چو بگذشت از پس آن جنگ دشوار
از آن دريای بی پاياب، آسان
به فرزندان و ياران گفت چنگيز:
كه گر فرزند بايد، بايد اين سان
بلی، آنان كه از اين پيش بودند
چنين بستند راه ترک و تازی
از آن اين داستان گفتم كه امروز
بدانی قدر و بر هيچش نبازی
به پاس هر وجب خاكی از اين ملک
چه بسيار است، آن سرها كه رفته!
ز مستی بر سر هر قطعه زين خاک
خدا داند چه افسرها كه رفته
از آن دريای بی پاياب، آسان
به فرزندان و ياران گفت چنگيز:
كه گر فرزند بايد، بايد اين سان
بلی، آنان كه از اين پيش بودند
چنين بستند راه ترک و تازی
از آن اين داستان گفتم كه امروز
بدانی قدر و بر هيچش نبازی
به پاس هر وجب خاكی از اين ملک
چه بسيار است، آن سرها كه رفته!
ز مستی بر سر هر قطعه زين خاک
خدا داند چه افسرها كه رفته
❤3🔥1
بله من هنوز هم گاهی به رفتن فکر میکنم. به قدم قدم دور شدن از عزیزانم و جا گذاشتن خودم لا به لای خاطرات خوب یا شاید بد اونها؛ اما غمی در وجودم نهادینه شده که هر جای این کرهی خاکی پناه ببرم همراه من خواهد بود.
❤2🔥1
ارغوان!
شاخهی همخون جدا ماندهی من..
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آنچنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصهپرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشهی چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشهی خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان..
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامندهی خورشید بپرس
کی بر این درهی غم میگذرند؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجرهی باز سحر غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخواندهی من
ارغوان!
شاخهی همخون جدا ماندهی من..
شاخهی همخون جدا ماندهی من..
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آنچنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصهپرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشهی چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشهی خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان..
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامندهی خورشید بپرس
کی بر این درهی غم میگذرند؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجرهی باز سحر غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخواندهی من
ارغوان!
شاخهی همخون جدا ماندهی من..
❤4
قبلاً وقتی حوصلهام سر جاش نبود، وقتی حس میکردم هیچچیز درست نمیشه، آخرین ذوق و حوصلهام برای این بود که برم یه کیک بپزم. نمیدونم چرا، ولی همیشه هم جواب میداد. حالا قدرت تلقین بود یا هر چیزی، اما باعث میشد یه تیکه از حال خوب برگرده سر جاش.
انگار هنوز زندگی جریان داشت و من مسبب پیچیدن بوی خوشحالی توی غمی بودم که خودم ساختم.
اما الان یه چیز عوض شده.
همه چیز همونه، ولی اون حس دیگه برنمیگرده. انگار یه بخشی از من خاموش شده و هیچ چیز روشنش نمیکنه.
قبلاً فکر میکردم تا وقتی میتونم کیک بپزم، هنوز یه راهی برای خوب شدن هست. قبلترش همیشه یه بستنی خوشحالم میکرد. انگار همیشه یه چیزی من رو به زندگی وصل کرده بود اما الان خیلی وقته که این نخ جریان زندگی من به یه مو بنده و اینبار.. کاش زودتر پاره شه.
انگار هنوز زندگی جریان داشت و من مسبب پیچیدن بوی خوشحالی توی غمی بودم که خودم ساختم.
اما الان یه چیز عوض شده.
همه چیز همونه، ولی اون حس دیگه برنمیگرده. انگار یه بخشی از من خاموش شده و هیچ چیز روشنش نمیکنه.
قبلاً فکر میکردم تا وقتی میتونم کیک بپزم، هنوز یه راهی برای خوب شدن هست. قبلترش همیشه یه بستنی خوشحالم میکرد. انگار همیشه یه چیزی من رو به زندگی وصل کرده بود اما الان خیلی وقته که این نخ جریان زندگی من به یه مو بنده و اینبار.. کاش زودتر پاره شه.
❤5🔥1💊1
احتمالا قوی شدن از همینجاها شروع میشه، ولی بعضی وقتها با خودم فکر میکنم و میبینم من از وقتی یادمه دارم قوی میشم. پس کی تموم میشه؟ چرا هیچوقت کافی نیست؟
❤5🔥1💊1
دوست دارم یا برم جایی که هیچکس نباشه بلکه بتونم گریه کنم، یا برم جایی که دو هزارتا آدم مشغول گریه کردن باشن تا کسی متوجه نشه منم بینشونم. از این دو حالت خارج نیست.
❤4🔥1💊1
𝔻𝕒𝕣𝕜 𝕒𝕔𝕒𝕕𝕖𝕞𝕚𝕒.
The hospital asked should the body be cast Before I say goodbye my star in the sky Such a funny thought to wrap you up in cloth Do you find it all right my dragonfly? Shall we look at the moon my little loon Why do you cry? Make the most of your life…
Fourth of July
Sufjan Stevens
❤2💊2
هنوزم لا به لای سیاهی این روزها، رنگیترین قسمت زندگی منی.
یه چیزی مابین خاکستری، مثل چشمای آرومت که برای آخرینبار بهشون نگاه کردم، شاید هم یه روشنی سفیدی درست شبیه لباسی که با خودت بردی زیر قهوهای خاک..
شاید هم آبی، پر از امید، پر از روح، پر از پاکی قلب مهربونت.
درسته، تو برام آبیای، درست مثل حضورت لا به لای خاطراتم. آبی مثل بودنت؛ مثل آبی آسمونی، رنگ همون خونهای که دو ساله بهش کوچ کردی و رفتی از دنیای بی رنگ و لعاب ما.
برای تو، عزیزترینم
از طرف من، ثمین همیشگی تو
یه چیزی مابین خاکستری، مثل چشمای آرومت که برای آخرینبار بهشون نگاه کردم، شاید هم یه روشنی سفیدی درست شبیه لباسی که با خودت بردی زیر قهوهای خاک..
شاید هم آبی، پر از امید، پر از روح، پر از پاکی قلب مهربونت.
درسته، تو برام آبیای، درست مثل حضورت لا به لای خاطراتم. آبی مثل بودنت؛ مثل آبی آسمونی، رنگ همون خونهای که دو ساله بهش کوچ کردی و رفتی از دنیای بی رنگ و لعاب ما.
برای تو، عزیزترینم
از طرف من، ثمین همیشگی تو
❤7💊2🔥1
آدمها این حقیقت را فراموش کردهاند؛ اما تو نباید فراموش کنی..
تو تا وقتی که زندهای، نسبت به چیزی که اهلی کردهای، مسئولی.
- شازده کوچولو
تو تا وقتی که زندهای، نسبت به چیزی که اهلی کردهای، مسئولی.
- شازده کوچولو
❤2💊1
𝔻𝕒𝕣𝕜 𝕒𝕔𝕒𝕕𝕖𝕞𝕚𝕒.
Video
داغی که روی قلبمه هنوز مثل روز اول تازهست و داره قلبم رو هزار تیکه میکنه.
❤2💊1