ارسال این چهار فایل صوتی از کتاب " پدر سرگی " بیشتر از یکساعت وقت و توان مرا گرفت. با این وضعیت نِت گاهی فعالیت های اینچنینی واقعاً مشکل است. این را از آنجهت خدمت دوستان عرض کردم تا از تاخیر ایجاد شده در برنامه شب قبل عذرخواهی کنم.
«علی دادخواه | ایران ویج»
«علی دادخواه | ایران ویج»
👏14😍8🙏1
🪽ایران-ویج
📖 یک پاراگراف برای شما هر هفته یک پاراگراف از کتابی که در «ایرانویج» معرفی یا بررسی کردهایم را در قالب یک استوری آماده میکنیم. اگر دوستش داشتید، میتوانید این تصویر را رایگان در استوری اینستاگرام یا کانال تلگرامتان به اشتراک بگذارید. 🪽 ایرانویج؛ برای…
این هم یک پاراگراف داستان زیبای "پدر سرگی "
😍18👏14👌1
آیا پدر سرگی واقعاً یک قدیس بود که سقوط کرد، یا انسانی بود که از ابتدا در دامِ میل به قدیسبودن گرفتار شده بود؟
پدر سرگی را نباید صرفاً داستان سقوط یک مرد مذهبی در برابر وسوسه دانست. مسئلهٔ اصلی تولستوی عمیقتر است: بحرانِ «خودِ» انسان و تفاوت میان ایمان واقعی و تصویری که انسان از خودش بهعنوان یک انسان مقدس میسازد.
برای ما آنچه که تولستوی در این رمان پیش کشیده چندان جدی نیست. زیرا " ایمانِ قلبی " آنطور که در مسیحیت مطرح است ، برای ما حاشیه ای است. برای اینکه به ماهیت بسیار سخت این بحث پی ببرید لازم است که کتاب " بیماری منتهی به مرگ " سورن کیرکگور را بخوانید که خوشبختانه توسط مسعود علیا در ایران منتشر شده است.
در این کتاب کیرکگارد " گناه " را از جنس ایجاب معرفی می کند. یعنی شخص نه از روی جهل و نادانی است که گناه می کند ، موضعی که سقراط بیان کرده ، بلکه او فعالانه و از روی اراده است که در حضور خداوند مرتکب چنین زشتی شده است. کیرکگور در اینجا نگاه مسیحی دارد و گناه را عملی می داند که در پیشگاه خدا انجام شده است و شخص گناهکار با فهم اینکه نباید چنین کاری بکند از روی اراده در حضور خدا مرتکب آن شده است.
@IranVaej
پدر سرگی را نباید صرفاً داستان سقوط یک مرد مذهبی در برابر وسوسه دانست. مسئلهٔ اصلی تولستوی عمیقتر است: بحرانِ «خودِ» انسان و تفاوت میان ایمان واقعی و تصویری که انسان از خودش بهعنوان یک انسان مقدس میسازد.
برای ما آنچه که تولستوی در این رمان پیش کشیده چندان جدی نیست. زیرا " ایمانِ قلبی " آنطور که در مسیحیت مطرح است ، برای ما حاشیه ای است. برای اینکه به ماهیت بسیار سخت این بحث پی ببرید لازم است که کتاب " بیماری منتهی به مرگ " سورن کیرکگور را بخوانید که خوشبختانه توسط مسعود علیا در ایران منتشر شده است.
در این کتاب کیرکگارد " گناه " را از جنس ایجاب معرفی می کند. یعنی شخص نه از روی جهل و نادانی است که گناه می کند ، موضعی که سقراط بیان کرده ، بلکه او فعالانه و از روی اراده است که در حضور خداوند مرتکب چنین زشتی شده است. کیرکگور در اینجا نگاه مسیحی دارد و گناه را عملی می داند که در پیشگاه خدا انجام شده است و شخص گناهکار با فهم اینکه نباید چنین کاری بکند از روی اراده در حضور خدا مرتکب آن شده است.
