این گزارش در رسانه اسرائیلی «اسرائیل هیوم» منتشر شده است؛ رسانهای نزدیک به جریانهای راستگرای سیاسی در اسرائیل که معمولاً رویکردی همسو با دیدگاههای امنیتی و نظامی دولت این کشور دارد و تحلیلهای آن اغلب بر پایه ملاحظات راهبردی و امنیتی تنظیم میشود.
---
جنگ با ایران احتمالاً حداقل ۱۰ روز دیگر ادامه خواهد داشت
ایالات متحده و اسرائیل در حال آمادهسازی برای تشدید درگیری از طریق گسترش حملات و هدف قرار دادن اقتصاد ایران هستند، در حالی که مذاکرات به دلیل بیاعتمادی و اختلافات بر سر تنگه هرمز و موضوع هستهای در بنبست قرار دارد.
ایالات متحده به اسرائیل اطلاع داده است که مذاکرات با ایران به بنبست رسیده است. همزمان، آمریکاییها در حال رایزنی با کشورهای خلیج فارس درباره ادامه درگیری هستند. در چارچوب این گفتگوها، توافق شده است که حملات به اهداف «اقتصادی»—بهویژه آن دسته که با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرتبط هستند—و همچنین زیرساختهای غیرنظامی مورد استفاده حکومت، تشدید شود.
در این مرحله هنوز تصمیمی برای حمله به اهداف راهبردی مانند نیروگاههای بزرگ برق یا زیرساختهای تولید و صادرات نفت اتخاذ نشده است. با این حال، تخریب پل کرج و آسیب به کارخانههایی که رسماً بهعنوان صنایع تسلیحاتی شناخته نمیشوند، نشاندهنده جهتگیری آینده عملیات است. همچنین تکمیل بانک اهداف نظامی اصلی، این روند را تأیید میکند.
در خصوص مذاکرات، یک منبع دیپلماتیک منطقهای اعلام کرده است که مانع اصلی پیشرفت، نبود اعتماد میان طرفین است. ایران خواستار آتشبس فوری و تضمینهایی برای عدم ازسرگیری درگیری در صورت بروز مشکل در مذاکرات شده است—خواستهای که بر اساس تجربههای گذشته مطرح شده است.
در مقابل، آمریکا خواستار بازگشایی کامل و بدون محدودیت تنگه هرمز و تحویل تمام اورانیوم غنیشده شده است. به گفته این منبع، یکی از پیامهای آمریکا به ادعای ایران مبنی بر در اختیار داشتن اورانیوم کافی برای ساخت ۱۰ بمب اشاره داشته است؛ ادعایی که استیو ویتکاف، نماینده آمریکا، آن را مطرح کرده است. با این حال، مذاکرات بهطور کامل متوقف نشده و پیامها همچنان از طریق میانجیگری دو کشور منطقهای رد و بدل میشود، هرچند مشخص نیست طرف ایرانی دقیقاً کدام نهاد است.
پس از سخنرانی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، ارزیابیها در اسرائیل و ایالات متحده نشان میدهد که حملات حداقل تا ۱۰ روز آینده ادامه خواهد داشت. در همین راستا، بانک اهداف گستردهتری تهیه شده که هدف آن دشوارتر کردن بازسازی زیرساختهای نظامی ایران در بلندمدت، در کنار وارد کردن آسیب به اقتصاد و منابع درآمدی آن است.
در واقع، سخنان ترامپ درباره «تکمیل بخش عمده اهداف جنگ» به چند محور کلیدی اشاره دارد. نخست، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است. بر اساس ارزیابیها، بخش عمدهای از زیرساختهای پروژه هستهای نظامی و همچنین زیرساختهای مرتبط مانند سامانههای موشکی نابود شدهاند. با این حال، سرنوشت اورانیوم غنیشده همچنان نامشخص است و احتمال داده میشود بخشی از آن زیر آوار مدفون شده باشد. ترامپ از یک سازوکار نظارتی مبتنی بر پایش ماهوارهای سخن گفته که هرگونه تلاش برای دسترسی به این مواد را شناسایی کرده و موجب حملات جدید خواهد شد.
دوم، تهدید نظامی—بهویژه توان موشکی ایران—است. برآوردها نشان میدهد حدود ۸۰ درصد موشکهای پیشرفته و بیش از ۹۰ درصد پرتابگرها نابود شدهاند. این میزان به هدف نزدیک است، اما به خنثیسازی کامل نرسیده است..
سوم، موضوع حمایت از گروههای منطقهای است. آسیب اقتصادی به ایران احتمالاً سطح حمایت از این گروهها—بهویژه حزبالله—را کاهش خواهد داد. با این حال، ادامه فعالیت این گروه نشان میدهد که همچنان یک دارایی راهبردی برای ایران محسوب میشود و حمایت از آن احتمالاً ادامه خواهد یافت، هرچند در سطحی محدودتر.
چهارم، هدف تغییر یا تضعیف رژیم است. این هدف در دیدار ترامپ و بنیامین نتانیاهو بهعنوان یک هدف راهبردی مطرح شده، اما هر دو طرف اذعان دارند که تحقق آن پیچیده و زمانبر است. رژیم هنوز سقوط نکرده و مشخص نیست که آیا فرو خواهد پاشید یا نه—موضوعی که تا حدی به ضعف اپوزیسیون و نبود یک نیروی جایگزین مرتبط است. با این حال، ارزیابیها نشان میدهد که میزان کنترل رژیم کاهش یافته است.
پنجم، تنگه هرمز است. یکی از اهداف اصلی آمریکا جلوگیری از آسیب به کشورهای خلیج فارس بوده، اما این هدف هنوز محقق نشده است. ایران همچنان به اهداف منطقهای حمله میکند، نفتکشها را هدف قرار میدهد و عبور و مرور در تنگه را مختل میکند. این وضعیت موجب افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه و افزایش فشارهای دیپلماتیک بر ایران شده است. ترامپ همچنین از عدم مشارکت فعال اروپا—با وجود وابستگی آنها به انرژی خلیج فارس—ابراز نارضایتی کرده است.
---
جنگ با ایران احتمالاً حداقل ۱۰ روز دیگر ادامه خواهد داشت
ایالات متحده و اسرائیل در حال آمادهسازی برای تشدید درگیری از طریق گسترش حملات و هدف قرار دادن اقتصاد ایران هستند، در حالی که مذاکرات به دلیل بیاعتمادی و اختلافات بر سر تنگه هرمز و موضوع هستهای در بنبست قرار دارد.
ایالات متحده به اسرائیل اطلاع داده است که مذاکرات با ایران به بنبست رسیده است. همزمان، آمریکاییها در حال رایزنی با کشورهای خلیج فارس درباره ادامه درگیری هستند. در چارچوب این گفتگوها، توافق شده است که حملات به اهداف «اقتصادی»—بهویژه آن دسته که با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرتبط هستند—و همچنین زیرساختهای غیرنظامی مورد استفاده حکومت، تشدید شود.
در این مرحله هنوز تصمیمی برای حمله به اهداف راهبردی مانند نیروگاههای بزرگ برق یا زیرساختهای تولید و صادرات نفت اتخاذ نشده است. با این حال، تخریب پل کرج و آسیب به کارخانههایی که رسماً بهعنوان صنایع تسلیحاتی شناخته نمیشوند، نشاندهنده جهتگیری آینده عملیات است. همچنین تکمیل بانک اهداف نظامی اصلی، این روند را تأیید میکند.
در خصوص مذاکرات، یک منبع دیپلماتیک منطقهای اعلام کرده است که مانع اصلی پیشرفت، نبود اعتماد میان طرفین است. ایران خواستار آتشبس فوری و تضمینهایی برای عدم ازسرگیری درگیری در صورت بروز مشکل در مذاکرات شده است—خواستهای که بر اساس تجربههای گذشته مطرح شده است.
در مقابل، آمریکا خواستار بازگشایی کامل و بدون محدودیت تنگه هرمز و تحویل تمام اورانیوم غنیشده شده است. به گفته این منبع، یکی از پیامهای آمریکا به ادعای ایران مبنی بر در اختیار داشتن اورانیوم کافی برای ساخت ۱۰ بمب اشاره داشته است؛ ادعایی که استیو ویتکاف، نماینده آمریکا، آن را مطرح کرده است. با این حال، مذاکرات بهطور کامل متوقف نشده و پیامها همچنان از طریق میانجیگری دو کشور منطقهای رد و بدل میشود، هرچند مشخص نیست طرف ایرانی دقیقاً کدام نهاد است.
پس از سخنرانی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، ارزیابیها در اسرائیل و ایالات متحده نشان میدهد که حملات حداقل تا ۱۰ روز آینده ادامه خواهد داشت. در همین راستا، بانک اهداف گستردهتری تهیه شده که هدف آن دشوارتر کردن بازسازی زیرساختهای نظامی ایران در بلندمدت، در کنار وارد کردن آسیب به اقتصاد و منابع درآمدی آن است.
در واقع، سخنان ترامپ درباره «تکمیل بخش عمده اهداف جنگ» به چند محور کلیدی اشاره دارد. نخست، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است. بر اساس ارزیابیها، بخش عمدهای از زیرساختهای پروژه هستهای نظامی و همچنین زیرساختهای مرتبط مانند سامانههای موشکی نابود شدهاند. با این حال، سرنوشت اورانیوم غنیشده همچنان نامشخص است و احتمال داده میشود بخشی از آن زیر آوار مدفون شده باشد. ترامپ از یک سازوکار نظارتی مبتنی بر پایش ماهوارهای سخن گفته که هرگونه تلاش برای دسترسی به این مواد را شناسایی کرده و موجب حملات جدید خواهد شد.
دوم، تهدید نظامی—بهویژه توان موشکی ایران—است. برآوردها نشان میدهد حدود ۸۰ درصد موشکهای پیشرفته و بیش از ۹۰ درصد پرتابگرها نابود شدهاند. این میزان به هدف نزدیک است، اما به خنثیسازی کامل نرسیده است..
سوم، موضوع حمایت از گروههای منطقهای است. آسیب اقتصادی به ایران احتمالاً سطح حمایت از این گروهها—بهویژه حزبالله—را کاهش خواهد داد. با این حال، ادامه فعالیت این گروه نشان میدهد که همچنان یک دارایی راهبردی برای ایران محسوب میشود و حمایت از آن احتمالاً ادامه خواهد یافت، هرچند در سطحی محدودتر.
چهارم، هدف تغییر یا تضعیف رژیم است. این هدف در دیدار ترامپ و بنیامین نتانیاهو بهعنوان یک هدف راهبردی مطرح شده، اما هر دو طرف اذعان دارند که تحقق آن پیچیده و زمانبر است. رژیم هنوز سقوط نکرده و مشخص نیست که آیا فرو خواهد پاشید یا نه—موضوعی که تا حدی به ضعف اپوزیسیون و نبود یک نیروی جایگزین مرتبط است. با این حال، ارزیابیها نشان میدهد که میزان کنترل رژیم کاهش یافته است.
پنجم، تنگه هرمز است. یکی از اهداف اصلی آمریکا جلوگیری از آسیب به کشورهای خلیج فارس بوده، اما این هدف هنوز محقق نشده است. ایران همچنان به اهداف منطقهای حمله میکند، نفتکشها را هدف قرار میدهد و عبور و مرور در تنگه را مختل میکند. این وضعیت موجب افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه و افزایش فشارهای دیپلماتیک بر ایران شده است. ترامپ همچنین از عدم مشارکت فعال اروپا—با وجود وابستگی آنها به انرژی خلیج فارس—ابراز نارضایتی کرده است.
Israel Hayom
War with Iran likely to last at least 10 more days
The US and Israel are preparing for escalation by expanding strikes and hitting Iran’s economy, while talks remain deadlocked amid mistrust and conflicting
👍1
فرید زکریا- در واقع، گزارشها حاکی از آن است که بنیامین نتانیاهو این جنگ را نه بهدلیل تهدید فوری ایران، بلکه بهدلیل ضعف بیسابقه آن به ترامپ پیشنهاد کرد تا فرصتی برای وارد کردن ضربهای قاطع و ایجاد تغییر رژیم فراهم شود. در غیر این صورت، چرا ترامپ در آغاز جنگ از مردم ایران خواست که علیه حکومت خود قیام کنند — درخواستی که نتانیاهو نیز آن را تکرار کرد؟
تا اینجا، بهجز وارد کردن خسارت شدید به ایران و تضعیف بیشتر ارتش آن — که در چنین تقابل نابرابری قابل پیشبینی بود — اهداف اصلی محقق نشدهاند. رژیم ایران سقوط نکرده است. رهبران کلیدی تغییر کردهاند، اما در جهت بدتر. آیتالله علی خامنهای ۸۶ ساله — که بهطور مشهور توسعه سلاح هستهای را ممنوع کرده بود — کشته شد و پسرش جایگزین او شد که گفته میشود مواضعی تندروتر دارد. بهطور کلی، سپاه پاسداران که همواره رویکردی تهاجمیتر داشته، در حال قدرتگیری است — امری که در شرایط جنگی طبیعی به نظر میرسد.
تنگه هرمز که با وجود دههها تنش میان ایران و آمریکا باز و فعال باقی مانده بود، اکنون توسط رهبری جدید مسدود شده است (که ترامپ آنها را «بسیار منطقیتر» توصیف میکند). ترامپ معتقد است با چند دور دیگر بمباران، این تنگه «بهطور طبیعی» باز خواهد شد، زیرا ایران نیاز دارد نفت خود را صادر کند. اما این برداشت نادرست است: تنگه بهطور کامل بسته نشده، بلکه برای نفت ایران باز است و صادرات آن — بهویژه به چین — ادامه دارد. در نتیجه، ایران اکنون تقریباً دو برابر قبل از جنگ از فروش روزانه نفت خود درآمد دارد. علاوه بر این، اگر گزارشها درباره دریافت ۲ میلیون دلار از هر نفتکش عبوری درست باشد، تهران هر ماه صدها میلیون دلار درآمد اضافی خواهد داشت — رقمی که برای بازسازی ارتش و حتی بیشتر کافی است.
متحدان آمریکا در خلیج فارس اکنون با محیطی بسیار بیثباتتر و پرتنشتر از قبل مواجهاند. مدل اقتصادی آنها بر پایه ثبات، آرامش و یکپارچگی اقتصادی بنا شده است. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در سال ۲۰۲۳ روابط خود با ایران را بهبود بخشید تا فضا را برای اجرای برنامههای بلندپروازانه مدرنسازی خود آرام کند. اما اکنون این دستاوردها در معرض خطر قرار گرفتهاند و منطقه از مسیر تبدیل شدن به منطقهای باثبات به صحنهای از درگیری تبدیل شده است.
برنده اصلی این وضعیت روسیه است که با افزایش قیمت نفت، ماهانه میلیاردها دلار درآمد اضافی کسب میکند، در حالی که آمریکا تحریمها علیه آن را کاهش داده است. اوکراین بازنده است، زیرا سلاحهایی که به آن نیاز دارد به خاورمیانه منتقل شدهاند. اروپا نیز متضرر میشود، چراکه با هزینههای سنگین انرژی مواجه است و ترامپ از ناتو میخواهد در این جنگ مشارکت کند و تهدید کرده در غیر این صورت از آن خارج میشود. چین نیز سود میبرد، زیرا آمریکا درگیر یک جنگ دیگر در خاورمیانه شده و تمرکز خود بر آسیا را از دست میدهد. در عین حال، سرمایهگذاری گسترده چین در فناوریهای سبز آن را از بسیاری از هزینههای این جنگ مصون کرده و این کشور در سطح جهانی بهعنوان یک قدرت مسئولتر جلوه میکند.
البته شرایط ممکن است تغییر کند. جنگها غیرقابل پیشبینی هستند. اما تا اینجا، آیا هیچ اقدام نظامی آمریکا تا این حد هزینهزا و در عین حال کمدستاورد بوده است؟https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/04/03/iran-war-trump-hormuz-mistake/
تا اینجا، بهجز وارد کردن خسارت شدید به ایران و تضعیف بیشتر ارتش آن — که در چنین تقابل نابرابری قابل پیشبینی بود — اهداف اصلی محقق نشدهاند. رژیم ایران سقوط نکرده است. رهبران کلیدی تغییر کردهاند، اما در جهت بدتر. آیتالله علی خامنهای ۸۶ ساله — که بهطور مشهور توسعه سلاح هستهای را ممنوع کرده بود — کشته شد و پسرش جایگزین او شد که گفته میشود مواضعی تندروتر دارد. بهطور کلی، سپاه پاسداران که همواره رویکردی تهاجمیتر داشته، در حال قدرتگیری است — امری که در شرایط جنگی طبیعی به نظر میرسد.
تنگه هرمز که با وجود دههها تنش میان ایران و آمریکا باز و فعال باقی مانده بود، اکنون توسط رهبری جدید مسدود شده است (که ترامپ آنها را «بسیار منطقیتر» توصیف میکند). ترامپ معتقد است با چند دور دیگر بمباران، این تنگه «بهطور طبیعی» باز خواهد شد، زیرا ایران نیاز دارد نفت خود را صادر کند. اما این برداشت نادرست است: تنگه بهطور کامل بسته نشده، بلکه برای نفت ایران باز است و صادرات آن — بهویژه به چین — ادامه دارد. در نتیجه، ایران اکنون تقریباً دو برابر قبل از جنگ از فروش روزانه نفت خود درآمد دارد. علاوه بر این، اگر گزارشها درباره دریافت ۲ میلیون دلار از هر نفتکش عبوری درست باشد، تهران هر ماه صدها میلیون دلار درآمد اضافی خواهد داشت — رقمی که برای بازسازی ارتش و حتی بیشتر کافی است.
متحدان آمریکا در خلیج فارس اکنون با محیطی بسیار بیثباتتر و پرتنشتر از قبل مواجهاند. مدل اقتصادی آنها بر پایه ثبات، آرامش و یکپارچگی اقتصادی بنا شده است. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در سال ۲۰۲۳ روابط خود با ایران را بهبود بخشید تا فضا را برای اجرای برنامههای بلندپروازانه مدرنسازی خود آرام کند. اما اکنون این دستاوردها در معرض خطر قرار گرفتهاند و منطقه از مسیر تبدیل شدن به منطقهای باثبات به صحنهای از درگیری تبدیل شده است.
برنده اصلی این وضعیت روسیه است که با افزایش قیمت نفت، ماهانه میلیاردها دلار درآمد اضافی کسب میکند، در حالی که آمریکا تحریمها علیه آن را کاهش داده است. اوکراین بازنده است، زیرا سلاحهایی که به آن نیاز دارد به خاورمیانه منتقل شدهاند. اروپا نیز متضرر میشود، چراکه با هزینههای سنگین انرژی مواجه است و ترامپ از ناتو میخواهد در این جنگ مشارکت کند و تهدید کرده در غیر این صورت از آن خارج میشود. چین نیز سود میبرد، زیرا آمریکا درگیر یک جنگ دیگر در خاورمیانه شده و تمرکز خود بر آسیا را از دست میدهد. در عین حال، سرمایهگذاری گسترده چین در فناوریهای سبز آن را از بسیاری از هزینههای این جنگ مصون کرده و این کشور در سطح جهانی بهعنوان یک قدرت مسئولتر جلوه میکند.
البته شرایط ممکن است تغییر کند. جنگها غیرقابل پیشبینی هستند. اما تا اینجا، آیا هیچ اقدام نظامی آمریکا تا این حد هزینهزا و در عین حال کمدستاورد بوده است؟https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/04/03/iran-war-trump-hormuz-mistake/
The Washington Post
Opinion | Trump’s Iran own goal
The war has empowered Iranian hard-liners, blocked a vital shipping lane and handed a windfall to Russia.
