«و من مثل سایه که بخواهد از تن جدا شود
مثل تن که بخواهد از جان جدا شود
میخواهم که از یاد بروم.»
مثل تن که بخواهد از جان جدا شود
میخواهم که از یاد بروم.»
«یه اتفاقایی تو زندگی هست که آدمیزاد باید حتماً تجربه کنه تا یهسری چیزا ملکه ذهنش بشه؛ اینکه همیشه نباید ببخشی، همه نباید باهات راحت باشن، به همه نباید اجازه بدی نظر بدن و همیشه نباید صدِ خودتو واسه آدمی بذاری که حتی صفر خودشو واست نمیذاره..»
🌚12👍1
«دلم میخواد یه پلاکارد بگیرم دستم که روش نوشته:
من با يه نخ خيلى نازك به اين دنيا وصلم با من مدارا کنید. من غرق غم، استرس، اضطراب، احساس عقب بودن، سختى و فشار هستم. خیلی خستم و در عین حال تلاش ميكنم كه اين نخ نازك بريده نشه و سعی میکنم شرایط رو هندل کنم. با من مهربون باشید.»
من با يه نخ خيلى نازك به اين دنيا وصلم با من مدارا کنید. من غرق غم، استرس، اضطراب، احساس عقب بودن، سختى و فشار هستم. خیلی خستم و در عین حال تلاش ميكنم كه اين نخ نازك بريده نشه و سعی میکنم شرایط رو هندل کنم. با من مهربون باشید.»
🕊13💘1
سکوت، انسانیترین واکنش به «موقعیتِ» دیگریست، وقتی «جزئیات» را نمیدانیم.
🕊19❤🔥3💔2
Deja Vu
Message
بچهها. اگه فرصت داشتین این انیمیشن ببینید. نیمساعته کلا. یه خلاصه هم بخوام بگم؛ میاد ابعاد شخصیتی یه انسان به نمایش میزاره، و مسیری که در داستان/انیمیشن طی میشه مسیر زندگیمونه. ی موش کور که نماد حس طمع یا خواستنه که همه ما داریمش و گاهی اگه کنترل بشه سازندهست. روباهه نماد زمانیه که آسیب دیدیم و به کسی اعتماد نداریم و کم حرف میزنیم، خشمگین میشیم یا سکوت اختیار میکنیم. اسب داستان هم نماد عقل یا جسور بودنه که ما رو با بخشهای مختلف شخصیتمون در مسیر زندگی همراهی میکنه. در عین سادگی فوقالعادست و به شدت پیشنهاد میشه.
🕊13
امشب تمامیِ حرفهایم را پیشِ ماه به امانت گذاشته ام، از او بپرس.../از نامههای یاس به سَرو
🌚13
E Penso a Te
Lucky
«به تو فکرمیکنم»
من کار میکنم و به تو فکر میکنم.
برمیگردم به خونه و به تو فکر میکنم.
بهت زنگ میزنم و بیشتر بهت فکر میکنم.
حالت چطوره؟ و بازهم بهت فکر میکنم.
کجا بریم؟ و بازهم بهت فکر میکنم.
با چشمانی که به زمین دوخته شده بهت لبخند میزنم و به تو فکر میکنم.
نمیدونم با چه کسی هستی الان؟
نمیدونم چه کار میکنی؟
اما بهت اطمینان میدم که میدونم به چه چیزی داری فکر میکنی.
شهر زیادی بزرگ است،
برای دو نفر مثل ما
امیدی ندارند، ولی همدیگر رو جستجو میکنند، و جستجو میکنند.
ببخشید دیر وقته و بهت فکر میکنم.
بدرقهات میکنم و به تو فکر میکنم.
خنده دار نیست و به تو فکر میکنم.
تو تاریکی هستم و به تو فکر میکنم.
چشمانم را میبندم و به تو فکر میکنم.
نمیتونم بخوابم و باز به تو فکر میکنم.
نام ترانه: و به تو فکر میکنم
آهنگساز و خواننده: لوچیو باتیستی
ترانه سرا: جولیو راپتی
من کار میکنم و به تو فکر میکنم.
برمیگردم به خونه و به تو فکر میکنم.
بهت زنگ میزنم و بیشتر بهت فکر میکنم.
حالت چطوره؟ و بازهم بهت فکر میکنم.
کجا بریم؟ و بازهم بهت فکر میکنم.
با چشمانی که به زمین دوخته شده بهت لبخند میزنم و به تو فکر میکنم.
نمیدونم با چه کسی هستی الان؟
نمیدونم چه کار میکنی؟
اما بهت اطمینان میدم که میدونم به چه چیزی داری فکر میکنی.
شهر زیادی بزرگ است،
برای دو نفر مثل ما
امیدی ندارند، ولی همدیگر رو جستجو میکنند، و جستجو میکنند.
ببخشید دیر وقته و بهت فکر میکنم.
بدرقهات میکنم و به تو فکر میکنم.
خنده دار نیست و به تو فکر میکنم.
تو تاریکی هستم و به تو فکر میکنم.
چشمانم را میبندم و به تو فکر میکنم.
نمیتونم بخوابم و باز به تو فکر میکنم.
نام ترانه: و به تو فکر میکنم
آهنگساز و خواننده: لوچیو باتیستی
ترانه سرا: جولیو راپتی
🕊9👍1
«زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد. هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره نیست.»
🕊19👍4💔3👏2❤🔥1