شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
باید گریست در غمِ شهری که اندر آن،
مُشتی اسیر گریه به آزاده‌ای کنند!


#حسین_جنتی
#محرم

🍀 @javaankavir
هر جا که رسید روضه می خواند
با سبک جدید روضه می خواند

ما زار زدیم و گله ها را
گرگی که درید روضه می خواند!

#محمد_میرزازاده
#محرم
@javaankavir
ای که افتادی و افراشته کردی دین را
ای که برهم زده‌ای عادت هر آئین را

قاتلت را تو در آن حال دعا می کردی
گرچه حق بود به جانش بکشی نفرین را

چه گذشته ست میان تو و خواهر که هنوز
باد می آورد آن ناله‌ی آهنگین را...

کربلا گرچه شهیدان تو را آب نداد
خوب نان داد ز اصحاب ریا چندین را

سر بریدند همه روز تو را در همه جا
روضه خوان‌های تو دیدند و نگفتند این را

پرچمت را زده بر سر درِ بیت اش، انگار
مگسی بسته به خود شاهپر شاهین را

کاشکی جملگی از "مُلک ری" آزاد شویم
تو دعا کن که بگوئیم همه آمین را...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
#محرم

🍀 @javaankavir
الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم
نه تنها سر برایت بلكه از سر بهتر آوردم

پی ابقاء قَد قامَت به ظهر روز عاشورا
برای گفتن اللّه اكبر، اكبر آوردم

برای كشتن دونان به دشت كربلا یا رب
چو عباس همایون‌فر، امیر لشگر آوردم

پی آزادی نسل جوان از بند استعمار
برادرزاده‌ای چون قاسم فرّخ‌فر آوردم

علی را در غدیر خم، نبی بگرفت روی دست
ولی من روی دست خود، علی اصغر آوردم

اگر با كشتن من دین تو جاوید می‌گردد
برای خنجر شمر ستمگر حنجر آوردم

برای آن كه قرآنت نگردد پایمال خصم
برای سُمّ مركب‌ها، خدایا پیكر آوردم

علی انگشتر خود را به سائل داد اما من
برای ساربان انگشت با انگشتر آوردم

به پاس حرمت بوسیدن لب‌های پیغمبر
لبانی تشنه یا رب بهر چوب خیزر آوردم

حسن را گر كه از لخت جگر آكنده شد طشتی
من اینك سر برای زینت طشت زر آوردم

برای آن كه همدردی كنم با مادرم زهرا
برای خوردن سیلی، سه ساله دختر آوردم

من ژولیده می‌گویم، حسین بن علی گفتا:
الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم

#ژولیده_نیشابوری
🍀 @JavaanKavir
اول به سراغ یهودیها رفتند 
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم

پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند 
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم

آنگاه به لیبرال‌ها فشار آوردند 
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم

سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید 
کمونیست نبودم
بنابراین اعتراضی نکردم
 
سرانجام به سراغ من آمدند 
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند

#برتولت_برشت
🍀 @javaankavir
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود، آش دهن سوزی نبود

این شب است، آری شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود...

#مهدی_اخوان_ثالث

@javaankavir
سلام 🍀

📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃

امروز #ساعت_18:30

خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.

گام های سبزتان را چشم براهیم🌹

🍀 @JavaanKavir
اصلاحیه زمان برگزاری جلسه هفتگی

📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل امروز #ساعت_17:30 برگزار می شود.

آدرس محل برگزاری: خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم.

گام های سبزتان را چشم براهیم🌹

🍀 @JavaanKavir
قاعده‌ی چهلم شمس تبریزی:
یک کلام، ختم کلام: بی عشق، سَر مکن!

۷ مهر ماه، روز بزرگداشت صوفی پير عالم معرفت، شمس تبريزی، مبارک باد ...🌹

🍀 @JavaanKavir
«مدیر خوب»

هنوز هم که هنوز است سلطنت‌طلبم
اگرچه پای منابر گذشته روز و شبـم

سه جای مُهر به پیشانی‌ام نشسته ولی
هزار قطره شراب است می‌چکد ز لبـم

سواد اگرچه ندارم، دو دکترا دارم!
زرنگ و رِندم و مکار و تیزم و جَلبـم

به لطف ظاهر مردم‌فریب و عامه‌پسند
رئوف و مؤمن و بی‌ادعا شده لقبـم

رسیده‌ام به مقامات عالیه تنها
به برکت نخ تسبیح و ریش یک وجبـم

اگرچه در تب و تابم برای خدمت خلق
بغیر منفعتـم نیست هرچه تاب و تبـم

دروغ هست و دغل شیوه‌ی مدیریتم
به صاحبان ژنِ خوب می‌رسد نسبـم

گهی چماق به دستم، گهی علم بر دوش
گه از نژاد اهورایی و گهی عربـم

ز هر طرف که وَزد باد ، در همان جهتم
به هر کجا که بصرفد همیشه منتسبـم

یکی ز جمع رجال سیاسی‌ام ، آری
یکی ز سیل مدیران خوب منتخبـم

#مجید_قابل

🍀 @javaankavir
👍1
سلام 🍀

📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃

امروز #ساعت_17:30

خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.