@IranVaej
👏11😍7
🪽ایران-ویج
آیا پدر سرگی واقعاً یک قدیس بود که سقوط کرد، یا انسانی بود که از ابتدا در دامِ میل به قدیسبودن گرفتار شده بود؟ پدر سرگی را نباید صرفاً داستان سقوط یک مرد مذهبی در برابر وسوسه دانست. مسئلهٔ اصلی تولستوی عمیقتر است: بحرانِ «خودِ» انسان و تفاوت میان ایمان…
کیرکگور در این کتاب انتقاد می کند که الهیات نظری میخواهد گناه را به یک «موضوع قابل تعریف و فهم عقلانی» تبدیل کند؛ اما با این کار، گناهِ واقعی را که یک کنش و انتخاب ارادی است، به یک «فقدان» یا مفهوم سلبی تبدیل میکند.
بنابراین تقابل اصلی اینجاست:
گناه بهعنوان فعل ارادی و فعال
↕
گناه بهعنوان فقدان، نقص یا مفهوم نظری
و کیرکگور طرف اول است: گناه را نمیشود صرفاً با گفتن اینکه «خیر در اینجا غایب است» توضیح داد؛ در گناه، ارادهٔ انسان خودش وارد عمل شده است.
و این دقیقا جایی است که برای ما فکر نشده باقی مانده است. مثلاً من میتوانم کاملاً بدانم:
«دروغ گفتن کار بدی است.»
اما این دانستن بهخودیخود هیچ تضمینی نمیدهد که دروغ نگویم.پس فاصلهای وجود دارد بین:
دانستنِ مفهوم گناه
و
درگیر بودنِ ارادهٔ من با گناه.
و اینجاست که بحث ایمان و گناه و همچنین وجدان پیش می آید.
@IranVaej
بنابراین تقابل اصلی اینجاست:
گناه بهعنوان فعل ارادی و فعال
↕
گناه بهعنوان فقدان، نقص یا مفهوم نظری
و کیرکگور طرف اول است: گناه را نمیشود صرفاً با گفتن اینکه «خیر در اینجا غایب است» توضیح داد؛ در گناه، ارادهٔ انسان خودش وارد عمل شده است.
و این دقیقا جایی است که برای ما فکر نشده باقی مانده است. مثلاً من میتوانم کاملاً بدانم:
«دروغ گفتن کار بدی است.»
اما این دانستن بهخودیخود هیچ تضمینی نمیدهد که دروغ نگویم.پس فاصلهای وجود دارد بین:
دانستنِ مفهوم گناه
و
درگیر بودنِ ارادهٔ من با گناه.
و اینجاست که بحث ایمان و گناه و همچنین وجدان پیش می آید.
@IranVaej
👏13😍9
🪽ایران-ویج
کیرکگور در این کتاب انتقاد می کند که الهیات نظری میخواهد گناه را به یک «موضوع قابل تعریف و فهم عقلانی» تبدیل کند؛ اما با این کار، گناهِ واقعی را که یک کنش و انتخاب ارادی است، به یک «فقدان» یا مفهوم سلبی تبدیل میکند. بنابراین تقابل اصلی اینجاست: گناه بهعنوان…
سورن کیرگور می گوید راستکیشی در (یعنی باور و تعلیم رسمی و درستِ یک دین) در مسیحیت ، بهدرستی دریافته که وقتی گناه را صرفاً سلبی ( منفی ) تعریف میکنیم، مشکل ایجاد میشود.
چرا؟
چون گناه در مسیحیت فقط این نیست که:
«چیزی در انسان کم است.»
بلکه چیزی مثبت ( نه به معنای خوب و خِیر ) و فعال هم در آن وجود دارد:
انسان خودش با ارادهٔ خود در برابر خدا قرار میگیرد.
@IranVaej
چرا؟
چون گناه در مسیحیت فقط این نیست که:
«چیزی در انسان کم است.»
بلکه چیزی مثبت ( نه به معنای خوب و خِیر ) و فعال هم در آن وجود دارد:
انسان خودش با ارادهٔ خود در برابر خدا قرار میگیرد.
