شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
242 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
#معرفی_هنرمندان_و_شاعران

محمد علی دشتی ( #فایز )

محمدعلی دشتی متخلص به فایز و مشهور به فایز دشتی، شاعر دوبیتی‌سرای جنوب ایران به سال ۱۲۵۰ هجری قمری (۱۲۱۳ ش) در کردوان علیا روستایی در منطقه دشتی قدیم متولد گردید که امروزه یکی از روستاهای بخش کاکی در شهرستان دشتی استان بوشهر است. وی پس از هشتاد سال زندگی در سال ۱۳۳۰ قمری (۱۲۸۹ ش) در روستای گزدراز درگذشت و جسدش را پس از چند ماه امانت بنا به وصیت وی به نجف منتقل نموده و در آنجا دفن کردند.

از قدیم در تصنیفات آثارش گاه او را فایز دشتستانی نامیده‌اند که فایز دشتی صحیح‌تر است و جایی برای مناقشه باقی نمی‌گذارد.

💢زندگی و تحصیلات :💢

بی گمان وی پس از باباطاهر همدانی، شاعر قرن پنجم، از بزرگ‌ترین و معروف‌ترین دوبیتی‌سرایان ایران است. پدرش مظفر، فرزند حاج درویش از روستای کردوان بود و نسل اندر نسل ریاست این روستا را عهده دار بودند. همچنین سلسله نسب فایز به «فارس بن شهبان» یکی از مشایخ آل برنجه، می‌رسد. فایز دشتی تحصیلات خود را در زادگاهش کردوان علیا، و سپس بردخون که دارای حوزهٔ علمیه بوده‌است آغاز کرد و قرآن و چند کتاب دیگر را به وسیلهٔ معلمان و مکتب‌داران محلی آموخت. بعد از آن به روستای خود بازگشت و تحصیلات خود را پیش یکی از مشایخ محلی به نام «شیخ احمد عاشوری» در سطح بالاتری ادامه داد. وی در دربار محمد خان دشتی که خود نیز طبع شاعری داشت و مشغول به سرودن و ترویج علم بود و کتابت می‌کرد مشغول به شعر گفتن و ترویج علم شد. پس از کشته شدن محمد خان، فایز به گزدراز (روستایی نزدیک به خورموج) رفت.

💢ویژگی‌های شعری :💢

فایز دشتی را در حقیقت می‌توان نماینده شعرهای فولکلوریک و ادبیات عوام و بومی محسوب کرد و او را با احساس‌ترین شاعر عوام و مردمی خواند و اگر گاهی در اشعار فایز، قافیه و وزن مختل است بر او ایرادی نیست، زیرا که محتوای دوبیتی‌های وی از بس پرمعنا و پراحساس است جز اهل فن، کمتر کسی متوجهٔ نقایص شعرهایش می‌شود. محمدعلی فایز شبان دشت‌های دشتی، بی گمان از چهره‌های درخشان ادب مردمی ایران است. هر چند او در زمرهٔ شاعران بی شناسنامه محسوب می‌شود، اما، گمنامی‌اش نه چندان است که بر احساس لطیف و ذوق سرشار شاعرانه‌اش سرپوش بگذارد و نام و اشعارش را در خاطره‌ها، به دست فراموشی بسپارد. شماره دوبیتی‌های فایز به درستی معلوم نیست، در برخی جزوه‌ها تعداد دوبیتی‌های این شاعر را به تفاوت بین ۱۳۴ ـ ۲۷۹ ـ ۲۸۲ ـ ۳۳۲ ذکر کرده‌اند.

وی از بزرگترین دوبیتی سرایان ایرانی می‌باشد. دوبیتی‌های وی سیاق فهلویات قدیم را دارد و پس از اشعار باباطاهر همدانی بخصوص در ادبیات و فرهنگ عامه شناخته شده‌است. البته تفاوت ماهوی اش با اشعار باباطاهر این است که بجای سوز راستین و عرفانی و معنوی اشعار باباطاهر اشعارش از سوز هجران تعلق مجازی و دربردارنده درد زمانه و بر مبنای درد روستایی می‌باشد و ارزش فولکلوریکی در فرهنگ عامه دارد. او تقریباً در همه دوبیتی‌هایش از تخلص بهره می‌گیرد و بیشتر از هر چیز عشق به پری و بیان سوز هجرانش را به نمایش می‌گذارد.

