونه
اون ولی باز توی حمّومه
داره آهنگ شاد میخونه
چند ماهه که ناپدید شده
آخرین دوستت به جرم سؤال
اون نشسته جلوی تلویزیون
غرق دنیای آخرین سریال
خبر خوب ماه، زلزله بود!
خبر خوب هفته، اعدامه!!
اون ولی هیچچی نمیدونه
باز هم فکر پختن شامه
بغلت میکنه به آرومی
بعد هر گریه و هماغوشی
میگه با بغض دوستت داره
تو که داری لباس میپوشی
بغلت میکنه، نمیدونه
زندگیت توی دست قصّابه
لباتو توی گریه میبوسه
توی دستات یواش میخوابه
خوش به حال عروسک کوکی
که نمیدونه شهر، بیرحمه
خوش به حال کسی که خوابیده
اونی که هیچچی نمیفهمه...
#سید_مهدی_موسوی
🌱 @javaankavir
تو به این صبح تازه مشکوکی
بغلت میکنه به آرومی
روی تختت عروسک کوکی
میزنه توی صورتت لبخند
میدوه سمت آشپزخونه
توو اروپا دوباره جنگ شده
اون ولی هیچچی نمیدونه
نه به فکر کبوتر حلبه
نه خبر داره از شب غزّه
ظرفا رو خوبِ خوب میشوره
میپزه یه غذای خوشمزه
خبر تازه اعتصاب غذا
پشت دیوارهای زندونه
اون ولی باز توی حمّومه
داره آهنگ شاد میخونه
چند ماهه که ناپدید شده
آخرین دوستت به جرم سؤال
اون نشسته جلوی تلویزیون
غرق دنیای آخرین سریال
خبر خوب ماه، زلزله بود!
خبر خوب هفته، اعدامه!!
اون ولی هیچچی نمیدونه
باز هم فکر پختن شامه
بغلت میکنه به آرومی
بعد هر گریه و هماغوشی
میگه با بغض دوستت داره
تو که داری لباس میپوشی
بغلت میکنه، نمیدونه
زندگیت توی دست قصّابه
لباتو توی گریه میبوسه
توی دستات یواش میخوابه
خوش به حال عروسک کوکی
که نمیدونه شهر، بیرحمه
خوش به حال کسی که خوابیده
اونی که هیچچی نمیفهمه...
#سید_مهدی_موسوی
🌱 @javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
🍀اطلاعیه🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
میان سالی
چه با سرعت رسیدم تا به پنجاه و میان سالی
به پلکی بر هم افتادم به شیبِ تندِ پوشالی
رسیده با همین چندین هزاران پلکِ ما پیری
ازاین پس زندگی راسازکن باعشق و خوشحالی
شبِ شعری به پاکردم از این حرف و غزل اما
ندارم کَل کَل و کو آن رقیب و بحثِ جنجالی؟
سیاست ها کثیف و گوش ها دروازه و در کن
بخند و دل نکن خوش بر صدایِ طبلِ توخالی
دلم خوش بود شاید میرسد از راه پیغامی
رها ، دل کی سپارد بر پیامک هایِ ارسالی؟
دگر فرقی ندارد راست یا چپ رای آورده
نمی چسبد به "ماها" اَنگ و آنها منصبِ عالی
نمی یابم دگر در سفره ها نانِ حلالی چون
شبیهِ دزد ها افتاده دلها رو به دلالی
"خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی"
زر و روز است سهمِ خان و سهمِ ما سبک بالی
اگر چه ترکمانچایِ دگر رخ داده اما من
خزر را دوست دارم با نسیم و عطری از شالی
نگیر از خاکِ میهن ذره ای زیرا که می میرم
بگو پاینده باد ایران و شادی در میان سالی
#اسماعیل_یوسفی
@javaankavir
چه با سرعت رسیدم تا به پنجاه و میان سالی
به پلکی بر هم افتادم به شیبِ تندِ پوشالی
رسیده با همین چندین هزاران پلکِ ما پیری
ازاین پس زندگی راسازکن باعشق و خوشحالی
شبِ شعری به پاکردم از این حرف و غزل اما
ندارم کَل کَل و کو آن رقیب و بحثِ جنجالی؟
سیاست ها کثیف و گوش ها دروازه و در کن
بخند و دل نکن خوش بر صدایِ طبلِ توخالی
دلم خوش بود شاید میرسد از راه پیغامی
رها ، دل کی سپارد بر پیامک هایِ ارسالی؟
دگر فرقی ندارد راست یا چپ رای آورده
نمی چسبد به "ماها" اَنگ و آنها منصبِ عالی
نمی یابم دگر در سفره ها نانِ حلالی چون
شبیهِ دزد ها افتاده دلها رو به دلالی
"خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی"
زر و روز است سهمِ خان و سهمِ ما سبک بالی
اگر چه ترکمانچایِ دگر رخ داده اما من
خزر را دوست دارم با نسیم و عطری از شالی
نگیر از خاکِ میهن ذره ای زیرا که می میرم
بگو پاینده باد ایران و شادی در میان سالی
#اسماعیل_یوسفی
@javaankavir
یکی پیدا نشد از خاک سرگردان
بسازد آدمی یکرنگ و بی حیله
مرا محض پرستیدن نخواهد تا
در آید نم نمک پروانه از پیله!!
