تو بگو آرام باش
چیزی از هراسم
کم نمی شود
هنوز
در لابلای بی کسی ام
انبوه حسرتی سبز می شود
که خزانش دیدن توست،
کجای خلوتم گم شدی
که بی تو
تاریخ را زندگی می کنم
این بار هم
بگذار
غافلگیر شوم
وقتی هذیان بودنت
همه ی مسیر هایم را قدم می زند...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
چیزی از هراسم
کم نمی شود
هنوز
در لابلای بی کسی ام
انبوه حسرتی سبز می شود
که خزانش دیدن توست،
کجای خلوتم گم شدی
که بی تو
تاریخ را زندگی می کنم
این بار هم
بگذار
غافلگیر شوم
وقتی هذیان بودنت
همه ی مسیر هایم را قدم می زند...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
دشمن بچّه های ما را بمباران می کند
ما بچّه های دشمن را
ما نماز می خوانیم
آنها در کلیسا دعا می کنند
ما در آغوش زنانمان گریه می کنیم
آنها بر شانه ی معشوقه هایشان
امّا حق با لاشخوری ست
که جنازه های ما و آنها را
بی هیچ ارجحیّتی نوک می زند
اما حق با کرم هایی ست
که جنازه های ما و آنها را
بی هیچ ارجحیّتی متلاشی می کنند
امّا حق با کفنی ست
که روزی قرار بود
پرچم سفیدی باشد
#سید_مهدی_موسوی
🌱 @javaankavir
ما بچّه های دشمن را
ما نماز می خوانیم
آنها در کلیسا دعا می کنند
ما در آغوش زنانمان گریه می کنیم
آنها بر شانه ی معشوقه هایشان
امّا حق با لاشخوری ست
که جنازه های ما و آنها را
بی هیچ ارجحیّتی نوک می زند
اما حق با کرم هایی ست
که جنازه های ما و آنها را
بی هیچ ارجحیّتی متلاشی می کنند
امّا حق با کفنی ست
که روزی قرار بود
پرچم سفیدی باشد
#سید_مهدی_موسوی
🌱 @javaankavir
درد و رنجی بیکران دارد هنوز
آرزوی سایبان دارد هنوز
میدود با خستگی هایش پدر
مشگل یک لقمه نان دارد هنوز....
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
آرزوی سایبان دارد هنوز
میدود با خستگی هایش پدر
مشگل یک لقمه نان دارد هنوز....
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
در میان خوردنی ها من فقط غم می خورم
می خورم گاهی زیاد و گاه هم، کم می خورم
مثل مست دائم الخمری که در فاز غم است
اشک و "می" را می کنم مخلوط و نم نم می خورم
مثل پلک پنجره در هیکل مخروبه ای
تا نسیمی می وزد من "باز" بر هم میخورم
بی خیال از هر "تفلسف" بی نصیب از شوکران
بر خلاف شیوه ی یونانیان، سم می خورم
در بیابانی چنین دیگر امید از ریشه نیست
از لب گلبرگ خود با گریه شبنم می خورم
ابر پربار کویرم کز دعای خیرتان(؟)
بر زمین گرمتان با سر چه محکم می خورم
#بردیا_پارسی
تفلسف. حکمت. تعاطی فلسفه کردن و حکمت داشتن. در مهارت در چیزی
@javannkavir
می خورم گاهی زیاد و گاه هم، کم می خورم
مثل مست دائم الخمری که در فاز غم است
اشک و "می" را می کنم مخلوط و نم نم می خورم
مثل پلک پنجره در هیکل مخروبه ای
تا نسیمی می وزد من "باز" بر هم میخورم
بی خیال از هر "تفلسف" بی نصیب از شوکران
بر خلاف شیوه ی یونانیان، سم می خورم
در بیابانی چنین دیگر امید از ریشه نیست
از لب گلبرگ خود با گریه شبنم می خورم
ابر پربار کویرم کز دعای خیرتان(؟)
بر زمین گرمتان با سر چه محکم می خورم
#بردیا_پارسی
تفلسف. حکمت. تعاطی فلسفه کردن و حکمت داشتن. در مهارت در چیزی
@javannkavir
چرا هیچکس به ما نگفته است که زمین
مدام چیزی را از ما پسمیگیرد
و ما فکر میکنیم که زمان میگذرد.
