سعی میکنم فکر نکنم یا اقلا کمتر فکر کنم تا بتوانم زنده بمانم، تا به سَرَم نزند و پاک خودم را نبازم.
نشسته ایم و تماشا می کنیم.
نشسته ایم و تماشا می کنیم.
'چند فریاد، مختصری بی نظمی، چشم هایی پرخنده، بحثی کوچک، خلاصه زندگی؛ کاری که باید بکنی این است.'
❤3
'هرجا حس کردی جای تو نیست، شرایط اونجوری که دلت میخواد پیش نمیره، دور شو. هیچی مهم تر ازاین نیست که ارزش خودتو بدونی. میگن یه فیل و اگه بخوان رام کنن، وقتی وارد سیرکش میکنن پاشو با یه زنجیر میبندن به درختی، سنگی چیزی. فیل میخواد فرار کنه اما نمیتونه. یه بار دوبار سه بار، یه هفته دو هفته. نمیتونه. فیل اینو میپذیره که تلاشش فایده ای نداره و آرام آرام دیگه تلاش نمیکنه. اینجاست که میان زنجیر و جدا میکنن نه از پاش، از اون درخته. و فیل چون سنگینی زنجیر رو هنوز رو پاش حس میکنه، زنجیری که به هیچ جا وصل نیست و امتدادش رو زمین کشیده میشه همه عمرش رو در زندان میمونه. یعنیمیخوام بگم بخاطر نتایج قبلی توی ذهنش یه زندانه که واقعیت نداره. خیلی از ماها هم این شکلی ایم وقتی نتایج گذشته اتفاقات گذشته برامون یه فریم ساخته، یه چارچوب تو ذهنمون ساخته که من ازینجا تا اینجام. درآمدم، شغلم، موقعیت کاریم نمیتونه بیشتر از این باشه بهتر از این باشه. اینجاست که میایم خودمون محدود میکنیم و تو ذهنمون تصویری و میسازیم که واقعیت نداره. شکسپیر میگه هیچ زندانی به اندازه زندانی که نمیدونیم درش قرار داریم مارو محدود نمیکنه.'
❤4