آرش رئیسی‌نژاد
15.2K subscribers
469 photos
61 videos
7 files
227 links
راه در جهان یکی است و آن راه راستی است؛ راه راستی، راه ایران است و راه ملت ایران!
Download Telegram
گفت‌وگوهای اسلام‌آباد میان ایران و ایالات متحده صرفاً درباره تغییر آرایش قدرت ژئوپولیتیکی در منطقه نبود، بلکه درباره «پویایی‌های جانشینی» در هر دو کشور نیز بود.

این‌که چه کسی به‌عنوان مرد قدرتمند بعدی و چهره مسلط سیاسی در هر یک از این دو کشور ظهور خواهد کرد.

از همین رو، احتمال فروپاشی همه‌جانبه این گفت‌وگوها قطعی نیست و چه بسا این مذاکرات در قالبی دیگر و در مکانی متفاوت، شاید در کشوری دیگر، دوباره از سر گرفته شود.

@Iran_Simorq
👍11821👎12
سیاست جدید ترامپ در تنگه هرمز

تصمیم اخیر اگر در چارچوب تشدید فشار حداکثری و بحث‌های مربوط به محاصره یا کنترل تنگه هرمز تحلیل شود، هدف ظاهری آن می‌تواند محدود کردن هم‌زمان منابع درآمدی ایران و افزایش هزینه‌های ژئوپلیتیکی تهران باشد. در سطح بازار جهانی، تهدید به محاصره یا کنترل تنگه هرمز و همچنین محدودسازی جریان صادرات منطقه، به‌ویژه حدود ۱.۵ تا ۲ میلیون بشکه نفت روزانه ایران به شرق آسیا، بیش از هر چیز پیام افزایش کمبود عرضه آتی را به بازارها مخابره می‌کند. پیامد طبیعی چنین شرایطی، افزایش بیشتر قیمت انرژی و شکل‌گیری یک شوک قیمتی شدیدتر در بازار نفت است؛ شوکی که می‌تواند به افزایش قیمت بنزین و در نتیجه تشدید تورم در اقتصادهای بزرگ، به‌ویژه اروپا و ایالات متحده، منجر شود. در واکنش به این وضعیت، فدرال رزرو احتمالاً برای مهار تورم به سیاست افزایش نرخ بهره متوسل شود؛ اقدامی که می‌تواند فشار مضاعفی بر بازارهای مالی جهانی وارد کرده و زمینه افت شدید بازارهای سرمایه و تشدید بی‌ثباتی مالی را فراهم کند.
در سطحی راهبردی، هدف این تصمیم می‌تواند فراتر از ایران و معطوف به چین و امنیت انرژی شرق آسیا باشد. اختلال در جریان انرژی از مسیر تنگه هرمز این پیام را منتقل می‌کند که امنیت انرژی آتی پکن در معرض ریسک ساختاری قرار دارد. در نتیجه، چین ممکن است برای کاهش آسیب‌پذیری خود، به سمت اعمال فشار دیپلماتیک یا اقتصادی بر ایران یا بازتنظیم زنجیره‌های تأمین انرژی خود حرکت کند تا از تشدید بحران در مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز جلوگیری شود. در این چارچوب، امنیت انرژی از یک کالای اقتصادی به ابزار اصلی فشار ژئوپلیتیکی در یک بازی سه‌جانبه میان آمریکا، ایران و چین تبدیل شده است.
اما در سطح کلان‌تر، منطق کنش صرفاً مهار ایران یا حتی چین نیست، بلکه بین‌المللی‌سازی بحران و تبدیل آن به یک شوک سیستمیک در اقتصاد سیاسی جهانی است. در این الگو، هدف این است که یک منازعه ظاهراً دوجانبه، به یک بحران چندلایه تبدیل شود که در آن تمام بازیگران اصلی جهانی ناگزیر به واکنش شوند؛ از اروپا و چین گرفته تا بازیگران انرژی، غذا و بازارهای مالی. در واقع، همان‌طور که گزارش‌های اخیر از تشدید تنش در تنگه هرمز نشان می‌دهد، ایالات متحده هم‌زمان با اعمال فشار نظامی و امنیتی، به سمت ایجاد ائتلاف‌های چندکشوری برای کنترل یا همراه‌سازی مسیرهای کشتیرانی حرکت می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مسئولیت امنیتی و هزینه سیاسی بحران از یک تقابل مستقیم و محدود با ایران خارج شده و میان چندین قدرت توزیع شود.