شاید زمین آن سیارهای نیست که ما در آن باید میزیستیم
و از این رو، چیزی در ما همیشه پنهان میمانَد
و به این زندهگی برنمیگردد.
از دستهایمان بیرون رفتهایم
از چشمهایمان
و همه چیزِ این خاک را کاویدهایم:
ــ ما به همراهِ آب و باد و خاک و آتش
به این سیاره تبعید شدهایم
و اینجا
زیباترین جا
برای تنهاییست...
🌱 @JavaanKavir
#شهرام_شیدایی
#بخشی_ازشعر
#آتشی_برای_آتشی_دیگر
مدام چیزی را از ما پسمیگیرد
و ما فکر میکنیم که زمان میگذرد.
شاید زمین آن سیارهای نیست که ما در آن باید میزیستیم
و از این رو، چیزی در ما همیشه پنهان میمانَد
و به این زندهگی برنمیگردد.
از دستهایمان بیرون رفتهایم
از چشمهایمان
و همه چیزِ این خاک را کاویدهایم:
ــ ما به همراهِ آب و باد و خاک و آتش
به این سیاره تبعید شدهایم
و اینجا
زیباترین جا
برای تنهاییست...
🌱 @JavaanKavir
#شهرام_شیدایی
#بخشی_ازشعر
#آتشی_برای_آتشی_دیگر
تو بر چه حکومت میکنی؟
بر شهری که خودت خرابش کردی
بر تیترهای روزنامههایی که خودت مینویسی
بر خودروهایی که خودت قطارشان میکنی گردِ خودت
بر مردانی که ساختهای برای بلعیدن
بر زنانی که دزدیدهای برای رقصیدن
بر کودکانی که نام تو را حفظ کردهاند
و هر شب وقت خواب
مادرشان لالایی میخوانند به نام شیطان
تو شیطان نیستی این را خوب میدانم
چرا که شیطان یکبار رانده شد و تو
هزاران بار دیگر رانده شدی
و باز میخواهی بر شهری حکومت کنی
که خودت خرابش کردی
#احمد_مطر
برگردان: #بابک_شاکر
🌱 @javaankavir
بر شهری که خودت خرابش کردی
بر تیترهای روزنامههایی که خودت مینویسی
بر خودروهایی که خودت قطارشان میکنی گردِ خودت
بر مردانی که ساختهای برای بلعیدن
بر زنانی که دزدیدهای برای رقصیدن
بر کودکانی که نام تو را حفظ کردهاند
و هر شب وقت خواب
مادرشان لالایی میخوانند به نام شیطان
تو شیطان نیستی این را خوب میدانم
چرا که شیطان یکبار رانده شد و تو
هزاران بار دیگر رانده شدی
و باز میخواهی بر شهری حکومت کنی
که خودت خرابش کردی
#احمد_مطر
برگردان: #بابک_شاکر
🌱 @javaankavir
هوا سرد است و امّیدی به تابستان فردا نیست
چه خورشیدی؟ چه گرمایی؟ نه جانم این خبرها نیست
دماوندی که سر تا پا چهل سال است یخ بسته
اگر آتش بگیرد هم حریف غول سرما نیست
زمستان است و بورانی که سوزش خانمانسوز است
جناب شیخ کاری کن که ایران رو به ویرانی است
شعار انقلاب ما رفاه و عدل و ایمان بود
رفاه و عدل و ایمانی که سهم خانه ی ما نیست
نه آرامش،نه آسایش، نه نانی مانده در سفره
نه ایمانی به جا مانده نه آب و برق مجانی است!
دیار کورش و رستم پر از یک مشت معتاد است
اگر هم بابکی مانده، نه خرّمدین، که زنجانی است!
عدالت نیست آقا جان،مگر کوری؟ نمی بینی...
که دزدِ خانه آزاد است و صاحبخانه زندانی است؟
چه اسلامی؟ چه ایمانی؟ جناب شیخ باور کن
مسلمانی نه در ریش و نه داغ روی پیشانی است
دلت پیش خدا باشد،سرت در دیگ بیت المال؟
قضاوت با خودت اما کجای این مسلمانی است؟
خودم ناگفته می دانم جسارت کرده ام اما...