💢از دوبیتی‌های اوست:💢

✔️لب و دندان و چشم و زلف و رخسار
✔️ بر و دوش و قد و بالا و رفتار
✔️به جنت حور اگر فایز چنین است
✔️بر احوالت به محشر گریه کن زار

💢شاعران دنباله رو :💢

وی احیاگر دوبیتی سرایی جنوب بوده و بیشتر دوبیتی سرایان جنوب به پیروی از وی دوبیتی سروده‌اند؛ که از جمله آنها:

مفتون بردخونی
محمد خان دشتی
میرزا عباس دیری
ملا حسن کبگانی
شفیق شهریاری
احمد خان دشتی
حاج عابدین باکی
سید علینقی دشتی (شریعت)
ملا محمد نادم
محیای بردخونی
احمد فقیه
عبدالرضا کردوانی (محزون)
ابوالقاسم زیررودی (فیض)
ابراهیم مزارعی (صدیق)
سید محمدصادق نبوی
سیدعبدالله علوی

کانال انجمن ادبی جوان کویر:
🔰 @javaankavir

🔆 جلسات هفتگی انجمن :
جمعه ها عصر
.
💎به بهانه ی سالروز درگذشت #گابریل_گارسیا_مارکز

گابریل گارسیا مارکز،متولد کلمبیا،توسط پدربزرگ و مادربزرگش در آرکاتا بزرگ شد. او بعدها در اولین کتاب خاطراتش با عنوان "زنده‌ام که روایت کنم" نوشت که دوران کودکی الهام بخش تمام داستان های وی بوده است. او تحت تاثیر پدربزرگش که شخصیتی آزادی خواه بود و در هر دو جنگ داخلی کلمبیا شرکت کرده بود آگاهی سیاسی پیدا کرد.

🌹او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو مشهور بود و پس از درگیری با رییس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی می‌کرد. مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1982 را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان "صد سال تنهایی" چاپ 1967 می‌شناسند که یکی از پرفروش ترین کتاب های جهان است.

در سال 1941 اولین نوشته‌هایش را در روزنامه‌ ای به نام Juventude که مخصوص شاگردان دبیرستانی بود منتشر کرد و در سال 1947 به تحصیل رشته حقوق در دانشگاه بوگوتا پرداخت و همزمان با روزنامه آزادی خواه ال‌اسپکتادور به همکاری پرداخت. در همین روزنامه بود که گزارش داستانی سرگذشت یک غریق به صورت پاورقی چاپ شد.

در سال 1954 به عنوان خبرنگار ال‌اسپکتادور به رم و در سال 1955 پس از بسته شدن روزنامه‌اش به پاریس رفت. در سفری کوتاه به کلمبیا در سال 1958 با نامزدش مرسدس بارکاپاردو در سیزده سالگی تقاضای ازدواج کرد و بیش از نیم قرن با یکدیگر زندگی کردند، حاصل این ازدواج دو فرزند به نام های رودریگو و گونزالو می باشد.

در سال 1965 شروع به نوشتن رمان "صد سال تنهایی" کرد و آن را در سال 1967 به پایان رساند."صد سال تنهایی" در بوینس آیرس منتشر شد و به موفقیتی بزرگ و چشمگیر رسید و به عقیده اکثر منتقدان شاهکار او به شمار می‌رود. ایده اولیه برای نوشتن نخستین فصل کتاب "صد سال تنهایی" در سال 1965 وقتی که مشغول رانندگی به سمت آکاپولکو در مکزیک بود به ذهنش رسید.