@IranVaej
👏15😍9
🪽ایران-ویج
سورن کیرگور می گوید راستکیشی در (یعنی باور و تعلیم رسمی و درستِ یک دین) در مسیحیت ، بهدرستی دریافته که وقتی گناه را صرفاً سلبی ( منفی ) تعریف میکنیم، مشکل ایجاد میشود. چرا؟ چون گناه در مسیحیت فقط این نیست که: «چیزی در انسان کم است.» بلکه چیزی مثبت…
یک مثال خیلی ساده
دو نفر را تصور کن:
شخص اول:
«نمیدانم بخشش کار درستی است یا نه.»
این بیشتر نادانی است.
شخص دوم:
«میدانم باید او را ببخشم، اما نمیخواهم. میخواهم کینهام را نگه دارم.»
اینجا با گناه به معنای جدیتر مسیحی روبهرو هستیم.
پس:
گناه ≠ فقط نداشتنِ خوبی
بلکه:
گناه = نحوهای از اراده و رابطهٔ انسان با خیر و با خدا.
@IranVaej
دو نفر را تصور کن:
شخص اول:
«نمیدانم بخشش کار درستی است یا نه.»
این بیشتر نادانی است.
شخص دوم:
«میدانم باید او را ببخشم، اما نمیخواهم. میخواهم کینهام را نگه دارم.»
اینجا با گناه به معنای جدیتر مسیحی روبهرو هستیم.
پس:
گناه ≠ فقط نداشتنِ خوبی
بلکه:
گناه = نحوهای از اراده و رابطهٔ انسان با خیر و با خدا.
@IranVaej
👏16😍8
🪽ایران-ویج
یک مثال خیلی ساده دو نفر را تصور کن: شخص اول: «نمیدانم بخشش کار درستی است یا نه.» این بیشتر نادانی است. شخص دوم: «میدانم باید او را ببخشم، اما نمیخواهم. میخواهم کینهام را نگه دارم.» اینجا با گناه به معنای جدیتر مسیحی روبهرو هستیم. پس: گناه ≠ فقط…
پس پدرسرگی عامدانه و از روی اراده در پیشگاه خدا مرتکب گناه شده است. او وسوسه نشده ، ضعیف نبوده ، بلکه او بشکل فعالانه ( ایجابی ) مرتکب کاری شده است که از نظر اخلاقی " گناه " است. در اینجا مسئله فقط این نیست که «آیا پدر سرگی گناه کرد؟»؛ سؤال عمیقتر این است:
او در برابر چه کسی میخواست قدیس باشد؟ خدا، یا تصویری که از خودش و دیگران ساخته بود؟
اگر پاسخ دومی باشد، آنوقت «سقوط» او در پایان داستان، شاید برای نخستین بار آغاز رهایی او از خودِ کاذبش باشد، نه صرفاً شکست او.
این بحث یک بخش دومی نیز دارد و آن " خود " واقعی پدر سرگی است. یعنی پرنس کاساتسکی. این خود واقعی انسانی است که صاحب قوای شهوت است. او در کنار شور ایمانی ، شور انسانی دارد که در فرهنگ الهیاتی مسیحیت تحت عنوان passion شناخت می شود. خود واقعی که او سالها در پناه ریاضت خودساخته مذهبی برای ساختن شخصیت قدیس آن را نادیده گرفته و حتی سعی در نابودی اش داشته است.ولی تولستوی به ما می گوید چنین کاری ممکن نیست. یعنی انسان نمی تواند مقابل آنچه که ماهیت اوست بایستاد. و دقیقا این جذابیت قلم تولستوی است که در آثار دیگرش مانند آناکارنینا هم می توانید پیگیری کنید.و تفاوت ظریف او را با داستایفسکی نشان می دهد.
@IranVaej
او در برابر چه کسی میخواست قدیس باشد؟ خدا، یا تصویری که از خودش و دیگران ساخته بود؟
اگر پاسخ دومی باشد، آنوقت «سقوط» او در پایان داستان، شاید برای نخستین بار آغاز رهایی او از خودِ کاذبش باشد، نه صرفاً شکست او.