جناب شیخ کاری کن،شرایط سختْ بحرانی است
#محمد_رضا_نظری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
چه خورشیدی؟ چه گرمایی؟ نه جانم این خبرها نیست
دماوندی که سر تا پا چهل سال است یخ بسته
اگر آتش بگیرد هم حریف غول سرما نیست
زمستان است و بورانی که سوزش خانمانسوز است
جناب شیخ کاری کن که ایران رو به ویرانی است
شعار انقلاب ما رفاه و عدل و ایمان بود
رفاه و عدل و ایمانی که سهم خانه ی ما نیست
نه آرامش،نه آسایش، نه نانی مانده در سفره
نه ایمانی به جا مانده نه آب و برق مجانی است!
دیار کورش و رستم پر از یک مشت معتاد است
اگر هم بابکی مانده، نه خرّمدین، که زنجانی است!
عدالت نیست آقا جان،مگر کوری؟ نمی بینی...
که دزدِ خانه آزاد است و صاحبخانه زندانی است؟
چه اسلامی؟ چه ایمانی؟ جناب شیخ باور کن
مسلمانی نه در ریش و نه داغ روی پیشانی است
دلت پیش خدا باشد،سرت در دیگ بیت المال؟
قضاوت با خودت اما کجای این مسلمانی است؟
خودم ناگفته می دانم جسارت کرده ام اما...
جناب شیخ کاری کن،شرایط سختْ بحرانی است
#محمد_رضا_نظری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هی به ژن خوبِ فلانی نپر، این هنر اوست که با یک تماس، اختلسَ یختلسو اختلاس!
قیمت بازار حبابی شده، وای از آن دم که کند این حباب، انقلبَ ینقلبو انقلاب!
شعرخوانی طنز این روحانی جوان رو ببینید👌
@javaankavir
قیمت بازار حبابی شده، وای از آن دم که کند این حباب، انقلبَ ینقلبو انقلاب!
شعرخوانی طنز این روحانی جوان رو ببینید👌
@javaankavir
ﺍﻭﺭﺍﻕ ﺷﻌﺮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺴﻮﺯﻧﺪ
ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺪﻭﺯﻧﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩستها ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩستها ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﮕﺮﺋﯿﻢ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺨﻨﺪﻧﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﺠﻮﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺭﻧﮓ ﺧﻮﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﻬﺎ ﺑﺸﻮﯾﻨﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺷﺐ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺍﺳﺐ ﻇﻠﻤﺖ ﺑﺮ ﻻﺷﻪ ﻫﺎ ﺑﺘﺎﺯﻧﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺒﺎﺭﻧﺪ ﺧﻮﻧﻬﺎ ﺯ ﺳﯿﻨﻪﯼ ﻣﺎ
ﺷﺎﯾﺪ ﺷﮑﻔﺘﻪ ﮔﺮﺩﺩ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪﯼ ما
#نصرت_رحمانی
🌱 @javaankavir
ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺪﻭﺯﻧﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩستها ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩستها ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﮕﺮﺋﯿﻢ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺨﻨﺪﻧﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﺠﻮﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺭﻧﮓ ﺧﻮﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﻬﺎ ﺑﺸﻮﯾﻨﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺷﺐ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺍﺳﺐ ﻇﻠﻤﺖ ﺑﺮ ﻻﺷﻪ ﻫﺎ ﺑﺘﺎﺯﻧﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺒﺎﺭﻧﺪ ﺧﻮﻧﻬﺎ ﺯ ﺳﯿﻨﻪﯼ ﻣﺎ
ﺷﺎﯾﺪ ﺷﮑﻔﺘﻪ ﮔﺮﺩﺩ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪﯼ ما
#نصرت_رحمانی
🌱 @javaankavir
مردی نشسته روبرویم بی تحرک
دارد تماشا می کند آرامشم را
دارد تهوع میزند وقتی کشیدم
بر دوش خود آسوده ننگ سازشم را