چه می شد آن که آورده مرا دنیا
بیاید پیش من بی حیله و پیله
برای پیروی از ذات خود خواه اش
نچیند آیه آیه دورمان میله!!
یکی پیدا نشد در گم شدن هایم
بریزد قطره ی اشگی بر این اندوه
کجا باور کنم دین خدایی را
زمانی که رسولش آمده از کوه!
تراشیده بشر صدها بت و در جهل
نشسته در فریب خود به تنهایی
بشر وقتی که رفته سمت خونریزی
چه نوحی و چه عسیا و چه موسایی!
یکی پیدا شده در من که فهمیده
چرا از اصل و اسب خود گریزانم
ميان شعله ها می سوزم از وقتی
که پیوسته گرفتار زمستانم
یکی پیدا شده در من که می پرسد
کجای باورت را زندگی کردی
درونت پر شد از ابلیس و صد رنگی
به این دلخوش که حق را بندگی کردی!
بدم می آید از حال خودم وقتی
که در دنیا فقط اهل چریدن هست
همیشه پشت هر اندیشه ام چیزی
شبیه گرگ مشغول دریدن هست!
مکافات و جهالت روی منطق ها
نشسته مثل انگل بر تن مردار
نمی آید به کار مرده ها هرگز
بجز چنگال تیز وحشی کفتار..
بدم می آید از این فلسفه دیگر
که همرنگ جماعت باش و آسوده
مرا بگذار تنها با اجل شاید
رهایم سازد از دنیای آلوده....
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
بسازد آدمی یکرنگ و بی حیله
مرا محض پرستیدن نخواهد تا
در آید نم نمک پروانه از پیله!!
چه می شد آن که آورده مرا دنیا
بیاید پیش من بی حیله و پیله
برای پیروی از ذات خود خواه اش
نچیند آیه آیه دورمان میله!!
یکی پیدا نشد در گم شدن هایم
بریزد قطره ی اشگی بر این اندوه
کجا باور کنم دین خدایی را
زمانی که رسولش آمده از کوه!
تراشیده بشر صدها بت و در جهل
نشسته در فریب خود به تنهایی
بشر وقتی که رفته سمت خونریزی
چه نوحی و چه عسیا و چه موسایی!
یکی پیدا شده در من که فهمیده
چرا از اصل و اسب خود گریزانم
ميان شعله ها می سوزم از وقتی
که پیوسته گرفتار زمستانم
یکی پیدا شده در من که می پرسد
کجای باورت را زندگی کردی
درونت پر شد از ابلیس و صد رنگی
به این دلخوش که حق را بندگی کردی!
بدم می آید از حال خودم وقتی
که در دنیا فقط اهل چریدن هست
همیشه پشت هر اندیشه ام چیزی
شبیه گرگ مشغول دریدن هست!
مکافات و جهالت روی منطق ها
نشسته مثل انگل بر تن مردار
نمی آید به کار مرده ها هرگز
بجز چنگال تیز وحشی کفتار..