این بحث یک بخش دومی نیز دارد و آن " خود " واقعی پدر سرگی است. یعنی پرنس کاساتسکی. این خود واقعی انسانی است که صاحب قوای شهوت است. او در کنار شور ایمانی ، شور انسانی دارد که در فرهنگ الهیاتی مسیحیت تحت عنوان passion شناخت می شود. خود واقعی که او سالها در پناه ریاضت خودساخته مذهبی برای ساختن شخصیت قدیس آن را نادیده گرفته و حتی سعی در نابودی اش داشته است.ولی تولستوی به ما می گوید چنین کاری ممکن نیست. یعنی انسان نمی تواند مقابل آنچه که ماهیت اوست بایستاد. و دقیقا این جذابیت قلم تولستوی است که در آثار دیگرش مانند آناکارنینا هم می توانید پیگیری کنید.و تفاوت ظریف او را با داستایفسکی نشان می دهد.
@IranVaej
👏17😍14👌1
Forwarded from ریشه شناسی کلمات| Terminology words🔤
کلمه ی " PASSION " بمعنای " اشتياق" یا " احساسات شدید " است. کلمه ایست که تقریباً با ظهور اومانیسم در اروپا معنی پیدا می کند یعنی وقتی که آن حالت زاهدانه و حقارتی که کلیسا به انسان تحمیل می کرده کنار می رود و شورِ انسانی به رسمیت شناخته می شود. حالت هایی که در ظاهر نه سودی دارد و نه هدفی ولی جزیی از درونیات ما انسان هاست درست مثل احساسی که هنگام دیدن بازی فوتبال داریم علاقه به فوتبال یک PASSION است. ولی معنای این کلمه به اینجا خلاصه نمی شود. PASSION همیشه معنای لذت بخشی مانند عشق جنسی یا شور یک بازی ندارد. رنجهایی که مسیح برده و ناشی از عشق او به انسان بوده PASSION است. تقریباً از قرن چهاردهم به اینطرف می توان رد این واژه را در آثار الهی دانان مسیحی زد.
ریشهی لاتینی passio از pati به معنای «رنج بردن، متحمل شدن، تجربه کردن» است و کاربرد آن برای رنج مسیح دستکم به دورهی پدران کلیسا میرسد. آنچه واقعاً جالب است، تحول معنایی واژه است: در انگلیسی، passion حدود سال ۱۲۰۰ ابتدا معنای رنج دارد.
۵
@terminologywords
ریشهی لاتینی passio از pati به معنای «رنج بردن، متحمل شدن، تجربه کردن» است و کاربرد آن برای رنج مسیح دستکم به دورهی پدران کلیسا میرسد. آنچه واقعاً جالب است، تحول معنایی واژه است: در انگلیسی، passion حدود سال ۱۲۰۰ ابتدا معنای رنج دارد.
۵
@terminologywords
👏14😍14
Forwarded from ریشه شناسی کلمات| Terminology words🔤
کلمه ی " PASSION " بمعنای " اشتياق" یا " احساسات شدید " است. کلمه ایست که تقریباً با ظهور اومانیسم در اروپا معنی پیدا می کند یعنی وقتی که آن حالت زاهدانه و حقارتی که کلیسا به انسان تحمیل می کرده کنار می رود و شورِ انسانی به رسمیت شناخته می شود. حالت هایی که در ظاهر نه سودی دارد و نه هدفی ولی جزیی از درونیات ما انسان هاست درست مثل احساسی که هنگام دیدن بازی فوتبال داریم علاقه به فوتبال یک PASSION است. ولی معنای این کلمه به اینجا خلاصه نمی شود. PASSION همیشه معنای لذت بخشی مانند عشق جنسی یا شور یک بازی ندارد. رنجهایی که مسیح برده و ناشی از عشق او به انسان بوده PASSION است. تقریباً از قرن چهاردهم به اینطرف می توان رد این واژه را در آثار الهی دانان مسیحی زد.