مرد نشسته روبرویم بی تکلم
سر می کند با هجمه های فصل تاریخ
از اینکه همسو با نظام حزب بادم
هر لحظه افکار خودش را کرده توبیخ
خیره شده بر بی خیالی های حالم
ساکت ولی ناراضی از وضع زمانه
روی هدف دائم نشانه رفته اما
تیرش به سمت باورش دارد کمانه
بیهوده گی وا کرده سر در تار و پودم
از بس سپردم دل به رؤیای تفنن
سرگرمیم شد تا بجویم عطر مرغوب
تا گم شود از ظاهرم بوی تعفن
شاید نمی فهمد که مجبورم همیشه
همرنگ دنیا باشم و خالی تر از باد
همراه خوبی را نمی یابم در این عصر
تا ناگزیری را زنم یک لحظه فریاد
مرد نشسته روبرویم با نگاهش
دارد گلایه از من و رفتار زشتم
در خود فریبی غرقم و با این تصور
که دیگران در دوزخ و من در بهشتم
مرد نشسته می کشد خمیازه کم کم
شاید که فهمیده نمی فهمم زبانش
لجبازی و کج فهمیم مثل گذشته
بد جور بازی کرده با روح و روانش
مرد نشسته دیده جز ولگردی من
بی حاصلی را در گناه گفتگویش
من در پی تخریب خود بودم ولی او
مبهوت آواری که مانده روبرویش
دارد تکانی می خورد مرد نشسته
شاید به فکر انتقام افتاده در من
می ترسم از طوفان دریای درونش
از بس که با موجش تذکر داده بر من
دارد بهم می ریزد اعصاب و روانم
بس کن و گرنه (آی) با قانون مشتم
دنبال قاتل بیش از این هرگز نگردید
وقتی خودم را در دل آیینه کشتم...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
دارد تماشا می کند آرامشم را
دارد تهوع میزند وقتی کشیدم
بر دوش خود آسوده ننگ سازشم را
مرد نشسته روبرویم بی تکلم
سر می کند با هجمه های فصل تاریخ
از اینکه همسو با نظام حزب بادم
هر لحظه افکار خودش را کرده توبیخ
خیره شده بر بی خیالی های حالم
ساکت ولی ناراضی از وضع زمانه
روی هدف دائم نشانه رفته اما
تیرش به سمت باورش دارد کمانه
بیهوده گی وا کرده سر در تار و پودم
از بس سپردم دل به رؤیای تفنن
سرگرمیم شد تا بجویم عطر مرغوب
تا گم شود از ظاهرم بوی تعفن
شاید نمی فهمد که مجبورم همیشه
همرنگ دنیا باشم و خالی تر از باد
همراه خوبی را نمی یابم در این عصر
تا ناگزیری را زنم یک لحظه فریاد
مرد نشسته روبرویم با نگاهش
دارد گلایه از من و رفتار زشتم
در خود فریبی غرقم و با این تصور
که دیگران در دوزخ و من در بهشتم
مرد نشسته می کشد خمیازه کم کم
شاید که فهمیده نمی فهمم زبانش
لجبازی و کج فهمیم مثل گذشته
بد جور بازی کرده با روح و روانش
مرد نشسته دیده جز ولگردی من
بی حاصلی را در گناه گفتگویش
من در پی تخریب خود بودم ولی او
مبهوت آواری که مانده روبرویش
دارد تکانی می خورد مرد نشسته
شاید به فکر انتقام افتاده در من
می ترسم از طوفان دریای درونش
از بس که با موجش تذکر داده بر من
دارد بهم می ریزد اعصاب و روانم
بس کن و گرنه (آی) با قانون مشتم
دنبال قاتل بیش از این هرگز نگردید
وقتی خودم را در دل آیینه کشتم...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
آورده اند
روزی برای سلطان محمود غزنوی كبكی آوردن كه لنگ بود.
فروشنده برای فروشش زر و زيوری زياد درخواست میکرد.
سلطان حكمت قيمت زياد كبک لنگ رو جويا شد
فروشنده گفت وقتی دام پهن میكنيم برای كبک ها ، اين كبک را نزديک دام ها رها میكنيم. آوازی خوش سر میدهد و كبک های ديگر به سراغش میآيند و در اين حين در دام گرفتار میشوند.
هر بار كه كبک را برای شكار ببريم حتما تعدادی زياد كبک گرفتار دام میشوند
سلطان امر به خريدن كرد و خواستار كبک شد.
چون زر به فروشنده دادن و كبک به سلطان ، سلطان تيغی بر گردن كبک لنگ زد و سرش را جدا كرد!!
فروشنده كه ناباوارنه سر قطع شده و تن بی جان كبک را میديد گفت اين همه كبک ، اين را چرا سر بريديد؟؟
سلطان گفت هر كَس ملت و قوم خود را بفروشد بايد سرش جدا شود.