بدم می آید از این فلسفه دیگر
که همرنگ جماعت باش و آسوده
مرا بگذار تنها با اجل شاید
رهایم سازد از دنیای آلوده....
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
🍀اطلاعیه🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
🍀اطلاعیه🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
#گزارش
۲۱تیر۹۸
سپاس از حضور همه ی دوستان 😊🍃
(جلسات انجمن هر جمعه؛ ساعت ۱۸:۳۰ در دفتر انجمن، واقع در خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم برگزار می شود.)
🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل🌹
☘ @JavaanKavir
۲۱تیر۹۸
سپاس از حضور همه ی دوستان 😊🍃
(جلسات انجمن هر جمعه؛ ساعت ۱۸:۳۰ در دفتر انجمن، واقع در خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم برگزار می شود.)
🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل🌹
☘ @JavaanKavir
بخوان !
شعری بخوان نه از شبِ هجران وُ انتظار
شعری نه از بلندیِ یلدایِ زلفِ یار
ما را به ناز وُ عشوهیِ یارِ تو کار نیست
سرکن سرودِ کهنهی «نان» را حماسهوار
چون شعله باش در دل شب، هم عنان باد
تا برکَنی نقاب ز رخسارِ شامِ تار
سوزان متاب بر سر این خاکِ خشکسال
چون ابر سر برآور وُ بر خاکِ ما ببار
آئینهها ز سنگِ حوادث شکستهاند
بیدار باش ، نشکنی از سنگِ روزگار
بستهست راهِ گردشِ اندیشه ، بند بند
شعری بخوان که بگذرد از سیمِ خار دار
#احمد_حیدربیگی ۱۳۶۰
🌱 @javaankavir
شعری بخوان نه از شبِ هجران وُ انتظار
شعری نه از بلندیِ یلدایِ زلفِ یار
ما را به ناز وُ عشوهیِ یارِ تو کار نیست
سرکن سرودِ کهنهی «نان» را حماسهوار
چون شعله باش در دل شب، هم عنان باد
تا برکَنی نقاب ز رخسارِ شامِ تار
سوزان متاب بر سر این خاکِ خشکسال
چون ابر سر برآور وُ بر خاکِ ما ببار
آئینهها ز سنگِ حوادث شکستهاند
بیدار باش ، نشکنی از سنگِ روزگار
بستهست راهِ گردشِ اندیشه ، بند بند
شعری بخوان که بگذرد از سیمِ خار دار
#احمد_حیدربیگی ۱۳۶۰
🌱 @javaankavir
سوال: برای آتیهی این هنر (موسیقی) چه تحلیلی دارید ؟
پاسخ: آنهایی که جهان را همینگونه که هست ، میخواهند ، در واقع نابودی آن را میخواهند! هنر هر روز بیشتر از روز قبل به سمت کالایی شدن میرود. کالایی شدن، یعنی قابل خرید و فروش بودن! هر چیز که برای خرید و فروش باشد برای عدهای که توان خرید آن را دارند قابل دستیابی و برای الباقی ممنوع است. حال نگاهی بیندازیم به قیمت کنسرتها و حداقلهای تعیین شدهی دستمزد برای کارگران! ناچاریم به این سوال پاسخ دهیم که آیا در جامعه افراد خاصی مستحق دیدن موسیقی از نزدیک هستند؟ آیا افراد خاصی مستحق فراگیری هنر هستند؟ و بسیاری مسائل دیگر که همگی ریشه در نابرابری های اجتماعی دارد. در شرایطی که هر روز شکاف طبقاتی در جهان بیشتر میشود و انسانهای بیشتری از دستیابی به امکانات عمومی بیبهره میشوند ، هنر هم به عنوان بازتاب دهندهی واقعیتهای جامعه نمیتواند برای خودش راه مستقلی برگزیند. جهان میرا زایندهی هنر میرا است. جهان فستفودی، هنر فستفودی میآفریند!
