This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥تبار نامه کوروش بزرگ و محل دقیق انشان قسنت اول
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥تبار نامه کوروش بزرگ و محل دقیق انشان قسمت ٢
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 کلیپی زیبا از کوروش بزرگ شاه انشان پارس ملیان و فتح بابل . صفحه اینستا گرامی ما را از اینستا دنبال کنید @mohamadjokar124
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥با خانواده کوروش بزرگ از انشان پارس آشنا شوید. صفحه اینستاگرامی ما را در اینستا دنبال کنید @mohamadjokar124
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥خواستگاه ودیرینگی سازنقاره فارس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥دیرینگی لباس محلی استان فارس که با سهل انگاری میراث فرهنگی استان فارس موجب منازعه و دستبرد زدن دیگر اقوام به تاریخ سرزمین پارس شده بود. با توضیحات دوست بزرگوار جناب آقای دکتر مجتبی درودی باستان شناس و زبانشناس متبحر ایلامی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥انشان پارس بیضا زادگاه کوروش بزرگ با ثبت شماره ملی ١٠۴۶ میراث فرهنگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥آن جوانی که ابتدای فیلم در میان دو دختر می بینید، قاتل است.
به هر دلیل، قاتل است و دستگاه قضا، حکم به قصاص با طناب دار داده است.
اما حکم بزرگان ایل و طایفه چیز دیگریست.
(محل وقوع قتل، فیروز آباد در ایل قشقایی) بجای حکم قصاص، به سنت ایل روی آورده اند. (خون بس) یعنی عروس کردنِ خواهر قاتل برای خانواده مقتول! اما به رسمِ ایلی، نوازندهی طایفه بنام استاد ابراهیم رو به دیوار هنر نمایی را آغار می کند و ساز غمانه یا ساز وارونه، " روم به دیوار" مینوازد و اشک همه را در می آورد.
قاتل تجسم یک زندانی رنج دیده، رنگ و رخسار باخته، در میان اشک و آواز خواهران، چون تندیسی سنگی، سرد و بی روح و شرمگین از نگاه خواهران، ایستاده و معلوم نیست به آواز فراق خواهران دل سپرده است یا ساز غمانه در عروسی خواهرش، یا نظاره گر به مسلخ رفتن خواهر ایثارگر خود است.
اگر عروس در لباس سفید پیدا نبود بیننده تصورِ مصیبتی جانکاه میکرد.
آری دختر فداکار به مسلخ عشق می رود تا خون بس شود.او سیاووش وار آماده است تا هرچه از زندگی و عشق و آرزو و امید در مخیله اش پرورانده بود، فرشِ قدمهای راسخ خود کند تا شاهدطناب دار بر حلقوم برادرش نباشد٭ ادامه ⇓
⇓⇓
به هر دلیل، قاتل است و دستگاه قضا، حکم به قصاص با طناب دار داده است.
اما حکم بزرگان ایل و طایفه چیز دیگریست.
(محل وقوع قتل، فیروز آباد در ایل قشقایی) بجای حکم قصاص، به سنت ایل روی آورده اند. (خون بس) یعنی عروس کردنِ خواهر قاتل برای خانواده مقتول! اما به رسمِ ایلی، نوازندهی طایفه بنام استاد ابراهیم رو به دیوار هنر نمایی را آغار می کند و ساز غمانه یا ساز وارونه، " روم به دیوار" مینوازد و اشک همه را در می آورد.
قاتل تجسم یک زندانی رنج دیده، رنگ و رخسار باخته، در میان اشک و آواز خواهران، چون تندیسی سنگی، سرد و بی روح و شرمگین از نگاه خواهران، ایستاده و معلوم نیست به آواز فراق خواهران دل سپرده است یا ساز غمانه در عروسی خواهرش، یا نظاره گر به مسلخ رفتن خواهر ایثارگر خود است.
اگر عروس در لباس سفید پیدا نبود بیننده تصورِ مصیبتی جانکاه میکرد.
آری دختر فداکار به مسلخ عشق می رود تا خون بس شود.او سیاووش وار آماده است تا هرچه از زندگی و عشق و آرزو و امید در مخیله اش پرورانده بود، فرشِ قدمهای راسخ خود کند تا شاهدطناب دار بر حلقوم برادرش نباشد٭ ادامه ⇓
⇓⇓
⇑⇑
او به میان آتش می رود نه آتشی که از او بگذرد، بلکه آتشی که باید با ان زندگی کند. او به عنوان یک قهرمان بازنده و شکست خورده و محکوم ، پا به چنین میدانی می گذارد. هر چه هست، او یک آرش است! یک ایثارگر به تمام معنی. می رود تا خط بطلان، بر قلم "قضا" بکشد و ثابت کند که خون را با خون نمی شویند. در این پلان و این نمایشِ بدون کارگردان و نویسنده، همه هنر مندانه، نقش خود راایفا می کنند.