@javaankavir
روزی برای سلطان محمود غزنوی كبكی آوردن كه لنگ بود.
فروشنده برای فروشش زر و زيوری زياد درخواست میکرد.
سلطان حكمت قيمت زياد كبک لنگ رو جويا شد
فروشنده گفت وقتی دام پهن میكنيم برای كبک ها ، اين كبک را نزديک دام ها رها میكنيم. آوازی خوش سر میدهد و كبک های ديگر به سراغش میآيند و در اين حين در دام گرفتار میشوند.
هر بار كه كبک را برای شكار ببريم حتما تعدادی زياد كبک گرفتار دام میشوند
سلطان امر به خريدن كرد و خواستار كبک شد.
چون زر به فروشنده دادن و كبک به سلطان ، سلطان تيغی بر گردن كبک لنگ زد و سرش را جدا كرد!!
فروشنده كه ناباوارنه سر قطع شده و تن بی جان كبک را میديد گفت اين همه كبک ، اين را چرا سر بريديد؟؟
سلطان گفت هر كَس ملت و قوم خود را بفروشد بايد سرش جدا شود.
@javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
🍀اطلاعیه🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
داستانک
💎سگی در چمن علف میخورد...
سگ رهگذری از آنجا می گذشت.
وقتی صحنه رو دید تعجب کرد و ایستاد. آخه تا حالا ندیده بود سگ علف بخوره!
ایستاد و با تعجب گفت:
اوی! کی هستی؟ چرا علف میخوری؟!
سگی که علف میخورد نگاش کرد و بادی به غبغبه انداخت و گفت:
من؟! من سگ قاسم خان هستم!
سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت:
سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ دیگه چرا سگ قاسم خان؟ اگه حداقل پاره استخونی جلوت انداخته بود باز یه چیزی؛
حالا که علف میخوری دیگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش..
@javaankavir
💎سگی در چمن علف میخورد...
سگ رهگذری از آنجا می گذشت.
وقتی صحنه رو دید تعجب کرد و ایستاد. آخه تا حالا ندیده بود سگ علف بخوره!
ایستاد و با تعجب گفت:
اوی! کی هستی؟ چرا علف میخوری؟!
سگی که علف میخورد نگاش کرد و بادی به غبغبه انداخت و گفت:
من؟! من سگ قاسم خان هستم!
سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت:
سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ دیگه چرا سگ قاسم خان؟ اگه حداقل پاره استخونی جلوت انداخته بود باز یه چیزی؛
حالا که علف میخوری دیگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش..
@javaankavir
#گزارش_تصویری
جمعه سی و یکم خردادماه 1398
جلسه هفتگی نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر
✅جمعه هر هفته، ساعت هجده و سی
آرانوبیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم، دفتر انجمن ادبی جوان کویر
🌱 @javaankavir
جمعه سی و یکم خردادماه 1398
جلسه هفتگی نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر
✅جمعه هر هفته، ساعت هجده و سی
آرانوبیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم، دفتر انجمن ادبی جوان کویر
🌱 @javaankavir
Forwarded from Jooyamaroofi
به بهانه بازداشت و آزادی #حسین_جنتی یادداشتی نوشتهام در بابِ زبانِ شعر و تفاوتِ آن با زبانِ متکلمین، فیلسوفان و سیاستمداران که در روزنامه #اعتماد امروز چاپ شده است:
جوانمردا ! این شعرها را چون آینه دان
#جویا_معروفی
روزنامه اعتماد / دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
در خبرها ذکر شد که در هفته گذشته، حسین جنتی، غزلسرای جوان کشور و شاعر دو مجموعه غزل (ن) و (ی) و همچنین مولف کتاب (از مقدمهها) به دلیل شعرخوانی چند ماه پیش در دانشگاه اصفهان بازداشت شده است. البته حسین جنتی بعد از چند روز به قید وثیقه آزاد شد. خللی در حواشیِ مربوط به این قضیه وجود دارد و آن هم عدمِ درکِ درست گروهی از مردم نسبت به زبانِ شعر و تفاوتِ آن با گزارههای کلامیِ دیگر است. به همین دلیل، لازم دانستم تا در مورد ماهیتِ زبانِ شعر و ارتباطِ زبان با معنا و پیام در شعر، نکاتی را ذکر کنم.