بخشی از مصاحبهی «مسعود حسینی» با روزنامهی «همدلی» در مهرماه ۹۵
🌱 @javaankavir
پاسخ: آنهایی که جهان را همینگونه که هست ، میخواهند ، در واقع نابودی آن را میخواهند! هنر هر روز بیشتر از روز قبل به سمت کالایی شدن میرود. کالایی شدن، یعنی قابل خرید و فروش بودن! هر چیز که برای خرید و فروش باشد برای عدهای که توان خرید آن را دارند قابل دستیابی و برای الباقی ممنوع است. حال نگاهی بیندازیم به قیمت کنسرتها و حداقلهای تعیین شدهی دستمزد برای کارگران! ناچاریم به این سوال پاسخ دهیم که آیا در جامعه افراد خاصی مستحق دیدن موسیقی از نزدیک هستند؟ آیا افراد خاصی مستحق فراگیری هنر هستند؟ و بسیاری مسائل دیگر که همگی ریشه در نابرابری های اجتماعی دارد. در شرایطی که هر روز شکاف طبقاتی در جهان بیشتر میشود و انسانهای بیشتری از دستیابی به امکانات عمومی بیبهره میشوند ، هنر هم به عنوان بازتاب دهندهی واقعیتهای جامعه نمیتواند برای خودش راه مستقلی برگزیند. جهان میرا زایندهی هنر میرا است. جهان فستفودی، هنر فستفودی میآفریند!
بخشی از مصاحبهی «مسعود حسینی» با روزنامهی «همدلی» در مهرماه ۹۵
🌱 @javaankavir
آدم عادی یا عامی نه فایده ای در شعر
می بیند ، و نه شانی برای آن می شناسد.
برای او چه فرق می کند که امروز به شیوه ی رودکی شعر سروده شود یا به گونه ی نیمایی ؟ یا شعر از هویت نیمایی و شاملویی نیز فراتر رود ؟
اصلا برای او چه فرق می کند که شعر و شاعری هم وجود داشته باشد ، یا وجود نداشته باشد ؟
البته برای آدم عادی و یا عامی ، بودن و نبودن خیلی چیزها فرق نمی کند .
مثلا برای او چه فرق می کند که زمین در حرکت باشد یا خورشید ؟ حال آنکه اگر حرکت زمین کشف نمی شد ، او نیز همچون امروز، نمی زیست .زمانی که انسان نمی دانست زمین حرکت می کند ، البته باز هم زمین حرکت می کرد . تا هنگامی هم که آدم های عادی و عامی ، به شان و حضور و کارایی شعر پی نبرده باشند ، باز شعر خواهد بود . کیفیت و ارزش و نوع و شیوه اش را هم با گرایش و گردش جان های شاعر و مشتاق شعر، هماهنگ و تنظیم می کند . هر گونه تحولش را هم به محک همین جان ها
می سنجد، و در گرو حیثیت و هویت آنها می یابد ، که خود بر آمد چیست و هویت فرهنگی جامعه است .
آدم عادی ارزش هاراکشف یاتعیین
نمی کند . اما از کشف و استقرار ارزش ها بهره می برد. فایده ی درک حرکت زمین در تبعات و آثار وصف ناپذیر فیزیک به او می رسد ؛ یا از هزاران ابزار آسایش بخش و آسان کننده و گسترش دهنده و پاس دارنده ی حیات نصیبش
می شود . تبعات و آثار حضور و ارزش و تحول شعر نیز در فرهنگ معاصر ، و در فاصله گیری دم افزون آدمی از آوای وحش تجلی یافته است و می یابد .
شعر به اعتباری زبان پالودگی جان آدمی در کشاکش تاریخ فرهنگی اوست . به همین سبب نیز غنای فرهنگ یک ملت را نمی توان جدا از ذهنیت غنایی شاعران آن ملت تعیین کرد . شعر به شان و حیثیت آدم های عادی نیز واقف است . زندگی و هویت آنان را نیز به حال خود وا نمی گذارد ، و بر آن تاثیر می نهد . بی آنکه خود آنها بر این تاثیر واقف باشند ، یا به چنین حیثیت و هویتی بیندیشند .
اگر شعر نبود همین آدم عادی نیز به کیفیت فرهنگی و حیثیت انسانی امروزش نمی بود . اگر شاعران جهان
نمی بودند ، معلوم نبود معرفت بشری بر چه پایه و مایه ای استوار بود . اما هر چه بود ، به یقین به کیفیت و حیثیت امروز نبود ..