👍3
این مقاله که در نشریه نیویورکر و به قلم «کورا انگلبرخت» منتشر شده، به بررسی وضعیت زندانیان ناپدیدشده در ایران و تلاش خانوادهها برای یافتن آنها در شرایط همزمان جنگ و سرکوب داخلی میپردازد.
گزارش با روایت داستان «علی اسداللهی»، شاعر و مخالف سیاسی ۳۷ ساله، آغاز میشود که در پی اعتراضات بازداشت شده بود. او بدون تفهیم اتهام، در زندان نگهداری میشد و در تماسی کوتاه به خانوادهاش اطلاع داده بود که بهزودی با وثیقه آزاد خواهد شد. اما پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، تماس او قطع شد و خانوادهاش دیگر از او خبری دریافت نکردند. آنها به زندان اوین مراجعه کردند، اما مأموران اعلام کردند که زندانیان بند ۲۰۹ به مکان دیگری منتقل شدهاند و هیچ اطلاعاتی درباره مقصد آنها ارائه نشد.
مقاله توضیح میدهد که در پی اعتراضات سراسری، تعداد زیادی از معترضان بازداشت شدهاند و بسیاری از آنها در شرایطی نگهداری میشوند که دسترسی به اطلاعات درباره وضعیتشان بسیار محدود است. برخی از این زندانیان به دلیل کمبود امکانات، ظرفیت، یا خطر حملات نظامی به زندانها، به مکانهای دیگری منتقل شدهاند؛ از جمله مناطق نظامی، مراکز پلیس، خانههای امن یا زندانهایی که خود هدف حمله قرار گرفتهاند. این جابهجاییها باعث شده خانوادهها نتوانند محل نگهداری عزیزانشان را شناسایی کنند.
در ادامه، به مواردی از خشونت و برخورد با زندانیان اشاره میشود. گزارشهایی از تیراندازی به زندانیان در سیستان و بلوچستان پس از اعتراض به شرایط نگهداری، و همچنین اعدام چند نفر در قم که به کشتن مأموران متهم شده بودند، ارائه شده است. سازمان ملل این اعدامها را عبور از «یک آستانه مهم» توصیف کرده و ابراز نگرانی کرده که این موارد ممکن است ادامه یابد. همچنین، برخی زندانیان از دسترسی به خدمات پزشکی مناسب محروم بودهاند، حتی در مواردی که مشکلات جدی جسمی داشتهاند.
مقاله همچنین به نحوه واکنش حکومت ایران در این شرایط میپردازد. مقامات، همزمان با جنگ، تلاش کردهاند با استفاده از تبلیغات و بسیج نیروهای خود، مخالفان داخلی را کنترل کنند. در اظهارات رسمی، افرادی که در اعتراضات شرکت کنند یا با رسانههای خارجی ارتباط داشته باشند، بهعنوان «دشمن» معرفی شدهاند. همزمان، بازداشتهای جدیدی نیز صورت گرفته و اعترافات اجباری از تلویزیون دولتی پخش شده است.
در ادامه، مقاله نمونههای دیگری از خانوادهها را مطرح میکند. از جمله خانواده «نرگس محمدی»، برنده جایزه نوبل صلح، که با محدودیت شدید در دریافت اطلاعات درباره وضعیت او مواجه بودهاند و گزارشهایی از وخامت حال جسمی او مطرح شده است. همچنین روایت فردی به نام «امین» آمده که در بازداشت مورد ضربوشتم قرار گرفته و پس از انفجار در نزدیکی زندان، خانوادهاش نگران امنیت او بودهاند. او در نهایت با وثیقه آزاد شده است.
در بخش پایانی، مقاله به خانوادههایی میپردازد که حتی از زنده یا مرده بودن عزیزانشان نیز اطلاعی ندارند. روایت پدری که در جستوجوی پسرش به سردخانهها، قبرستانها و مراکز مختلف مراجعه کرده، نشاندهنده تلاش مستمر خانوادهها برای یافتن نشانهای از سرنوشت نزدیکانشان است. این خانوادهها اغلب با تهدید مواجه هستند و از انتشار اطلاعات نیز هراس دارند. در عین حال، برخی از آنها همچنان به جستوجو ادامه میدهند، حتی در شرایطی که خطرات ناشی از جنگ نیز وجود دارد.https://www.newyorker.com/news/annals-of-war/searching-for-irans-disappeared-prisoners
گزارش با روایت داستان «علی اسداللهی»، شاعر و مخالف سیاسی ۳۷ ساله، آغاز میشود که در پی اعتراضات بازداشت شده بود. او بدون تفهیم اتهام، در زندان نگهداری میشد و در تماسی کوتاه به خانوادهاش اطلاع داده بود که بهزودی با وثیقه آزاد خواهد شد. اما پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، تماس او قطع شد و خانوادهاش دیگر از او خبری دریافت نکردند. آنها به زندان اوین مراجعه کردند، اما مأموران اعلام کردند که زندانیان بند ۲۰۹ به مکان دیگری منتقل شدهاند و هیچ اطلاعاتی درباره مقصد آنها ارائه نشد.
مقاله توضیح میدهد که در پی اعتراضات سراسری، تعداد زیادی از معترضان بازداشت شدهاند و بسیاری از آنها در شرایطی نگهداری میشوند که دسترسی به اطلاعات درباره وضعیتشان بسیار محدود است. برخی از این زندانیان به دلیل کمبود امکانات، ظرفیت، یا خطر حملات نظامی به زندانها، به مکانهای دیگری منتقل شدهاند؛ از جمله مناطق نظامی، مراکز پلیس، خانههای امن یا زندانهایی که خود هدف حمله قرار گرفتهاند. این جابهجاییها باعث شده خانوادهها نتوانند محل نگهداری عزیزانشان را شناسایی کنند.
در ادامه، به مواردی از خشونت و برخورد با زندانیان اشاره میشود. گزارشهایی از تیراندازی به زندانیان در سیستان و بلوچستان پس از اعتراض به شرایط نگهداری، و همچنین اعدام چند نفر در قم که به کشتن مأموران متهم شده بودند، ارائه شده است. سازمان ملل این اعدامها را عبور از «یک آستانه مهم» توصیف کرده و ابراز نگرانی کرده که این موارد ممکن است ادامه یابد. همچنین، برخی زندانیان از دسترسی به خدمات پزشکی مناسب محروم بودهاند، حتی در مواردی که مشکلات جدی جسمی داشتهاند.
مقاله همچنین به نحوه واکنش حکومت ایران در این شرایط میپردازد. مقامات، همزمان با جنگ، تلاش کردهاند با استفاده از تبلیغات و بسیج نیروهای خود، مخالفان داخلی را کنترل کنند. در اظهارات رسمی، افرادی که در اعتراضات شرکت کنند یا با رسانههای خارجی ارتباط داشته باشند، بهعنوان «دشمن» معرفی شدهاند. همزمان، بازداشتهای جدیدی نیز صورت گرفته و اعترافات اجباری از تلویزیون دولتی پخش شده است.
در ادامه، مقاله نمونههای دیگری از خانوادهها را مطرح میکند. از جمله خانواده «نرگس محمدی»، برنده جایزه نوبل صلح، که با محدودیت شدید در دریافت اطلاعات درباره وضعیت او مواجه بودهاند و گزارشهایی از وخامت حال جسمی او مطرح شده است. همچنین روایت فردی به نام «امین» آمده که در بازداشت مورد ضربوشتم قرار گرفته و پس از انفجار در نزدیکی زندان، خانوادهاش نگران امنیت او بودهاند. او در نهایت با وثیقه آزاد شده است.
در بخش پایانی، مقاله به خانوادههایی میپردازد که حتی از زنده یا مرده بودن عزیزانشان نیز اطلاعی ندارند. روایت پدری که در جستوجوی پسرش به سردخانهها، قبرستانها و مراکز مختلف مراجعه کرده، نشاندهنده تلاش مستمر خانوادهها برای یافتن نشانهای از سرنوشت نزدیکانشان است. این خانوادهها اغلب با تهدید مواجه هستند و از انتشار اطلاعات نیز هراس دارند. در عین حال، برخی از آنها همچنان به جستوجو ادامه میدهند، حتی در شرایطی که خطرات ناشی از جنگ نیز وجود دارد.https://www.newyorker.com/news/annals-of-war/searching-for-irans-disappeared-prisoners
The New Yorker
Searching for Iran’s Disappeared Prisoners
In Iran, families are doing ad-hoc forensics to confirm the whereabouts of their detained loved ones, who have been transferred to undisclosed locations during the war.
👍1👎1
جیمز تورن، استراتژیست ارشد بازار و تحلیلگر مسائل کلان اقتصادی و ژئوپلیتیک است که سابقه فعالیت در سمتهای ارشد سرمایهگذاری در ایالات متحده را دارد. ا
برای تأمل: ترامپ، تنگه هرمز و پایان «سواری مجانی»
برای نیمقرن، استراتژیستهای غربی میدانستند که تنگه هرمز نقطهای حیاتی است که در آن انرژی، قدرت دریایی و اراده سیاسی به هم میرسند. این دانسته مورد اختلاف نیست. آنچه در جنگ کنونی با ایران جدید است، این است که ایالات متحده، تحت رهبری دونالد ترامپ، تصمیم گرفته برای «حل» سریع این مسئله عجله نکند. به تعبیر هگلی، او از یک «ترکیب» آسان خودداری میکند تا تضادهای بنیادین را به سطح بیاورد.
تز قدیمی ساده بود: آمریکا امنیت خطوط دریایی در خلیج فارس را تضمین میکند و سایر کشورها اقتصاد و سیاست خود را بر پایه این «بیمه رایگان» تنظیم میکنند. اروپا و بریتانیا سیاستهای جاهطلبانه زیستمحیطی را دنبال کردند، توان سخت نظامی خود را کاهش دادند و در عین حال واشنگتن را به چندجانبهگرایی توصیه کردند—در حالی که مطمئن بودند ناوهای آمریکایی همیشه در هرمز حاضر خواهند بود. طبقه سیاسی چنان رفتار میکرد که گویی تضمین امنیتی آمریکا یک قانون طبیعی است، نه یک انتخاب مشروط. رفتار امروز آنها بیشتر به چمبرلین شباهت دارد تا چرچیل: تعلل، صدور بیانیه و امید به اینکه بحران بدون تغییر اساسی در مسئولیتها پایان یابد.
آنتیتز ترامپ این است که در لحظه اوج فشار، این تضمین خودکار را کنار بگذارد. از نظر نظامی، آمریکا میتواند توان باقیمانده ایران برای ایجاد اختلال در تنگه را از بین ببرد؛ این محدودیت اصلی نیست. نکته، تأخیر در این اقدام است. با اجازه دادن به بسته شدن یا نیمهبسته شدن تنگه، ترامپ اطمینان حاصل میکند که درد فوری دقیقاً بر همان کشورهایی متمرکز شود که بیشترین استفاده رایگان را از قدرت آمریکا بردهاند: اتحادیه اروپا و بریتانیا. صنایع، مصرفکنندگان و فرضیات انتقال انرژی آنها در معرض فشار قرار میگیرد.
در این چارچوب، پیام صریح او به رهبران اروپایی و بریتانیایی—«شما بیشتر از ما به نفت این تنگه نیاز دارید؛ چرا خودتان نمیروید و آن را باز نمیکنید؟»—یک جمله گذرا نیست. این بیان صریح آنتیتز است و فرض سنتی را معکوس میکند که آمریکا بار را به دوش میکشد و متحدانش صرفاً نظارهگرند.
در این دیالکتیک، هدف صرفاً بازگشایی یک گلوگاه نیست، بلکه ایجاد نظمی جدید است که در آن ایالات متحده جریان جهانی نفت را عملاً مدیریت و کنترل میکند. جهانی که در آن تولید همسو با آمریکا در قاره آمریکا، همراه با توانایی اختیاری برای تأمین یا عدم تأمین امنیت هرمز، واشنگتن را در مرکز شطرنج انرژی قرار میدهد. در چنین چارچوبی، بازگشت سریع به وضعیت قبلی نتیجهای معکوس خواهد داشت.
یک «راهحل سریع» برای هرمز این روند دیالکتیکی را قطع میکند. اگر ترامپ بهسرعت توان ایران را از بین ببرد، مینها را پاکسازی کند و نفتکشها را اسکورت کند، اروپا و بریتانیا به وضعیت عادی بازمیگردند: ارتشهای ضعیف، سیاستهای زیستمحیطی حداکثری و اتکای ادامهدار به قدرت آمریکا، در حالی که همان قدرت را نقد میکنند. در این حالت، تناقض میان وابستگی و موضعگیری آنها همچنان پنهان باقی میماند.
اما با خودداری از ارائه این «ترکیب» و با واگذاری مسئولیت به لندن و بروکسل، ترامپ آنها را مجبور به مواجهه با واقعیت میکند: اینکه نظام انرژی، پایه صنعتی و مواضع ژئوپلیتیک آنها بر پایه قدرت سخت آمریکا استوار است—قدرتی که نه هزینه آن را میپردازند و نه از نظر سیاسی آن را به رسمیت میشناسند. هرچه این تضاد بیشتر ادامه یابد، «ترکیب» نهایی قویتر خواهد بود: نظمی جدید که در آن دسترسی به مسیرهای امن انرژی—از هرمز تا ونزوئلا—به مشارکت واقعی وابسته است، نه به یک حق بدیهی.
در این معنا، تأخیر در «تصرف» تنگه و واگذاری این چالش به متحدان، نشانه تردید نیست؛ بلکه همان لحظه منفی است که هگل آن را برای حرکت تاریخ ضروری میدانست. تنها با کنار گذاشتن تضمین قدیمی و اعلام صریح آن به کسانی که به آن وابسته بودند، ترامپ میتواند به پایان «سواری مجانی» امیدوار باشد.https://x.com/DrJStrategy/status/2040029898295632377?s=20
برای تأمل: ترامپ، تنگه هرمز و پایان «سواری مجانی»
برای نیمقرن، استراتژیستهای غربی میدانستند که تنگه هرمز نقطهای حیاتی است که در آن انرژی، قدرت دریایی و اراده سیاسی به هم میرسند. این دانسته مورد اختلاف نیست. آنچه در جنگ کنونی با ایران جدید است، این است که ایالات متحده، تحت رهبری دونالد ترامپ، تصمیم گرفته برای «حل» سریع این مسئله عجله نکند. به تعبیر هگلی، او از یک «ترکیب» آسان خودداری میکند تا تضادهای بنیادین را به سطح بیاورد.
تز قدیمی ساده بود: آمریکا امنیت خطوط دریایی در خلیج فارس را تضمین میکند و سایر کشورها اقتصاد و سیاست خود را بر پایه این «بیمه رایگان» تنظیم میکنند. اروپا و بریتانیا سیاستهای جاهطلبانه زیستمحیطی را دنبال کردند، توان سخت نظامی خود را کاهش دادند و در عین حال واشنگتن را به چندجانبهگرایی توصیه کردند—در حالی که مطمئن بودند ناوهای آمریکایی همیشه در هرمز حاضر خواهند بود. طبقه سیاسی چنان رفتار میکرد که گویی تضمین امنیتی آمریکا یک قانون طبیعی است، نه یک انتخاب مشروط. رفتار امروز آنها بیشتر به چمبرلین شباهت دارد تا چرچیل: تعلل، صدور بیانیه و امید به اینکه بحران بدون تغییر اساسی در مسئولیتها پایان یابد.
آنتیتز ترامپ این است که در لحظه اوج فشار، این تضمین خودکار را کنار بگذارد. از نظر نظامی، آمریکا میتواند توان باقیمانده ایران برای ایجاد اختلال در تنگه را از بین ببرد؛ این محدودیت اصلی نیست. نکته، تأخیر در این اقدام است. با اجازه دادن به بسته شدن یا نیمهبسته شدن تنگه، ترامپ اطمینان حاصل میکند که درد فوری دقیقاً بر همان کشورهایی متمرکز شود که بیشترین استفاده رایگان را از قدرت آمریکا بردهاند: اتحادیه اروپا و بریتانیا. صنایع، مصرفکنندگان و فرضیات انتقال انرژی آنها در معرض فشار قرار میگیرد.
در این چارچوب، پیام صریح او به رهبران اروپایی و بریتانیایی—«شما بیشتر از ما به نفت این تنگه نیاز دارید؛ چرا خودتان نمیروید و آن را باز نمیکنید؟»—یک جمله گذرا نیست. این بیان صریح آنتیتز است و فرض سنتی را معکوس میکند که آمریکا بار را به دوش میکشد و متحدانش صرفاً نظارهگرند.
در این دیالکتیک، هدف صرفاً بازگشایی یک گلوگاه نیست، بلکه ایجاد نظمی جدید است که در آن ایالات متحده جریان جهانی نفت را عملاً مدیریت و کنترل میکند. جهانی که در آن تولید همسو با آمریکا در قاره آمریکا، همراه با توانایی اختیاری برای تأمین یا عدم تأمین امنیت هرمز، واشنگتن را در مرکز شطرنج انرژی قرار میدهد. در چنین چارچوبی، بازگشت سریع به وضعیت قبلی نتیجهای معکوس خواهد داشت.
یک «راهحل سریع» برای هرمز این روند دیالکتیکی را قطع میکند. اگر ترامپ بهسرعت توان ایران را از بین ببرد، مینها را پاکسازی کند و نفتکشها را اسکورت کند، اروپا و بریتانیا به وضعیت عادی بازمیگردند: ارتشهای ضعیف، سیاستهای زیستمحیطی حداکثری و اتکای ادامهدار به قدرت آمریکا، در حالی که همان قدرت را نقد میکنند. در این حالت، تناقض میان وابستگی و موضعگیری آنها همچنان پنهان باقی میماند.
اما با خودداری از ارائه این «ترکیب» و با واگذاری مسئولیت به لندن و بروکسل، ترامپ آنها را مجبور به مواجهه با واقعیت میکند: اینکه نظام انرژی، پایه صنعتی و مواضع ژئوپلیتیک آنها بر پایه قدرت سخت آمریکا استوار است—قدرتی که نه هزینه آن را میپردازند و نه از نظر سیاسی آن را به رسمیت میشناسند. هرچه این تضاد بیشتر ادامه یابد، «ترکیب» نهایی قویتر خواهد بود: نظمی جدید که در آن دسترسی به مسیرهای امن انرژی—از هرمز تا ونزوئلا—به مشارکت واقعی وابسته است، نه به یک حق بدیهی.
در این معنا، تأخیر در «تصرف» تنگه و واگذاری این چالش به متحدان، نشانه تردید نیست؛ بلکه همان لحظه منفی است که هگل آن را برای حرکت تاریخ ضروری میدانست. تنها با کنار گذاشتن تضمین قدیمی و اعلام صریح آن به کسانی که به آن وابسته بودند، ترامپ میتواند به پایان «سواری مجانی» امیدوار باشد.https://x.com/DrJStrategy/status/2040029898295632377?s=20
X (formerly Twitter)
James E. Thorne (@DrJStrategy) on X
Food for thought.