امیر شیرعلی خان لودی در تذکره مرآت الخیال ادعا کرده است که شعر چیزی است که معنی نداشته باشد. این گزاره که بسیار بحث برانگیز است، به این معنا نیست که شعر نباید معنی داشته باشد، بلکه به این معنا است که شعر میتواند و باید معانیِ متعددی را در ذهنِ مخاطبِ خود بگنجاند و تنها محدود به یک معنیِ مشخص و واضح نباشد. از دیدگاهِ صورتگرایان عرب و روس، هر معنایی را که یک متن بتواند تحمل کند، میتوان بر آن تحمیل کرد. قرنها پیش، عینالقضات همدانی، آن عارف و ادیبِ بزرگ، گفت: (جوانمردا ! این شعرها را چون آینه دان! آخر دانی که آینه را صورتی نیست در خود. اما هرکه در او نگه کند، صورتِ خود تواند دید). رولان بارت، فیلسوف و منقد ادبی برجسته معاصر، میگوید که به تناسبِ نظمِ رمزیِ زبانِ یک اثر و به تعدادِ نمادهایی که در آن به کار گرفته میشود، آن اثر دارای معنی است. همه اینها را گفتم که به این نکته اشاره کنم که زبانِ شاعران با زبانِ متکلمان، فیلسوفان و سیاستمداران متفاوت است، در نتیجه برخوردِ ما هم با زبانِ شاعران باید متفاوت از برخورد با زبانِ متکلمان و سیاستمداران باشد. متنِ شعر، زیر مجموعه زبان معرفتی است؛ همان که عطار گفته است: (زبانِ معرفت گنگ است جاوید.) زبان و بیانِ شعر آشکار نیست و گنگ است. همین پنهان بودنِ معنا و چند معنایی بودنِ شعر باعث شده است که شاعران بیش از متکلمین در ذهن و زبانِ مردم قرار گیرند. مگر نه این است که در منازلِ مردمِ ما با اعتقاداتِ متنوع و تفکراتِ گوناگونی که دارند، دیوانِ حافظ وجود دارد. اگر قرار بر این بود که برخوردِ ما با شعرِ حافظ مانند برخوردِ ما با کلامِ امام محمد غزالی یا با سخنان دکتر محمد مصدق میبود، شعرِ حافظ موردِ پسندِ بسیاری نبود. یعنی حتی تودههای مردم نیز، بدونِ این که مبنایی زبانشناسانه برای این تفاوتِ رویکرد بشناسند، این تفاوت را درک کردهاند. اگر قرار بود برخوردِ ما با معنا و پیامِ شعر، برخوردِ صریح و بدون واسطه با متنِ شعر باشد، تیغِ تکفیر نه فقط بر حافظ که بر خیام و سنایی و مولوی و عطار و سعدی و دیگران نیز جاری میگشت. مگر نه این است که پروردگارِ ما، برای دعوتِ مردم به ایمانِ آوردن به متنِ قرآنِ کریم فرموده است: (( إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ )). خداوند به صراحت بیان میفرماید که قرآن کریم، گفتارِ فرستاده بزرگوارِ اوست و گفتارِ یک شاعر نیست. چرا که در همان زمان و همان مکان هم تودههای مردم بر این باور بودند که نباید و نشاید به متنِ شعر مانندِ متنی که بیانگر صریحِ یک حقیقت یا واقعیت است و یا حاملِ یک پیام مشخص است برخورد کرد. بیخود نیست که در مورد هرمنوتیک شعرِ شاعرانِ بزرگ و تفسیر و تأویل شعرهای آنها و جهان اندیشه آنها صدها کتاب و مقاله نوشته شده است. اما با این حال، همچنان در فضای فرهنگیِ ما نظراتِ منتوع و بسیار متناقضی در بابِ جهان اندیشه شاعران وجود دارد. چرا که شعر از مقوله گزارههای علمی نیست که یا اثبات شوند و تبدیل به اصل و قانون شوند و یا رد شوند، بلکه شعر یک گزاره معرفتی و ارجاعی است. خاصیت گزارههای معرفتی اقناعی بودنِ آن است نه اثباتی بودنِ آن. یکی از دلایلی که گزارههای معرفتی و از همه مهمتر شعر، اثباتپذیر نیست، همین چندمعنایی بودن و یا به بیانِ شیرعلی خان لودی بیمعنا بودنِ شعر است.