ریشهی لاتینی passio از pati به معنای «رنج بردن، متحمل شدن، تجربه کردن» است و کاربرد آن برای رنج مسیح دستکم به دورهی پدران کلیسا میرسد. آنچه واقعاً جالب است، تحول معنایی واژه است: در انگلیسی، passion حدود سال ۱۲۰۰ ابتدا معنای رنج دارد. این کلمه در فرهنگ ما معادل ندارد.
۵
@terminologywords
ریشهی لاتینی passio از pati به معنای «رنج بردن، متحمل شدن، تجربه کردن» است و کاربرد آن برای رنج مسیح دستکم به دورهی پدران کلیسا میرسد. آنچه واقعاً جالب است، تحول معنایی واژه است: در انگلیسی، passion حدود سال ۱۲۰۰ ابتدا معنای رنج دارد. این کلمه در فرهنگ ما معادل ندارد.
۵
@terminologywords
👏16😍16
Forwarded from نامه ای برای تو که بخوانی✉️ (علی دادخواه)
۱۱ سال ۹ ماه ۴ روز پیش :
در اساطیر یونانی نام یکی از رودهای دنیای مردگان یا جهان ناپیدا (حادث) ، لِته است. روحها پیش از بازگشت به جهان یا ورود به زندگی پس از مرگ، از آب رود Lethe مینوشیدند تا زندگی گذشته، رنجها و خاطرهها را فراموش کنند.
امشب هوا بارانی است و من به صدای انگشتان ظریف باران که روی شیروانی می زند گوش می کنم. می دانی با خود فکر می کنم ایکاش به جرعه ای از آن رودخانه ای افسانه ای دسترسی داشتم تا تمامی رنج ها ، خیانت ها و ناکامی های این زندگی را به فراموشی می سپردم و البته تو را که بابت بیشتر این رنج ها بودی .
فراموشی( lethe) ، چیزی است که برای پوشاندن حقیقت تو بدان احتیاج دارم. چیز بدی نیست. حالا که فکر می کنم آلزایمر در سنین پیری چیز خوبی است. نعمت زندگی به ماست، وقتی دیگر حتی متوجه رنجی که پیری و فرسودگی ما بر دیگران تحمیل می کند نمی شویم. بقول اراسموس دیوانگی در سنین پیری! .زوال کودکانه عقل در سنین کهولت. جهانی را که پُر از رنج و درد بوده و تجربه اش کرده ای به مسخره گی دیوانگی پیری می سپاری. از این جهت معامله عادلانه ای با زندگی کرده ای .
در اساطیر یونانی نام یکی از رودهای دنیای مردگان یا جهان ناپیدا (حادث) ، لِته است. روحها پیش از بازگشت به جهان یا ورود به زندگی پس از مرگ، از آب رود Lethe مینوشیدند تا زندگی گذشته، رنجها و خاطرهها را فراموش کنند.
امشب هوا بارانی است و من به صدای انگشتان ظریف باران که روی شیروانی می زند گوش می کنم. می دانی با خود فکر می کنم ایکاش به جرعه ای از آن رودخانه ای افسانه ای دسترسی داشتم تا تمامی رنج ها ، خیانت ها و ناکامی های این زندگی را به فراموشی می سپردم و البته تو را که بابت بیشتر این رنج ها بودی .
فراموشی( lethe) ، چیزی است که برای پوشاندن حقیقت تو بدان احتیاج دارم. چیز بدی نیست. حالا که فکر می کنم آلزایمر در سنین پیری چیز خوبی است. نعمت زندگی به ماست، وقتی دیگر حتی متوجه رنجی که پیری و فرسودگی ما بر دیگران تحمیل می کند نمی شویم. بقول اراسموس دیوانگی در سنین پیری! .زوال کودکانه عقل در سنین کهولت. جهانی را که پُر از رنج و درد بوده و تجربه اش کرده ای به مسخره گی دیوانگی پیری می سپاری. از این جهت معامله عادلانه ای با زندگی کرده ای .