#محمد_مختاری
🌱 @javaankavir
می بیند ، و نه شانی برای آن می شناسد.
برای او چه فرق می کند که امروز به شیوه ی رودکی شعر سروده شود یا به گونه ی نیمایی ؟ یا شعر از هویت نیمایی و شاملویی نیز فراتر رود ؟
اصلا برای او چه فرق می کند که شعر و شاعری هم وجود داشته باشد ، یا وجود نداشته باشد ؟
البته برای آدم عادی و یا عامی ، بودن و نبودن خیلی چیزها فرق نمی کند .
مثلا برای او چه فرق می کند که زمین در حرکت باشد یا خورشید ؟ حال آنکه اگر حرکت زمین کشف نمی شد ، او نیز همچون امروز، نمی زیست .زمانی که انسان نمی دانست زمین حرکت می کند ، البته باز هم زمین حرکت می کرد . تا هنگامی هم که آدم های عادی و عامی ، به شان و حضور و کارایی شعر پی نبرده باشند ، باز شعر خواهد بود . کیفیت و ارزش و نوع و شیوه اش را هم با گرایش و گردش جان های شاعر و مشتاق شعر، هماهنگ و تنظیم می کند . هر گونه تحولش را هم به محک همین جان ها
می سنجد، و در گرو حیثیت و هویت آنها می یابد ، که خود بر آمد چیست و هویت فرهنگی جامعه است .
آدم عادی ارزش هاراکشف یاتعیین
نمی کند . اما از کشف و استقرار ارزش ها بهره می برد. فایده ی درک حرکت زمین در تبعات و آثار وصف ناپذیر فیزیک به او می رسد ؛ یا از هزاران ابزار آسایش بخش و آسان کننده و گسترش دهنده و پاس دارنده ی حیات نصیبش
می شود . تبعات و آثار حضور و ارزش و تحول شعر نیز در فرهنگ معاصر ، و در فاصله گیری دم افزون آدمی از آوای وحش تجلی یافته است و می یابد .
شعر به اعتباری زبان پالودگی جان آدمی در کشاکش تاریخ فرهنگی اوست . به همین سبب نیز غنای فرهنگ یک ملت را نمی توان جدا از ذهنیت غنایی شاعران آن ملت تعیین کرد . شعر به شان و حیثیت آدم های عادی نیز واقف است . زندگی و هویت آنان را نیز به حال خود وا نمی گذارد ، و بر آن تاثیر می نهد . بی آنکه خود آنها بر این تاثیر واقف باشند ، یا به چنین حیثیت و هویتی بیندیشند .
اگر شعر نبود همین آدم عادی نیز به کیفیت فرهنگی و حیثیت انسانی امروزش نمی بود . اگر شاعران جهان
نمی بودند ، معلوم نبود معرفت بشری بر چه پایه و مایه ای استوار بود . اما هر چه بود ، به یقین به کیفیت و حیثیت امروز نبود ..
#محمد_مختاری
🌱 @javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
🍀اطلاعیه🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم،
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر،
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند ...
از ابوالمشاغل
#نادر_ابراهیمی
🌱 @javaankavir
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر،
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند ...
از ابوالمشاغل
#نادر_ابراهیمی
🌱 @javaankavir
تلنگر می زند ذهن مرا دائم
صدای خسته ای بین هیاهوها
که لبریز از نجابت بود و افتاده
میان لشکری از قوم زالوها
صدا نه، موجی از بغض و سکوتی که
میان شعله ی دلواپسی می سوخت
همیشه مصلحت با لهجه ی شیرین
دهان بسته ی اندیشه را می دوخت
نمی دانم چرا با این همه فریاد
دوباره در سرم گم می کنم راهم
مرا می خوانَدم روح صدا با اشک
که بر گردم به خود از نا خود آگاهم
زمین می لرزد از ننگی که می بیند
تبر دوشی خودش بت شد برای ما
زمان جان می کَند از این حماقت ها
از آن جایی که شیطان شد خدای ما!