در این چارچوب، منطق کنش ترامپ را می‌توان در قالب «توزیع هزینه بحران» فهم کرد. هدف این است که با درگیر کردن اروپا در امنیت کشتیرانی، چین در امنیت انرژی، و کشورهای آسیایی در مسیرهای تجاری، یک بحران منطقه‌ای به یک مسئله مشترک جهانی تبدیل شود. در واقع، به جای آنکه آمریکا به‌تنهایی هزینه مواجهه با ایران را بپردازد، ساختار بحران به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که تمام بازیگران بزرگ جهانی به‌صورت ناخواسته وارد مدیریت یا مهار آن شوند. به این ترتیب، هدف نهایی نه فقط فشار بر ایران، بلکه بازتعریف محیط تصمیم‌گیری جهانی درباره پرونده ایران از طریق تولید نااطمینانی ساختاری است؛ به‌گونه‌ای که هیچ بازیگری نتواند نسبت به بحران بی‌طرف بماند و همه ناگزیر به ورود در مدیریت یا مهار آن شوند. در این سطح، بحران از یک ابزار سیاست خارجی، به یک ابزار تنظیم‌گر در کل نظام ژئواکونومیک انرژی، غذا و امنیت جهانی تبدیل می‌شود.
ولی آیا ایران قادر به بازیگری است؟ تاب‌آوری داخلی ایران و توانایی مدیریت، بازدارندگی و کنترل عملی تنگه هرمز همچنان یکی از کلیدی‌ترین متغیرهای این نبرد ژئوپلیتیکی باقی می‌ماند؛ متغیری که می‌تواند توازن کل نظام ژئواکونومیک انرژی را در سطح جهانی تغییر دهد.
وجود بیش از ۱۵۰ میلیون بشکه نفت ایران بر روی تانکرهای شناور در اقیانوس نشان می‌دهد که در کوتاه‌مدت، اثر مستقیم این سیاست بر درآمدهای دولت چندان تعیین‌کننده نخواهد بود و بخشی از فشار، در سطح زمان‌بندی عرضه خنثی می‌شود. «ناوگان ارواح تهران» همچنان یک ابزار کلیدی در مدیریت تحریم‌ها و زمان‌بندی فروش نفت است؛ شبکه‌ای از نفتکش‌های پراکنده که بخشی از نفت را در اقیانوس‌ها، سواحل جنوب شرق آسیا و مسیرهای دریای چین جنوبی نگه می‌دارد و عملاً نوعی ظرفیت ذخیره‌سازی سیال و خارج از کنترل کامل تحریم‌های کلاسیک ایجاد می‌کند. این ساختار به ایران اجازه می‌دهد در دوره‌های کمبود عرضه جهانی یا افزایش تنش ژئوپلیتیکی، نفت خود را با قیمت‌های بالاتر و در زمان مناسب‌تر وارد بازار کند و از نوسان قیمت به‌عنوان یک اهرم درآمدی بهره ببرد.
104👍53👎7😇1
از سوی دیگر، از آنجا که بخش قابل‌توجهی از تجارت جهانی آمونیاک و اوره، به‌عنوان نهاده‌های اصلی تولید کود، از مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز عبور می‌کند، ادامه کنترل تنگه توسط ایران افزایش بیشتر ریسک یا اختلال در این گلوگاه بلافاصله به افزایش نااطمینانی عرضه در بازار کود منجر می‌شود. این نااطمینانی حتی بدون کاهش واقعی تولید، به سرعت در قیمت نهایی کود منعکس شده و موج‌های قیمتی را در بازار جهانی کشاورزی ایجاد می‌کند.با توجه به اینکه اروپا و ایالات متحده از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان محصولات کشاورزی در جهان هستند، افزایش هم‌زمان قیمت انرژی (به‌ویژه بنزین) و کود، مستقیماً به رشد هزینه تولید محصولات کشاورزی و مواد غذایی فرآوری‌شده منجر می‌شود. از آنجا که انرژی و غذا از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده تورم هستند، چنین شوکی می‌تواند بر سیاست داخلی آمریکا و اروپا اثرگذار باشد و فضای تصمیم‌گیری دولت‌ها را تحت فشار قرار دهد. در این چارچوب، ایران به‌طور بالقوه توان اثرگذاری غیرمستقیم بر سیاست داخلی غرب را از طریق کانال‌های انرژی و غذا دارد؛ اما این ظرفیت ذاتاً دوگانه و متناقض است: از یک‌سو اهرم فشار ایجاد می‌کند و از سوی دیگر می‌تواند به شکل‌گیری اجماع بین‌المللی گسترده‌تر علیه ایران منجر شود، زیرا بحران از سطح ژئوپلیتیک به سطح معیشت جهانی منتقل می‌شود.