Trump, Hormuz and the End of the Free Ride
For half a century, Western strategists have known that the Strait of Hormuz is the acute point where energy, sea power and political will intersect. That knowledge is not in dispute. What is…
Trump, Hormuz and the End of the Free Ride
For half a century, Western strategists have known that the Strait of Hormuz is the acute point where energy, sea power and political will intersect. That knowledge is not in dispute. What is…
👍3👎3
این گزارش به بررسی عملکرد پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، در جریان جنگ با ایران و تحولات اخیر در پنتاگون میپردازد و نشان میدهد که مجموعهای از تصمیمات مدیریتی، سیاسی و ایدئولوژیک به شکل قابل توجهی به تضعیف ساختار حرفهای نیروهای مسلح آمریکا و افزایش آشفتگی در وزارت دفاع منجر شده است. در حالی که ایالات متحده وارد بزرگترین جنگ خود در بیش از دو دهه اخیر شده، شواهد نشان میدهد که تمرکز اصلی وزیر دفاع نه بر مدیریت یک جنگ پیچیده و چندلایه، بلکه بر پیگیری دستورکارهای فرهنگی و سیاسی داخلی بوده است؛ تا جایی که در آستانه آغاز جنگ، او درگیر حذف برنامههای مرتبط با تنوع، برابری و شمول از یک سازمان مدنی بوده است. این تضاد، بهعنوان نشانهای روشن از اولویتهای او، نشان میدهد که جهتگیری رهبری دفاعی آمریکا از مسائل راهبردی به موضوعات ایدئولوژیک منحرف شده است.
در همین چارچوب، یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین اقدامات هگست، برکناری ژنرال رندی جورج، رئیس ستاد ارتش، و چندین ژنرال ارشد دیگر در شرایطی حساس و همزمان با آمادگی برای احتمال عملیات زمینی علیه ایران بوده است، بدون آنکه توضیح شفاف و حرفهای برای این تصمیم ارائه شود. گزارشها حاکی از آن است که این تصمیمات بیش از آنکه ریشه در ملاحظات نظامی داشته باشند، ناشی از اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک بودهاند، از جمله فشار برای حذف زنان و اعضای اقلیت از فهرستهای ترفیع و مخالفت فرماندهان با چنین رویکردی. در این میان، انتصاب فردی با صلاحیت مورد تردید بهعنوان جانشین نیز نشاندهنده تضعیف معیارهای حرفهای در بالاترین سطوح فرماندهی است. این روند با کنار گذاشتن یا اخراج بیش از دوازده ژنرال و دریاسالار و همچنین توقف ترفیع افسران زن و اقلیت ادامه یافته و موجب شکلگیری فضایی از بیاعتمادی و نگرانی در درون ارتش شده است،.
همزمان، نشانههایی از تضعیف استانداردهای حرفهای و حتی نهادهای نظارتی نیز دیده میشود. از جمله، توقف یک تحقیق نظامی درباره یک حادثه پروازی و برخورد دوگانه با آن، که این تصور را تقویت میکند که تصمیمات انضباطی نه بر اساس اصول حرفهای بلکه بر مبنای ملاحظات سیاسی اتخاذ میشوند. علاوه بر این، برخی از اقدامات هگست با موانع حقوقی مواجه شده و توسط دستگاه قضایی متوقف شدهاند؛ از جمله تلاش برای حذف رسانههای جریان اصلی از پنتاگون یا برخورد با یک سناتور به دلیل موضعگیریهایش، که هر دو با دخالت دادگاهها غیرقانونی اعلام شدند.
در سطح راهبردی، تلاش برای تغییر جهتگیری فکری ارتش نیز مشهود است؛ از ممنوعیت حضور افسران در دانشگاهها و اندیشکدههای معتبر با برچسب «ووک» گرفته تا هدایت آنها به مؤسسات محافظهکار و تلاش برای کنترل جریان اطلاعات و رسانهها در پنتاگون. این اقدامات در مجموع بیانگر تلاش برای ایدئولوژیک کردن نهاد نظامی و محدود کردن تنوع فکری در آن است، امری که میتواند در بلندمدت بر کیفیت تصمیمگیریهای راهبردی تأثیر منفی بگذارد.
در کنار این تحولات داخلی، عملکرد هگست در مدیریت جنگ با ایران نیز با انتقادات جدی مواجه شده است. او در اظهارات عمومی خود بارها تصویری اغراقآمیز و خوشبینانه از وضعیت جنگ ارائه داده که از سوی منتقدان با تبلیغات جنگی رژیمهای گذشته، از جمله چهره معروف «بغداد باب» در عراق، مقایسه شده است. در یکی از نمونهها، او وضعیت تنگه هرمز را بهگونهای توصیف کرد که گویی مشکل صرفاً به اقدامات ایران محدود میشود، در حالی که واقعیتهای میدانی بسیار پیچیدهتر بوده است. همچنین، استفاده از ادبیات مذهبی و توصیف جنگ بهعنوان نوعی مأموریت مقدس، واکنشهایی در سطح بینالمللی برانگیخته و حتی مقامات واتیکان نسبت به «سوءاستفاده از دین» هشدار دادهاند، که این خود نشاندهنده ابعاد حساس و بالقوه خطرناک چنین رویکردی است.
از منظر عملیاتی، گزارش به مجموعهای از خطاهای جدی در ارزیابی تهدید و آمادگی نظامی اشاره میکند. به نظر میرسد هگست و تیم او شدت واکنش ایران را دستکم گرفته بودند، بهطوری که حتی رئیسجمهور نیز از میزان پاسخ ایران ابراز شگفتی کرده است. این موضوع نشاندهنده ضعف در ارزیابی اطلاعاتی و تحلیل راهبردی پیش از آغاز جنگ است. در همین راستا، برخی تصمیمات مشخص نیز بهعنوان نشانههای سوءمدیریت مطرح شدهاند، از جمله کنار گذاشتن مینروبهای دریایی پیش از آغاز درگیری، نادیده گرفتن پیشنهاد اوکراین برای همکاری در حوزه دفاع پهپادی که یکی از مهمترین حوزههای جنگ مدرن محسوب میشود، تأخیر در اعزام نیروهای زمینی، و نبود زیرساختهای حفاظتی کافی در پایگاههای آمریکا در منطقه. این کمبودها باعث شد که پس از آغاز جنگ، پنتاگون مجبور به اقدامات اضطراری از جمله درخواست فوری برای تأمین پناهگاههای پیشساخته برای نیروها شود، که خود بیانگر نبود آمادگی اولیه استff-
در همین چارچوب، یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین اقدامات هگست، برکناری ژنرال رندی جورج، رئیس ستاد ارتش، و چندین ژنرال ارشد دیگر در شرایطی حساس و همزمان با آمادگی برای احتمال عملیات زمینی علیه ایران بوده است، بدون آنکه توضیح شفاف و حرفهای برای این تصمیم ارائه شود. گزارشها حاکی از آن است که این تصمیمات بیش از آنکه ریشه در ملاحظات نظامی داشته باشند، ناشی از اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک بودهاند، از جمله فشار برای حذف زنان و اعضای اقلیت از فهرستهای ترفیع و مخالفت فرماندهان با چنین رویکردی. در این میان، انتصاب فردی با صلاحیت مورد تردید بهعنوان جانشین نیز نشاندهنده تضعیف معیارهای حرفهای در بالاترین سطوح فرماندهی است. این روند با کنار گذاشتن یا اخراج بیش از دوازده ژنرال و دریاسالار و همچنین توقف ترفیع افسران زن و اقلیت ادامه یافته و موجب شکلگیری فضایی از بیاعتمادی و نگرانی در درون ارتش شده است،.
همزمان، نشانههایی از تضعیف استانداردهای حرفهای و حتی نهادهای نظارتی نیز دیده میشود. از جمله، توقف یک تحقیق نظامی درباره یک حادثه پروازی و برخورد دوگانه با آن، که این تصور را تقویت میکند که تصمیمات انضباطی نه بر اساس اصول حرفهای بلکه بر مبنای ملاحظات سیاسی اتخاذ میشوند. علاوه بر این، برخی از اقدامات هگست با موانع حقوقی مواجه شده و توسط دستگاه قضایی متوقف شدهاند؛ از جمله تلاش برای حذف رسانههای جریان اصلی از پنتاگون یا برخورد با یک سناتور به دلیل موضعگیریهایش، که هر دو با دخالت دادگاهها غیرقانونی اعلام شدند.
در سطح راهبردی، تلاش برای تغییر جهتگیری فکری ارتش نیز مشهود است؛ از ممنوعیت حضور افسران در دانشگاهها و اندیشکدههای معتبر با برچسب «ووک» گرفته تا هدایت آنها به مؤسسات محافظهکار و تلاش برای کنترل جریان اطلاعات و رسانهها در پنتاگون. این اقدامات در مجموع بیانگر تلاش برای ایدئولوژیک کردن نهاد نظامی و محدود کردن تنوع فکری در آن است، امری که میتواند در بلندمدت بر کیفیت تصمیمگیریهای راهبردی تأثیر منفی بگذارد.
در کنار این تحولات داخلی، عملکرد هگست در مدیریت جنگ با ایران نیز با انتقادات جدی مواجه شده است. او در اظهارات عمومی خود بارها تصویری اغراقآمیز و خوشبینانه از وضعیت جنگ ارائه داده که از سوی منتقدان با تبلیغات جنگی رژیمهای گذشته، از جمله چهره معروف «بغداد باب» در عراق، مقایسه شده است. در یکی از نمونهها، او وضعیت تنگه هرمز را بهگونهای توصیف کرد که گویی مشکل صرفاً به اقدامات ایران محدود میشود، در حالی که واقعیتهای میدانی بسیار پیچیدهتر بوده است. همچنین، استفاده از ادبیات مذهبی و توصیف جنگ بهعنوان نوعی مأموریت مقدس، واکنشهایی در سطح بینالمللی برانگیخته و حتی مقامات واتیکان نسبت به «سوءاستفاده از دین» هشدار دادهاند، که این خود نشاندهنده ابعاد حساس و بالقوه خطرناک چنین رویکردی است.
از منظر عملیاتی، گزارش به مجموعهای از خطاهای جدی در ارزیابی تهدید و آمادگی نظامی اشاره میکند. به نظر میرسد هگست و تیم او شدت واکنش ایران را دستکم گرفته بودند، بهطوری که حتی رئیسجمهور نیز از میزان پاسخ ایران ابراز شگفتی کرده است. این موضوع نشاندهنده ضعف در ارزیابی اطلاعاتی و تحلیل راهبردی پیش از آغاز جنگ است. در همین راستا، برخی تصمیمات مشخص نیز بهعنوان نشانههای سوءمدیریت مطرح شدهاند، از جمله کنار گذاشتن مینروبهای دریایی پیش از آغاز درگیری، نادیده گرفتن پیشنهاد اوکراین برای همکاری در حوزه دفاع پهپادی که یکی از مهمترین حوزههای جنگ مدرن محسوب میشود، تأخیر در اعزام نیروهای زمینی، و نبود زیرساختهای حفاظتی کافی در پایگاههای آمریکا در منطقه. این کمبودها باعث شد که پس از آغاز جنگ، پنتاگون مجبور به اقدامات اضطراری از جمله درخواست فوری برای تأمین پناهگاههای پیشساخته برای نیروها شود، که خود بیانگر نبود آمادگی اولیه استff-
The Washington Post
Opinion | Hegseth’s firing of a top general is the latest sign of Pentagon turmoil
The defense secretary is better at waging culture wars than the Iran war.
👍2
مروان معشر، دیپلمات پیشین اردنی و معاون سابق نخستوزیر و وزیر خارجه اردن و در حال حاضر از پژوهشگران ارشد اندیشکده کارنگی، در این مقاله استدلال میکند که جنگ با ایران ضعفهای عمیق و ساختاری در روابط امنیتی میان ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس را آشکار کرده است. بهرغم وجود پایگاههای نظامی آمریکا، همکاریهای گسترده امنیتی و توافقهایی مانند توافق ابراهیم، کشورهای خلیج فارس نتوانستهاند از حملات ایران مصون بمانند؛ جنگ به خاک آنها کشیده شده، به زیرساختهای حیاتی آسیب وارد کرده و تلفات غیرنظامی برجای گذاشته است. این وضعیت باعث شکلگیری خشم همزمان نسبت به ایران، آمریکا و تا حدی اسرائیل شده و این برداشت را تقویت کرده که اتکای سنتی به آمریکا دیگر تضمینکننده امنیت منطقه نیست.
با این حال، این همگرایی میان کشورهای خلیج فارس موقتی است و بهاحتمال زیاد به واگرایی منجر خواهد شد، بهویژه در میان دو بازیگر کلیدی یعنی عربستان سعودی و امارات متحده عربی. عربستان که پیشتر ایران را تهدیدی جدی میدانست، پس از تجربه عدم حمایت آمریکا در حمله ۲۰۱۹ به تأسیسات نفتی خود، بهدنبال تنوعبخشی به روابط—از جمله نزدیکی به چین—و همچنین کاهش تنش با ایران رفت، اما جنگ اخیر این روند را معکوس کرده و اکنون ایران بهعنوان یک تهدید بالفعل دیده میشود. با وجود نارضایتی از واشنگتن، ریاض همچنان به همکاری امنیتی با آمریکا وابسته است و احتمالاً به دنبال تضمینهای قویتر خواهد بود، هرچند همزمان تلاش میکند گزینههای جایگزین را نیز حفظ کند. در مقابل، امارات که از امضاکنندگان توافق ابراهیم است، همچنان سیاست جداسازی مسئله فلسطین از روابط با اسرائیل را دنبال میکند و در عین حال پس از حملات ایران، موضع سختتری علیه تهران اتخاذ کرده است؛ این تفاوت رویکردها میتواند به شکاف در میان کشورهای خلیج فارس منجر شود.
در حوزه روابط با اسرائیل، عربستان همچنان عادیسازی را مشروط به پیشرفت واقعی در مسیر تشکیل دولت فلسطینی میداند، موضعی که با جنگ اخیر و نقش اسرائیل پیچیدهتر شده است. افکار عمومی در عربستان بهشدت ضداسرائیلی است و رهبران این کشور تلاش دارند در دوره پس از جنگ، از نزدیکی بیش از حد به آمریکا و اسرائیل پرهیز کنند، بهویژه در شرایطی که سیاستهای اسرائیل بهعنوان مانعی برای ثبات منطقهای و تحقق برنامه «چشمانداز ۲۰۳۰» تلقی میشود. در مقابل، امارات مسیر متفاوتی را دنبال میکند و همچنان به توسعه روابط اقتصادی و امنیتی با اسرائیل پایبند است. همزمان، نشانههایی از شکلگیری یک ائتلاف گستردهتر میان کشورهایی مانند عربستان، قطر، مصر، اردن و حتی بازیگران غیرعرب مانند ترکیه، پاکستان و اندونزی دیده میشود که عمدتاً بر حمایت از راهحل دو دولتی تمرکز دارد، اما این ائتلاف هنوز فاقد انسجام و راهبرد عملی مشخص است و همه کشورهای منطقه—از جمله امارات—در آن حضور ندارند.
در نهایت، معشر تأکید میکند که جنگ نهتنها شکافهای موجود را برجسته کرده، بلکه آینده روابط منطقهای—بهویژه با ایران—را نیز پیچیدهتر ساخته است. در کوتاهمدت، بیاعتمادی به ایران بهشدت افزایش یافته و مسیرهای تنشزدایی پیشین عملاً از بین رفتهاند، اما در بلندمدت کشورهای خلیج فارس احتمالاً به سمت ترکیبی از بازدارندگی و تعامل محدود با ایران حرکت خواهند کرد، زیرا نه یک درگیری دائمی و نه فروپاشی کامل ایران به نفع ثبات منطقهای نیست. در مجموع، این کشورها در یک نقطه عطف راهبردی قرار گرفتهاند: یا میتوانند از این بحران برای شکلدهی به یک چارچوب امنیتی جدید و مستقلتر استفاده کنند، یا بار دیگر به الگوی گذشته یعنی وابستگی به آمریکا بازگردند؛ در هر صورت، نبود یک استراتژی مشترک و منسجم منطقهای چشمانداز آینده را نامطمئن و بالقوه بیثبات نشان میدهد.https://carnegieendowment.org/emissary/2026/03/arab-gulf-united-states-diplomacy-iran-war
با این حال، این همگرایی میان کشورهای خلیج فارس موقتی است و بهاحتمال زیاد به واگرایی منجر خواهد شد، بهویژه در میان دو بازیگر کلیدی یعنی عربستان سعودی و امارات متحده عربی. عربستان که پیشتر ایران را تهدیدی جدی میدانست، پس از تجربه عدم حمایت آمریکا در حمله ۲۰۱۹ به تأسیسات نفتی خود، بهدنبال تنوعبخشی به روابط—از جمله نزدیکی به چین—و همچنین کاهش تنش با ایران رفت، اما جنگ اخیر این روند را معکوس کرده و اکنون ایران بهعنوان یک تهدید بالفعل دیده میشود. با وجود نارضایتی از واشنگتن، ریاض همچنان به همکاری امنیتی با آمریکا وابسته است و احتمالاً به دنبال تضمینهای قویتر خواهد بود، هرچند همزمان تلاش میکند گزینههای جایگزین را نیز حفظ کند. در مقابل، امارات که از امضاکنندگان توافق ابراهیم است، همچنان سیاست جداسازی مسئله فلسطین از روابط با اسرائیل را دنبال میکند و در عین حال پس از حملات ایران، موضع سختتری علیه تهران اتخاذ کرده است؛ این تفاوت رویکردها میتواند به شکاف در میان کشورهای خلیج فارس منجر شود.
در حوزه روابط با اسرائیل، عربستان همچنان عادیسازی را مشروط به پیشرفت واقعی در مسیر تشکیل دولت فلسطینی میداند، موضعی که با جنگ اخیر و نقش اسرائیل پیچیدهتر شده است. افکار عمومی در عربستان بهشدت ضداسرائیلی است و رهبران این کشور تلاش دارند در دوره پس از جنگ، از نزدیکی بیش از حد به آمریکا و اسرائیل پرهیز کنند، بهویژه در شرایطی که سیاستهای اسرائیل بهعنوان مانعی برای ثبات منطقهای و تحقق برنامه «چشمانداز ۲۰۳۰» تلقی میشود. در مقابل، امارات مسیر متفاوتی را دنبال میکند و همچنان به توسعه روابط اقتصادی و امنیتی با اسرائیل پایبند است. همزمان، نشانههایی از شکلگیری یک ائتلاف گستردهتر میان کشورهایی مانند عربستان، قطر، مصر، اردن و حتی بازیگران غیرعرب مانند ترکیه، پاکستان و اندونزی دیده میشود که عمدتاً بر حمایت از راهحل دو دولتی تمرکز دارد، اما این ائتلاف هنوز فاقد انسجام و راهبرد عملی مشخص است و همه کشورهای منطقه—از جمله امارات—در آن حضور ندارند.
در نهایت، معشر تأکید میکند که جنگ نهتنها شکافهای موجود را برجسته کرده، بلکه آینده روابط منطقهای—بهویژه با ایران—را نیز پیچیدهتر ساخته است. در کوتاهمدت، بیاعتمادی به ایران بهشدت افزایش یافته و مسیرهای تنشزدایی پیشین عملاً از بین رفتهاند، اما در بلندمدت کشورهای خلیج فارس احتمالاً به سمت ترکیبی از بازدارندگی و تعامل محدود با ایران حرکت خواهند کرد، زیرا نه یک درگیری دائمی و نه فروپاشی کامل ایران به نفع ثبات منطقهای نیست. در مجموع، این کشورها در یک نقطه عطف راهبردی قرار گرفتهاند: یا میتوانند از این بحران برای شکلدهی به یک چارچوب امنیتی جدید و مستقلتر استفاده کنند، یا بار دیگر به الگوی گذشته یعنی وابستگی به آمریکا بازگردند؛ در هر صورت، نبود یک استراتژی مشترک و منسجم منطقهای چشمانداز آینده را نامطمئن و بالقوه بیثبات نشان میدهد.https://carnegieendowment.org/emissary/2026/03/arab-gulf-united-states-diplomacy-iran-war
Carnegie Endowment for International Peace
The Iran War Is Uncovering the Weakness in U.S.-Gulf Ties
Neither the Abraham Accords nor the presence of large U.S. bases are enough to protect Arab Gulf states.