در سال 1970 کتاب "سرگذشت یک غریق" را در بارسلون چاپ کرد و در همان سال به وی پیشنهاد کار در سفارت کلمبیا در اسپانیا به وی داده شده که وی این پیشنهاد را رد کرد و یک سفر طولانی به مدت 2 سال را در کشورهای کارائیب آغاز کرد و در طول این مدت کتاب داستان باورنکردنی و غم‌انگیز "ارندیرای ساده‌دل و مادربزرگ سنگدل‌اش" را نوشت که جایزه رومولوگایه گوس بهترین رمان را بدست آورد. وی سپس دوباره به اسپانیا برگشت تا روی دیکتاتوری فرانکو از نزدیک مطالعه کند که حاصل این تجربه رمان "پاییز پدرسالار" بود.

💢در اوایل دهه 80 به کلمبیا برگشت ولی با تهدید ارتش کلمبیا دوباره به همراه همسر و دو فرزندش برای زندگی به مکزیک رفت. او در سال 1999 رسما مرد سال آمریکای لاتین شناخته شد و در سال 2000 مردم کلمبیا با ارسال طومار هایی خواستار پذیرش ریاست جمهوری کلمبیا توسط مارکز بودند که وی نپذیرفت!

🌼مارکز یکی از نویسندگان پیشگام سبک ادبی رئالیسم جادویی بود، اگرچه تمام آثارش را نمی‌توان در این سبک طبقه‌بندی کرد. پزشکان در سال 2012 اعلام کردند که مارکز به بیماری آلزایمر مبتلا شده است.

تقریبا تمام آثار داستانی مارکز به فارسی ترجمه و منتشر شده است.

گابریل گارسیا مارکز، در 17 آوریل 2014 در 87 سالگی در مکزیکو سیتی درگذشت. جسد وی فردای آن روز در روز آدینه در مکزیکوسیتی سوزانده شد، بخشی از خاکستر جسد وی به کلمبیا زادگاهش منتقل شد.

دانستنی های درباره ی گابریل گارسیا مارکز:

☀️در سال 1982 یکی از اعضای هیئت داوران جشنواره ی فیلم کن بود.

☀️از دوستان نزدیک فیدل کاسترو بود.

@JavaanKavir
ماجرای جالب عشق #رهى_معیری به مریم فيروز (دختر عبدالحسین خان فرمانفرما و همسر نورالدین کیانوری)


رهی معیری یکی از نام‌آورترین شاعران دهۀ بیست تا پنجاه خورشیدی است که با قریحۀ چشمگیر و گاه شگفت‌انگیز، تخیل دورپرواز و شاعرانۀ خود را به تصویر کشیده و آن را در کالبد انواع شعر، حتی ترانه‌های غزل‌وار و طنزهای بدیع انتقادی و اجتماعی بیان کرده است.

رهی معیری زمانی عاشق مریم فیروز بود؛ دختر شاهزادهء معروف عبدالحسین‌خان فرمانفرما.

رهی معیری درکنار مریم، همچنان از برکت عشق شورانگیز دختر شهرآشوب تهران، بالیده شده، مواد مخدر و سیگار را ترک می‌کند و به تشویق او با نام‌های مستعار، به نوشتن مطالب انتقادی در روزنامه‌ها می‌پردازد.

مریم فیروز همواره منبع ذوق شاعرانهء او بوده:

خیال‌انگیز و جان‌پرور، چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی، که می‌دانی که زیبایی
من از دلبستگی‌های تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت‌سوز خود، عاشق‌تر از مایی...

مریم فیروز بین رهی معیری و نورالدین کیانوری (رهبر حزب توده) دومی را انتخاب کرد و در پی ترور نافرجام محمدرضا پهلوی توسط اعضای حزب توده و به‌دلیل گرایش مریم فیروز به این حزب، نامبرده در سال 1333 از ایران گریخت و تا انقلاب 57 به ایران بازنگشت.

ترانه‌ء کاروان، بعد از فرار مریم از ایران توسط رهی سروده شده و بازتاب رنج شاعری است که بعد از کوچ محبوب خود، تا پایان عمر به تنهایی زیست و به یاد او ترانه‌ها و غزل‌های زیادی سرود.