@Iran_Simorq
👍11536👎9🥰3
آرش رئیسی‌نژاد
‏این روزها دستگاه سیاست خارجی ایران از ناتوانی در شناخت رابطه میدان و دیپلماسی رنج می برد. این ناتوانی را باید در ‎#سندروم_فاو و ‎#سندروم_هرات دید. سندروم فاو اشاره به عدم تشخیص زمان مناسب برای تبدیل نفوذ نظامی به امتیازات دیپلماتیک از طریق گفت و گو و بده…
‏سال‌ها پیش، در کتاب (The Shah of Iran, the Iraqi Kurds and the Lebanese Shia, Palgrave-Macmillan, 2018) با ترجمه فارسی آن با عنوان «شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه، نشر نی، ۱۴۰۳»، از دو مفهوم نوشتم که سیاست خارجی ایرانی را در چنبره خود گرفتار ساخته: ‎«سندروم هرات» و ‎«سندروم فاو».

سندروم هرات یعنی فقدان صبر استراتژیک؛ و سندروم فاو یعنی ناتوانی در تبدیل دستاورد نظامی به امتیاز دیپلماتیک.

امروز نیز ممکن است مسئله تنگه هرمز و ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده نیز در همین دوگانه گرفتار شده باشند.

چه بسا که نه «لحظه تبدیل» به‌درستی تشخیص داده شود، و نه «صبر استراتژیک» برای بهره‌برداری وجود داشته باشد.

پیامد پایانی همان خواهد بود که پیش‌تر هشدار داده شده بود:
میان «عملیات نظامی» و «کنش دیپلماتیک»، نه ترجمه‌ای شکل گیرد و نه تداومی.

این همان جایی است که تاریخ، دوباره خود را تکرار می‌کند؛ این‌بار اما به‌مراتب پرهزینه‌تر.

@Iran_Simorq
90👍73😢24👎13🤔8🤷‍♀3👏2🏆1
62👍29👎7👏3🏆3
بزرگ‌ترین گلوگاه‌های نفتی جهان 🛢

تنگه مالاکا 🇲🇾🇸🇬 – ۲۳.۲ میلیون بشکه در روز
تنگه هرمز 🇴🇲🇮🇷 – ۲۰.۹ میلیون بشکه در روز
دماغه امید نیک 🇿🇦 – ۹.۱ میلیون بشکه در روز
تنگه‌های دانمارک 🇩🇰 – ۴.۹ میلیون بشکه در روز
کانال سوئز 🇪🇬 – ۴.۹ میلیون بشکه در روز
تنگه باب‌المندب 🇾🇪🇩🇯 – ۴.۲ میلیون بشکه در روز
تنگه‌های ترکیه 🇹🇷 – ۳.۷ میلیون بشکه در روز
کانال پاناما 🇵🇦 – ۲.۳ میلیون بشکه در روز

نکته: میانگین عبور روزانه بر حسب میلیون بشکه در روز محاسبه شده است؛ مجموع جریان جهانی نفت حدود ۸۰ میلیون بشکه در روز است.

@Iran_Simorq
62👍28👎3🗿3🔥1
قدرت در جمهوری اسلامی هرگز هرمی نبوده، حتی در دوران آیت‌الله خامنه‌ای. این نظام، سیستمی نبود که با حذف رهبر فروبپاشد.

دقیقاً به همین دلیل بود که استراتژی آمریکا و اسرائیل مبتنی بر حملات سر بُرنده (decapitation strikes) تاکنون با شکست روبرو شده است.

در طول یک دهه گذشته، یک «دیپ‌استیتِ شبکه‌ای» به‌تدریج در ایران شکل گرفته است؛ ساختاری که توانایی ایجاد تاب‌آوری سیستمی را دارد.

اما در ایرانِ پساخامنه‌ای، و در صورت ماندگاری جمهوری اسلامی، آیا این دیپ‌استیتِ شبکه‌ای سرانجام می‌تواند در یک چهره واحد، یک «مرد قدرتمند (strongman)»، متبلور شود؟

@Iran_Simorq
👍90👎5014👏8🌚6🕊4
آرش رئیسی‌نژاد
پژواک جنگ در خلیج فارس اکنون در دریای چین جنوبی شنیده می‌شود. پس از یک دهه، شی جین‌پینگ در تالار بزرگ خلق در پکن با چنگ لی-وون، رهبر اپوزیسیون تایوان، دیدار کرد و پیامی صریح داد: «تمامیت ارضی ما قابل تقسیم نیست.» آنچه در تنگه هرمز رخ می‌دهد، محدود نخواهد…
ژئواکونومی هوش مصنوعی، زنجیره‌های نیمه‌هادی و بازآرایی امنیت در نظم جهانی