سپردم بره هایم را به چوپانی
که نم نم هستی ام را با خودش می برد
چه فرقی می کند وقتی حقوقم را
که گرگی در کمین یا پاسبان می خورد
صف فقر و فساد و تن فروشی ها
به ویرانی کشانده نام انسان را
نشد خورشید مردادی نمایان تا
بَرد از یادمان سوز زمستان را
میان این همه اشباح سرگردان
دلم پیوسته در حال تماشا بود
لجنزارِ شکَم با کدخدای ده
برای لقمه ای نان در مدارا بود
وجود این همه آشفتگی در من
نشان از بی هویت بودنم دارد
پر از تردیدم و از آسمانِ جهل
برایم سوره های تازه می بارد
مسیرم پر شد از تکرار و بیزار از
تماشای شلوغی های بی معنا
رسیدن شد توهم در قدم هایی
که مانده در تب شب های بی فردا
ورق خورده دوباره شومی فصلم
از آن جایی که دائم غرق تکرارم
زمان دارد قضاوت می کند بی شک
که من ننگین تر از تاریخ قاجارم
جدا از اتفاقاتی که می افتد
جنون سر می رود از کاسه صبرم
نمی خواهم نفس اما به حکم شرع
برای زندگی مجبور این جَبرَم....
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
صدای خسته ای بین هیاهوها
که لبریز از نجابت بود و افتاده
میان لشکری از قوم زالوها
صدا نه، موجی از بغض و سکوتی که
میان شعله ی دلواپسی می سوخت
همیشه مصلحت با لهجه ی شیرین
دهان بسته ی اندیشه را می دوخت
نمی دانم چرا با این همه فریاد
دوباره در سرم گم می کنم راهم
مرا می خوانَدم روح صدا با اشک
که بر گردم به خود از نا خود آگاهم
زمین می لرزد از ننگی که می بیند
تبر دوشی خودش بت شد برای ما
زمان جان می کَند از این حماقت ها
از آن جایی که شیطان شد خدای ما!
سپردم بره هایم را به چوپانی
که نم نم هستی ام را با خودش می برد
چه فرقی می کند وقتی حقوقم را
که گرگی در کمین یا پاسبان می خورد
صف فقر و فساد و تن فروشی ها
به ویرانی کشانده نام انسان را
نشد خورشید مردادی نمایان تا
بَرد از یادمان سوز زمستان را
میان این همه اشباح سرگردان
دلم پیوسته در حال تماشا بود
لجنزارِ شکَم با کدخدای ده
برای لقمه ای نان در مدارا بود
وجود این همه آشفتگی در من
نشان از بی هویت بودنم دارد
پر از تردیدم و از آسمانِ جهل
برایم سوره های تازه می بارد
مسیرم پر شد از تکرار و بیزار از
تماشای شلوغی های بی معنا
رسیدن شد توهم در قدم هایی
که مانده در تب شب های بی فردا
ورق خورده دوباره شومی فصلم
از آن جایی که دائم غرق تکرارم
زمان دارد قضاوت می کند بی شک
که من ننگین تر از تاریخ قاجارم
جدا از اتفاقاتی که می افتد
جنون سر می رود از کاسه صبرم
نمی خواهم نفس اما به حکم شرع
برای زندگی مجبور این جَبرَم....
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👍1
واضح است که سعادت ما چقدر به آنچه هستیم، یعنی به فردیّتمان وابسته است، حال آنکه غالباً فقط سرنوشت را، یعنی آنچه را که داریم یا مینماییم به حساب میآوریم. ممکن است سرنوشت ما بهتر شود، اما کسی که غنای درونی دارد، از سرنوشت انتظار چندانی ندارد. برعکس، ابله، ابله میماند، کور ذهن تا آخر عمر کور ذهن میماند، حتی اگر در بهشت و در میان حوریان باشد.
انسان پر مایه در تنهایی محض با افکار و تخیلات خود به بهترین نحو سرگرم میشود، حال آنکه تنوع مداوم در معاشرت، نمایشها، گردش و تفریح، ممکن نیست کسالت شکنجه آور فرد بیمایه را برطرف کند.