مشهورترین ترانه‌های او «خزان عشق»، «به کنارم بنشین»، «دیدی که رسوا شد دلم»، «نوای نی»، «دارم شب و روز»، «شب جدایی» و چند ترانه دیگر است که در بین مردم شهرت به‌سزایی دارد.

رهی معیری به عشق و فراقِ مریم تا آخر عمر مجرد زیست و در آبان 1347 یعنی ده‌سال پیش از بازگشت مریم، بر اثر بیماری سرطان معده در تنهایی چشم از جهان فرو بست.

🔰 به ما بپیوندید در " کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل ":
@JavaanKavir
Forwarded from کانون گفتمان
◽️کانون گفتمان برگزار می کند:
"دیدار با آقای نویسنده"
رضا امیرخانی
دوشنبه ۳ اردیبهشت ماه
تالار آزادی دانشگاه کاشان
ساعت۱۹و۳۰
🆔 @poshteteribon
ترک دنیا به مردم آموزند
خویشتن سیم و غلّه اندوزند

عالمی را که گفت باشد و بس
هر چه گوید نگیرد اندر کس

عالم آن کس بود که بد نکند
نه بگوید به خلق و خود نکند

#سعدی

🍀@javaankavir
🔴واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می‌کنند
🔴چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

انجمن ادبی جوان کویر، کانال یا گروهی در پیام‌رسان‌های داخلی ندارد و به آنجا نیز کوچ نخواهد کرد. ما را در کانال تلگرام انجمن همراهی کنید

🌱🌱به امید ایرانی آباد و آزاد


بود آیا که در میکده‌ها بگشایند؟
گره از کار فروبسته‌ی ما بگشایند؟

اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

🍀@javaankavir
داســــتان مـن و چشــــم تو شنیــــدن دارد
خواب این فاصـــله تعبیــــر رسیــــدن دارد

پیچک خاطــــره ی مــوی تو در دامــــن باد
نقش این پرتــــره در سیــــنه کشیــدن دارد

گفتی از ساعت دیــــدار و ببـــین عقربــه را
در پــــی ثـانیــــه ها شــــوق دویــــدن دارد

گرچه یک بـــاغ پر از وسوســــه ی بوی گلی
بوســه از غنــــچه ی لب های تو چیدن دارد

لب به لب گفتم و ای کاش که قسمت بشود
طــــعم لب های انــــاری که چشیــــدن دارد

ناز معشـوقه ی ما گر چه گــــران است ولی
هر چه این عشـــوه گران تر که خریدن دارد

عاشقت هستم و ای کــاش تو هم می بودی
گفتن این خبـــــر و چشـــم تو دیــــدن دارد

#علی_نیاکوئی_لنگرودی

@javaankavir
📣اطلاعیه
با توجه به دعوت یکی از دوستان جلسه امروز در محل دیگری به جز دفتر انجمن برگزار می‌شود. اعضایی که قصد حضور در این جلسه را دارند، رأس ساعت پنج و نیم رسمی در محل دفتر حضور داشته باشند تا به صورت دسته جمعی به سمت محل برگزاری جلسه حرکت کنیم.
جلسه به مانند هر هفته خواهد بود و فقط این هفته در محل دیگری برگزار می شود.

🍀@javaankavir
وقتی میان سفره بابا نان ندارد
یعنی که زخم کهنه اش درمان ندارد

گاهی خجالت می کشد از مشق سارا
از بس نوشته این ندارد آن ندارد!!