تحولات اخیر در نظم اقتصادی-سیاسی جهانی را می‌توان در چارچوب شکل‌گیری یک «ژئواکونومی فناوری» جدید تحلیل کرد که در آن هوش مصنوعی و زیرساخت‌های نیمه‌هادی به هسته اصلی رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل شده‌اند. در این چارچوب، دیدار امروز شی جین‌پینگ با چنگ لی وون را می‌توان در یک تصویر بزرگ‌تر فهم کرد.

این دیدار میان بازیگران کلیدی سیاست‌گذاری و اقتصاد فناوری جهانی، نه صرفاً یک رویداد دیپلماتیک، بلکه بخشی از بازآرایی عمیق‌تر در منطق زنجیره‌های ارزش جهانی است.

از منظر اقتصاد کلان، اهمیت این تحول با منطق رشد بلندمدت به‌خوبی توضیح داده می‌شود. همان‌گونه که پل کروگمن تأکید می‌کند، «بهره‌وری همه چیز نیست، اما در بلندمدت تقریباً همه چیز است». در امتداد این دیدگاه، نظریه نوآوری و تخریب خلاق شومپیتری نشان می‌دهد که رشد پایدار نه از انباشت عوامل سنتی تولید، بلکه از موج‌های پی‌درپی نوآوری فناورانه ناشی می‌شود. در این میان، هوش مصنوعی به‌عنوان یک فناوری عمومی (General Purpose Technology) می‌تواند نقش یک شتاب‌دهنده ساختاری در بهره‌وری جهانی ایفا کند.

در سطح زیرساختی، زنجیره ارزش هوش مصنوعی به‌شدت به صنعت نیمه‌هادی وابسته است و در مرکز این شبکه، شرکت TSMC قرار دارد که پیشرفته‌ترین ظرفیت تولید تراشه در جهان را در اختیار دارد. این موقعیت، Taiwan را به یک «گره راهبردی در اقتصاد جهانی فناوری» تبدیل کرده است؛ به‌گونه‌ای که هرگونه اختلال در آن می‌تواند پیامدهای سیستمیک برای اقتصاد دیجیتال جهانی داشته باشد.

این تمرکز زیرساختی، پیامدهای مستقیم ژئوپلیتیکی دارد. تایوان در وضعیت یک «جزیره گلوگاهی» قرار گرفته است که امنیت آن نه صرفاً یک مسئله ملی، بلکه بخشی از ثبات زنجیره تأمین جهانی محسوب می‌شود. در این چارچوب، یک پارادوکس اساسی شکل می‌گیرد: هرچه اهمیت استراتژیک این جزیره در زنجیره تأمین هوش مصنوعی افزایش می‌یابد، هم‌زمان ارزش ژئوپلیتیکی آن نیز در رقابت قدرت‌های بزرگ تشدید می‌شود.

در سطح راهبردی، چین به‌دنبال افزایش کنترل بر ظرفیت‌های فناورانه حیاتی در محیط پیرامونی خود است. با این حال، رفتار چین را نمی‌توان صرفاً در قالب تخریب یا تصرف تفسیر کرد، بلکه باید آن را در چارچوب تلاش برای «درونی‌سازی ظرفیت‌های فناورانه بدون فروپاشی زنجیره تولید» فهم کرد. به بیان دیگر، حفظ تداوم تولید نیمه‌هادی‌ها برای پکن نیز یک متغیر راهبردی مهم است، حتی در شرایط رقابت ژئوپلیتیکی شدید. در همین چارچوب، شی به‌دنبال افزایش تاب‌آوری و عمق راهبردی چین در زنجیره‌های فناوری جهانی است، نه صرفاً اخلال در آن.

در سطح کلان‌تر، این تحولات نشان‌دهنده بازتعریف مفهوم امنیت در نظم بین‌الملل است. الگوی سنتی «برون‌سپاری امنیت» به یک قدرت هژمونیک، به‌ویژه ایالات متحده، با محدودیت‌های جدید مواجه شده است. اگرچه ایالات متحده همچنان بازیگر مرکزی در معماری امنیتی شرق آسیاست، اما ادراک متحدان از «قطعیت تعهد امنیتی» در حال کاهش نسبی است. در همین راستا، جنگ اخیر ایران و آمریکا و به حاشیه رفتن ایده تبدیل کشورهای حاشیه خلیج فارس به قطب جایگزین زنجیره جهانی هوش مصنوعی، این واقعیت را برای تایوان برجسته‌تر می‌کند که امنیت را نمی‌توان به‌طور کامل برون‌سپاری کرد و تکیه صرف بر تضمین‌های خارجی با واقعیت‌های متغیر نظام بین‌الملل همخوانی ندارد.