👍1
مصاحبه امانپور با گری سیک، عضو شورای عالی امنیت ملی ومسول میز ایران در دولتهای فورد و کارتر
https://www.cnn.com/2026/04/03/tv/video/amanpour-gary-sick.
https://www.cnn.com/2026/04/03/tv/video/amanpour-gary-sick.
CNN
The US is a rogue nation, says fmr. White House expert on Iran | CNN
Christiane Amanpour speaks with Gary Sick, who advised three US presidents on Iran while serving on the National Security Council staff.
مشکل دیگر جنگ این بود که منطق درونی آن، منطق گسترش بود. به محض آنکه ضربه اول به نتیجه مطلوب نرسد، پرسش بعدی پیش میآید: مرحله بعد چیست؟ اگر بمباران کافی نبود، آیا باید دامنه اهداف را وسیعتر کرد؟ اگر این هم کافی نبود، آیا باید به زیرساختهای بیشتری حمله کرد؟ اگر باز هم نتیجه نگرفت، آیا باید درگیری را به سطح حضور زمینی یا اشغال موضعی کشاند؟ هر کدام از این گامها، بحران جدیدی تولید میکند.
این همان چیزی است که رابرت پیپ، پروفسور روابط خارجی دانشگاه شیکاگو معتقد است که جنگ را به «تله تشدید» تبدیل میکند. در اینجا نیروهای متخاصم از یک نقطه به بعد دیگر آزادانه انتخاب نمیکنند، بلکه اسیر منطقی میشوند که خودشان راه انداختهاند. اگر پیشروی نکنند، شکستخورده به نظر میرسند. اگر پیشروی کنند، در باتلاق هزینههای تازه فرو میروند. ایالات متحده و اسرائیل دقیقاً در چنین وضعیتی قرار گرفتند. آنها نه میتوانند به راحتی از جنگ عبور کنند و آن را پیروزی بنامند، و نه میتوانند بدون هزینههای بسیار سنگینتر، آن را به سطح بعدی ببرند.
از همین رو، سخنان ترامپ بیشتر نشانه بنبستاند. وقتی دولتی از موضع قدرت کامل حرف میزند، زبانش روشن، حداکثری و بیتردید است. اما وقتی به گفتن این بسنده میکند که «به بعضی اهداف رسیدهایم» و «شاید جنگ در هفتههای آینده تمام شود»، این زبان، زبان فاتح نیست. زبان مدیری است که میکوشد شکست را کنترل کند.
گرایشهای سیاسی خاصی، وسوسه بزرگی دارند که قدرت ژئوپلیتیک دولتها را با منافع مردم یکی بگیرند. اگر ایران در سطح منطقهای مهمتر شود، اگر موقعیتش در بازار انرژی تقویت شود، اگر قدرت چانهزنی بیشتری پیدا کند، فوراً کسانی پیدا میشوند که این را «پیروزی ایران» بنامند. اما باید پرسید: کدام ایران؟
ایران به معنای یک واحد ژئوپلیتیک، با ایران به معنای جامعهای زنده از مردم، یکی نیست. ممکن است یک دولت در سطح منطقهای دست بالاتری پیدا کند، مقاومتش در برابر نیروی متعرض و ستمگر بینالمللی تقویت شود، در حالی که مردم همان کشور همزمان زیر فشار نقض حقوق بشر، سیاستهای پولی و اقتصادی فقرزا، سرکوب، ویرانی و بیافقی همچنان له شوند.
به همین دلیل، باید با صراحت گفت ایران و شهروندانش حق دارند با جهان وارد مناسبات سیاسی و اقتصادی عادلانه، متوازن و مبتنی بر احترام متقابل شوند. در عین حال، این حق مردم ایران است، نه امتیاز جمهوری اسلامی بهعنوان رژیم سیاسی حاکم که میان ایدئولوژی انحصارطلبانه خودش و جمعیت متنوع و متکثر در ایران یک مرزبندی مشخص دارد. مسئله دموکراسی، آزادی و حقوق بشر موضوعی است که تجربه تاریخی نشان داده نمیتوان آن را از جمهوری اسلامی انتظار داشت. بنابراین دفاع از حق ایران در برابر جنگ و تحقیر خارجی، هیچ ربطی به توهم موقعیت این رژیم در نسبت با مردم ایران ندارد.
پیش از آغاز حملات به ایران، بخش بزرگی از سیاستمداران و چهرههای مؤثر درون رژیم، نه از موضع احتیاط و پرهیز از فاجعه، بلکه آگاهانه و با محاسبهای ایدئولوژیک و امنیتی بر طبل جنگ کوبیدند و از آن استقبال کردند. آنها دو هدف را دنبال میکردند، یکی فرصت سرکوب حداکثری جامعه معترض ایران و دومی، پیگیری سیاستهای آخرالزمانی و ایدئولوژیک. همین واقعیت بهتنهایی نشان میدهد که با ساختاری سیاسی روبهرو هستیم که در کلیت خود، نسبت به جان، آسایش، معیشت و آینده جمعیت ساکن در ایران نه فقط بیتفاوت، بلکه عمیقاً بیرحم و بیعاطفه است.
اکنون نیز با تخریب بخشی از زیرساختهای صنعتی ایران در حملات ایالات متحده و اسرائیل که در عرف و حقوق بینالملل جنایت جنگی فهمیده میشود، و در شرایطی که نه چشمانداز روشنی برای لغو تحریمها وجود دارد و نه نشانهای جدی از توقف ماجراجوییهای ایدئولوژیک و نظامی جمهوری اسلامی دیده میشود، تصور آیندهای که در آن منافع واقعی مردم ایران، یعنی امنیت، رفاه، آزادی و امکان یک زندگی انسانی، تأمین شود، همچنان دور و تیره به نظر میرسد
https://www.radiozamaneh.com/884700
این همان چیزی است که رابرت پیپ، پروفسور روابط خارجی دانشگاه شیکاگو معتقد است که جنگ را به «تله تشدید» تبدیل میکند. در اینجا نیروهای متخاصم از یک نقطه به بعد دیگر آزادانه انتخاب نمیکنند، بلکه اسیر منطقی میشوند که خودشان راه انداختهاند. اگر پیشروی نکنند، شکستخورده به نظر میرسند. اگر پیشروی کنند، در باتلاق هزینههای تازه فرو میروند. ایالات متحده و اسرائیل دقیقاً در چنین وضعیتی قرار گرفتند. آنها نه میتوانند به راحتی از جنگ عبور کنند و آن را پیروزی بنامند، و نه میتوانند بدون هزینههای بسیار سنگینتر، آن را به سطح بعدی ببرند.
از همین رو، سخنان ترامپ بیشتر نشانه بنبستاند. وقتی دولتی از موضع قدرت کامل حرف میزند، زبانش روشن، حداکثری و بیتردید است. اما وقتی به گفتن این بسنده میکند که «به بعضی اهداف رسیدهایم» و «شاید جنگ در هفتههای آینده تمام شود»، این زبان، زبان فاتح نیست. زبان مدیری است که میکوشد شکست را کنترل کند.
گرایشهای سیاسی خاصی، وسوسه بزرگی دارند که قدرت ژئوپلیتیک دولتها را با منافع مردم یکی بگیرند. اگر ایران در سطح منطقهای مهمتر شود، اگر موقعیتش در بازار انرژی تقویت شود، اگر قدرت چانهزنی بیشتری پیدا کند، فوراً کسانی پیدا میشوند که این را «پیروزی ایران» بنامند. اما باید پرسید: کدام ایران؟
ایران به معنای یک واحد ژئوپلیتیک، با ایران به معنای جامعهای زنده از مردم، یکی نیست. ممکن است یک دولت در سطح منطقهای دست بالاتری پیدا کند، مقاومتش در برابر نیروی متعرض و ستمگر بینالمللی تقویت شود، در حالی که مردم همان کشور همزمان زیر فشار نقض حقوق بشر، سیاستهای پولی و اقتصادی فقرزا، سرکوب، ویرانی و بیافقی همچنان له شوند.
به همین دلیل، باید با صراحت گفت ایران و شهروندانش حق دارند با جهان وارد مناسبات سیاسی و اقتصادی عادلانه، متوازن و مبتنی بر احترام متقابل شوند. در عین حال، این حق مردم ایران است، نه امتیاز جمهوری اسلامی بهعنوان رژیم سیاسی حاکم که میان ایدئولوژی انحصارطلبانه خودش و جمعیت متنوع و متکثر در ایران یک مرزبندی مشخص دارد. مسئله دموکراسی، آزادی و حقوق بشر موضوعی است که تجربه تاریخی نشان داده نمیتوان آن را از جمهوری اسلامی انتظار داشت. بنابراین دفاع از حق ایران در برابر جنگ و تحقیر خارجی، هیچ ربطی به توهم موقعیت این رژیم در نسبت با مردم ایران ندارد.
پیش از آغاز حملات به ایران، بخش بزرگی از سیاستمداران و چهرههای مؤثر درون رژیم، نه از موضع احتیاط و پرهیز از فاجعه، بلکه آگاهانه و با محاسبهای ایدئولوژیک و امنیتی بر طبل جنگ کوبیدند و از آن استقبال کردند. آنها دو هدف را دنبال میکردند، یکی فرصت سرکوب حداکثری جامعه معترض ایران و دومی، پیگیری سیاستهای آخرالزمانی و ایدئولوژیک. همین واقعیت بهتنهایی نشان میدهد که با ساختاری سیاسی روبهرو هستیم که در کلیت خود، نسبت به جان، آسایش، معیشت و آینده جمعیت ساکن در ایران نه فقط بیتفاوت، بلکه عمیقاً بیرحم و بیعاطفه است.
اکنون نیز با تخریب بخشی از زیرساختهای صنعتی ایران در حملات ایالات متحده و اسرائیل که در عرف و حقوق بینالملل جنایت جنگی فهمیده میشود، و در شرایطی که نه چشمانداز روشنی برای لغو تحریمها وجود دارد و نه نشانهای جدی از توقف ماجراجوییهای ایدئولوژیک و نظامی جمهوری اسلامی دیده میشود، تصور آیندهای که در آن منافع واقعی مردم ایران، یعنی امنیت، رفاه، آزادی و امکان یک زندگی انسانی، تأمین شود، همچنان دور و تیره به نظر میرسد
https://www.radiozamaneh.com/884700
Radiozamaneh
شکست استراتژی، جنگ بیافق، و مسئله ایران
جنگ اخیر، برخلاف نمایشهای تاکتیکی، در سطح استراتژیک به اهداف خود نرسیده و بیش از آنکه نظمی تازه بسازد، به منبع بیثباتی جدید تبدیل شده است. ایالات متحده و اسرائیل نتوانستند پروژه «ضربه سریع» و بازآرایی منطقه را محقق کنند و اکنون در تله جنگی بیافق و پرهزینه…
👍3👎2
عباس امانت: ایران هرگزدر چنین موقعیت تاریکی نبوده؛ به آیندهٔ ایران امیدوارم
https://www.radiofarda.com/a/33711483.html
https://www.radiofarda.com/a/33711483.html
رادیو فردا
عباس امانت: ایران هرگزدر چنین موقعیت تاریکی نبوده؛ به آیندهٔ ایران امیدوارم
👍7
مقالهای با عنوان «ترامپ ممکن است ایران را به کره شمالی دیگری تبدیل کند» نوشته نیکلاس کریستوف (منتشرشده در ۴ آوریل ۲۰۲۶) به بررسی پیامدهای جنگ اخیر آمریکا با ایران و خطاهای راهبردی واشنگتن میپردازد. نویسنده با مرور تاریخی روابط آمریکا و ایران، از جمله برداشتهای اشتباه درباره رژیم شاه و سپس آیتالله خمینی، استدلال میکند که این الگوی سوءبرداشت همچنان ادامه دارد. به باور او، سیاستهای اخیر نیز بر پایه درک ناقص از ساختار داخلی و دینامیکهای قدرت در ایران شکل گرفته و همین امر باعث تکرار اشتباهات گذشته شده است.
کریستوف توضیح میدهد که اگرچه آمریکا توانسته بخشهایی از توان نظامی ایران را تضعیف کند، اما در سطح کلان، ایران از جنگ منتفع شده است. کنترل تنگه هرمز به این کشور اهرم ژئوپلیتیکی مهمی داده و حتی موجب افزایش درآمدهای نفتی آن شده است. در مقابل، سیاستهای متناقض دولت ترامپ — از تهدید به تشدید جنگ تا تلاش برای خروج سریع — نشاندهنده نبود یک راهبرد منسجم است. نویسنده هشدار میدهد که اقداماتی مانند حمله به زیرساختهای غیرنظامی میتواند پیامدهای خطرناک منطقهای و حقوقی به همراه داشته باشد.
از منظر راهبردی، مقاله این جنگ را «موفقیت عملیاتی اما شکست راهبردی» توصیف میکند. یکی از مهمترین دلایل این شکست، حذف چهرههای نسبتاً عملگرا در ساختار قدرت ایران و جایگزینی آنها با نیروهای تندروتر، بهویژه نزدیک به سپاه پاسداران، است. این تحول میتواند ایران را به سمت یک نظام نظامیمحور سوق دهد و مسیر آن را به الگویی شبیه کره شمالی نزدیک کند؛ کشوری با سرکوب داخلی شدیدتر و عزم جدیتر برای دستیابی به سلاح هستهای، بهویژه در نبود توافق صلح و نظارت بینالمللی.
در نهایت، کریستوف تأکید میکند که بزرگترین بازندگان این وضعیت، مردم عادی ایران هستند که اکنون با جنگ، سرکوب و بحران اقتصادی شدیدتر مواجهاند. او پیشنهاد میدهد که بهترین — هرچند دشوارترین — گزینه، حرکت به سمت یک توافق صلح است، حتی اگر ایران خود را در موقعیت برتر ببیند. جمعبندی مقاله با یک هشدار نمادین همراه است: آغاز یک بحران آسان است، اما مهار آن بسیار دشوار، و تصمیمات نادرست اولیه میتواند پیامدهایی ایجاد کند که اصلاح آنها بسیار پرهزینه و پیچیده خواهد بود.https://www.nytimes.com/2026/04/04/opinion/trump-iran-war-power.html?unlocked_article_code=1.YVA.zy6B.jERZqEQErwe4&smid=url-share
کریستوف توضیح میدهد که اگرچه آمریکا توانسته بخشهایی از توان نظامی ایران را تضعیف کند، اما در سطح کلان، ایران از جنگ منتفع شده است. کنترل تنگه هرمز به این کشور اهرم ژئوپلیتیکی مهمی داده و حتی موجب افزایش درآمدهای نفتی آن شده است. در مقابل، سیاستهای متناقض دولت ترامپ — از تهدید به تشدید جنگ تا تلاش برای خروج سریع — نشاندهنده نبود یک راهبرد منسجم است. نویسنده هشدار میدهد که اقداماتی مانند حمله به زیرساختهای غیرنظامی میتواند پیامدهای خطرناک منطقهای و حقوقی به همراه داشته باشد.
از منظر راهبردی، مقاله این جنگ را «موفقیت عملیاتی اما شکست راهبردی» توصیف میکند. یکی از مهمترین دلایل این شکست، حذف چهرههای نسبتاً عملگرا در ساختار قدرت ایران و جایگزینی آنها با نیروهای تندروتر، بهویژه نزدیک به سپاه پاسداران، است. این تحول میتواند ایران را به سمت یک نظام نظامیمحور سوق دهد و مسیر آن را به الگویی شبیه کره شمالی نزدیک کند؛ کشوری با سرکوب داخلی شدیدتر و عزم جدیتر برای دستیابی به سلاح هستهای، بهویژه در نبود توافق صلح و نظارت بینالمللی.
در نهایت، کریستوف تأکید میکند که بزرگترین بازندگان این وضعیت، مردم عادی ایران هستند که اکنون با جنگ، سرکوب و بحران اقتصادی شدیدتر مواجهاند. او پیشنهاد میدهد که بهترین — هرچند دشوارترین — گزینه، حرکت به سمت یک توافق صلح است، حتی اگر ایران خود را در موقعیت برتر ببیند. جمعبندی مقاله با یک هشدار نمادین همراه است: آغاز یک بحران آسان است، اما مهار آن بسیار دشوار، و تصمیمات نادرست اولیه میتواند پیامدهایی ایجاد کند که اصلاح آنها بسیار پرهزینه و پیچیده خواهد بود.https://www.nytimes.com/2026/04/04/opinion/trump-iran-war-power.html?unlocked_article_code=1.YVA.zy6B.jERZqEQErwe4&smid=url-share
Nytimes
Opinion | Trump May Be Turning Iran Into Another North Korea (Gift Article)
As one expert puts it, this war is “an operational success but a huge strategic failure.”
👍2
نویسنده: جان آر. بولتون
(مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا در دولت دونالد ترامپ، از چهرههای شاخص جریان نومحافظهکار و مدافع مداخله نظامی در سیاست خارجی)
مقاله: «کار را تمام کنید: چگونه ترامپ هنوز میتواند در ایران پیروز شود»
منتشر شده در ۴ آوریل ۲۰۲۶
جان بولتون یکی از شناختهشدهترین سیاستمداران آمریکایی با مواضع تند در قبال ایران، عراق و کره شمالی است. او در دورههای مختلف، از جمله بهعنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل و سپس مشاور امنیت ملی، همواره از «تغییر رژیم» در کشورهای رقیب آمریکا دفاع کرده و بهشدت منتقد دیپلماسی نرم و توافقهای هستهای بوده است. موضع او در این مقاله نیز در همان چارچوب قرار میگیرد: او نهتنها جنگ را ضروری میداند، بلکه معتقد است که آمریکا باید آن را تا رسیدن به نتیجه نهایی — یعنی فروپاشی نظام ایران — ادامه دهد.
بولتون وضعیت کنونی را یک نقطه عطف ژئوپلیتیکی میبیند و تأکید میکند که موضوع فراتر از بازگشایی تنگه هرمز است؛ بلکه کنترل کل معماری امنیتی و انرژی در خاورمیانه مطرح است. در نگاه او، تنگه هرمز یک ابزار حیاتی قدرت برای ایران است و نباید اجازه داد تهران از آن برای «باجگیری» جهانی استفاده کند. او پیشنهاد میدهد بهجای تمرکز صرف بر بازگشایی مسیر، آمریکا باید با محاصره تنگه، صادرات نفت ایران را متوقف کند تا زمانی که امنیت کامل برای دیگر کشورها برقرار شود. حتی کنترل مستقیم برخی مناطق ساحلی ایران را — با پذیرش ریسک — از نظر راهبردی قابل توجیه میداند.
یکی از مهمترین ابعاد تحلیل بولتون، نقش چین است. او معتقد است که بازیگر کلیدی در این بحران، نه ایران بلکه پکن است؛ زیرا چین بزرگترین مشتری نفت خلیج فارس است و بیشترین آسیب را از بسته ماندن تنگه هرمز میبیند. از این رو، توصیه میکند که آمریکا باید چین را تحت فشار قرار دهد تا تهران را وادار به عقبنشینی کند. پیشنهاد مشخص او این است که اگر چین همکاری نکند، آمریکا باید تهدید کند که صادرات نفت کشورهای خلیج فارس به این کشور را محدود خواهد کرد. علاوه بر این، او خواستار بازگرداندن کامل تحریمهای نفتی ایران و وادار کردن چین و حتی روسیه به قطع حمایت از تهران است — و در صورت عدم همکاری، افزایش فشار بر آنها از طریق پروندههایی مانند اوکراین و تایوان را مطرح میکند.
