Forwarded from asterîa
📩 @itsmswitty
شما یه قرار میزاری تو خلوت ترین کافهی شهر ، شخص موردِ علاقه به نوشیدن قهوه دعوت میکنی و ساعتها باهم صحبت میکنید .
شما یه قرار میزاری تو خلوت ترین کافهی شهر ، شخص موردِ علاقه به نوشیدن قهوه دعوت میکنی و ساعتها باهم صحبت میکنید .
Forwarded from asterîa
میگفت نجات دهنده تو آینه است
ولی بیاید قبول کنیم نجات دهنده گاهی خانواده است، رفیقه، یه کتابه، یه پادکسته، یه مهارته، یه پیاده رویه، یه قهوست، یه حمومه، گاهی آشنایی با آدمها و تجربههای جدیده، شاید یه فیلم یا سریاله، موسیقیه، تراپیسته، همیشه دنبال نجات دهنده تو آینه نگرد، اون هم گاهی خسته میشه و از پس خودش بر نمیاد .
ولی بیاید قبول کنیم نجات دهنده گاهی خانواده است، رفیقه، یه کتابه، یه پادکسته، یه مهارته، یه پیاده رویه، یه قهوست، یه حمومه، گاهی آشنایی با آدمها و تجربههای جدیده، شاید یه فیلم یا سریاله، موسیقیه، تراپیسته، همیشه دنبال نجات دهنده تو آینه نگرد، اون هم گاهی خسته میشه و از پس خودش بر نمیاد .
چونک شیر اندر بَر خویشش کشید
در پناه شیر تا چَه میدوید
چونک در چَه بنگریدند اندر آب
اندر آب از شیر و او در تافت تاب
شیر عکس خویش دید از آب تَفت
شکل شیری در بَرش خرگوش زفت
چونک خصم خویش را در آب دید
مر ورا بگذاشت و اندر چه جهید
در فتاد اندر چَهی کو کنده بود
زانک ظلمش در سَرش آینده بود
چاهِ مُظلم گشت ظلمِ ظالمان
این چنین گفتند جملهٔ عالمان
هر که ظالمتر چَهَش با هولتر
عدل فرمودست بتَر را بتر
ای که تو از جاه ظلمی میکُنی
دانک بهر خویش چاهی میکَنی
گِرد خود چون کِرم پیله بَر متَن
بهر خود چَه میکنی اندازه کَن
مر ضعیفان را تو بیخصمی مدان
از نُبِی إِذَجَاءَ نَصْرُ اللَّه خوان
گر تو پیلی خصم تو از تو رمید
نک جَزا طَیْرًا أَبَابِیلَت رسید
گر ضعیفی در زمین خواهد امان
غلغل افتد در سپاه آسمان
گر بِدَندانش گزی پُر خون کنی
درد دندانت بگیرد چون کُنی
شیرْ خود را دید در چَه وز غُلو
خویش را نشناخت آن دم از عُدو
عکس خود را او عدوّ خویش دید
لاجرم بر خویش شمشیری کشید
ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد دریشان ای فلان
اندریشان تافته هستی تو
از نفاق و ظلم و بد مستی تو
آن توی و آن زخم بر خود میزنی
بر خود آن دم تار لعنت میتنی
در خود آن بد را نمیبینی عیان
ورنه دشمن بودیی خود را بجان
حمله بر خود میکنی ای ساده مرد
همچو آن شیری که بر خود حمله کرد
چون به قعر خوی خود اندر رسی
پس بدانی کز تو بود آن ناکسی
شیر را در قعر پیدا شد که بود
نقش او آنکش دگر کس مینمود
هر که دندان ضعیفی میکند
کار آن شیر غلطبین میکند
میببیند خال بد بر روی عم
عکس خال تست آن از عم مرم
مؤمنان آیینهٔ همدیگرند
این خبر می از پیمبر آورند
پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود
زان سبب عالم کبودت مینمود
گر نه کوری این کبودی دان ز خویش
خویش را بد گو مگو کس را تو بیش
مؤمن ار ینظر بنور الله نبود
غیب مؤمن را برهنه چون نمود
چون که تو ینظر بنار الله بدی
در بدی از نیکوی غافل شدی
اندک اندک آب بر آتش بزن
تا شود نار تو نور ای بوالحزن
تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور
آب دریا جمله در فرمان تست
آب و آتش ای خداوند آن تست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود
این طلب در ما هم از ایجاد تست
رستن از بیداد یا رب داد تست
بیطلب تو این طلبمان دادهای
گنج احسان بر همه بگشادهای
مولانا
در پناه شیر تا چَه میدوید
چونک در چَه بنگریدند اندر آب
اندر آب از شیر و او در تافت تاب
شیر عکس خویش دید از آب تَفت
شکل شیری در بَرش خرگوش زفت
چونک خصم خویش را در آب دید
مر ورا بگذاشت و اندر چه جهید
در فتاد اندر چَهی کو کنده بود
زانک ظلمش در سَرش آینده بود
چاهِ مُظلم گشت ظلمِ ظالمان
این چنین گفتند جملهٔ عالمان
هر که ظالمتر چَهَش با هولتر
عدل فرمودست بتَر را بتر
ای که تو از جاه ظلمی میکُنی
دانک بهر خویش چاهی میکَنی
گِرد خود چون کِرم پیله بَر متَن
بهر خود چَه میکنی اندازه کَن
مر ضعیفان را تو بیخصمی مدان
از نُبِی إِذَجَاءَ نَصْرُ اللَّه خوان
گر تو پیلی خصم تو از تو رمید
نک جَزا طَیْرًا أَبَابِیلَت رسید
گر ضعیفی در زمین خواهد امان
غلغل افتد در سپاه آسمان
گر بِدَندانش گزی پُر خون کنی
درد دندانت بگیرد چون کُنی
