[شبیه بازیکنی که به فینال نرسیده و باختش حتمیست، اما در نهایت ناباوری، بهجای تسلیم، دارد حریف را تا پایان بازی همراهی میکند و با تمام وجودش تلاش میکند که فارغ از نتیجه، خوب بازی کند، نه تلاش برای پیروزی، نه تلاش برای نجات، تلاش برای جا نزدن، برای ادامه دادن.]
"در حال حاضر به یکی نیاز دارم بهم بگه فلان کار و بکن از هیچی هم نترس همه چی بهتر میشه."
"مشکل اینجاست که هم میخوایم خودمون باشیم، هم میخوایم چیزی و بدست بیاریم که لازمه غیر خودمون باشیم."
به شب نشینیِ خرچنگ های مردابی، چگونه رقص کند ماهیِ زلال پرست؟ رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند، به پای هرز علف های باغ کال پرست...