در حوزه نظامی، بولتون بر یک راهبرد «فشار مستمر و فرسایشی» تأکید دارد. او معتقد است که آمریکا نباید به دنبال یک ضربه نهایی سریع باشد، بلکه باید با حملات مداوم، زیرساختهای نظامی و هستهای ایران را بهطور کامل نابود کند. از نظر او، هنوز بخشهایی از برنامه هستهای ایران (مانند تأسیسات مرتبط با آب سنگین و فرآوری اورانیوم) بهطور کامل از بین نرفته و نیاز به عملیات بیشتر وجود دارد. همچنین تأکید دارد که باید تواناییهای دریایی، مینگذاری، پهپادی و موشکی ایران با سرعت بیشتری نابود شود تا امکان تهدید تنگه هرمز از بین برود.
در کنار این فشار نظامی، بولتون بهطور ویژه بر نقش اپوزیسیون داخلی ایران تأکید میکند. او معتقد است که حکومت ایران از مشروعیت داخلی برخوردار نیست، اقتصاد آن در وضعیت بحرانی است، و نسل جوان و گروههای مختلف اجتماعی (از جمله زنان و اقلیتهای قومی مانند کردها، بلوچها و آذریها) آمادگی تغییر دارند. با این حال، مشکل اصلی را ضعف سازمانیافتگی اپوزیسیون میداند. به همین دلیل، توصیه میکند که آمریکا باید بهطور فعال وارد عمل شود: از طریق تأمین مالی، تسلیح، و کمک به سازماندهی مخالفان. همچنین پیشنهاد میدهد که یک نماینده ویژه برای ارتباط با اپوزیسیون تعیین شود تا این حمایت بهصورت رسمی و هدفمند پیش برود — بدون آنکه آمریکا از یک گروه خاص جانبداری کند.
در جمعبندی، بولتون وضعیت کنونی را فرصتی کمسابقه برای آمریکا میداند که در آن، با ترکیب فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی، میتوان رژیم ایران را تضعیف و در نهایت ساقط کرد. او هشدار میدهد که هرگونه عقبنشینی، توافق زودهنگام یا تمرکز محدود بر بازگشایی تنگه هرمز، به معنای از دست دادن این فرصت و تکرار شکستهای گذشته خواهد بود. از نگاه او، تنها مسیر موفقیت، ادامه جنگ تا تحقق یک «پیروزی راهبردی کامل» است — پیروزیای که نهتنها شامل مهار ایران، بلکه تغییر بنیادین ساختار قدرت در این کشور باشد.
https://www.nytimes.com/2026/04/04/opinion/iran-war-trump-win.html
(مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا در دولت دونالد ترامپ، از چهرههای شاخص جریان نومحافظهکار و مدافع مداخله نظامی در سیاست خارجی)
مقاله: «کار را تمام کنید: چگونه ترامپ هنوز میتواند در ایران پیروز شود»
منتشر شده در ۴ آوریل ۲۰۲۶
جان بولتون یکی از شناختهشدهترین سیاستمداران آمریکایی با مواضع تند در قبال ایران، عراق و کره شمالی است. او در دورههای مختلف، از جمله بهعنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل و سپس مشاور امنیت ملی، همواره از «تغییر رژیم» در کشورهای رقیب آمریکا دفاع کرده و بهشدت منتقد دیپلماسی نرم و توافقهای هستهای بوده است. موضع او در این مقاله نیز در همان چارچوب قرار میگیرد: او نهتنها جنگ را ضروری میداند، بلکه معتقد است که آمریکا باید آن را تا رسیدن به نتیجه نهایی — یعنی فروپاشی نظام ایران — ادامه دهد.
بولتون وضعیت کنونی را یک نقطه عطف ژئوپلیتیکی میبیند و تأکید میکند که موضوع فراتر از بازگشایی تنگه هرمز است؛ بلکه کنترل کل معماری امنیتی و انرژی در خاورمیانه مطرح است. در نگاه او، تنگه هرمز یک ابزار حیاتی قدرت برای ایران است و نباید اجازه داد تهران از آن برای «باجگیری» جهانی استفاده کند. او پیشنهاد میدهد بهجای تمرکز صرف بر بازگشایی مسیر، آمریکا باید با محاصره تنگه، صادرات نفت ایران را متوقف کند تا زمانی که امنیت کامل برای دیگر کشورها برقرار شود. حتی کنترل مستقیم برخی مناطق ساحلی ایران را — با پذیرش ریسک — از نظر راهبردی قابل توجیه میداند.
یکی از مهمترین ابعاد تحلیل بولتون، نقش چین است. او معتقد است که بازیگر کلیدی در این بحران، نه ایران بلکه پکن است؛ زیرا چین بزرگترین مشتری نفت خلیج فارس است و بیشترین آسیب را از بسته ماندن تنگه هرمز میبیند. از این رو، توصیه میکند که آمریکا باید چین را تحت فشار قرار دهد تا تهران را وادار به عقبنشینی کند. پیشنهاد مشخص او این است که اگر چین همکاری نکند، آمریکا باید تهدید کند که صادرات نفت کشورهای خلیج فارس به این کشور را محدود خواهد کرد. علاوه بر این، او خواستار بازگرداندن کامل تحریمهای نفتی ایران و وادار کردن چین و حتی روسیه به قطع حمایت از تهران است — و در صورت عدم همکاری، افزایش فشار بر آنها از طریق پروندههایی مانند اوکراین و تایوان را مطرح میکند.
در حوزه نظامی، بولتون بر یک راهبرد «فشار مستمر و فرسایشی» تأکید دارد. او معتقد است که آمریکا نباید به دنبال یک ضربه نهایی سریع باشد، بلکه باید با حملات مداوم، زیرساختهای نظامی و هستهای ایران را بهطور کامل نابود کند. از نظر او، هنوز بخشهایی از برنامه هستهای ایران (مانند تأسیسات مرتبط با آب سنگین و فرآوری اورانیوم) بهطور کامل از بین نرفته و نیاز به عملیات بیشتر وجود دارد. همچنین تأکید دارد که باید تواناییهای دریایی، مینگذاری، پهپادی و موشکی ایران با سرعت بیشتری نابود شود تا امکان تهدید تنگه هرمز از بین برود.
در کنار این فشار نظامی، بولتون بهطور ویژه بر نقش اپوزیسیون داخلی ایران تأکید میکند. او معتقد است که حکومت ایران از مشروعیت داخلی برخوردار نیست، اقتصاد آن در وضعیت بحرانی است، و نسل جوان و گروههای مختلف اجتماعی (از جمله زنان و اقلیتهای قومی مانند کردها، بلوچها و آذریها) آمادگی تغییر دارند. با این حال، مشکل اصلی را ضعف سازمانیافتگی اپوزیسیون میداند. به همین دلیل، توصیه میکند که آمریکا باید بهطور فعال وارد عمل شود: از طریق تأمین مالی، تسلیح، و کمک به سازماندهی مخالفان. همچنین پیشنهاد میدهد که یک نماینده ویژه برای ارتباط با اپوزیسیون تعیین شود تا این حمایت بهصورت رسمی و هدفمند پیش برود — بدون آنکه آمریکا از یک گروه خاص جانبداری کند.
در جمعبندی، بولتون وضعیت کنونی را فرصتی کمسابقه برای آمریکا میداند که در آن، با ترکیب فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی، میتوان رژیم ایران را تضعیف و در نهایت ساقط کرد. او هشدار میدهد که هرگونه عقبنشینی، توافق زودهنگام یا تمرکز محدود بر بازگشایی تنگه هرمز، به معنای از دست دادن این فرصت و تکرار شکستهای گذشته خواهد بود. از نگاه او، تنها مسیر موفقیت، ادامه جنگ تا تحقق یک «پیروزی راهبردی کامل» است — پیروزیای که نهتنها شامل مهار ایران، بلکه تغییر بنیادین ساختار قدرت در این کشور باشد.
https://www.nytimes.com/2026/04/04/opinion/iran-war-trump-win.html
Nytimes
Opinion | Finish the Job: How Trump Can Still Win in Iran
Our strength and leverage over events in Iran are growing, not diminishing.
👎3
عنوان: «بمب ساعتی امنیت غذایی: راهنمای تصویری محاصره کود در خلیج فارس»
منبع: گاردین
منتشر شده در ۲ آوریل ۲۰۲۶
این گزارش بر یک پیام کلیدی تأکید دارد: بحران تنگه هرمز تنها یک بحران انرژی نیست، بلکه در حال تبدیل شدن به یک بحران امنیت غذایی جهانی است. حدود یکسوم تجارت جهانی مواد اولیه کودهای شیمیایی از این گذرگاه عبور میکند و همچنین ۲۰ درصد گاز طبیعی جهان — که برای تولید کود ضروری است — از همین مسیر منتقل میشود. به همین دلیل، انسداد تقریباً کامل مسیر کشتیرانی در این منطقه به گفته نهادهای بینالمللی مانند سازمان تجارت جهانی و برنامه جهانی غذا، میتواند به افزایش بیسابقه گرسنگی در جهان منجر شود. بهویژه هشدار داده شده که اگر درگیری ادامه یابد، تعداد افرادی که با گرسنگی حاد مواجهاند به رکوردهای جدید خواهد رسید.
از نظر ساختاری، منطقه خلیج فارس نقش محوری در تولید و صادرات کود دارد. در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۶ میلیون تُن کود از این منطقه بهصورت دریایی صادر شده است. ایران چهارمین صادرکننده بزرگ اوره در جهان است و خاورمیانه حدود ۴۵ درصد تجارت جهانی گوگرد — یکی از مواد اولیه حیاتی تولید کود — را تأمین میکند. علاوه بر این، جریان مواد حیاتی مانند آمونیاک، نیتروژن و گوگرد که پایه تولید کودهای مصنوعی هستند، بهشدت به این مسیر وابسته است. با این حال، پس از تهدیدهای ایران علیه کشتیرانی، عبور این محمولهها به حداقل رسیده و تنها تعداد محدودی کشتی توانستهاند از تنگه عبور کنند.
در سطح تولید، اختلالها بسیار ملموس شدهاند. شرکت قطر فرertilizer (QAFCO) — بزرگترین سایت صادرات اوره در جهان که حدود ۱۴ درصد از عرضه جهانی را تأمین میکند — نزدیک به یک ماه است که از مدار خارج شده، زیرا قطر پس از حملات ایران، تأسیسات گازی خود را تعطیل کرده است. این موضوع اهمیت مضاعف دارد زیرا قطر مسیر جایگزینی برای صادرات ندارد و همزمان برای واردات مواد غذایی خود و حتی تأمین نیاز کشورهای همسایه مانند امارات نیز به همین مسیر وابسته است. در همین حال، کارخانههای دیگر نیز در آستانه پر شدن ظرفیت ذخیرهسازی خود قرار دارند و اگر امکان صادرات فراهم نشود، ناچار به کاهش یا توقف تولید خواهند شد.
از منظر قیمتی، بازار وارد وضعیت بیثباتی شده است. قیمت اوره مصر — که شاخص مهمی در بازار جهانی است — بیش از ۶۰ درصد افزایش یافته و از حدود ۴۸۴ دلار در اواخر فوریه به ۷۸۰ دلار در هر تن رسیده است. با وجود اینکه قیمتها هنوز به سطح بحران ۲۰۲۲ یا بحران ۲۰۰۸ نرسیدهاند، تحلیلگران هشدار میدهند که بازار در حالت «انتظار و فلج» قرار دارد و روند قیمتها بهشدت وابسته به زمان بازگشایی تنگه هرمز است. برخی خریداران نیز خرید را به تعویق انداختهاند به امید اینکه پس از پایان بحران، قیمتها کاهش یابد.
در بخش کشاورزی، پیامدها بسیار گسترده است. حدود نیمی از تولید جهانی غذا به کودهای نیتروژنی وابسته است و هرگونه کاهش عرضه میتواند به افت شدید بازدهی محصولات منجر شود. این موضوع مستقیماً باعث افزایش قیمت کالاهای اساسی مانند نان، برنج، سیبزمینی و حتی خوراک دام میشود. سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO) هشدار داده که کشاورزان با «شوک دوگانه» مواجهاند: افزایش همزمان قیمت کود و سوخت. این وضعیت میتواند چرخهای از کاهش تولید و افزایش قیمتها ایجاد کند که بهویژه برای کشورهای کمدرآمد بسیار خطرناک است.
در سطح ژئوپلیتیکی و منطقهای، اثرات بحران نابرابر است. کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی بهدلیل خریدهای قبلی برای فصل کشت بهار، فعلاً کمتر تحت فشار هستند. اما کشورهایی مانند استرالیا — که اوج واردات کود آن بین آوریل تا ژوئن است — بهشدت در معرض خطر قرار دارند. هند، بهعنوان دومین مصرفکننده بزرگ کود در جهان، نیز با چالش جدی مواجه است، زیرا برای تولید داخلی به واردات مواد اولیه مانند گاز طبیعی مایع وابسته است. هرگونه اختلال میتواند تولید محصولات کلیدی مانند برنج و گندم را کاهش دهد. همچنین کشورهای جنوب آسیا (پاکستان، بنگلادش، سریلانکا) و بسیاری از کشورهای آفریقایی (مانند مالاوی، تانزانیا، اوگاندا، کنیا و سودان) بهشدت به واردات کود از خلیج فارس وابستهاند و توان مالی کمتری برای مقابله با افزایش قیمتها دارند.
منبع: گاردین
منتشر شده در ۲ آوریل ۲۰۲۶
این گزارش بر یک پیام کلیدی تأکید دارد: بحران تنگه هرمز تنها یک بحران انرژی نیست، بلکه در حال تبدیل شدن به یک بحران امنیت غذایی جهانی است. حدود یکسوم تجارت جهانی مواد اولیه کودهای شیمیایی از این گذرگاه عبور میکند و همچنین ۲۰ درصد گاز طبیعی جهان — که برای تولید کود ضروری است — از همین مسیر منتقل میشود. به همین دلیل، انسداد تقریباً کامل مسیر کشتیرانی در این منطقه به گفته نهادهای بینالمللی مانند سازمان تجارت جهانی و برنامه جهانی غذا، میتواند به افزایش بیسابقه گرسنگی در جهان منجر شود. بهویژه هشدار داده شده که اگر درگیری ادامه یابد، تعداد افرادی که با گرسنگی حاد مواجهاند به رکوردهای جدید خواهد رسید.
از نظر ساختاری، منطقه خلیج فارس نقش محوری در تولید و صادرات کود دارد. در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۶ میلیون تُن کود از این منطقه بهصورت دریایی صادر شده است. ایران چهارمین صادرکننده بزرگ اوره در جهان است و خاورمیانه حدود ۴۵ درصد تجارت جهانی گوگرد — یکی از مواد اولیه حیاتی تولید کود — را تأمین میکند. علاوه بر این، جریان مواد حیاتی مانند آمونیاک، نیتروژن و گوگرد که پایه تولید کودهای مصنوعی هستند، بهشدت به این مسیر وابسته است. با این حال، پس از تهدیدهای ایران علیه کشتیرانی، عبور این محمولهها به حداقل رسیده و تنها تعداد محدودی کشتی توانستهاند از تنگه عبور کنند.
در سطح تولید، اختلالها بسیار ملموس شدهاند. شرکت قطر فرertilizer (QAFCO) — بزرگترین سایت صادرات اوره در جهان که حدود ۱۴ درصد از عرضه جهانی را تأمین میکند — نزدیک به یک ماه است که از مدار خارج شده، زیرا قطر پس از حملات ایران، تأسیسات گازی خود را تعطیل کرده است. این موضوع اهمیت مضاعف دارد زیرا قطر مسیر جایگزینی برای صادرات ندارد و همزمان برای واردات مواد غذایی خود و حتی تأمین نیاز کشورهای همسایه مانند امارات نیز به همین مسیر وابسته است. در همین حال، کارخانههای دیگر نیز در آستانه پر شدن ظرفیت ذخیرهسازی خود قرار دارند و اگر امکان صادرات فراهم نشود، ناچار به کاهش یا توقف تولید خواهند شد.
از منظر قیمتی، بازار وارد وضعیت بیثباتی شده است. قیمت اوره مصر — که شاخص مهمی در بازار جهانی است — بیش از ۶۰ درصد افزایش یافته و از حدود ۴۸۴ دلار در اواخر فوریه به ۷۸۰ دلار در هر تن رسیده است. با وجود اینکه قیمتها هنوز به سطح بحران ۲۰۲۲ یا بحران ۲۰۰۸ نرسیدهاند، تحلیلگران هشدار میدهند که بازار در حالت «انتظار و فلج» قرار دارد و روند قیمتها بهشدت وابسته به زمان بازگشایی تنگه هرمز است. برخی خریداران نیز خرید را به تعویق انداختهاند به امید اینکه پس از پایان بحران، قیمتها کاهش یابد.
در بخش کشاورزی، پیامدها بسیار گسترده است. حدود نیمی از تولید جهانی غذا به کودهای نیتروژنی وابسته است و هرگونه کاهش عرضه میتواند به افت شدید بازدهی محصولات منجر شود. این موضوع مستقیماً باعث افزایش قیمت کالاهای اساسی مانند نان، برنج، سیبزمینی و حتی خوراک دام میشود. سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO) هشدار داده که کشاورزان با «شوک دوگانه» مواجهاند: افزایش همزمان قیمت کود و سوخت. این وضعیت میتواند چرخهای از کاهش تولید و افزایش قیمتها ایجاد کند که بهویژه برای کشورهای کمدرآمد بسیار خطرناک است.
در سطح ژئوپلیتیکی و منطقهای، اثرات بحران نابرابر است. کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی بهدلیل خریدهای قبلی برای فصل کشت بهار، فعلاً کمتر تحت فشار هستند. اما کشورهایی مانند استرالیا — که اوج واردات کود آن بین آوریل تا ژوئن است — بهشدت در معرض خطر قرار دارند. هند، بهعنوان دومین مصرفکننده بزرگ کود در جهان، نیز با چالش جدی مواجه است، زیرا برای تولید داخلی به واردات مواد اولیه مانند گاز طبیعی مایع وابسته است. هرگونه اختلال میتواند تولید محصولات کلیدی مانند برنج و گندم را کاهش دهد. همچنین کشورهای جنوب آسیا (پاکستان، بنگلادش، سریلانکا) و بسیاری از کشورهای آفریقایی (مانند مالاوی، تانزانیا، اوگاندا، کنیا و سودان) بهشدت به واردات کود از خلیج فارس وابستهاند و توان مالی کمتری برای مقابله با افزایش قیمتها دارند.
the Guardian
‘Food security timebomb’: a visual guide to the Gulf fertiliser blockade
UN says record numbers of people could face acute hunger if conflict continues
👍1
در نهایت، گزارش تأکید میکند که اگرچه قیمت مواد غذایی هنوز بهطور گسترده در بازارهای جهانی افزایش نیافته — زیرا خاورمیانه صادرکننده اصلی غلات نیست — اما در صورت تداوم بحران، اثرات بلندمدت آن بر عرضه و قیمتهای جهانی میتواند بسیار شدید باشد. در مجموع، این وضعیت نشان میدهد که بحران تنگه هرمز تنها یک مسئله منطقهای یا انرژیمحور نیست، بلکه بهطور مستقیم با امنیت غذایی جهانی گره خورده و میتواند به یک بحران چندبعدی در سطح جهان تبدیل شود.https://www.theguardian.com/world/2026/apr/03/visual-guide-gulf-fertiliser-blockade
the Guardian
‘Food security timebomb’: a visual guide to the Gulf fertiliser blockade
UN says record numbers of people could face acute hunger if conflict continues
👍1
فیلیپ بولوپیون مدیر اجرایی سازمان دیدبان حقوق بشرHuman Rights Watch است؛ نهادی بینالمللی که بر مستندسازی نقض حقوق بشر، پاسخگو کردن دولتها و گروههای مسلح، و دفاع از اجرای حقوق بینالملل بشردوستانه تمرکز دارد. مقاله او با عنوان «جنایتهای جنگی دیگر شرمآور نیستند؛ و این باید شما را بترساند» (۳ آوریل ۲۰۲۶) استدلال میکند که در جنگ کنونی، مسئله فقط حملات به غیرنظامیان نیست، بلکه عادیشدن و حتی نمایش بیپروای این رفتارهاست. به باور او، اگر جامعه جهانی فوراً از این هنجارها دفاع نکند، در عمل با نابودی آنها کنار آمده است.