گام های سبزتان را چشم براهیم 😊🌹

🍀 @JavaanKavir
حالا که شنیدی خبر آمدنم را
از دورترین نقطه مسافر شدنم را

جاری شدم از کوه به سمتی که تو هستی
تا خوب تماشا کنی احساس تنم را

با این همه آسوده نشستی که ببینی
رسوایی و فرجام به دریا زدنم را

این ویژه گی ات بود که بر سخره بکوبی
انگیزه بر خواسته از خواستنم را

درد است که من باشم و تو باشی و هر روز
از باد بگیری خبر پیرهنم را

لب پرزدنت باعث این است که ساحل
جای تو به آغوش بگیرد بدنم را

کار تو همین بود که از اول این شعر
آرام بخندی و ببندی دهنم را....

#محمد_میرزازاده
@javaankavir
👍1
#گزارش

۱۳ مهر ۹۷

🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل 🌹

سپاس از حضور سبز دوستان در عصر جمعه ی پاییزی😊🌱
🍂 @JavaanKavir
چه زود
لحنت عوض شد
بی آنکه شب ها
ستاره ای شمرده باشیم
بی آنکه قرارهای عاشقانه
را بیاد آوری!
و من کلافه تر از قبل
بی تو عمری
مسیر تنهایی ام را گریستم
بودنم را کافر
و پشت هزار نابلد
گم شدم
امیدوارانه
هر صبح برایت
آفتاب را پشت پنجره گذاشتم
با هرزگی های خواستنم
کنار آمدم
همه چیز در تصرف بوی تو بود
بیش از همیشه
خسته ام
تو که نیستی!
نمیایی!
باور کن
دیگر حوصله ی آمدنت را ندارم..

#محمد_میرزازاده
@javaankavir
👍1
همه چیز از خط های نانوشته شروع شد،
از کوچه هایی که همخواب زنی یائسه شد،
از دیوار ترک خورده ای که زوزه های باد را
نفس می کشید،
از چشم هایی که هزار اندوه را آبستن است،
از گذرگاهی که اشک عینک در آن دیده می شود،
از خلوت آشفته ی شبانه اش
که تو را در خود قدم میزند،
از بغض های سانسور شده ای که زیر آوارها جا مانده،
از ردیف سپیدارهایی که طعم تبر را چشیده اند،
از لب های بریده ای که هنوز اعتراض را مزمزه می کنند،
از حرف های مچاله ی دو نفره
روی صندلی های خالی.،
ازوسعت آینه های شکسته
که انعکاس را گم کرده اند،
از تعفن کوچه هایی که پنجره هایش فریاد آزادی را بلعیده اند.
از عبرت هایی که بودن را به شیارهای مرگ می سپارد،
و تو هنوز ساعتت را روی صفر عاشقی کوک می کنی،
یکی باید باشد،
یکی باید ببارد،
یکی باید تصمیم بگیرد،
اما من جای همه ی اتفاقاتی که قرار نیست بیافتد
از چشم هایم انتقام می گیرم.

#محمد_میرزازاده
@javaankavir
📜جلسه امروز نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر کویر،

🗓 امروز جمعه 20 مهرماه
🕔 ساعت #ساعت_17

🔷در باغ آقای میرزازاده واقع در مزرعه علیجان‌زاده به آدرس
جاده جدید آران‌وبیدگل به کاشان، میدان ارغوان، سمت چپ، مزرعه علیجان‌زاده
برگزار می‌شود

🍀 @javaankavir
گزارش تصویری جلسه امروز
#بیستم_مهر
آماده سازی محل جلسه

🍀 @javaankavir
گزارش تصویری جلسه امروز
#بیستم_مهر

🍀 @javaankavir
گزارش تصویری جلسه امروز
#بیستم_مهر

🍀 @javaankavir
برای لقمه ای نان گاه مجبورند بعضی ها
اگر چه خوب میفهمند معذورند بعضی ها

بنی آدم نمی سازند با همدیگر ای سعدی
که گاهی وصله ی بد رنگ و ناجورند بعضی ها

پرند از کهنه بافی های صدها سال پیش از ما
خطوط ناموازی رفته ی دورند بعضی ها

ردیف زخم مردم را خطای دید میدانند
سلیمانند و زیر پایشان مورند بعضی ها

میان زندگی تا زنده بودن فرق یک عمر است
اگر چه مردمان زنده در گورند بعضی ها

جهان هر روز دارد اتفاق تازه ای در خود
چراغت را ببر ای شیخ چون کورند بعضی ها...

#حسین_جعفرزاده
@javaankavir