در نتیجه، نظام امنیتی در حال حرکت به سمت یک الگوی چندلایه و ترکیبی است که در آن امنیت نظامی، وابستگی اقتصادی و کنترل بر گلوگاه‌های فناورانه به‌طور هم‌زمان نقش‌آفرینی می‌کنند. در این چارچوب، تضعیف تدریجی تصور «امنیت تضمین‌شده» تحت سایه ایالات متحده، در کنار افزایش اهمیت همکاری‌های فناورانه و زنجیره‌ای، می‌تواند یکی از عوامل زمینه‌ای در بازتنظیم روابط میان چین و تایوان باشد.

@Iran_Simorq
54👍20👎1🤔1
«چون به حضرت بار یافتند آن سی مرغ
دیدند آن سی مرغ آن سی مرغ

در نمود خویش دیدند آشکار
آن چه بود آن پیش، آن دیدند کار

بی‌عدد در خود عدد دیدند باز
هر یکی را بود آن کلی نیاز

آن همه سیمرغ بود، آن سی ز جان
در همه سیمرغ بود آن سی عیان

چون نظر کردند آن سیمرغ زود
بی‌عدد بودند اندر وی، نبود

در تحیر مانده زان سی مرغ زار
بی‌زبان در حیرت و در انتظار»

۲۵ فروردین بود و روز بزرگداشت فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کدکنی نیشابوری، مشهور به عطار نیشابوری.

آنکه مولانا بلخی (رومی) در رسایش گفته بود:
«هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم.»

سه سال پیش در چنین روزهایی به دیدار خانه ابدیش، به آرامگهش، شتافتیم.

ما ایرانیان «سی مرغ» هستیم و بر ماست که«سیمرغِ ایران» را دریابیم!

@Iran_Simorq
122👏8🕊6🙏3👎1💯1
۱۰ اقتصاد بزرگ جهان در سال ۲۰۲۶ (بر اساس برابری قدرت خرید – PPP)

۱. 🇨🇳 چین – ۴۳.۴۹ تریلیون دلار
۲. 🇺🇸 ایالات متحده – ۳۱.۸۲ تریلیون دلار
۳. 🇮🇳 هند – ۱۹.۱۴ تریلیون دلار
۴. 🇷🇺 روسیه – ۷.۳۴ تریلیون دلار
۵. 🇯🇵 ژاپن – ۶.۹۲ تریلیون دلار
۶. 🇩🇪 آلمان – ۶.۳۲ تریلیون دلار
۷. 🇮🇩 اندونزی – ۵.۳۶ تریلیون دلار
۸. 🇧🇷 برزیل – ۵.۱۶ تریلیون دلار
۹. 🇫🇷 فرانسه – ۴.۶۶ تریلیون دلار
۱۰. 🇬🇧 بریتانیا – ۴.۵۹ تریلیون دلار
۱۱. 🇹🇷 ترکیه – ۳.۹۸ تریلیون دلار
۱۲. 🇮🇹 ایتالیا – ۳.۸۲ تریلیون دلار
۱۳. 🇲🇽 مکزیک – ۳.۵۵ تریلیون دلار
۱۴. 🇰🇷 کره جنوبی – ۳.۴۹ تریلیون دلار
۱۵. 🇪🇸 اسپانیا – ۲.۹۴ تریلیون دلار
۱۶. 🇸🇦 عربستان سعودی – ۲.۸۵ تریلیون دلار
۱۷. 🇨🇦 کانادا – ۲.۸۱ تریلیون دلار
۱۸. 🇪🇬 مصر – ۲.۵۳ تریلیون دلار
۱۹. 🇳🇬 نیجریه – ۲.۳۹ تریلیون دلار
۲۰. 🇵🇱 لهستان – ۲.۱۲ تریلیون دلار

📌 نکته: این اعداد بر اساس PPP هستند، یعنی قدرت واقعی خرید داخل اقتصادها، نه اندازه اسمی دلاری.

برآوردهای سال ۲۰۲۶ بر اساس پایگاه داده «چشم‌انداز اقتصاد جهانی» صندوق بین‌المللی پول (IMF) تهیه شده‌اند.