.
قهرمان دوم این نمایش، استاد ابراهیم است که غمگنانه می نوازد تا در نمایش جشن و عروسی، که بزرگترین آرزوی یک دختر است، اوج غم و مصیبت را تداعی کند. ولی
او ناچار است بالاخره رو از دیوار بر گیرد تا به عروس بفهماند که جشن عروسی اوست و میخواهد او را تا خانه بخت همراهی کند.
.
عروس مصمم است در میان اشک و فغان پدر و مادر و خواهر و برادر و همه کسانیکه او را دوست می دارند خم به آبرو نیاورد و مصمم است که به دیگران بفهماند که به میل و رغبت پای در این راه گذاشته و باید در تمامی ناملایمات روزگار و زندگی مشترک، خود را مقصر بداند! چرا که از همین ابتدا مشخص است که او قدمش نحس و بد یمن است.
او وظیفه ای بس بزرگ بر دوش دارد بجای مرگ که کار چندان سختی نیست. مسئولیت زنده کردن را، و زندگی دو طائفه را، بر دوش زنانه خود بگیرد، باری که صد پهلوان از آن عاجزند
او به میان آتش می رود نه آتشی که از او بگذرد، بلکه آتشی که باید با ان زندگی کند. او به عنوان یک قهرمان بازنده و شکست خورده و محکوم ، پا به چنین میدانی می گذارد. هر چه هست، او یک آرش است! یک ایثارگر به تمام معنی. می رود تا خط بطلان، بر قلم "قضا" بکشد و ثابت کند که خون را با خون نمی شویند. در این پلان و این نمایشِ بدون کارگردان و نویسنده، همه هنر مندانه، نقش خود راایفا می کنند.
.
قهرمان دوم این نمایش، استاد ابراهیم است که غمگنانه می نوازد تا در نمایش جشن و عروسی، که بزرگترین آرزوی یک دختر است، اوج غم و مصیبت را تداعی کند. ولی
او ناچار است بالاخره رو از دیوار بر گیرد تا به عروس بفهماند که جشن عروسی اوست و میخواهد او را تا خانه بخت همراهی کند.
.
عروس مصمم است در میان اشک و فغان پدر و مادر و خواهر و برادر و همه کسانیکه او را دوست می دارند خم به آبرو نیاورد و مصمم است که به دیگران بفهماند که به میل و رغبت پای در این راه گذاشته و باید در تمامی ناملایمات روزگار و زندگی مشترک، خود را مقصر بداند! چرا که از همین ابتدا مشخص است که او قدمش نحس و بد یمن است.
او وظیفه ای بس بزرگ بر دوش دارد بجای مرگ که کار چندان سختی نیست. مسئولیت زنده کردن را، و زندگی دو طائفه را، بر دوش زنانه خود بگیرد، باری که صد پهلوان از آن عاجزند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥پارسوماش=سرزمین اولیه پارسها= انشان پارس= بیضا از زبان دکتر شهرام جلیلیان استاد تاریخ و استاد دانشگاه شهید چمران اهواز
!! کماچ مورد علاقه من !! در طول ۳۰ سال کارمندی هم در هر شهر و استانی بودم کماچ پختن روی تخته سنگ را ادامه دادم !! الان که بازنشسته شده ام باز هم در ویلای خارج از شهرکماچ می پزم و بعضا برای میهمانان خاص هم کماچ می پزم و با کشک بیرجندی و روغن زرد گوسفندی از اونا پذیرایی می کنم !! کماچ با روغن زرد که چکمال بهش میگن هم از دیگر مصارف کماچ هستش که خیلی مقوی هستش اما نسل امروزی بعضا از ان استقبال نمی کنند !!! اجاق با تخته سنگ در ویلا همیشه اماده پخت کماچ هستش !! خوب بپد موفق باشید !!👏👏👏👏👏
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥داستان غم انگیز و واقعی ٣٠٠ کودک دخترقوچانی که درسال ۱۳۲۳قمری ۱۲۸۳شمسی دراثر جنگ وخشکسالی وآفات وملخ، آصف الدوله حاکم خراسان ازمردم فقیر مالیات خواست.و به دلیل اینکه آنان توان پرداخت مالیات را نداشتند ماموران حاکم محلی قوچان شبانه ٣٠٠دختر جوان را ازبغل مادران ربوده و به بازار برده فروشی ترکمن برده وهر دختر را به ازای ۱۲من گندم فروختند خیلی از دختران رنگ دیاروخانواده شان راندیدند
این دخـ ـتران به عنوان کـ ـنیز، کـ ـارگر یا حتی بـ ـرده جـ ـنسی فروخـ ـته میشدند و بسیاری ازآنان هرگز نـ ـتوانستند به خـ ـانه و خانـ ـواده بازگردند.