شیرْ خود را دید در چَه وز غُلو
خویش را نشناخت آن دم از عُدو
عکس خود را او عدوّ خویش دید
لاجرم بر خویش شمشیری کشید
ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد دریشان ای فلان
اندریشان تافته هستی تو
از نفاق و ظلم و بد مستی تو
آن توی و آن زخم بر خود میزنی
بر خود آن دم تار لعنت میتنی
در خود آن بد را نمیبینی عیان
ورنه دشمن بودیی خود را بجان
حمله بر خود میکنی ای ساده مرد
همچو آن شیری که بر خود حمله کرد
چون به قعر خوی خود اندر رسی
پس بدانی کز تو بود آن ناکسی
شیر را در قعر پیدا شد که بود
نقش او آنکش دگر کس مینمود
هر که دندان ضعیفی میکند
کار آن شیر غلطبین میکند
میببیند خال بد بر روی عم
عکس خال تست آن از عم مرم
مؤمنان آیینهٔ همدیگرند
این خبر می از پیمبر آورند
پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود
زان سبب عالم کبودت مینمود
گر نه کوری این کبودی دان ز خویش
خویش را بد گو مگو کس را تو بیش
مؤمن ار ینظر بنور الله نبود
غیب مؤمن را برهنه چون نمود
چون که تو ینظر بنار الله بدی
در بدی از نیکوی غافل شدی
اندک اندک آب بر آتش بزن
تا شود نار تو نور ای بوالحزن
تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور
آب دریا جمله در فرمان تست
آب و آتش ای خداوند آن تست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود
این طلب در ما هم از ایجاد تست
رستن از بیداد یا رب داد تست
بیطلب تو این طلبمان دادهای
گنج احسان بر همه بگشادهای
مولانا
Forwarded from Real life vampire (𝖬𝖺𝖽𝗇𝖾𝗌𝖺)
این پیام رو فور کنید تا بگم بهترین قسمت چنلتون چه چیزی هست.
*اگه دوست داشتید جوین بدین.
لطفا فقط اسپم نباشه.
*اگه دوست داشتید جوین بدین.
Forwarded from Freak ✧ ( . ık 𓏺 R)
این تکست رو فور بزنید، اینجا و چنل اسپانسر جوین شید تا +200 جذب بهتون بدیم و براتون فولدر بزنیم
LM : هروقت کامل شد خط میخوره
شات هردو چنلا رو اینجا بفرستین تا تو فولدر قرار بگیرین @Deli_tor_bot ★ ⸰ֺ
Forwarded from آرشیو چالشهای دریا
چند وقته که ننوشتیها! گربهها رو ناز کردی؟ سردردت به خاطر کمبود چاییه. و بله، یادت باشه که تو خوشگلی. هرکی حس بدی بهت داد بابتش بدون خودش کمبودهای بسیاری داره.
https://t.me/itsmswitty
https://t.me/itsmswitty
Forwarded from تراپیست
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝗔𝗹𝗶𝗳𝗲𝗿𝗼𝘂𝘀 (Kyana)
در هوایت بیقرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل از عاشقان میخواستند
جان و دل را میسپارم روز و شب
تا نیابم آن چه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب
میزنی تو زخمه و بر میرود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب
ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
میکشم مستانه بارت بیخبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب
تا بنگشایی به قندت روزهام
تا قیامت روزه دارم روز و شب
چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب
جان روز و جان شب ای جان تو
انتظارم انتظارم روز و شب
تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را میشمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب
⊱گوشه امن⊰
سر ز پایت برندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل از عاشقان میخواستند
جان و دل را میسپارم روز و شب
تا نیابم آن چه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب
میزنی تو زخمه و بر میرود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب
ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
میکشم مستانه بارت بیخبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب
تا بنگشایی به قندت روزهام
تا قیامت روزه دارم روز و شب
چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب
جان روز و جان شب ای جان تو
انتظارم انتظارم روز و شب
تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را میشمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب
⊱گوشه امن⊰
گوشه امن
این رو فوروارد کن چنلت، تاریخ تولدت به میلادی رو بنویس تا برات ماه با رنگ مخصوص ماه تولدت بفرستم.
سه نفر فور کردن
یکی پرایوته لینکشو ندارم
پنج تا شدین میفرستم
یکی پرایوته لینکشو ندارم
پنج تا شدین میفرستم