آدم نهالی بیرون از فصل و بی هنگام است، در زمان خودش نیست، خزان است در میانه ی بهار یا برعکس...
سعی میکنم فکر نکنم یا اقلا کمتر فکر کنم تا بتوانم زنده بمانم، تا به سَرَم نزند و پاک خودم را نبازم.
نشسته ایم و تماشا می کنیم.
نشسته ایم و تماشا می کنیم.
'چند فریاد، مختصری بی نظمی، چشم هایی پرخنده، بحثی کوچک، خلاصه زندگی؛ کاری که باید بکنی این است.'
❤3