در گذشته، رهبران متهم به جنایت جنگی معمولاً آن را انکار میکردند یا به اشتباه نسبت میدادند، اما اکنون — به گفته بولوپیون — تغییر خطرناکی رخ داده است: آمریکا، اسرائیل و ایران نهتنها متهم به نقض قوانیناند، بلکه آشکارا مواضعی اتخاذ میکنند که بیاعتنایی به این قوانین را نشان میدهد. او به سخنان ترامپ درباره بینیازی از حقوق بینالملل، تأکید وزیر دفاع آمریکا بر «حداکثر کشندگی»، و اظهاراتی مانند حمله «برای تفریح» اشاره میکند. همزمان، اسرائیل از تخریب مناطق مسکونی لبنان سخن گفته و سپاه اهداف غیرنظامی مانند بانکها و کشتیها را مشروع اعلام کرده و مخالفان را به سرکوب شدیدتر تهدید کرده است. این لفاظیها با واقعیت میدانی همراه است: بیش از ۲ هزار کشته در ایران، ۱۲۰۰ در لبنان، آوارگی میلیونها نفر، حمله به مدرسهای در میناب با بیش از ۱۷۰ کشته (از جمله کودکان)، استفاده از فسفر سفید در لبنان و شلیک مهمات خوشهای از سوی ایران.
بولوپیون ریشه این وضعیت را در فرسایش تدریجی نظم حقوقی بینالمللی میداند، بهویژه بهدلیل استانداردهای دوگانه در واکنش به جنگها. او به حمایت گسترده از اسرائیل در جنگ غزه اشاره میکند و استدلال میکند این رویکرد این تصور را ایجاد کرده که برخی کشورها فراتر از قانوناند. در نتیجه، محکومیتها نیز گزینشی شدهاند: برخی حملات بهسرعت محکوم میشوند، اما موارد دیگر با سکوت مواجه میشوند. به گفته او، اگر دولتها نقض قوانین را بدون توجه به عامل آن بهطور یکسان محکوم نکنند، این قواعد به ابزار سیاسی تبدیل میشوند. او با استناد به کنوانسیونهای ژنو تأکید میکند که کشورها نهتنها باید قوانین جنگ را رعایت کنند، بلکه باید از اجرای جهانی آن نیز حمایت کنند، از جمله با خودداری از تسلیح طرفهای ناقض.
در ادامه، او بر اهمیت فوری مستندسازی تأکید میکند و هشدار میدهد که طرفهای درگیر در حال از بین بردن شواهد هستند: قطع اینترنت در ایران، محدودیت رسانهها در اسرائیل، بازداشت افراد در کشورهای خلیج فارس، و فشار بر رسانهها در آمریکا. او تأکید میکند که جمعآوری شواهد باید همزمان با جنگ انجام شود، نه پس از آن، و دولتها باید از ابزارهایی مانند تصاویر ماهوارهای و دادههای اطلاعاتی استفاده کنند و از نهادهای بینالمللی حمایت کنند.
در جمعبندی، بولوپیون بر اصل «عدم تقابلبهمثل» تأکید میکند و هشدار میدهد که کنار گذاشتن آن چرخهای از خشونت ایجاد کرده که همه — از غیرنظامیان تا نیروهای نظامی — را در معرض خطر قرار میدهد. پیام نهایی او این است که اگر جامعه جهانی اکنون از این نظام حقوقی دفاع نکند، در آینده باید پاسخ دهد که چرا در برابر فروپاشی آن سکوت کرده است.https://www.aljazeera.com/opinions/2026/4/3/war-crimes-are-no-longer-shameful-that-should-terrify-you
در گذشته، رهبران متهم به جنایت جنگی معمولاً آن را انکار میکردند یا به اشتباه نسبت میدادند، اما اکنون — به گفته بولوپیون — تغییر خطرناکی رخ داده است: آمریکا، اسرائیل و ایران نهتنها متهم به نقض قوانیناند، بلکه آشکارا مواضعی اتخاذ میکنند که بیاعتنایی به این قوانین را نشان میدهد. او به سخنان ترامپ درباره بینیازی از حقوق بینالملل، تأکید وزیر دفاع آمریکا بر «حداکثر کشندگی»، و اظهاراتی مانند حمله «برای تفریح» اشاره میکند. همزمان، اسرائیل از تخریب مناطق مسکونی لبنان سخن گفته و سپاه اهداف غیرنظامی مانند بانکها و کشتیها را مشروع اعلام کرده و مخالفان را به سرکوب شدیدتر تهدید کرده است. این لفاظیها با واقعیت میدانی همراه است: بیش از ۲ هزار کشته در ایران، ۱۲۰۰ در لبنان، آوارگی میلیونها نفر، حمله به مدرسهای در میناب با بیش از ۱۷۰ کشته (از جمله کودکان)، استفاده از فسفر سفید در لبنان و شلیک مهمات خوشهای از سوی ایران.
بولوپیون ریشه این وضعیت را در فرسایش تدریجی نظم حقوقی بینالمللی میداند، بهویژه بهدلیل استانداردهای دوگانه در واکنش به جنگها. او به حمایت گسترده از اسرائیل در جنگ غزه اشاره میکند و استدلال میکند این رویکرد این تصور را ایجاد کرده که برخی کشورها فراتر از قانوناند. در نتیجه، محکومیتها نیز گزینشی شدهاند: برخی حملات بهسرعت محکوم میشوند، اما موارد دیگر با سکوت مواجه میشوند. به گفته او، اگر دولتها نقض قوانین را بدون توجه به عامل آن بهطور یکسان محکوم نکنند، این قواعد به ابزار سیاسی تبدیل میشوند. او با استناد به کنوانسیونهای ژنو تأکید میکند که کشورها نهتنها باید قوانین جنگ را رعایت کنند، بلکه باید از اجرای جهانی آن نیز حمایت کنند، از جمله با خودداری از تسلیح طرفهای ناقض.
در ادامه، او بر اهمیت فوری مستندسازی تأکید میکند و هشدار میدهد که طرفهای درگیر در حال از بین بردن شواهد هستند: قطع اینترنت در ایران، محدودیت رسانهها در اسرائیل، بازداشت افراد در کشورهای خلیج فارس، و فشار بر رسانهها در آمریکا. او تأکید میکند که جمعآوری شواهد باید همزمان با جنگ انجام شود، نه پس از آن، و دولتها باید از ابزارهایی مانند تصاویر ماهوارهای و دادههای اطلاعاتی استفاده کنند و از نهادهای بینالمللی حمایت کنند.
در جمعبندی، بولوپیون بر اصل «عدم تقابلبهمثل» تأکید میکند و هشدار میدهد که کنار گذاشتن آن چرخهای از خشونت ایجاد کرده که همه — از غیرنظامیان تا نیروهای نظامی — را در معرض خطر قرار میدهد. پیام نهایی او این است که اگر جامعه جهانی اکنون از این نظام حقوقی دفاع نکند، در آینده باید پاسخ دهد که چرا در برابر فروپاشی آن سکوت کرده است.https://www.aljazeera.com/opinions/2026/4/3/war-crimes-are-no-longer-shameful-that-should-terrify-you
Al Jazeera
War crimes are no longer shameful. That should terrify you
In the latest escalation in the Middle East, warring sides have demonstrated complete disregard for civilian life.
Forwarded from کانون زنان ایرانی
روایت جنگ از درون
تور انقلاب و نیلوفر با طعم کتاب و ساندویچ
ژیلا بنییعقوب*
کانون زنان ایرانی
یک هفته شاید هم بیشتر شده که پرده اتاق را کنار نکشیدهام؛ با خودم میگویم بالاخره خود این پردهها حفاظی برای شیشههاست برای زمانی که صدای جنگنده یا موج انفجار باعث شکستنشان شود. امروز چندبار با خودم گفتم پردهها رو بزن کنار تا آفتاب زیبای بهاری راهش را به داخل پیدا کند؛ یک صدایی از درون مقاومت میکرد: «نه! بذار همینطور بمونند، حادثه اونم از نوع جنگیاش خبر نمیکنه.»
اما بالاخره آفتاب پیروز میشود. چه آفتاب درخشانی! درختان روبروی پنجرهمان کی اینقدر سرسبز شدند! انگار هنوز هم زور آفتاب و رویش زیاد است.
هیچ دلم نمیخواهد خرابیهای تهران را ببینم. یعنی از مواجهه با آن میترسم… اما تا به حال چند بار بر این ترس غلبه کردهام.
یکبار برای دیدن خیابان نیلوفر رفتم؛ جایی که چندبار با دوستداشتنیترین کودکان و نوجوانان دور و اطرافم به آنجا رفتهایم: امیر و ستوده و صائمه و شکران و الکا و… حالا همانجا که انگار خوشمزهترین ساندویج دنیا را از آن خریدهبودیم تخریب شده… برای زدن یک کلانتری (که اصلاً چرا دشمن همان را هم باید بزند) چقدر دقیق نقطهزنی کردهاند! لعنتیها نه فقط این همه خانه و کسب و کارهای مردم را زدهاند که خاطرات چند نسل را هم زدهاند.
از مواجه شدن با خیابانهای اطراف میدان انقلاب بیشتر میترسیدم. جایی که بیشترین کتابهای کتابخانهام را از آنجا خریدهام. نخستین بار معلم کلاس پنجم ابتدایی تور گردشگریمان را آنجا برگزار کرد؛ خیابان انقلاب از دیرباز مرکز بهترین و خاطرهانگیزترین کتابفروشیهای پایتخت بوده است. خانم معلم ما زن بسیار جالبی بود؛ بقیه معلمها دانشآموزانشان را به باغوحش و پارک و سینما میبردند؛ این یکی با ذوق میگفت: «پولهاتون رو جمع کنید میخوام ببرمتون میدون انقلاب کتاب بخرید…» و چه کیفی داشت کتاب خریدن از پاساژی که بارارچه کتاب نام داشت، کتابفروشی دنیا، ققنوس، اطهری و البته دستفروشها… حتی حالا که با ترس زیاد برای دیدن خرابیهای جنگ به اینجا آمدهام، آن خاطرات قدیمی لبخند به لبم میآورد و بعد ناگهان دیدن خرابیها انگار همه آن خاطرات شیرین را در من فرو میریزد!
لعنتیهای متجاوز! این است نقطهزنیتان!
بیشتر کتابفروشیها تعطیلند اما تعدادی از دستفروشان هستند.
به یکیشان میگویم: «نمیترسید توی این شرایط جنگی که هر لحظه ممکنه بمبی یا موشکی این اطراف فرود بیاد اونم در فضای باز بساط کردید؟»
یکیشان میگوید: «زندگیمقاومت است… روزی که اونطرف میدون انقلاب رو زدند هم ما اینجا بودیم؛ سرتاپامون خاک شد؛ عین مجسمههای گلی شده بودیم.»
بیشترشان جوان هستند؛ لهجههای متفاوت دارند و از شهرهای مختلف ایران هستند.
میپرسم: حتما صداهای انفجار خیلی شدید بود…نترسیدید؟
میخندند و میگویند: «مرگ که ترس نداره.»
میگویم: اصلا در این شرایط کی کتاب میخره که شما اینجایید؟
یکیشان میگوید: «چرا! میخرند مثلاً همین شما.»
با این حرفش آنقدر توی رودربایستی قرار میگیرم که با خودم میگویم حتما باید کتاب بخرم؛ تند و تند کتاب معرفی میکنند؛ با توضیحاتی که معلوم است خیلی کتابخوان هستند. کمکم حتی درباره کتابهایی که ندارند هم حرف میزنند و میگویند اگر نخوندید حتما بخونید: «خاطرات زندان نوال سعداوی…. در اینجا دختران نمیمیرند.»
اگر این روزها گذرتان به خیابان انقلاب افتاد سری به آنها بزنید، هم کتابهای خوب با قیمت مناسب دارند هم خیلی خوش صحبتند؛ یکیشان که نامش با پ شروع میشود؛ آنقدر کتاب خوانده که شگفت زده میشوید. کلی کتابهای خوب هم به شما معرفی میکند. به من این کتابها را معرفی کرد:
سرزمین گوجههای سبز، یک مشت تمشک، دانه زیر برف و چند کتاب دیگر از اینیاتسیو سیلونه… وقتی میگویم: این کتابها را خواندهام؛ میخندد و میگوید: «پس این کارهاید.»
پدران و پسران، شهرزاد، پروژه اضطراری و ….را هم معرفی میکند که میگویم: نه! نخواندهام و این بار من میخندم و میگویم: پس به اندازه شما این کاره نیستم.
کتاب آزادی در نیمه شب و…. را میخرم و خداحافظی میکنم.
*روزنامهنگار و زندانی سیاسی سابق
عکس: محمدحسین عبداللهی
تور انقلاب و نیلوفر با طعم کتاب و ساندویچ
ژیلا بنییعقوب*
کانون زنان ایرانی
یک هفته شاید هم بیشتر شده که پرده اتاق را کنار نکشیدهام؛ با خودم میگویم بالاخره خود این پردهها حفاظی برای شیشههاست برای زمانی که صدای جنگنده یا موج انفجار باعث شکستنشان شود. امروز چندبار با خودم گفتم پردهها رو بزن کنار تا آفتاب زیبای بهاری راهش را به داخل پیدا کند؛ یک صدایی از درون مقاومت میکرد: «نه! بذار همینطور بمونند، حادثه اونم از نوع جنگیاش خبر نمیکنه.»
اما بالاخره آفتاب پیروز میشود. چه آفتاب درخشانی! درختان روبروی پنجرهمان کی اینقدر سرسبز شدند! انگار هنوز هم زور آفتاب و رویش زیاد است.
هیچ دلم نمیخواهد خرابیهای تهران را ببینم. یعنی از مواجهه با آن میترسم… اما تا به حال چند بار بر این ترس غلبه کردهام.
یکبار برای دیدن خیابان نیلوفر رفتم؛ جایی که چندبار با دوستداشتنیترین کودکان و نوجوانان دور و اطرافم به آنجا رفتهایم: امیر و ستوده و صائمه و شکران و الکا و… حالا همانجا که انگار خوشمزهترین ساندویج دنیا را از آن خریدهبودیم تخریب شده… برای زدن یک کلانتری (که اصلاً چرا دشمن همان را هم باید بزند) چقدر دقیق نقطهزنی کردهاند! لعنتیها نه فقط این همه خانه و کسب و کارهای مردم را زدهاند که خاطرات چند نسل را هم زدهاند.
از مواجه شدن با خیابانهای اطراف میدان انقلاب بیشتر میترسیدم. جایی که بیشترین کتابهای کتابخانهام را از آنجا خریدهام. نخستین بار معلم کلاس پنجم ابتدایی تور گردشگریمان را آنجا برگزار کرد؛ خیابان انقلاب از دیرباز مرکز بهترین و خاطرهانگیزترین کتابفروشیهای پایتخت بوده است. خانم معلم ما زن بسیار جالبی بود؛ بقیه معلمها دانشآموزانشان را به باغوحش و پارک و سینما میبردند؛ این یکی با ذوق میگفت: «پولهاتون رو جمع کنید میخوام ببرمتون میدون انقلاب کتاب بخرید…» و چه کیفی داشت کتاب خریدن از پاساژی که بارارچه کتاب نام داشت، کتابفروشی دنیا، ققنوس، اطهری و البته دستفروشها… حتی حالا که با ترس زیاد برای دیدن خرابیهای جنگ به اینجا آمدهام، آن خاطرات قدیمی لبخند به لبم میآورد و بعد ناگهان دیدن خرابیها انگار همه آن خاطرات شیرین را در من فرو میریزد!
لعنتیهای متجاوز! این است نقطهزنیتان!
بیشتر کتابفروشیها تعطیلند اما تعدادی از دستفروشان هستند.
به یکیشان میگویم: «نمیترسید توی این شرایط جنگی که هر لحظه ممکنه بمبی یا موشکی این اطراف فرود بیاد اونم در فضای باز بساط کردید؟»
یکیشان میگوید: «زندگیمقاومت است… روزی که اونطرف میدون انقلاب رو زدند هم ما اینجا بودیم؛ سرتاپامون خاک شد؛ عین مجسمههای گلی شده بودیم.»
بیشترشان جوان هستند؛ لهجههای متفاوت دارند و از شهرهای مختلف ایران هستند.
میپرسم: حتما صداهای انفجار خیلی شدید بود…نترسیدید؟
میخندند و میگویند: «مرگ که ترس نداره.»
میگویم: اصلا در این شرایط کی کتاب میخره که شما اینجایید؟
یکیشان میگوید: «چرا! میخرند مثلاً همین شما.»
با این حرفش آنقدر توی رودربایستی قرار میگیرم که با خودم میگویم حتما باید کتاب بخرم؛ تند و تند کتاب معرفی میکنند؛ با توضیحاتی که معلوم است خیلی کتابخوان هستند. کمکم حتی درباره کتابهایی که ندارند هم حرف میزنند و میگویند اگر نخوندید حتما بخونید: «خاطرات زندان نوال سعداوی…. در اینجا دختران نمیمیرند.»
اگر این روزها گذرتان به خیابان انقلاب افتاد سری به آنها بزنید، هم کتابهای خوب با قیمت مناسب دارند هم خیلی خوش صحبتند؛ یکیشان که نامش با پ شروع میشود؛ آنقدر کتاب خوانده که شگفت زده میشوید. کلی کتابهای خوب هم به شما معرفی میکند. به من این کتابها را معرفی کرد:
سرزمین گوجههای سبز، یک مشت تمشک، دانه زیر برف و چند کتاب دیگر از اینیاتسیو سیلونه… وقتی میگویم: این کتابها را خواندهام؛ میخندد و میگوید: «پس این کارهاید.»
پدران و پسران، شهرزاد، پروژه اضطراری و ….را هم معرفی میکند که میگویم: نه! نخواندهام و این بار من میخندم و میگویم: پس به اندازه شما این کاره نیستم.
کتاب آزادی در نیمه شب و…. را میخرم و خداحافظی میکنم.
*روزنامهنگار و زندانی سیاسی سابق
عکس: محمدحسین عبداللهی
روزنامه اسرائیل حیوم متعلق به میریم ادلسون از حامیان مالی اصلی ترامپ در مقالهای مطرح کرد که برنامه بعدی امریکا-اسرائیل فلج اقتصادی ایران است.
این برنامه برای سرنگونی رژیم ایران است
نویسنده: دنی زاکن
تاریخ انتشار: ۴ آوریل ۲۰۲۶
این مقاله به بررسی برنامههای ایالات متحده و اسرائیل برای هدف قرار دادن رژیم ایران میپردازد. در شرایط کنونی، اهمیت این تحلیل در درک تحولات سریع و خطرناک در خاورمیانه و تأثیرات آن بر امنیت جهانی و منطقهای به وضوح مشهود است. با توجه به تداوم تنشها و بیتوجهی به حقوق بشر، این نوشتار بهویژه حائز اهمیت است.