@Iran_Simorq
41👍29👎14😢5
آرش رئیسی‌نژاد
در نوشته تازه‌ام در ‎فارن‌پالیسی به اهمیت جغرافیای از هم گسیخته سوریه اشاره کرده و نشان داده‌ام چگونه این گسیختگی تاریخی بر سیر و سویه رخدادها و کنش‌های سیاسی سوری، از استقلال تا جنگ داخلی، تاثیری ژرف گذاشته و آینده وضعیت سوریه نیز در چنبره آن خواهد بود. …
در میانه تشدید تند تنش‌های لفظی میان نتانیاهو و اردوغان و روایت‌های فزاینده در تل‌آویو که ترکیه را به‌عنوان دشمن بعدی قاب‌بندی می‌کنند، دو گسل ژئوپلیتیکی در حال هم‌گرایی‌اند:

۱) مناطق کردنشین در ترکیه و سوریه در معرض بی‌ثباتی مجدد قرار می‌گیرند؛
۲) مهم‌تر از آن، نظم شکننده و سطحی سوریه تحت رهبری ابومحمد جولانی می‌تواند شروع به ترک‌خوردن کند.

همان‌طور که دو سال پیش در فارن پالیسی نوشتم، سقوط اسد به ثبات پایدار در یک کشور گسیخته‌ازهم نمی‌انجامد؛ مرز میان حوزه‌های نفوذ ترکیه و اسرائیل ذاتاً شکننده است.

اکنون تنش‌ها از مدیترانه به درون امتداد یافته‌اند، جایی که پروژه «اسرائیل بزرگ» و «نئو‌عثمانی‌گری» در سوریه در مسیر برخورد مستقیم قرار گرفته‌اند.

@Iran_Simorq
👍10720👎6👏5🗿3
انسداد تنگه هرمز و گذار از شوک انرژی به بحران ساختاری امنیت غذایی جهانی