حتی ازطرف علی اکبر دهـ ـخدا هم در مـ ـجلس تلاشهای زیادی برای برگرداندن این دخـ ـتران به ایـ ـران شد، اما اوضـ ـاع آشـ ـفته مـ ـجلس اجازه نداد و از آنجا هم که مـ ـ شروطـ ـه تازه شکل گرفته بود،
این دخـ ـتران برای همیشه در تاریـ ـخ فراموش شدند .
منـابع؛
کتاب حکایت دخـ ـتران قوچان از افسانه نجم آبادی و
کتاب احمدکسروی تاریخ مشروطه ایران.امیرکبیرصص۲۲۶ـ۲۲۷
.صفحه ما را در اینستا دنبال کنید
محمدجوڪار
@m3t2t
این دخـ ـتران به عنوان کـ ـنیز، کـ ـارگر یا حتی بـ ـرده جـ ـنسی فروخـ ـته میشدند و بسیاری ازآنان هرگز نـ ـتوانستند به خـ ـانه و خانـ ـواده بازگردند.
حتی ازطرف علی اکبر دهـ ـخدا هم در مـ ـجلس تلاشهای زیادی برای برگرداندن این دخـ ـتران به ایـ ـران شد، اما اوضـ ـاع آشـ ـفته مـ ـجلس اجازه نداد و از آنجا هم که مـ ـ شروطـ ـه تازه شکل گرفته بود،
این دخـ ـتران برای همیشه در تاریـ ـخ فراموش شدند .
منـابع؛
کتاب حکایت دخـ ـتران قوچان از افسانه نجم آبادی و
کتاب احمدکسروی تاریخ مشروطه ایران.امیرکبیرصص۲۲۶ـ۲۲۷
.صفحه ما را در اینستا دنبال کنید
محمدجوڪار
@m3t2t
🌺 بیو شیراز کاکو 🌺 pinned «(حلاج خورشیدبی غروب) حلاج بزرگ مردی از سرزمین انشان پارس بیضا علت مخالفت خلیفه ظالم عباسی مقتدربالله باحلاج (متولد 244هجری روستای طور (تور) بیضا ) ، اینکه حلاج حرکتی راشروع کرد که عنصراریایی راعلیه عرب روح بخشید،حلاج ظهور حضرت وجلوه حق را درهمه موجودات…»
شیرسنگ جوش(قوردماج)
شیرسنگ جوش غذایی است که از شیر گوسفند تهیه می شود وسرشار از کلسیم است و معمولا غذای چوپانها می باشد زیرا باعث استحکام و مقاومت استخوان ها میشود و دیرتر احساس درد وخستگی در پاها میشود .
شاید اگر چوپان شیر سنگ جوش نخورد توانایی همراهی گله را در کوه و کمر نداشته باشد
در گذشته چوپانان و کسانیکه گوسفندان را برای چرا به صحرا میبردند ، برای ناهار شیرسنگ جوش( قوردماج)و یا (قورتماش) میخوردند.
در هنگام ظهر که چوپانان گله را جهت استراحت به محل استراحت که معمولا درنزدیکی آب ویا زیر سایه درختان خنک بود می آوردند بعد از اینکه گله آبی خورد و شروع به استراحت کرد
(به این مکان محل قاش گله می گفتند)
چوپانها ابتدا آتشی روشن میکنند . بعد از کف رودخانه سنگهایی را که بیشتر آبی وسیاه رنگ باشند و ترک نداشته باشند جمع کرده و تمیز با آب میشویند و آنها را داخل آتش میگذارند.
سپس چوپان با کاسه مسی سراغ گوسفندان رفته به مقدار کافی شیر میدوشد و (البته باید شیر میش باشد و از شیر بز استفاده نمیشود.)
کاسه را کنار آتش می آورند
سنگها را که داخل آتش داغ وسرخ شده با قاشق و با صبر وحوصله یکی یکی داخل شیر می اندازد تا جز وجز کند .