شعرِ شاعرانِ بزرگ را باید خواند، از زیباییهای آن باید لذت برد، در جهانِ خیالِ آنها باید غرق شد، ولی پیامِ آنها را باید تأویل کرد. باید آینه صبوح را ترجمه شبانه کرد.
@jooyamaroofi1
جوانمردا ! این شعرها را چون آینه دان
#جویا_معروفی
روزنامه اعتماد / دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
در خبرها ذکر شد که در هفته گذشته، حسین جنتی، غزلسرای جوان کشور و شاعر دو مجموعه غزل (ن) و (ی) و همچنین مولف کتاب (از مقدمهها) به دلیل شعرخوانی چند ماه پیش در دانشگاه اصفهان بازداشت شده است. البته حسین جنتی بعد از چند روز به قید وثیقه آزاد شد. خللی در حواشیِ مربوط به این قضیه وجود دارد و آن هم عدمِ درکِ درست گروهی از مردم نسبت به زبانِ شعر و تفاوتِ آن با گزارههای کلامیِ دیگر است. به همین دلیل، لازم دانستم تا در مورد ماهیتِ زبانِ شعر و ارتباطِ زبان با معنا و پیام در شعر، نکاتی را ذکر کنم.
امیر شیرعلی خان لودی در تذکره مرآت الخیال ادعا کرده است که شعر چیزی است که معنی نداشته باشد. این گزاره که بسیار بحث برانگیز است، به این معنا نیست که شعر نباید معنی داشته باشد، بلکه به این معنا است که شعر میتواند و باید معانیِ متعددی را در ذهنِ مخاطبِ خود بگنجاند و تنها محدود به یک معنیِ مشخص و واضح نباشد. از دیدگاهِ صورتگرایان عرب و روس، هر معنایی را که یک متن بتواند تحمل کند، میتوان بر آن تحمیل کرد. قرنها پیش، عینالقضات همدانی، آن عارف و ادیبِ بزرگ، گفت: (جوانمردا ! این شعرها را چون آینه دان! آخر دانی که آینه را صورتی نیست در خود. اما هرکه در او نگه کند، صورتِ خود تواند دید). رولان بارت، فیلسوف و منقد ادبی برجسته معاصر، میگوید که به تناسبِ نظمِ رمزیِ زبانِ یک اثر و به تعدادِ نمادهایی که در آن به کار گرفته میشود، آن اثر دارای معنی است. همه اینها را گفتم که به این نکته اشاره کنم که زبانِ شاعران با زبانِ متکلمان، فیلسوفان و سیاستمداران متفاوت است، در نتیجه برخوردِ ما هم با زبانِ شاعران باید متفاوت از برخورد با زبانِ متکلمان و سیاستمداران باشد. متنِ شعر، زیر مجموعه زبان معرفتی است؛ همان که عطار گفته است: (زبانِ معرفت گنگ است جاوید.) زبان و بیانِ شعر آشکار نیست و گنگ است. همین پنهان بودنِ معنا و چند معنایی بودنِ شعر باعث شده است که شاعران بیش از متکلمین در ذهن و زبانِ مردم قرار گیرند. مگر نه این است که در منازلِ مردمِ ما با اعتقاداتِ متنوع و تفکراتِ گوناگونی که دارند، دیوانِ حافظ وجود دارد. اگر قرار بر این بود که برخوردِ ما با شعرِ حافظ مانند برخوردِ ما با کلامِ امام محمد غزالی یا با سخنان دکتر محمد مصدق میبود، شعرِ حافظ موردِ پسندِ بسیاری نبود. یعنی حتی تودههای مردم نیز، بدونِ این که مبنایی زبانشناسانه برای این تفاوتِ رویکرد بشناسند، این تفاوت را درک کردهاند. اگر قرار بود برخوردِ ما با معنا و پیامِ شعر، برخوردِ صریح و بدون واسطه با متنِ شعر باشد، تیغِ تکفیر نه فقط بر حافظ که بر خیام و سنایی و مولوی و عطار و سعدی و دیگران نیز جاری میگشت. مگر نه این است که پروردگارِ ما، برای دعوتِ مردم به ایمانِ آوردن به متنِ قرآنِ کریم