👏12😍7
Forwarded from نامه ای برای تو که بخوانی✉️ (علی دادخواه)
چند روز پیش باز خبری از تو شنیدم.خانه آمدم ، در را بستم . صدای بسته شدن در ، یعنی ناقوس عبادت با خود " درد و رنج مرا گرفته و استخوان هایم می لرزد ." باز مزمور را ورق زدم. " زیرا جسمم در اضطراب است و جانم نیز رنج می برد. دل من نیز سخت مضطرب است، ای خداوند ، تا کی ؟ "
می دانی ماریان،
یک نوع " تن فروشی" متداول هست که کمتر کسی به آن توجه می کند و آن وقتی است که روح و قلبت متعلق به کس دیگری است و او را دوست داری ، ولی با کس دیگری همان کارهایی را می کنی که قبلاً با کسی که دوستش داشتی . این نوع از " تن فروشی" در جامعه انسانی درست مانند خوردن و خوابیدن و اجابت مزاج متداول و جزئی از طبیعت انسانی شده است. اولین بار وقتی تو را دیدم که کنار آن مردک نشسته بودی و به او گفتی دوستش داری ، این فکر به ذهنم رسید. چقدر این کلمات بی ارزش هستند :" دوستت دارم ! "البته تو می توانستی با او کارهایی بکنی که مصداق این عنوان زشت " تن فروشی " نباشد مثل اینکه برایش آشپزی کنی کاری که برای من نمی کردی ! . ولی چیز عجیب دیگری نیز اینجا هست :" انسان به بخار می ماند ، و ایّام او چون سایه ای گذراست ." " چون گل می شکفد و پژمرده می شود، و چون سایه می گریزد و پایدار نمی ماند ." آه! وقتی که به گذشته با تو فکر می کنم و تویی که حالا چون بیگانه ای از کنارم می گذری ، این مزامیر در ذهنم می چرخد و احساس می کنم " روزهای من چون سایه ای دراز شده است و من چون علف می خشکم." واقعاً زندگی چه ناپایداری تمام ناشدنی است.
#نامه_ای_برای_توکه_بخوانی
✉️نامه سیزدهم
📨فرستنده : پدر ژاک
📬گیرنده : ماریان
🗓 ۱۸ و ۲۸ آذرماه ۱۴۰۴
@pedarzhaknotes
۱۵
می دانی ماریان،
یک نوع " تن فروشی" متداول هست که کمتر کسی به آن توجه می کند و آن وقتی است که روح و قلبت متعلق به کس دیگری است و او را دوست داری ، ولی با کس دیگری همان کارهایی را می کنی که قبلاً با کسی که دوستش داشتی . این نوع از " تن فروشی" در جامعه انسانی درست مانند خوردن و خوابیدن و اجابت مزاج متداول و جزئی از طبیعت انسانی شده است. اولین بار وقتی تو را دیدم که کنار آن مردک نشسته بودی و به او گفتی دوستش داری ، این فکر به ذهنم رسید. چقدر این کلمات بی ارزش هستند :" دوستت دارم ! "البته تو می توانستی با او کارهایی بکنی که مصداق این عنوان زشت " تن فروشی " نباشد مثل اینکه برایش آشپزی کنی کاری که برای من نمی کردی ! . ولی چیز عجیب دیگری نیز اینجا هست :" انسان به بخار می ماند ، و ایّام او چون سایه ای گذراست ." " چون گل می شکفد و پژمرده می شود، و چون سایه می گریزد و پایدار نمی ماند ." آه! وقتی که به گذشته با تو فکر می کنم و تویی که حالا چون بیگانه ای از کنارم می گذری ، این مزامیر در ذهنم می چرخد و احساس می کنم " روزهای من چون سایه ای دراز شده است و من چون علف می خشکم." واقعاً زندگی چه ناپایداری تمام ناشدنی است.
#نامه_ای_برای_توکه_بخوانی
✉️نامه سیزدهم
📨فرستنده : پدر ژاک
📬گیرنده : ماریان
🗓 ۱۸ و ۲۸ آذرماه ۱۴۰۴
@pedarzhaknotes
۱۵
😍13👏8💔2