تا این مترسک ها شریکان کلاغ اند
آبادی این مزرعه امکان ندارد

تا جای چوپان هست نی روی لب گرگ
هرگز مصیبت های ما پایان ندارد

فهمیده مرد قصه ی ما بعد عمری
مثل بیابان سهمی از باران ندارد

یوسف بیا بگذر تو از خیر عزیزی
دیگر زلیخا هم به تو ایمان ندارد..
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
#گزارش 97/01/31
جلسه این هفته انجمن ادبی جوان کویر، به دعوت مدیر کافه زبان کاشان در این کافه زیبا برگزار شد.
با تشکر از استاد فرهنگ‌دوستِ زبانِ انگلیسی و مدیرِ کافه‌زبان، دکتر رضازاده
🍀 @javaankavir
#گزارش_تصویری جلسه انجمن در کافه‌زبان
کاشان، خیابان رجایی، کوچه مازوچی، کافه‌زبان
🍀 @javaankavir
#گزارش_تصویری جلسه انجمن در کافه‌زبان
کاشان، خیابان رجایی، کوچه مازوچی، کافه‌زبان
🍀 @javaankavir
#گزارش_تصویری جلسه انجمن در کافه‌زبان
کاشان، خیابان رجایی، کوچه مازوچی، کافه‌زبان
🍀 @javaankavir
دوم اردی‌بهشت زادروز #قیصر_امین پور گرامی باد🌸

@JavaanKavir
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم‌نم؛ تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!
من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی‌تر از غـم ندیدم
به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

#قیصر_امین‌پور
@JavaanKavir
To Ra Doost Daram
Alireza Ghorbani
تو را دوست دارم

شاعر: قیصر امین‌ پور
خواننده: علیرضا قربانی
@JavaanKavir
✍️اگر قرار است چاقویی در شکمت فرو کنند
لااقل کار را با همان قیافه قاتلانه و نفرت‌انگیز انجام دهند...
نه اینکه همزمان به تو لبخند بزنند و امیدواری بیهوده بدهند
مثلا بگویند: نگران نباش، چیزی نیست شش ضربه هم بخوری
مثل قبل سالم خواهی بود...

📕 #دخمه
👤 #ژوزه_ساراماگو

🍀@javaankavir
(چنین گفت مومیایی)


ایرانیا! در این شبِ بی‌دَر چگونه‌ای؟
از ظالمی به ظالمِ دیگر چگو‌نه‌ای؟!

ای خسته از تعفّنِ شاهانِ سلطه‌ور!
حالی در این فضای معطر چگو‌نه‌ای!

ای شانه‌ات سبک شده از رنجِ تاج و تخت!
امروز زیرِ پایه‌ی منبر چگونه‌ای؟!

از کشتیِ شکسته رها کرده خویش را،
بر تخته‌پاره مانده شناور چگونه‌ای؟!

ای گاوِ چاقِ خویش به دَر بُرده از مسیل!
با هفت گاوِ گُشنه‌ی لاغر چگونه‌ای؟!

ای از قفس پریده به شوقِ رهاشدن!
در باغ با شکستگیِ پر چگونه‌ای؟!

هان ای زنِ گُریخته از شویِ بدسرشت!
افتاده زیرِ یوغِ دو شوهر چگونه‌ای؟!

از زیرِ خاک رفته برون همچو مارِ گنج،
مغبون نشسته بر زبَرِ زَر چگونه‌ای؟!

ای کُلفَتِ رهاشده از خانِ خانگی!
همسایه را کنون شده نوکر چگونه‌ای؟!

از "باختر" رها شده اندر خیالِ خویش،
افتاده گیرِ قُلدُرِ خاور چگونه‌ای؟!

ای خلقِ خسته از سگکِ کفشِ داریوش!
زیرِ سُمِ جنابِ سکندر چگونه‌ای؟!

ای مرغِ پرکشیده از آن شاخه‌ی فقیر!
پَرکَنده بر زغالِ صنوبر چگونه‌ای؟!

از یک فریب گشته رها، اینزمان بگو:
حیران میانِ مکرِ مُکرّر چگونه‌ای؟!

زین پیش هرچه بود تنی بود و گردنی،
بر نیزه‌ی گداخته، ای سر چگونه‌ای؟!

ای شاکی از زمین و زمان! حُکم حُکمِ توست،
اینک بگو به کسوتِ داور چگونه‌ای؟!

ای از جهان شناخته چاهی و چاله‌ای!
یک عُمر در مدارِ مدوّر چگونه‌ای؟!

برما گذشت نیک و بدِ روزگار و رفت...
تا بینمت که در صفِ محشر چگونه ای!

#حسین_جنتی

#مومیایی_رضاشاه

🍀@javaankavir