آنچه آدمی در خود دارد، برای خرسندیش در زندگی، اساسیترین امر است. غالب کسانی که مبارزه برای رفع نیازهایشان را پشت سر گذاردهاند، فقط به این علت که مایهای اندک دارند، در واقع به اندازه کسانی ناراضیاند که هنوز به منظور رفع نیازهای خود با مشکلات دست و پنجه نرم میکنند. خلأ درونی، کسالتباری تخیل و فقر ذهنی، آنان را به سوی جمع میراند، جمعی که خود از اینگونه افراد تشکیل شدهاست: زیرا هرکسی از همسان خویش لذت میبرد. آنگاه باهم به جستجوی تفریح و سرگرمی میروند و آن را نخست در لذات حسی، خوشگذرانیهای گوناگون و سرانجام در عیاشی افسار گسیخته مییابند.
#ارتور_شوپنهاور
از کتاب #در_باب_حکمت_زندگی
🌱 @javaankavir
انسان پر مایه در تنهایی محض با افکار و تخیلات خود به بهترین نحو سرگرم میشود، حال آنکه تنوع مداوم در معاشرت، نمایشها، گردش و تفریح، ممکن نیست کسالت شکنجه آور فرد بیمایه را برطرف کند.
آنچه آدمی در خود دارد، برای خرسندیش در زندگی، اساسیترین امر است. غالب کسانی که مبارزه برای رفع نیازهایشان را پشت سر گذاردهاند، فقط به این علت که مایهای اندک دارند، در واقع به اندازه کسانی ناراضیاند که هنوز به منظور رفع نیازهای خود با مشکلات دست و پنجه نرم میکنند. خلأ درونی، کسالتباری تخیل و فقر ذهنی، آنان را به سوی جمع میراند، جمعی که خود از اینگونه افراد تشکیل شدهاست: زیرا هرکسی از همسان خویش لذت میبرد. آنگاه باهم به جستجوی تفریح و سرگرمی میروند و آن را نخست در لذات حسی، خوشگذرانیهای گوناگون و سرانجام در عیاشی افسار گسیخته مییابند.
#ارتور_شوپنهاور
از کتاب #در_باب_حکمت_زندگی
🌱 @javaankavir
شبیه بولدوزرم! چون که زندگی خشن است
تمام دنیا از مرگ باغ مطمئن است!
چه کوچک است و غم انگیز آرزوهاتان!
بهشت گاو پر از کاه و یونجه و پهن است
شبیه بولدوزرم حمله ور به هر چیزی
به شور و حال بهار و به باد پاییزی...
.
.
.
#سید_مهدی_موسوی
🌱 @javaankavir
تمام دنیا از مرگ باغ مطمئن است!
چه کوچک است و غم انگیز آرزوهاتان!
بهشت گاو پر از کاه و یونجه و پهن است
شبیه بولدوزرم حمله ور به هر چیزی
به شور و حال بهار و به باد پاییزی...
.
.
.
#سید_مهدی_موسوی
🌱 @javaankavir
زاده شدن
بر نیزه ی تاریک
همچون میلاد گشاده ی زخمی،
سفر یگانه ی فرصت را
سراسر
در سلسه پیمودن.
بر شعله ی خویش
سوختن
تا جرقه ی واپسین،
بر شعله خرمنی
که در خاک راهش
یافته اند
بردگان
این چنین.
این چنین سرخ و لوند
برخار بوته ی خون
شکفتن
وینچنین گردن فراز
بر تازیانه زار تحقیر
گذشتن
و راه را تا غایت نفرت
بریدن.
آه، از که سخن می گویم؟
ما بی چرا زندگانیم
آنان به چرا مرگ خود آگاهانند.
#احمد_شاملو
🌱 @javaankavir
بر نیزه ی تاریک
همچون میلاد گشاده ی زخمی،
سفر یگانه ی فرصت را
سراسر
در سلسه پیمودن.
بر شعله ی خویش
سوختن
تا جرقه ی واپسین،
بر شعله خرمنی
که در خاک راهش
یافته اند
بردگان
این چنین.
این چنین سرخ و لوند
برخار بوته ی خون
شکفتن
وینچنین گردن فراز
بر تازیانه زار تحقیر
گذشتن
و راه را تا غایت نفرت
بریدن.
