شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
242 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
#تغییر_ساعت شروع جلسه انجمن ادبی جوان کویر

جلسه نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر، امروز جمعه
⬅️⬅️ ساعت #شش_و_نیم عصر

در محل دفتر انجمن واقع در آران‌ و بیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار می‌شود.

🍀@javaankavir
آقای دل خسته برایم نان بیاور
یا نه، برای غصه ها پایان بیاور

تا خواهرم گیسو فروش این قبیله است
بر سفره های خالیم ایمان بیاور

بی فلسفه حرفی بزن از درد مردم
چیزی شبیه شعر من عریان بیاور

وقتی نجیب ایلمان فرزند نوح است
فرقی ندارد سنگ یا طوفان بیاور

با اینکه هرگز سیب و گندم را ندیدم
اما برای باورم شیطان بیاور...


گفتی که من می آورم راه رهایی!
من کافرم، اما تو را قرآن بیاور...

#محمد_میرزازاده
@javaankavir
**
اسب ها را زین کنید،آنانکه شمشیر وسپر دارند بردارند
شیرمردان وجگر داران فقط، چون آنوری ها هم جگر دارند

دختران را در تنور خانه و پستوی دکان ها بسوزانید
بار اشترهایشان از باده است انگار فکری بد به سر دارند

یک نفر درماست اما میفروشدمان چو از ما نیست
چی بگویم روسیاهم، از شبِ آغوشمان حتی خبر دارند

آی زن های قبیله، سینه ریزِسینه برگیرید وبرگردید
مردهاتان رابیارایید با مثقالی از غیرت،اگر دارند

زاهدان، سجاده برچینید وزوبین وفلاخن جای آن گیرید
مادران هم، غیر آنانیکه در گهواره فرزند پسر دارند

خواب، ای شیرین سحرانگیز یک امشب بیا دست از سرم بردار
قبل ما اجدادمان هم خاطراتی ناخوش از خواب سحر دارند

#مرتضی_حسنی
@javaankavir
@Mehdi_Miraghaei


گم می کنم نگاه تو را بین تارها
از بس حصار آمده پشت حصارها

از من گذشته است عبوری که ساده نیست
بیهوده مانده ام سر قول و قرار ها

دیوارهای سادگی ام را شکسته اند
جایی که بشکنند حریصان طغارها

این روز ها خودم به خودم طعنه می زنم
افعی شدند در دل شهر تو مارها

بیزارم از هجوم نفس های ناگزیر
دلگیرم از تلاطم این گیر و دارها

تا من به حرف می رسم ایجاز می رسد
هی می خورند حرف مرا اختصارها
...

صد بار گفته ام که خودم می شوم ولی
خود را شکسته ام به هوای تو بارها

#مهدی_میرآقایی

از مجموعه غزل #خارج_از_بحث
@javaankavir
آهنی را که م‍‍ــــوریانه بِخُ‍ـــورد
نت‍ـــوان بُ‍ــرد ازو به صیقل زن‍ـگ

با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود می‍ـــخ آهنی‍ـــــن در سن‍ـــگ

#سعدی

🍀 @javaankavir
بعدها دربارهٔ " آزادی" زیاد می شنوی.
این‌جا ما کلمه‌ای داریم که خیلی بیشتر از کلمهٔ عشق به لجن کشیده شده!


#اوریانا_فالاچی
📚نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

@JavaanKavirv
برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها

از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
حاجت روا شوند هزاران هزارها

یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها

از درد بی حساب فقط داد میزنم
آیا نمیرسند به تو این هوارها

ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها

باید برای دیدن تو "مهزیار" شد
یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها

دیگر برای تو صدقه رد نمیکنم
بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها

یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاد بارها

شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها

این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
یا ایها العزیز تمام ندارها

#علی_اکبر_لطیفیان
@JavaanKavir
خرد تا به زنان می رسد نامش مکر می‌شود
و مکر تا به مردان می‌رسد نام عقل می‌گیرد
درخواست توجه به زنان می‌رسد نامش حسادت می‌شود
و حسادت تا به مردان می‌رسد می‌شود غیرت...

#بهرام_بیضایی

🍀 @javaankavir
همه قبیله ی من عالمان دین بودند
مرا #معلم عشق تو شاعری آموخت...

#سعدی_جان
#روز_معلم_مبارک

@JavaanKavir
بهم خورده اگر بین من و دنیای آغوشت
ولی هرگز نرفت از خاطرم رؤیای آغوشت

توهم می زنم گاهی تعارف می کنی با من
تو جامی از شراب کهنه و گیرای آغوشت

شبیه سایه می آیم به دنبالت ولی هرگز
نشد باور کنی افتاده ام در پای آغوشت

تو با رفتن مرا بردی به سمت انزوایی که
همیشه در بغل زانو بگیرم جای آغوشت

نفهمیدم چه سودی می بری از اینکه می خواهی
بگیری از خیالم لذت شب های آغوشت

خودم را می زنم آتش اگر ثابت شود روزی
که بخشیدی به جز من بر کسی گرمای آغوشت..
#محمد_میرزازاده

@JavaanKavir
#نصرت_رحمانی :

شاعری که در یک خانه پر گل زندگی می کند بگذارید از گل هایش بگوید و بگذارید من هم از باغچه های خشکم بگویم، هر دو یکی است.