فرموده است: (( إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ )). خداوند به صراحت بیان میفرماید که قرآن کریم، گفتارِ فرستاده بزرگوارِ اوست و گفتارِ یک شاعر نیست. چرا که در همان زمان و همان مکان هم تودههای مردم بر این باور بودند که نباید و نشاید به متنِ شعر مانندِ متنی که بیانگر صریحِ یک حقیقت یا واقعیت است و یا حاملِ یک پیام مشخص است برخورد کرد. بیخود نیست که در مورد هرمنوتیک شعرِ شاعرانِ بزرگ و تفسیر و تأویل شعرهای آنها و جهان اندیشه آنها صدها کتاب و مقاله نوشته شده است. اما با این حال، همچنان در فضای فرهنگیِ ما نظراتِ منتوع و بسیار متناقضی در بابِ جهان اندیشه شاعران وجود دارد. چرا که شعر از مقوله گزارههای علمی نیست که یا اثبات شوند و تبدیل به اصل و قانون شوند و یا رد شوند، بلکه شعر یک گزاره معرفتی و ارجاعی است. خاصیت گزارههای معرفتی اقناعی بودنِ آن است نه اثباتی بودنِ آن. یکی از دلایلی که گزارههای معرفتی و از همه مهمتر شعر، اثباتپذیر نیست، همین چندمعنایی بودن و یا به بیانِ شیرعلی خان لودی بیمعنا بودنِ شعر است.
شعرِ شاعرانِ بزرگ را باید خواند، از زیباییهای آن باید لذت برد، در جهانِ خیالِ آنها باید غرق شد، ولی پیامِ آنها را باید تأویل کرد. باید آینه صبوح را ترجمه شبانه کرد.
@jooyamaroofi1
شلیک نکن مرد جوان
قلبم را نشانه نگیر
تیر به خودت اصابت خواهد کرد.
تو در قلب منی.
مرا مزن، مرا مکش
من زندگی را چون بستنی در ظهر تابستان دوست میدارم.
من تو را برادر خود میدانم
تو مرا برابر خود میبینی
#محمد_نجفی
وکیل دادگستری - در حبس
🌱 @javaankavir
قلبم را نشانه نگیر
تیر به خودت اصابت خواهد کرد.
تو در قلب منی.
مرا مزن، مرا مکش
من زندگی را چون بستنی در ظهر تابستان دوست میدارم.
من تو را برادر خود میدانم
تو مرا برابر خود میبینی
#محمد_نجفی
وکیل دادگستری - در حبس
🌱 @javaankavir
دست از همین اندک امیدم برنمیدارم
فواره وار از خود به خود در حال تکرارم
واژه به واژه گفتمت! باریدمت! یعنی:
قدر تمام شعرهایم دوستت دارم
از قله های شانه ات مهتاب می چینم
در دشت های دامنت گلبوسه میکارم
پلکی بزن از شعر بعدی رونمایی کن
بگذار از دیوان چشمت شعر بردارم
همپای شمعی که به جرم عاشقی میسوخت
شب را به سوگ بی تو بودنهام بیدارم
چشمان من راز بزرگی می شود بگذار
تا اشک هایم را به آغوش تو بسپارم
می خواستم تا شعر آرامم کند اما
هفت آسمان را زیر چتر شعر می بارم
عمریاست بعد از شرمِ ابراز غزلهایم
در منجلاب اشتباه خود گرفتارم
#فرزاد_فتحی
@javaankavir
فواره وار از خود به خود در حال تکرارم
واژه به واژه گفتمت! باریدمت! یعنی:
قدر تمام شعرهایم دوستت دارم
از قله های شانه ات مهتاب می چینم
در دشت های دامنت گلبوسه میکارم
پلکی بزن از شعر بعدی رونمایی کن
بگذار از دیوان چشمت شعر بردارم
همپای شمعی که به جرم عاشقی میسوخت
شب را به سوگ بی تو بودنهام بیدارم
چشمان من راز بزرگی می شود بگذار
تا اشک هایم را به آغوش تو بسپارم
می خواستم تا شعر آرامم کند اما
هفت آسمان را زیر چتر شعر می بارم
عمریاست بعد از شرمِ ابراز غزلهایم
در منجلاب اشتباه خود گرفتارم
#فرزاد_فتحی
@javaankavir