در تحلیل تحولات ۵۰ روز اخیر، انسداد تنگه هرمز دیگر در سطح یک سناریوی ژئوپلیتیکی قابل‌بحث قرار ندارد، بلکه به‌عنوان یک اختلال بالفعل در زیرساخت‌های تجارت جهانی انرژی و نهاده‌های کشاورزی باید در نظر گرفته شود؛ اختلالی که اثر آن از سطح جریان نفت فراتر رفته و مستقیماً به قلب نظام تولید جهانی غذا، یعنی بازار کود، منتقل شده است. اهمیت این نکته در این است که هرمز نه فقط مسیر صادرات انرژی، بلکه شاهراه اصلی انتقال اوره، آمونیاک، گوگرد، اسید فسفریک و خوراک گازی تولید کودهای نیتروژنی و فسفاته است؛ به‌طوری که حدود نیمی از تجارت جهانی گوگرد و بیش از یک‌چهارم تجارت جهانی کودهای نیتروژنی به این گلوگاه وابسته است. بنابراین انسداد آن یک شوک هم‌زمان به انرژی و «ورودی‌های بیولوژیک تولید غذا» ایجاد کرده است.
اما نکته کلیدی در فهم این بحران، تغییر کانون از انرژی به کود است. افزایش قیمت نفت و LNG تنها لایه سطحی بحران است؛ لایه عمیق‌تر در این واقعیت نهفته است که تولید کشاورزی مدرن به‌شدت به مصرف زمان‌بندی‌شده کود در پنجره‌های محدود کاشت وابسته است. به‌محض اختلال در هرمز، قیمت جهانی کودهای نیتروژنی و فسفاته افزایش یافته و نااطمینانی عرضه ایجاد شده است، و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که شوک انرژی به شوک غذایی تبدیل می‌شود. برخلاف نفت که قابلیت ذخیره‌سازی و جایگزینی مسیر دارد، کود یک نهاده «زمان‌حساس و غیرقابل‌جایگزینی در کوتاه‌مدت» است؛ اگر در لحظه مناسب مصرف نشود، بازده تولید به‌طور دائمی کاهش می‌یابد.
در نتیجه، واکنش اولیه سیستم کشاورزی در سطح جهانی نه کاهش سطح زیرکشت، بلکه کاهش شدت مصرف کود در هر هکتار بوده است؛ رفتاری که از نظر اقتصادی عقلانی است اما از نظر بیوفیزیکی بحران‌زا است. این همان نقطه‌ای است که داده‌های موجود اهمیت پیدا می‌کند: در ایالات متحده، با وجود اینکه ۹۷ تا ۹۹ درصد تولید ذرت وابسته به نیتروژن است، و حدود ۱۸ درصد از کشاورزان در معرض زنجیره تأمین خلیج فارس قرار دارند، افزایش ۱۸ تا ۴۶ درصدی قیمت کود باعث شده مصرف واقعی به حدود ۷۵ درصد سطح معمول کاهش یابد؛ این کاهش به‌طور موقت شوک را جذب می‌کند اما در واقع یک «کمبود عملکرد پنهان» ایجاد می‌کند که در برداشت‌های سپتامبر تا نوامبر آشکار خواهد شد. در فسفات‌ها(DAP/MAP) که حدود ۸۰ درصد کشاورزان به آن وابسته‌اند، افزایش بیش از ۳۵ درصدی قیمت به دلیل حساسیت بالای این نهاده در رشد اولیه، مستقیماً ظرفیت تولید ذرت را در مرحله کاشت آوریل–مه تضعیف کرده است؛ این یعنی شوک نه فقط قیمتی، بلکه بیولوژیک است.
در آمریکای لاتین، مکانیسم از این هم ساختاری‌تر است. با حدود ۸۵درصد نرخ مصرف کود و وابستگی ۲۵ تا ۳۰ درصدی به زنجیره خلیج فارس، افزایش ۲۵ تا ۴۵ درصدی قیمت کود باعث شده بخشی از «کشت دوم ذرت» اساساً انجام نشود. اینجا نقطه مهم تحلیل است: برخلاف آمریکا که اثر در بهره‌وری پنهان می‌شود، در آمریکای لاتین اثر به‌صورت «حذف تولید» ظاهر شده است، زیرا پنجره زمانی کشت دوم غیرقابل بازگشت است. بنابراین کاهش عرضه در سه‌ماهه سوم و چهارم نه یک پیش‌بینی، بلکه یک واقعیت از پیش تثبیت‌شده در ساختار تولید است. این کاهش مستقیماً به بازار جهانی خوراک دام و سپس به قیمت گوشت، مرغ و لبنیات منتقل می‌شود.
در هند، شدت وابستگی به اوره در سیستم برنج (۹۰ تا ۹۵ درصد) باعث شده شوک قیمت به یک مسئله امنیت غذایی تبدیل شود. اگرچه یارانه‌ها بخشی از فشار اولیه را جذب می‌کنند، اما نیاز به تأمین حدود ۲.۵ میلیون تن اوره نشان می‌دهد که بازار جهانی در حال کشیده شدن به سمت کمبود ساختاری است. در صورت ناتوانی در تثبیت عرضه، کاهش عملکرد برنج اجتناب‌ناپذیر خواهد بود و این شوک مستقیماً به کشورهای واردکننده در آسیا و آفریقا منتقل می‌شود.
در اروپا، مکانیسم انتقال بحران عمدتاً از مسیر انرژی شکل گرفته است. افزایش قیمت LNG که ناشی از انسداد تنگه هرمز است، هزینه تولید کودهای نیتروژنی را به‌طور قابل‌توجهی افزایش داده و در نتیجه قیمت این نهاده در بازارهای اروپایی در بازه‌ای حدود ۳۰ تا ۵۸ درصد رشد کرده است. این افزایش هزینه تولید، به‌طور مستقیم بر تصمیمات کشاورزان در فصل حساس مصرف نهاده اثر گذاشته است، به‌گونه‌ای که در دوره حیاتی رشد گیاهان یعنی ماه‌های مارس تا مه، مصرف نیتروژن کاهش یافته است. کاهش مصرف نهاده در این بازه زمانی به‌صورت مستقیم به افت عملکرد محصولات زراعی، به‌ویژه گندم، منجر خواهد شد که اثر آن در زمان برداشت‌های ژوئیه تا اوت آشکار می‌شود. در نتیجه، یک توالی زمانی مشخص در اقتصاد کشاورزی اروپا شکل گرفته است که در آن شوک انرژی در لحظه وقوع، به افزایش هزینه نهاده در فصل بهار تبدیل می‌شود و
51👍20👏2👎1🤯1👻1
این افزایش هزینه در نهایت خود را به‌صورت کاهش تولید در فصل تابستان نشان می‌دهد.
در آفریقا، وضعیت به نقطه بحرانی انسانی نزدیک می‌شود.

