امروز کار کوچیک خاصی برای خوشحالیم نکردم که امروز رو یادم بمونه. به جاش کلی درس خوندم و به چان فکر کردم. کل سیو مسیج هام و گالریم شد عکسای قشنگ و ناز و بامزه. هر وقت میومدم بالای جزوم تاریخ رو بنویسم، میدیدم ۳ اکتبره و لبخند میزدم و شروع میکردم به جزوه نوشتن. بعد از ۳ سال بیگ هاگ چانزروم گرفتیم و این جوری دلتنگم کرد که حس کردم خونمو ازم گرفته بودن.
امروز فقط درس خوندم. ۲ ساعت بین کلاسام وقت آزاد داشتم و نشستم دو تا از درسامو کامل دوره کردم و خلاصه نوشتم. تو اتوبوس برگشت به خونه کتاب خوندم و طلسم یکی از داستان های موراکامی که تموم نمیشد، شکست. برگشتم خونه و خیلی خسته بودم. ناراحت شدم. استراحت کردم و برگشتم سراغ درس خوندن. گفتم تهش که چی؟ بالاخره که باید این درس سخته رو یجوری بخونم یا نه؟ شروعش کردم. تا ۱۰ و نیم خوندم و دلم خواست استراحت کنم. یه کوچولوی دیگه از فیلمم رو دیدم. امروزو دوست داشتم. به درس پناه بردن رو دوست دارم.
امروز فقط درس خوندم. ۲ ساعت بین کلاسام وقت آزاد داشتم و نشستم دو تا از درسامو کامل دوره کردم و خلاصه نوشتم. تو اتوبوس برگشت به خونه کتاب خوندم و طلسم یکی از داستان های موراکامی که تموم نمیشد، شکست. برگشتم خونه و خیلی خسته بودم. ناراحت شدم. استراحت کردم و برگشتم سراغ درس خوندن. گفتم تهش که چی؟ بالاخره که باید این درس سخته رو یجوری بخونم یا نه؟ شروعش کردم. تا ۱۰ و نیم خوندم و دلم خواست استراحت کنم. یه کوچولوی دیگه از فیلمم رو دیدم. امروزو دوست داشتم. به درس پناه بردن رو دوست دارم.
❤3
کشور چهار فصل یعنی همین
اون سر کشور داره بارون میاد، اینجا صبح پا میشی میبینی تو چشمت و دهنت گرد و خاک رفته:)
اون سر کشور داره بارون میاد، اینجا صبح پا میشی میبینی تو چشمت و دهنت گرد و خاک رفته:)
🥰1
یکی از دلایل علاقه ی شدیدم به سیاه پوستها جازه.
چقدر رمانتیک و شیک و زیباست واقعا. چجوری اینقدر شاهکاره؟
چقدر رمانتیک و شیک و زیباست واقعا. چجوری اینقدر شاهکاره؟
❤1
Mad woMan
Louis Armstrong – Go Down Moses (feat. Sy Oliver & His Orchestra)
یکم داستان های تاریخی گوش بدیم...
Forwarded from نجوای ماه و سکوت جنگل؛
امروز ۱۵ مهر ماه، زادروز سهراب سپهریست. 🌱
- @sepina_journal
این پیام رو فوروارد کنین تا شعری از سهراب عزیز بهتون تقدیم کنم. ✨
- @sepina_journal
❤1
نیاز دارم کل فلک و افلاک به دادم برسن که برگردم سر مسیر اصلیم و فکرهای احمقانه نکنم.
❤1
Forwarded from نجوای ماه و سکوت جنگل؛
مرگ پایان کبوتر نیست.
مرگ وارونهی یک زنجره نیست.
مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخت میگوید.
مرگبا خوشهی انگور میآید به دهان.
مرگ در حنجرهی سرخ-گلو میخواند.
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.
مرگ گاهی ریحان میچیند.
مرگ گاهی ودکا مینوشد.
گاه در سایه نشسته است به ما مینگرد.
و همه میدانیم
ریههای لذت، پر اکسیژن مرگ است.
- سهراب سپهری ✨🌱
- @its_toasted ✨
- @sepina_journal 🌱
مرگ وارونهی یک زنجره نیست.
مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخت میگوید.
مرگبا خوشهی انگور میآید به دهان.
مرگ در حنجرهی سرخ-گلو میخواند.
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.
مرگ گاهی ریحان میچیند.
مرگ گاهی ودکا مینوشد.
گاه در سایه نشسته است به ما مینگرد.
و همه میدانیم
ریههای لذت، پر اکسیژن مرگ است.
- سهراب سپهری ✨🌱
- @its_toasted ✨
- @sepina_journal 🌱
جدیدا حرفامو تایپ نمیکنم. توی دفتر مینویسم. انگار اینجوری بیشتر حسشون میکنم. دلگیری هام رو اونجا خالی میکنم. چون نمیخوام ۱۵ نفر مخاطب اینجا حس کنن در قبال احساسات من مسئولن و مجبورن بخوننشون. پس آره. میام اینجا و از خوبی های زندگی براتون میگم.
❤1
فکر میکردم این ژورنال نویسی رو نتونم انجام بدم. به خودم میگفتم کی میره تا دفتر برداره بخواد بنویسه؟ چی بنویسم؟ ولی این چند روزه دیده وقتی حالم بد بود چجوری پریدم طرف دفترم و نوشتم. حتی تکراری. حتی بی معنی. فقط نوشتم.
نوشتم چون حس کردم تنهام. گفتم این دفتر باشه سنگ صبور من. هر چی رو دلم بخواد بهش میگم.
تنهایی توی دانشگاه معمولا اذیتم نمیکنه. به جز وقتایی که یه چیز جالب اتفاق میافته و من کسی رو ندارم که دربارش باهاش حرف بزنم. با خودم میگم اگه فلانی بود خوب بود. من این چند وقته حس کردم فلانی های زندگیمو از دست دادم. حس پوچی من به اوج خودش رسید و من فقط سعی کردم خودمو نجات بدم. رفتم پارک قدم زدم، کتاب خوندم، درس خوندم، آهنگ گوش دادم... و همه رو تنهایی انجام دادم.
نوشتم چون حس کردم تنهام. گفتم این دفتر باشه سنگ صبور من. هر چی رو دلم بخواد بهش میگم.
تنهایی توی دانشگاه معمولا اذیتم نمیکنه. به جز وقتایی که یه چیز جالب اتفاق میافته و من کسی رو ندارم که دربارش باهاش حرف بزنم. با خودم میگم اگه فلانی بود خوب بود. من این چند وقته حس کردم فلانی های زندگیمو از دست دادم. حس پوچی من به اوج خودش رسید و من فقط سعی کردم خودمو نجات بدم. رفتم پارک قدم زدم، کتاب خوندم، درس خوندم، آهنگ گوش دادم... و همه رو تنهایی انجام دادم.
❤1