یک شاعر برای ملتش حکم امواج رادیویی را دارد. وقتی مردم شعر یک شاعر را می خوانند و می بینند که زیاد خشن است در آن صورت تعادل خودشان را برقرار می کنند. برای این که بعضی اوقات حتی معتقد می شوم که شاید از شعر کاری ساخته نباشد. شاید گفتن شعر یک دریچهء اطمینان باشد. فقط دردها را خالی بکند. یک قرص مسکن باشد و این یک نوع فریب دادن است، ولی باز می بینم که اینطور نیست. تعادل برقرار کردن مطرح است نه اینکه گفته شود به پیش امروز همه ی مرزها شناخته شده هستند. من و شما بایستی بدانیم در کجا زندگی می کنیم. در چه قرنی زندگی می کنیم. حتی باید به من این اجازه داده بشود که فردا اگر این حرف ها را از من پرسیدند، کم و بیش آنها را تغییر بدهم تا با شرایط فردا خود را
منطبق سازم.

📚منبع:
قسمتی از مصاحبه عبدالعلی دستغيب با نصرت رحمانی در تهران مصور

@JavaanKavir
به چنگ آورده‌ام گیسوی معشوقی خیالی را
خدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی را

خدا را شکر امشب هم حریفی پیش رو دارم
که با او می توان نوشید ساغرهای خالی را

مرا در بر بگیر ای مهربان هر چند میدانم
ندارم طاقت آغوش یک دریا زلالی را

ز مستی فاش میگویم تو را بوسیده ام اما
کسی باور ندارد حرف مست لااوبالی را

من آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بود
کنار چشمه بشکن بغض این ظرف سفالی را

👤فاضل نظری
💠 منتشره نشده
@JavaanKavir
سلام🌹

🌸جلسه نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر، امروز جمعه

⬅️⬅️ ساعت #شش_و_نیم عصر

در محل دفتر انجمن واقع در آران‌ و بیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار می‌شود.

منتظر حضور سبزتان هستیم🌱
🍀@javaankavir
درِ میخانه ببستند، خدایا مپسند
که درِ خانه‌ی تزویر و ریا بگشایند

#آزادی_رسانه
🍀 @javaankavir
فصل بهار بود و زمستان ادامه داشت
سرما نمی رسید به پایان ، ادامه داشت

بابا به آب می زد و آتش برای نان
آب از سرش گذشت و غمِ نان ادامه داشت

گرگی تمام گلّه ی ما را درید و رفت
اما دروغ گفتن چوپان ادامه داشت

یک ذرّه منحرف نشد از راه راست شیخ
تا آن زمان که راه شهیدان ادامه داشت

آن روز اگر که شرّ بشر در میان نبود
شاید هنوز سجده ی شیطان ادامه داشت

شاعر قدم زنان غزلش را ادامه داد
سیگار ته کشید و خیابان ادامه داشت
#مسلم_حسنشاهی

🍀 @javaankavir
اگر دست رد می‌زنم توی سینه‌ت
اگر حرف‌های زیادی ندارم
اگر بی دهان می‌نویسم که برگرد
به این میله‌ها اعتمادی ندارم
.
تو مثل نسیمی که پیچیده در کوه
تو مثل بهاری پر از سبزه و گل
تو مثل تماشای دریا پس از مه
تو را می نویسم: دعای توسل

تو یک اتفاقی که شاید بیفتد
که باید خودت را مفصل بخوانی
تو چادر نمازی، که مادر بپوشد
تو یک نامه در مسجد جمکرانی

تجاوز به سلول یک مرد سبزه
تجاوز به یک روسری، تا که افتاد
تو آشوب یک دختر انقلابی
قرار دو تا بوسه در برج میلاد

که من، جبهه ی بی دفاع فلان جا
شهید کدام استخوان توی فکه!؟
تو عطری که بو کرده در جیب پاریس
صدای بلند اذان، شهر مکه

تو احساس مسجد، کنار کلیسا
تو شورای امنیتی انحصاری
تو حق وتو، روی هر قطعنامه
تو تصویر یک حمله‌ی انتحاری

تو را می شود مختصر، اینچنین گفت:
خود فتنه طبق فتوای آیات
ولی من همان مصرع اول شعر
اوین، انفرادی، بدون ملاقات..

#ناصر_ندیمی
@javaankavir
بعد از آن شکوهِ سالیانِ دور،
"شهریار" و "سایه"
قفل بر درِ غزل زدند!

دستِ "منزوی"
از ورای دود و مِه رسید،
با همان کلید...
_با گُلِ سری ظریف از میانِ دود_
قفلِ کهنه را گشود
باز قفلِ تازه زد!

سال‌ها گذشت...
نسلِ ما دوباره درگشود
نسلِ ما که معنیِ کلید را نمی‌شناخت،
با تبر گشود!


آه دوستان!
گرچه "در" شکسته است،
قفل همچنان، هنوز بسته است!

#حسین_جنتی
🍀 @javaankavir
جناب استاد هدایتی و سرکار خانم رضایی
ضمن عرض تسلیت به شما
برای آن دو عزیز سفر کرده مغفرت و برای باز ماندگان آرزوی صبر و سلامتی داریم
انجمن ادبی جوان کویر آران وبیدگل

@javaankavir
#گزارش

۱۴ اردیبهشت ۹۷

🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل 🌹

سپاس از حضور سبزتان🙏🌱

@JavaanKavir