آه، از که سخن می گویم؟
ما بی چرا زندگانیم
آنان به چرا مرگ خود آگاهانند.
#احمد_شاملو
🌱 @javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
🍀اطلاعیه🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
مرا مفهوم شعری کن که عمری نقطه چین باشم
و یا محکوم دردی کن که زخمی آتشین باشم
رهایم کن که بعد از این خیالاتی کنم خود را
مرا بگذار تا دلخوش به حسی این چنین باشم
جنونی سوخته در شعرهای تازه ام جاریست
ندارم هیچ شوقی تا همیشه واپسین باشم
من آن ققنوس در بادم که آتش می کشم بر دوش
به خاک انداختم خود را که سهمی از زمین باشم
زمستان در تمام برگ هایم ریشه رویانده
بهارم گرچه باید فصل های آخرین باشم....
#محمد_میرزازاده_آرانی
@javaankavir
و یا محکوم دردی کن که زخمی آتشین باشم
رهایم کن که بعد از این خیالاتی کنم خود را
مرا بگذار تا دلخوش به حسی این چنین باشم
جنونی سوخته در شعرهای تازه ام جاریست
ندارم هیچ شوقی تا همیشه واپسین باشم
من آن ققنوس در بادم که آتش می کشم بر دوش
به خاک انداختم خود را که سهمی از زمین باشم
زمستان در تمام برگ هایم ریشه رویانده
بهارم گرچه باید فصل های آخرین باشم....
#محمد_میرزازاده_آرانی
@javaankavir
تَق!! تَق!!
"سکوووت! حکم شما مرگ ست
کااافیست... اعتراض نباید کرد!!"
وقتی که دستهای تو کوتاه است
این قصّه را دراز نباید کرد
وقتی پرندگانِ در این اطراف
تنها گلولههای سمج هستند
هرگز دهان پنجره را شوخی
یک سانت باز، باز نباید کرد
این زندگی ادامه ی مردنهاست
هربار با تنفّسِ مصنوعیت
وقتی که اشک داخل چشمت نیست
هی گریه با پیاز نباید کرد
هر روز برف داخل موهایت
با اشتیاق سورتمه میراند
سرتا به پات زخم... ولی هرگز
خوف از غمِ کزاز نباید کرد
زیر پتو خزر شده چشمانت
چیزی نمانده از تو و میفهمی
مثل پلنگ های پتویی جز↓
احساس انقراض نباید کرد
وقتی که از چهار طرف دنیات
در یک قفس محاصره خواهد شد
بر آشیان فاختهگان هرگز
پرواز را لحاظ نباید کرد
صادق نبود هرچه که صادق بود
در را ببند... پنجرهها را هم
راحت بخواب... کل اتاقت را
کی گفته است گاز نباید کرد؟
نه!! قصه را دراز نباید کرد... .
.
#امین_شیخی
@javaankavir
"سکوووت! حکم شما مرگ ست
کااافیست... اعتراض نباید کرد!!"
وقتی که دستهای تو کوتاه است
این قصّه را دراز نباید کرد
وقتی پرندگانِ در این اطراف
تنها گلولههای سمج هستند
هرگز دهان پنجره را شوخی
یک سانت باز، باز نباید کرد
این زندگی ادامه ی مردنهاست
هربار با تنفّسِ مصنوعیت
وقتی که اشک داخل چشمت نیست
هی گریه با پیاز نباید کرد
هر روز برف داخل موهایت
با اشتیاق سورتمه میراند
سرتا به پات زخم... ولی هرگز
خوف از غمِ کزاز نباید کرد
زیر پتو خزر شده چشمانت
چیزی نمانده از تو و میفهمی
مثل پلنگ های پتویی جز↓
احساس انقراض نباید کرد
وقتی که از چهار طرف دنیات
در یک قفس محاصره خواهد شد
بر آشیان فاختهگان هرگز
پرواز را لحاظ نباید کرد
صادق نبود هرچه که صادق بود
در را ببند... پنجرهها را هم
راحت بخواب... کل اتاقت را
کی گفته است گاز نباید کرد؟
نه!! قصه را دراز نباید کرد... .
.
#امین_شیخی
@javaankavir