- با نزدیک شدن به پایان اولتیماتوم ۱۰ روزه ترامپ به ایران، هیچ تماسی بین واشنگتن و تهران وجود ندارد.
- پاکستان به عنوان میانجی به این نتیجه رسید که فاصلهها بین طرفین بسیار زیاد است. ایالات متحده سندی ۱۵ مادهای ارسال کرد که ایران آن را به عنوان یادداشت تسلیم تلقی کرد.
- بنبست در مذاکرات به دلیل اختلافات داخلی در رهبری ایران بر سر چگونگی پایان دادن به جنگ است. رئیسجمهور مسعود پزشکیان و وزیر خارجه عباس عراقچی خواهان مذاکره و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به رهبری احمد وحیدی معتقد است که رژیم میتواند با وجود خسارتهای عظیم زنده بماند.
- مصر سعی کرد میانجیگری کند، اما با انتقاد شدید از سوی کشورهای خلیج فارس مواجه شد. ترکیه همچنان در تلاش است، اما ایران به آن نیز چندین بار موشک پرتاب کرده است. عمان پیام ایالات متحده را دریافت کرد که تنها پاسخ مثبت ایران به خواستههای آمریکایی میتواند به پیشرفت منجر شود و سپس عقبنشینی کرد. فرانسه با سردی خاصی از سوی آمریکاییها مواجه شد.امارات متحده عربی اعلام کرده است که از توافق تأمین مالی توسعه جت جنگنده فرانسوی رافال عقبنشینی خواهد کرد. کشورهای خلیج فارس، از جمله امارات، عربستان، بحرین و کویت از موضع اسرائیل حمایت میکنند که حملات به ایران نباید متوقف شود.
- انتظار میرود با توجه به شکاف کنونی با ایران، درگیریها حداقل برای یک هفته دیگر ادامه یابد. همچنین، امکان انجام عملیات محدود زمینی ایالات متحده در نقاط استراتژیک وجود دارد. به نظر میرسد ایالات متحده در تلاش است تا با فشار اقتصادی، به سقوط ایران کمک کند.
- اهدافی که انتظار میرود تحت حمله قرار گیرند شامل پلها و خطوط راهآهن اصلی به سمت تهران است. بخشهای مختلف صنعت نفت، چه در استخراج و چه در محصولات مرتبط، به عنوان اهداف اصلی در نظر گرفته شدهاند.
-این به مرحله بعدی جنگ اقتصادی منجر میشود: توقف کامل صادرات نفت ایران و خط لوله اکسیژن آن، که از آغاز جنگ به شدت آسیب دیده است. این اقدام اقتصادی، که در طی یک سال گذشته بحران را به خاطر تشدید تحریمها عمیقتر کرده، نهایتاً انتظار میرود به فروپاشی اقتصادی منجر شود. به گفته این منبع، هیچ ایدئولوژی، هرچقدر هم افراطی، قادر به جلوگیری از سقوط اقتصادی رژیم نخواهد بود.
این جنگ و کمپین اقتصادی علیه ایران نشاندهنده تلاشهای شدید و برنامهریزی شده ایالات متحده و اسرائیل برای سرنگونی رژیم ایران است. این اقدامات ممکن است به آسیبهای جدی اقتصادی و انسانی منجر شود، اما هدف نهایی آنها به چالش کشیدن قدرت و ثبات جمهوری اسلامی ایران است.
https://www.israelhayom.com/2026/04/04/this-is-the-plan-to-bring-down-the-iranian-regime/
این برنامه برای سرنگونی رژیم ایران است
نویسنده: دنی زاکن
تاریخ انتشار: ۴ آوریل ۲۰۲۶
این مقاله به بررسی برنامههای ایالات متحده و اسرائیل برای هدف قرار دادن رژیم ایران میپردازد. در شرایط کنونی، اهمیت این تحلیل در درک تحولات سریع و خطرناک در خاورمیانه و تأثیرات آن بر امنیت جهانی و منطقهای به وضوح مشهود است. با توجه به تداوم تنشها و بیتوجهی به حقوق بشر، این نوشتار بهویژه حائز اهمیت است.
- با نزدیک شدن به پایان اولتیماتوم ۱۰ روزه ترامپ به ایران، هیچ تماسی بین واشنگتن و تهران وجود ندارد.
- پاکستان به عنوان میانجی به این نتیجه رسید که فاصلهها بین طرفین بسیار زیاد است. ایالات متحده سندی ۱۵ مادهای ارسال کرد که ایران آن را به عنوان یادداشت تسلیم تلقی کرد.
- بنبست در مذاکرات به دلیل اختلافات داخلی در رهبری ایران بر سر چگونگی پایان دادن به جنگ است. رئیسجمهور مسعود پزشکیان و وزیر خارجه عباس عراقچی خواهان مذاکره و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به رهبری احمد وحیدی معتقد است که رژیم میتواند با وجود خسارتهای عظیم زنده بماند.
- مصر سعی کرد میانجیگری کند، اما با انتقاد شدید از سوی کشورهای خلیج فارس مواجه شد. ترکیه همچنان در تلاش است، اما ایران به آن نیز چندین بار موشک پرتاب کرده است. عمان پیام ایالات متحده را دریافت کرد که تنها پاسخ مثبت ایران به خواستههای آمریکایی میتواند به پیشرفت منجر شود و سپس عقبنشینی کرد. فرانسه با سردی خاصی از سوی آمریکاییها مواجه شد.امارات متحده عربی اعلام کرده است که از توافق تأمین مالی توسعه جت جنگنده فرانسوی رافال عقبنشینی خواهد کرد. کشورهای خلیج فارس، از جمله امارات، عربستان، بحرین و کویت از موضع اسرائیل حمایت میکنند که حملات به ایران نباید متوقف شود.
- انتظار میرود با توجه به شکاف کنونی با ایران، درگیریها حداقل برای یک هفته دیگر ادامه یابد. همچنین، امکان انجام عملیات محدود زمینی ایالات متحده در نقاط استراتژیک وجود دارد. به نظر میرسد ایالات متحده در تلاش است تا با فشار اقتصادی، به سقوط ایران کمک کند.
- اهدافی که انتظار میرود تحت حمله قرار گیرند شامل پلها و خطوط راهآهن اصلی به سمت تهران است. بخشهای مختلف صنعت نفت، چه در استخراج و چه در محصولات مرتبط، به عنوان اهداف اصلی در نظر گرفته شدهاند.
-این به مرحله بعدی جنگ اقتصادی منجر میشود: توقف کامل صادرات نفت ایران و خط لوله اکسیژن آن، که از آغاز جنگ به شدت آسیب دیده است. این اقدام اقتصادی، که در طی یک سال گذشته بحران را به خاطر تشدید تحریمها عمیقتر کرده، نهایتاً انتظار میرود به فروپاشی اقتصادی منجر شود. به گفته این منبع، هیچ ایدئولوژی، هرچقدر هم افراطی، قادر به جلوگیری از سقوط اقتصادی رژیم نخواهد بود.
این جنگ و کمپین اقتصادی علیه ایران نشاندهنده تلاشهای شدید و برنامهریزی شده ایالات متحده و اسرائیل برای سرنگونی رژیم ایران است. این اقدامات ممکن است به آسیبهای جدی اقتصادی و انسانی منجر شود، اما هدف نهایی آنها به چالش کشیدن قدرت و ثبات جمهوری اسلامی ایران است.
https://www.israelhayom.com/2026/04/04/this-is-the-plan-to-bring-down-the-iranian-regime/
Israel Hayom
This is the plan to bring down the Iranian regime
As President Donald Trump's ultimatum nears its end, there are almost no contacts between Washington and Tehran. Israeli officials believe the failure of the
در میانه جنگ جاری میان ایران از یکسو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر، بهروز قمری-تبریزی، جامعهشناس ایرانی-آمریکایی و استاد پیشین دانشگاه پرینستون، در یادداشتی برای الجزیره به بازخوانی تجربه جنگ ایران و عراق میپردازد و استدلال میکند که رهبران امروز آمریکا و اسرائیل، همان خطای محاسباتی صدام حسین در سال ۱۳۵۹ را تکرار میکنند: این تصور که فشار خارجی میتواند مردم ایران را به سرنگونی حکومت وادار کند.
***
..
ما نیز این درس را سریع آموختیم. حکومت نهتنها تهاجم را مهار کرد، بلکه با حذف مخالفان، قدرت خود را تثبیت نمود: دهها هزار نفر بازداشت شدند، بسیاری تبعید شدند و هزاران نفر اعدام شدند. حتی مخالفانی که از دفاع در برابر تجاوز حمایت میکردند نیز پاکسازی شدند.
اکنون، ۴۶ سال بعد، به نظر میرسد رهبران آمریکا و اسرائیل دچار همان توهم شدهاند. تفاوت اینجاست که اینبار، برخلاف صدام، جنگ عمدتاً بهصورت حملات هوایی و بدون حضور نیروهای زمینی در جریان است؛ جنگی که عدم قطعیت و اضطراب بیشتری ایجاد میکند، زیرا هرکس در هر زمان ممکن است هدف قرار گیرد.
تفاوت دیگر این است که جمهوری اسلامی در آغاز این جنگ، بخش زیادی از حمایت مردمی خود را از دست داده بود. سالها تحریم، فقر گسترده و فساد ساختاری، همراه با سرکوب شدید، شکافی عمیق میان دولت و جامعه ایجاد کرده است.
اما این به معنای آن نیست که حمله خارجی بتواند بهسادگی به فروپاشی حکومت منجر شود. دولت دونالد ترامپ این واقعیت را بهدرستی درک نکرد و به طرح اسرائیل برای تسریع سقوط جمهوری اسلامی از طریق جنگ اعتماد کرد.
این خطا دو وجه داشت. نخست، عدم درک ساختار قدرت در ایران: جمهوری اسلامی، علیرغم ظاهرش، یک نظام تکمرکزی ساده نیست. هرچند مقام رهبری اختیارات گستردهای دارد، اما شبکهای از مراکز قدرت، کلیت نظام را حفظ میکند. اکنون روشن شده است که حتی ترور علی خامنهای نیز نمیتوانست به فروپاشی نظام منجر شود؛ اقدامی که در عین حال مصداق جنایت جنگی است.
دوم، ناتوانی در درک این نکته که جنگ هواییِ بیتمایز، مرز میان «ملت» و «دولت» را از میان برمیدارد. بسیاری از ایرانیان دریافتند که این جنگ ربطی به مطالبات داخلی آنان ندارد، بلکه حملهای به حاکمیت ملی است.
تبلیغات آمریکا و اسرائیل تلاش کرد مسئولیت جنگ را متوجه سیاستهای جمهوری اسلامی کند. اما مجازات یک ملت بهخاطر عملکرد دولتش، منطقی است که با مقاومت گسترده مواجه شد.
همانند صدام در دهه ۱۳۶۰، اتحاد امروز میان ترامپ و نتانیاهو مدعی است که راه را برای قیام مردم ایران هموار کرده است. اما با بمباران گسترده، عملاً مردم را بهخاطر عدم انجام این کار مجازات میکند.
این منطق فرسوده—تحمیل رنج از طریق جنگ، تحریم و ترور برای وادار کردن مردم به سرنگونی حکومت—پیشتر شکست خورده و اکنون نیز شکست خواهد خورد.
برای مردمی که در سال ۱۳۵۹ در وحشت میدویدند و کسانی که امروز زیر بمباران زندگیشان نابود میشود، تفاوتی وجود ندارد: آنها مسئول را کسانی میدانند که دکمه شلیک را فشار میدهند.
پیامد فوری این حملات، نه «آزادی»، بلکه نظامیتر شدن بیشتر حکومت و تضعیف جامعه مدنی است. جمهوری اسلامی نشان داده که توانایی ادامه یک جنگ فرسایشی را دارد—تجربهای که از جنگ با عراق به ارث برده است. اما چنین جنگی، با تمرکز قدرت و تشدید سرکوب همراه خواهد بود.
https://neemaad.com/nmd10031461.htm
***
..
ما نیز این درس را سریع آموختیم. حکومت نهتنها تهاجم را مهار کرد، بلکه با حذف مخالفان، قدرت خود را تثبیت نمود: دهها هزار نفر بازداشت شدند، بسیاری تبعید شدند و هزاران نفر اعدام شدند. حتی مخالفانی که از دفاع در برابر تجاوز حمایت میکردند نیز پاکسازی شدند.
اکنون، ۴۶ سال بعد، به نظر میرسد رهبران آمریکا و اسرائیل دچار همان توهم شدهاند. تفاوت اینجاست که اینبار، برخلاف صدام، جنگ عمدتاً بهصورت حملات هوایی و بدون حضور نیروهای زمینی در جریان است؛ جنگی که عدم قطعیت و اضطراب بیشتری ایجاد میکند، زیرا هرکس در هر زمان ممکن است هدف قرار گیرد.
تفاوت دیگر این است که جمهوری اسلامی در آغاز این جنگ، بخش زیادی از حمایت مردمی خود را از دست داده بود. سالها تحریم، فقر گسترده و فساد ساختاری، همراه با سرکوب شدید، شکافی عمیق میان دولت و جامعه ایجاد کرده است.
اما این به معنای آن نیست که حمله خارجی بتواند بهسادگی به فروپاشی حکومت منجر شود. دولت دونالد ترامپ این واقعیت را بهدرستی درک نکرد و به طرح اسرائیل برای تسریع سقوط جمهوری اسلامی از طریق جنگ اعتماد کرد.
این خطا دو وجه داشت. نخست، عدم درک ساختار قدرت در ایران: جمهوری اسلامی، علیرغم ظاهرش، یک نظام تکمرکزی ساده نیست. هرچند مقام رهبری اختیارات گستردهای دارد، اما شبکهای از مراکز قدرت، کلیت نظام را حفظ میکند. اکنون روشن شده است که حتی ترور علی خامنهای نیز نمیتوانست به فروپاشی نظام منجر شود؛ اقدامی که در عین حال مصداق جنایت جنگی است.
دوم، ناتوانی در درک این نکته که جنگ هواییِ بیتمایز، مرز میان «ملت» و «دولت» را از میان برمیدارد. بسیاری از ایرانیان دریافتند که این جنگ ربطی به مطالبات داخلی آنان ندارد، بلکه حملهای به حاکمیت ملی است.
تبلیغات آمریکا و اسرائیل تلاش کرد مسئولیت جنگ را متوجه سیاستهای جمهوری اسلامی کند. اما مجازات یک ملت بهخاطر عملکرد دولتش، منطقی است که با مقاومت گسترده مواجه شد.
همانند صدام در دهه ۱۳۶۰، اتحاد امروز میان ترامپ و نتانیاهو مدعی است که راه را برای قیام مردم ایران هموار کرده است. اما با بمباران گسترده، عملاً مردم را بهخاطر عدم انجام این کار مجازات میکند.
این منطق فرسوده—تحمیل رنج از طریق جنگ، تحریم و ترور برای وادار کردن مردم به سرنگونی حکومت—پیشتر شکست خورده و اکنون نیز شکست خواهد خورد.
برای مردمی که در سال ۱۳۵۹ در وحشت میدویدند و کسانی که امروز زیر بمباران زندگیشان نابود میشود، تفاوتی وجود ندارد: آنها مسئول را کسانی میدانند که دکمه شلیک را فشار میدهند.
پیامد فوری این حملات، نه «آزادی»، بلکه نظامیتر شدن بیشتر حکومت و تضعیف جامعه مدنی است. جمهوری اسلامی نشان داده که توانایی ادامه یک جنگ فرسایشی را دارد—تجربهای که از جنگ با عراق به ارث برده است. اما چنین جنگی، با تمرکز قدرت و تشدید سرکوب همراه خواهد بود.
https://neemaad.com/nmd10031461.htm
neemaad.com
آنچه جنگ ایران و عراق درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به ما میگوید
یادداشت بهروز قمری-تبریزی درالجزیره با مقایسه جنگ ایران و عراق و جنگ کنونی، استدلال میکند فشار نظامی خارجی نهتنها به فروپاشی حکومت در ایران نمیانجامد، بلکه به تقویت ساختار قدرت و تضعیف جامعه مدنی منجر میشود.
👍3👎2
این مقاله نوشتهی گیدئون لوی، روزنامهنگار و ستوننویس باسابقه روزنامه هاآرتص است که بهدلیل مواضع انتقادیاش نسبت به سیاستهای اسرائیل، بهویژه در قبال فلسطینیان، شناخته میشود. او در این یادداشت استدلال میکند که جنگ ایران میتواند به یک نقطه عطف تاریخی در روابط ایالات متحده و اسرائیل تبدیل شود. از نظر او، رابطهای که طی سالها به شکل حمایت تقریباً بدون قید و شرط آمریکا از اسرائیل شکل گرفته بود، اکنون وارد مرحلهای شده که ممکن است فروبپاشد. این پیوند، که به اسرائیل امکان داده بود بدون هزینه جدی سیاستهای خود را پیش ببرد، به باور نویسنده نهتنها ناسالم، بلکه فاقد توازن واقعی بوده و جنگ جاری میتواند لحظهای باشد که این ساختار از هم گسسته شود.
لوی استدلال میکند که با آشکارتر شدن ناکامیهای جنگ، فرآیند مقصر دانستن آغاز خواهد شد و آمریکا احتمالاً اسرائیل را مسئول اصلی خواهد دانست. او مینویسد در حالی که در داخل اسرائیل هنوز از همکاری نظامی و اتحاد با آمریکا سخن گفته میشود، در واقعیت، واشنگتن ممکن است خود را در جنگی گرفتار ببیند که راه خروج روشنی ندارد. در چنین شرایطی، فشار سیاسی داخلی در آمریکا—از هر دو حزب—میتواند به سمت فاصلهگرفتن از اسرائیل حرکت کند، و بهگفته او، دونالد ترامپ ممکن است آغازگر این موج باشد. این روند میتواند یک اثر دومینویی بینالمللی ایجاد کند، چرا که بسیاری از کشورها و حتی بخشهایی از افکار عمومی غرب مدتهاست از مصونیت اسرائیل در برابر پاسخگویی ناراضیاند و در انتظار تضعیف این رابطه هستند.
در تحلیل تاریخی خود، نویسنده ریشه این وضعیت را در سالها حمایت بدون هزینه از اسرائیل میبیند. او بهویژه به دوره بنیامین نتانیاهو اشاره میکند که در آن، بهگفته او، اسرائیل توانست حتی در برابر رؤسایجمهور آمریکا—از جمله باراک اوباما—ایستادگی کند، بدون آنکه پیامد جدی بپردازد. در همین حال، اقداماتی مانند شهرکسازی، الحاق، جنگهای غزه و لبنان و سایر سیاستهای مورد انتقاد بینالمللی ادامه یافت، در حالی که آمریکا با وجود محکومیتهای لفظی، همچنان حمایت مالی، نظامی و دیپلماتیک خود—including وتو در شورای امنیت—را حفظ کرد. از نگاه لوی، همین تضاد میان «انتقاد» و «حمایت عملی» به تداوم وضع موجود کمک کرده و اروپا و دیگر بازیگران نیز بهدلیل نقش آمریکا از اقدام مستقل خودداری کردهاند.