داغی سنگ چنان غلیان و جوششی در شیر ایجاد میکند که آنرا بلافاصله گرم وداغ و قابل خوردن می کند و چون در اثر حرارت ناگهانی وزیاد سنگهای داغ مقداری از آب شیر هم تبخیر میشود ،شیر گرم از حالت طبیعی هم غلیظ تر می شود در این حالت قورتماش (شیرسنگ جوش) آماده است سپس روی شیر را با استفاده از یک علف تمیز (ویا تکه اے پشم شسته تمیز ) از ذرات خاکستر احتمالی پاک میکنند حال دیگر قورتماش برای خوردن آماده است بعلت پرچرب بودن ،شیر غلظت بالایی دارد بعد نان را داخل آن خرد (تلیت) کرده و بعنوان ناهار می خورند که بسیار خوشمزه و مقوی است وغذایی نسبتا سنگین است .چوپانها با خوردن آن میتوانند تاساعتها فعالیت کنند واحساس گرسنگی به آنها دست ندهد
نکات قابل توجه:
- از داغ کردن سنگهای سفید و آهکی وانداختن آنها داخل شیر خود داری شود چون با حل شدن آهک داخل شیر ایجاد بیماری بخصوص اسهال خواهد شد
-اگر از شیر گوسفندان دارای پشم سیاه استفاده شود قورتماش مقوی تر خواهد بود
-در بعضی مناطق به قورتماش آماده شده قبل از تلیت کردن نان ،مقداری قره قروت هم (البته قره قروت بدون نمک باشد بهتر است) اضافه میکنند تا غلیظ تر و خوشمزه تر و مانند ماست سفت شود ، البته زیاد هم نباید قره قروت اضافه کرد تا هنگام سنگ انداختن بریده نشود .
⇓⇓
شیرسنگ جوش غذایی است که از شیر گوسفند تهیه می شود وسرشار از کلسیم است و معمولا غذای چوپانها می باشد زیرا باعث استحکام و مقاومت استخوان ها میشود و دیرتر احساس درد وخستگی در پاها میشود .
شاید اگر چوپان شیر سنگ جوش نخورد توانایی همراهی گله را در کوه و کمر نداشته باشد
در گذشته چوپانان و کسانیکه گوسفندان را برای چرا به صحرا میبردند ، برای ناهار شیرسنگ جوش( قوردماج)و یا (قورتماش) میخوردند.
در هنگام ظهر که چوپانان گله را جهت استراحت به محل استراحت که معمولا درنزدیکی آب ویا زیر سایه درختان خنک بود می آوردند بعد از اینکه گله آبی خورد و شروع به استراحت کرد
(به این مکان محل قاش گله می گفتند)
چوپانها ابتدا آتشی روشن میکنند . بعد از کف رودخانه سنگهایی را که بیشتر آبی وسیاه رنگ باشند و ترک نداشته باشند جمع کرده و تمیز با آب میشویند و آنها را داخل آتش میگذارند.
سپس چوپان با کاسه مسی سراغ گوسفندان رفته به مقدار کافی شیر میدوشد و (البته باید شیر میش باشد و از شیر بز استفاده نمیشود.)
کاسه را کنار آتش می آورند
سنگها را که داخل آتش داغ وسرخ شده با قاشق و با صبر وحوصله یکی یکی داخل شیر می اندازد تا جز وجز کند .
داغی سنگ چنان غلیان و جوششی در شیر ایجاد میکند که آنرا بلافاصله گرم وداغ و قابل خوردن می کند و چون در اثر حرارت ناگهانی وزیاد سنگهای داغ مقداری از آب شیر هم تبخیر میشود ،شیر گرم از حالت طبیعی هم غلیظ تر می شود در این حالت قورتماش (شیرسنگ جوش) آماده است سپس روی شیر را با استفاده از یک علف تمیز (ویا تکه اے پشم شسته تمیز ) از ذرات خاکستر احتمالی پاک میکنند حال دیگر قورتماش برای خوردن آماده است بعلت پرچرب بودن ،شیر غلظت بالایی دارد بعد نان را داخل آن خرد (تلیت) کرده و بعنوان ناهار می خورند که بسیار خوشمزه و مقوی است وغذایی نسبتا سنگین است .چوپانها با خوردن آن میتوانند تاساعتها فعالیت کنند واحساس گرسنگی به آنها دست ندهد
نکات قابل توجه:
- از داغ کردن سنگهای سفید و آهکی وانداختن آنها داخل شیر خود داری شود چون با حل شدن آهک داخل شیر ایجاد بیماری بخصوص اسهال خواهد شد
-اگر از شیر گوسفندان دارای پشم سیاه استفاده شود قورتماش مقوی تر خواهد بود
-در بعضی مناطق به قورتماش آماده شده قبل از تلیت کردن نان ،مقداری قره قروت هم (البته قره قروت بدون نمک باشد بهتر است) اضافه میکنند تا غلیظ تر و خوشمزه تر و مانند ماست سفت شود ، البته زیاد هم نباید قره قروت اضافه کرد تا هنگام سنگ انداختن بریده نشود .
⇓⇓
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیرسنگ جوش خوشمزه
🌺 بیو شیراز کاکو 🌺 pinned «شکار شعاع السلطنه درباجگاه ١٢٧٧ خورشیدی حضرت والا شعاع السلطنه چند روز قبل به عنوان شکار به باجگاه که دو فرسخی شهر شیراز است تشریف برده عصرهمانروز مراجعت کردند تفنگچی زیادی خواسته بودند دیگرآنکه نایب حبیب که نایب شاطرخانه است درشکارگاه گرازی بیرون می آید مشارالیه…»