Deja Vu
6.75K subscribers
348 photos
45 videos
10 files
88 links
من هیچی‌م؛ تو چی هستی؟

راه ارتباطی:

t.me/HidenChat_Bot?start=6062624296
Download Telegram
[یک شاخه در سیاهیِ جنگل به سوی نور فریاد می کشد.]
و من همیشه می خوردم به دری که بسته بود یا می رسیدم به جمعیتی که راه نمی دادند! حتی به عمد دست دراز می کردند تا نگذارند جلوتر بروم...
میدانستم که نمی رسم اما رفتم، تمامِ شب، تمامِ روز
هوشنگ گلشیری/
[گاهی نوشتن سخت می شود. خصوصا وقتی شب نیست. خصوصا وقتی که باید چند کار مختلف که ارتباط نزدیکی باهم ندارند در عین واحد انجام بدهی و به چند کار دیگر نیز فکر کنی. تمام جملها، اتفاقها و مسیرها در ذهن شکل می گیرند و تراوش می کنند.]
2
Elizabeth Taylor~ November 1948
از لا به لای فصل های نمایش بیرونم بکش
برفی بر پیراهن نشانده اند که آب نمی شود.
Khosh
Martik
هرکسی در عمیق ترین جای ذهنش پستویی دارد که در مواقع بحرانی به آنجا پناه می برد. آنجا می تواند بدترین احوال و سهمگین ترین و کمرشکن ترین حوادث را پشت سر بگذارد. مثل پناهگاه های دوران جنگ. بعد از بمباران بیرون می آیی. شهر سوخته، خانه ات خراب شده، اما خودت زنده ای. دود از زنده و مرده ی شهر بر می خیزد اما تو فرصت داری دوباره بسازی اش...
از کتاب تاریکی معلق روز/
جاری بودن گاهی سخته و همراه بودن با تمامی وقایع
اما باید بود...
چقدر خسته‌ام. به اندازه کوه. به اندازه درختی دور. صدساله. دویست ساله.
2
اگه امروز به خودم نیام و واسه خودم نجنگم دیگه هیچوقت نمیتونم به خودم کمک کنم.
اشتیاق، بلندپروازی، کنجکاوی
این سه تا رو نذارین هیچ کس ازتون بگیره!
👍2
🍓1
Deja Vu
Photo
این اتاق و این پنجره :)))))))))))
👍1
باران تندی می‌بارد. دلم می‌خواست می‌زدم به خیابان و در دل تاریکی خلوت و سرد دم صبح شهر کمی راه می‌رفتم. امّا به عشق آبِ باران دل از نرمای گرم رخت‌خواب کندن، آدمِ دریادل می‌خواهد.
مدّتی باران و تاریکی را گوش کردم. چه لذّتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاه وقت خود بودن؛ همین‌طوری...
-شاهرخ مسکوب
حس آدمهایی که به ما اعتماد میکنند شبیه پرنده ای زیباست که روزی تصمیم میگیرد مارا امتحان کند. او قمار میکند و بر شانه مان مینشیند. او به دستان ما پناه میآورد تا ببیند متعلق به ما هست یا نه! در گیر و دارِ این امتحان کردن، ممکن است نابود شود، چون زندگی اش در دستان ماست! پرنده ای که ریسک می کند و اجازه میدهد زندگی اش را در دست بگیریم. آدمها اعتماد میکنند چون احتمالا مارا دوست دارند. اعتماد کردن کار سختی ست و سخت تر از همه داشتنِ جانِ پرنده ای در دست است.

[تکه هایی از یک کل منسجم از پونه مقیمی]
غمگین مکن، اگر نکنی شاد خاطری
گر مرهم دلی نشوی نیشتر مباش
🕊2