در نهایت، لوی به یک جمعبندی راهبردی میرسد: **تغییر واقعی در سیاستهای اسرائیل از درون رخ نخواهد داد**، بلکه تنها در صورت قطع یا تضعیف جدی حمایت آمریکا ممکن است. او تأکید میکند که اسرائیل بدون پشتوانه آمریکا با واقعیتی کاملاً متفاوت روبهرو خواهد شد—بدون کمکهای مالی، تسلیحاتی و حمایت سیاسی در نهادهای بینالمللی. این وضعیت میتواند اسرائیل را به سمت انزوایی بیسابقه سوق دهد، تا حدی که او آن را با یک «کره شمالی محلی» مقایسه میکند. در چنین شرایطی، اسرائیل ناچار خواهد شد میان دو مسیر انتخاب کند: یا تغییر اساسی در سیاستها و پایاندادن به اشغال و جنگهای مداوم، یا مواجهه با بحران عمیقتر و حتی تهدیدی برای بقای خود. به این ترتیب، مقاله جنگ را نه صرفاً یک درگیری نظامی، بلکه آزمونی تعیینکننده برای آینده رابطه آمریکا و اسرائیل و جهتگیری کلی این کشور در نظام بینالملل میداند.
https://www.haaretz.com/opinion/2026-04-05/ty-article-opinion/.premium/a-toxic-israel-u-s-relationship-nears-its-breaking-point-amid-war/0000019d-59d4-d759-ab9d-79ddf8920000
لوی استدلال میکند که با آشکارتر شدن ناکامیهای جنگ، فرآیند مقصر دانستن آغاز خواهد شد و آمریکا احتمالاً اسرائیل را مسئول اصلی خواهد دانست. او مینویسد در حالی که در داخل اسرائیل هنوز از همکاری نظامی و اتحاد با آمریکا سخن گفته میشود، در واقعیت، واشنگتن ممکن است خود را در جنگی گرفتار ببیند که راه خروج روشنی ندارد. در چنین شرایطی، فشار سیاسی داخلی در آمریکا—از هر دو حزب—میتواند به سمت فاصلهگرفتن از اسرائیل حرکت کند، و بهگفته او، دونالد ترامپ ممکن است آغازگر این موج باشد. این روند میتواند یک اثر دومینویی بینالمللی ایجاد کند، چرا که بسیاری از کشورها و حتی بخشهایی از افکار عمومی غرب مدتهاست از مصونیت اسرائیل در برابر پاسخگویی ناراضیاند و در انتظار تضعیف این رابطه هستند.
در تحلیل تاریخی خود، نویسنده ریشه این وضعیت را در سالها حمایت بدون هزینه از اسرائیل میبیند. او بهویژه به دوره بنیامین نتانیاهو اشاره میکند که در آن، بهگفته او، اسرائیل توانست حتی در برابر رؤسایجمهور آمریکا—از جمله باراک اوباما—ایستادگی کند، بدون آنکه پیامد جدی بپردازد. در همین حال، اقداماتی مانند شهرکسازی، الحاق، جنگهای غزه و لبنان و سایر سیاستهای مورد انتقاد بینالمللی ادامه یافت، در حالی که آمریکا با وجود محکومیتهای لفظی، همچنان حمایت مالی، نظامی و دیپلماتیک خود—including وتو در شورای امنیت—را حفظ کرد. از نگاه لوی، همین تضاد میان «انتقاد» و «حمایت عملی» به تداوم وضع موجود کمک کرده و اروپا و دیگر بازیگران نیز بهدلیل نقش آمریکا از اقدام مستقل خودداری کردهاند.
در نهایت، لوی به یک جمعبندی راهبردی میرسد: **تغییر واقعی در سیاستهای اسرائیل از درون رخ نخواهد داد**، بلکه تنها در صورت قطع یا تضعیف جدی حمایت آمریکا ممکن است. او تأکید میکند که اسرائیل بدون پشتوانه آمریکا با واقعیتی کاملاً متفاوت روبهرو خواهد شد—بدون کمکهای مالی، تسلیحاتی و حمایت سیاسی در نهادهای بینالمللی. این وضعیت میتواند اسرائیل را به سمت انزوایی بیسابقه سوق دهد، تا حدی که او آن را با یک «کره شمالی محلی» مقایسه میکند. در چنین شرایطی، اسرائیل ناچار خواهد شد میان دو مسیر انتخاب کند: یا تغییر اساسی در سیاستها و پایاندادن به اشغال و جنگهای مداوم، یا مواجهه با بحران عمیقتر و حتی تهدیدی برای بقای خود. به این ترتیب، مقاله جنگ را نه صرفاً یک درگیری نظامی، بلکه آزمونی تعیینکننده برای آینده رابطه آمریکا و اسرائیل و جهتگیری کلی این کشور در نظام بینالملل میداند.
https://www.haaretz.com/opinion/2026-04-05/ty-article-opinion/.premium/a-toxic-israel-u-s-relationship-nears-its-breaking-point-amid-war/0000019d-59d4-d759-ab9d-79ddf8920000
پرستو فروهر- دوستم در آن متن نوروزی جملههایی پر از خشم نوشته بود در سرزنش «طالبان جنگ» و «آنان که میگویند آزادی به کشتن و ویران کردن و از نو ساختن میارزد». برای دوست دیگری که متن را فرستادم، گله داشت که زبان تندی دارد و فوران خشم باب گفتوگو را میبندد. من اما این خشم را میشناسم؛ در بسیاری از ما زبانه میکشد و در گفتوگوهایمان با یکدیگر آن را مانند کپهی آتشی که جانمان را می سوزاند، دست به دست میکنیم، حتی اگر به حرمتِ رواداری ـ که به خون دل آموختهایم - از بروز عمومی آن ابا کنیم. اما آیا آنها ـ آن طالبان جنگ - ذرهای رواداری با ما داشتند یا دارند؟ ذرهای حرمت ما را، که از پیآمدهای هولناک این جنگ حذر میدادیم، پاس داشتند؟ از توهین و تخریب ما، از زدن هر انگِ کثیفی که به دستشان آمد، فروگذار کردند؟ یا حتی حالا زیر بار واقعیتِ عریانِ فاجعهی جنگ برای میهن و مردم، جسارتِ بازبینیِ مسئولانهی آنچه را گفتهاند، دارند؟ باب گفتوگو را چگونه میتوان گشود وقتی به جای بررسی و نقدِ صادقانه، هنوز سادهسازی و توجیه میشود؟ وقتی مسئولیت فرد در اتخاذ موضع عمومی ـ حتی اگر این موضع هیچ تاثیری در روند وقایع نداشته باشد ـ نادیده گرفته و لاپوشانی میشود؟
هر جنگی نیاز به روایتی دارد که در عرصه عمومی آن را موجه و مشروع جلوه دهد. جنگ و روایتِ جنگ جدای از هم نیستند. پس آمادهسازی افکار عمومی برای تجاوز نظامی به ایران و جا انداختن آن بهعنوان «راهکاری رهاییبخش» را نمیتوان جدای از این عملیات جنگی مرگبار و ویرانگر دید.
.....
.
اما از دل اینهمه وای که از عمق جان ما برمیآید تنها درد زاده نمیشود، همدردی هم پدیدار میشود، همدیگر را پیدا میکنیم، از حلقههای کوچک تعلق ما به یکدیگر نیرو جوانه میزند و همبستگی میروید، ما از دل این درد نیز دوباره زاده میشویم، زندگی میطلبیم، امید میجوییم، به یاد میآوریم امانتهایی را که به ما سپرده شده و پای آنها میایستیم، پای دههها پیکار برای کرامت و آزادی مردممان و پای مهر و تعهدمان به میهن.
۶۰ سال پیش در یکی از همین روزهای بهاری پدرم از یک سلول انفرادی در زندان قزلقلعه به دخترکش نامهای نوشته است: «امروز چهارمین سال زندگی تو آغاز میشود و من دور از تو در زندان به سر میبرم و حتی نگذاشتند برای چند لحظه روی قشنگت را ببینم و غرق بوسه کنم. شاید هنوز ندانی زندان چگونه جایی ست و از اینکه در چنین روزی پدرت در کنار تو نیست و به شادیات نمیکوشد گناهکارش بدانی. اما امیدوارم وقتی بزرگ شدی و این نوشته کوچک را خواندی از آنگونه انسانهایی باشی که به دیگران بیش از خود میاندیشند و از اینکه بارها به زندان رفتم تا دیگران آزاد باشند احساس سرافرازی کنی. دخترم، ایران را دوست بدار همچنان که من و مادرت دوست میداریم.»
این، یکی از بیشمار نامههایی ست که پدران و مادران نوشتهاند تا آنچه را در زندگی بر سرش تلاش کردند و ساختند، مانند امانتِ گرانقدری در دستهای فرزندی بگذارند؛ پژواک صدایی ست به قدمتِ تاریخِ مردمانی که ایران و آزادی را به جان دوست داشتند و پای آن ایستادند.
امروز، مهر و مسئولیت نهیبمان میزند که ما نیز چنین کنیم؛ پای ایران و آزادی بایستیمhttps://www.radiozamaneh.com/884961!
هر جنگی نیاز به روایتی دارد که در عرصه عمومی آن را موجه و مشروع جلوه دهد. جنگ و روایتِ جنگ جدای از هم نیستند. پس آمادهسازی افکار عمومی برای تجاوز نظامی به ایران و جا انداختن آن بهعنوان «راهکاری رهاییبخش» را نمیتوان جدای از این عملیات جنگی مرگبار و ویرانگر دید.
.....
.
اما از دل اینهمه وای که از عمق جان ما برمیآید تنها درد زاده نمیشود، همدردی هم پدیدار میشود، همدیگر را پیدا میکنیم، از حلقههای کوچک تعلق ما به یکدیگر نیرو جوانه میزند و همبستگی میروید، ما از دل این درد نیز دوباره زاده میشویم، زندگی میطلبیم، امید میجوییم، به یاد میآوریم امانتهایی را که به ما سپرده شده و پای آنها میایستیم، پای دههها پیکار برای کرامت و آزادی مردممان و پای مهر و تعهدمان به میهن.
۶۰ سال پیش در یکی از همین روزهای بهاری پدرم از یک سلول انفرادی در زندان قزلقلعه به دخترکش نامهای نوشته است: «امروز چهارمین سال زندگی تو آغاز میشود و من دور از تو در زندان به سر میبرم و حتی نگذاشتند برای چند لحظه روی قشنگت را ببینم و غرق بوسه کنم. شاید هنوز ندانی زندان چگونه جایی ست و از اینکه در چنین روزی پدرت در کنار تو نیست و به شادیات نمیکوشد گناهکارش بدانی. اما امیدوارم وقتی بزرگ شدی و این نوشته کوچک را خواندی از آنگونه انسانهایی باشی که به دیگران بیش از خود میاندیشند و از اینکه بارها به زندان رفتم تا دیگران آزاد باشند احساس سرافرازی کنی. دخترم، ایران را دوست بدار همچنان که من و مادرت دوست میداریم.»
این، یکی از بیشمار نامههایی ست که پدران و مادران نوشتهاند تا آنچه را در زندگی بر سرش تلاش کردند و ساختند، مانند امانتِ گرانقدری در دستهای فرزندی بگذارند؛ پژواک صدایی ست به قدمتِ تاریخِ مردمانی که ایران و آزادی را به جان دوست داشتند و پای آن ایستادند.
امروز، مهر و مسئولیت نهیبمان میزند که ما نیز چنین کنیم؛ پای ایران و آزادی بایستیمhttps://www.radiozamaneh.com/884961!
Radiozamaneh
پرستو فروهر: در این تاریکی، پای ایران و آزادی بایستیم
پرستو فروهر ـ از دل اینهمه وای که از عمق جان ما برمیآید تنها درد زاده نمیشود، همدردی هم پدیدار میشود، همدیگر را پیدا میکنیم، از حلقههای کوچک تعلق ما به یکدیگر نیرو جوانه میزند و همبستگی میروید، ما از دل این درد نیز دوباره زاده میشویم، زندگی میطلبیم،…
این یادداشت را فرانسیس فوکویاما نوشته است؛ اندیشمند برجسته علوم سیاسی، استاد دانشگاه استنفورد و از مهمترین نظریهپردازان روابط بینالملل در دهههای اخیر. او بهویژه با نظریه «پایان تاریخ» شناخته میشود.
فوکویاما در این مقاله استدلال میکند که برخلاف تصور رایج، هیچ «دکترین ترامپ» منسجمی در سیاست خارجی آمریکا وجود ندارد. او توضیح میدهد که اگرچه دولت ترامپ در آغاز دوره دوم خود یک «استراتژی امنیت ملی» تدوین کرده بود—که بر کاهش تعهدات، تمرکز بر نیمکره غربی و کماهمیتکردن خاورمیانه تأکید داشت—اما در عمل، ورود به جنگ با ایران کاملاً خلاف این چارچوب بوده است. در این سند حتی ایران بهعنوان تهدید مستقیم برای آمریکا تعریف نشده بود، اما سیاست واقعی دولت مسیر متفاوتی را طی کرده و این نشاندهنده شکاف عمیق میان اسناد رسمی و تصمیمات اجرایی است.
محور اصلی تحلیل فوکویاما این است که سیاست خارجی آمریکا دیگر بر اساس اصول یا منافع ملی تعریفشده پیش نمیرود، بلکه بهشدت تحت تأثیر شخصیت، ذهنیت و برداشتهای فردی رئیسجمهور قرار گرفته است. او بهصراحت مینویسد که تصمیمگیریهای ترامپ از ترکیبی از خشم، روایتهای شخصی، اطلاعات نادرست و حتی چیزهایی که از رسانههایی مانند Fox News شنیده، شکل میگیرد. بهعنوان مثال، ترامپ ابتدا نسبت به حمله به ایران محتاط بود، اما پس از موفقیت یک عملیات در ونزوئلا، به این باور رسید که میتواند با هزینه کم از قدرت نظامی استفاده کند. این ذهنیت، همراه با تأثیرگذاری بنیامین نتانیاهو، او را به سمت این جنگ سوق داد، با این تصور که ایران نیز مانند ونزوئلا بهسرعت فروخواهد پاشید.
در ادامه، فوکویاما به اختلال در نهادهای کلیدی سیاست خارجی آمریکا اشاره میکند و آن را یکی از خطرناکترین ابعاد این وضعیت میداند. به گفته او، نهادهایی مانند شورای امنیت ملی، وزارت خارجه، ارتش و جامعه اطلاعاتی که باید نقش هماهنگکننده و مشورتی داشته باشند، یا تضعیف شدهاند یا توسط افرادی اداره میشوند که بیش از تخصص، به وفاداری شخصی به رئیسجمهور متکی هستند. او به چهرههایی مانند تولسی گبرد، جرد کوشنر و پیت هگست اشاره میکند و معتقد است این ترکیب، توانایی ارائه تحلیل مستقل و تصمیمسازی حرفهای را کاهش داده است. در چنین شرایطی، سیاست خارجی نه از طریق فرآیندهای نهادی، بلکه بهصورت شخصی و موردی شکل میگیرد.
در جمعبندی، فوکویاما هشدار میدهد که نبود یک دکترین منسجم و جایگزینی آن با تصمیمگیریهای فردمحور، پیامدهایی فراتر از جنگ با ایران دارد. او تأکید میکند که وقتی قدرتمندترین کشور جهان بدون چارچوب راهبردی مشخص عمل کند، اهداف آن دائماً تغییر میکند—از «تغییر رژیم» تا ادعاهای متناقض درباره پایان جنگ—و دیگر بازیگران بینالمللی نیز قادر به پیشبینی رفتار آن نخواهند بود. به همین دلیل، مسئله اصلی از نظر او نه فقط این جنگ، بلکه فقدان یک منطق پایدار در سیاست خارجی آمریکاست که میتواند به تضعیف نظم بینالمللی و افزایش بیثباتی جهانی منجر شود.https://www.persuasion.community/p/theres-no-such-thing-as-the-trump?utm_campaign=post-expanded-share&utm_medium=web&triedRedirect=true
فوکویاما در این مقاله استدلال میکند که برخلاف تصور رایج، هیچ «دکترین ترامپ» منسجمی در سیاست خارجی آمریکا وجود ندارد. او توضیح میدهد که اگرچه دولت ترامپ در آغاز دوره دوم خود یک «استراتژی امنیت ملی» تدوین کرده بود—که بر کاهش تعهدات، تمرکز بر نیمکره غربی و کماهمیتکردن خاورمیانه تأکید داشت—اما در عمل، ورود به جنگ با ایران کاملاً خلاف این چارچوب بوده است. در این سند حتی ایران بهعنوان تهدید مستقیم برای آمریکا تعریف نشده بود، اما سیاست واقعی دولت مسیر متفاوتی را طی کرده و این نشاندهنده شکاف عمیق میان اسناد رسمی و تصمیمات اجرایی است.
محور اصلی تحلیل فوکویاما این است که سیاست خارجی آمریکا دیگر بر اساس اصول یا منافع ملی تعریفشده پیش نمیرود، بلکه بهشدت تحت تأثیر شخصیت، ذهنیت و برداشتهای فردی رئیسجمهور قرار گرفته است. او بهصراحت مینویسد که تصمیمگیریهای ترامپ از ترکیبی از خشم، روایتهای شخصی، اطلاعات نادرست و حتی چیزهایی که از رسانههایی مانند Fox News شنیده، شکل میگیرد. بهعنوان مثال، ترامپ ابتدا نسبت به حمله به ایران محتاط بود، اما پس از موفقیت یک عملیات در ونزوئلا، به این باور رسید که میتواند با هزینه کم از قدرت نظامی استفاده کند. این ذهنیت، همراه با تأثیرگذاری بنیامین نتانیاهو، او را به سمت این جنگ سوق داد، با این تصور که ایران نیز مانند ونزوئلا بهسرعت فروخواهد پاشید.
در ادامه، فوکویاما به اختلال در نهادهای کلیدی سیاست خارجی آمریکا اشاره میکند و آن را یکی از خطرناکترین ابعاد این وضعیت میداند. به گفته او، نهادهایی مانند شورای امنیت ملی، وزارت خارجه، ارتش و جامعه اطلاعاتی که باید نقش هماهنگکننده و مشورتی داشته باشند، یا تضعیف شدهاند یا توسط افرادی اداره میشوند که بیش از تخصص، به وفاداری شخصی به رئیسجمهور متکی هستند. او به چهرههایی مانند تولسی گبرد، جرد کوشنر و پیت هگست اشاره میکند و معتقد است این ترکیب، توانایی ارائه تحلیل مستقل و تصمیمسازی حرفهای را کاهش داده است. در چنین شرایطی، سیاست خارجی نه از طریق فرآیندهای نهادی، بلکه بهصورت شخصی و موردی شکل میگیرد.
در جمعبندی، فوکویاما هشدار میدهد که نبود یک دکترین منسجم و جایگزینی آن با تصمیمگیریهای فردمحور، پیامدهایی فراتر از جنگ با ایران دارد. او تأکید میکند که وقتی قدرتمندترین کشور جهان بدون چارچوب راهبردی مشخص عمل کند، اهداف آن دائماً تغییر میکند—از «تغییر رژیم» تا ادعاهای متناقض درباره پایان جنگ—و دیگر بازیگران بینالمللی نیز قادر به پیشبینی رفتار آن نخواهند بود. به همین دلیل، مسئله اصلی از نظر او نه فقط این جنگ، بلکه فقدان یک منطق پایدار در سیاست خارجی آمریکاست که میتواند به تضعیف نظم بینالمللی و افزایش بیثباتی جهانی منجر شود.https://www.persuasion.community/p/theres-no-such-thing-as-the-trump?utm_campaign=post-expanded-share&utm_medium=web&triedRedirect=true
www.persuasion.community
Trump Betrayed His Own National Security Strategy
There is no doctrine, just whim.