از آنجا که مصرف کود از ابتدا زیر سطح بهینه است و هیچ بافر اقتصادی وجود ندارد، افزایش ۴۰ تا ۷۰ درصدی قیمت به‌طور مستقیم به کاهش مصرف و سقوط بهره‌وری منجر می‌شود. اینجا دیگر بحث تعدیل تولید نیست، بلکه بحث کاهش مستقیم امنیت غذایی است.
در سطح ساختاری، مهم‌ترین لایه بحران در بازار جهانی گوگرد و اسید فسفریک رخ می‌دهد. حدود نیمی از تجارت جهانی گوگرد به هرمز وابسته است و افزایش قیمت آن، همراه با افزایش هزینه اسید فسفریک، کل زنجیره تولید کودهای فسفاته را در جهان تحت فشار قرار داده است. این همان نقطه‌ای است که بحران از یک اختلال منطقه‌ای به یک شوک سیستم قیمت جهانی تبدیل می‌شود: حتی کشورهایی که مستقیماً به خلیج فارس وابسته نیستند، از طریق افزایش قیمت جهانی نهاده‌ها آسیب می‌بینند. این مکانیسم، یک «شوک دومینویی قیمتی» ایجاد می‌کند که کل منحنی هزینه تولید غذا را به سمت بالا منتقل می‌کند.
از این نقطه به بعد، رابطه علّی بحران باید نه به‌عنوان مجموعه‌ای از مراحل جداگانه، بلکه به‌صورت یک مسیر پیوسته و به‌هم‌پیوسته درک شود. انسداد تنگه هرمزبه ‌سرعت به بازار کود منتقل شده و جهش قیمت کود را در سطح جهانی ایجاد کرده است. افزایش قیمت کود، تصمیمات تولیدی کشاورزان را تحت فشار قرار داده و به کاهش شدت مصرف نهاده در واحد سطح انجامیده است. این کاهش مصرف نهاده به افت بهره‌وری در تولید کشاورزی منجر شده و در ادامه، عرضه واقعی غذا در بازارهای جهانی کاهش یافته است. با توجه به ماهیت چرخه‌های کشاورزی و وابستگی آن‌ها به پنجره‌های زمانی کاشت و برداشت، اثر کامل این تحولات بلافاصله قابل مشاهده نیست و در ماه‌های آینده خود را به‌صورت تدریجی در بازارهای جهانی نشان خواهد داد. در نهایت، کاهش عرضه نیز به افزایش قیمت جهانی مواد غذایی انجامیده و این افزایش قیمت به‌تدریج در شاخص قیمت مصرف‌کننده (CPI) منعکس شده است. در ادامه، تغییر در سطح عمومی قیمت‌ها به بازتنظیم انتظارات تورمی در اقتصاد جهانی منجر شده است. این فرآیند ماهیت خطی ساده ندارد، بلکه ساختاری تقویتی و بازخوردی دارد، به این معنا که هر مرحله نه‌تنها پیامد مرحله قبل است، بلکه به‌طور هم‌زمان فشار را به مراحل پیشین نیز بازمی‌گرداند و آن‌ها را تشدید می‌کند.
در نتیجه، تورم جهانی که اکنون در حال شکل‌گیری است، صرفاً یک تورم کالایی نیست، بلکه یک تورم ساختاری ناشی از اختلال در ظرفیت تولید غذا است. برخلاف شوک‌های نفتی کلاسیک که از طریق جایگزینی عرضه یا کاهش تقاضا تعدیل می‌شوند، شوک کشاورزی ناشی از هرمز ماهیتاً غیرقابل‌برگشت در کوتاه‌مدت است، زیرا به چرخه‌های بیولوژیک وابسته است.
در واکنش به این تورم، بانک‌های مرکزی ناگزیر به افزایش نرخ بهره یا حفظ سیاست‌های انقباضی شده‌اند، حتی با وجود اینکه منشأ بحران کاملاً عرضه‌محور است. اینجا یک خطای ساختاری سیاستی شکل می‌گیرد: ابزار پولی برای حل بحران قیمتی ناشی از عرضه به کار گرفته می‌شود. نتیجه آن، فشار مضاعف بر رشد جهانی، افزایش هزینه بدهی دولت‌ها، خروج سرمایه از اقتصادهای نوظهور و افزایش نوسانات بازارهای مالی است.
در نهایت، آنچه در حال شکل‌گیری است یک حلقه بازخوردی کامل و به‌هم‌پیوسته در اقتصاد جهانی است. انسداد تنگه هرمز ابتدا به شوک هم‌زمان در بازار انرژی و کود منجر شده و این شوک از طریق افزایش هزینه نهاده‌ها به کاهش تدریجی تولید کشاورزی در چرخه‌های کشت آینده منتقل می‌شود. کاهش تولید کشاورزی در ماه‌های بعد به تورم غذایی در سطح جهانی تبدیل خواهد شد و این تورم، بانک‌های مرکزی را به سمت سیاست‌های پولی انقباضی و افزایش نرخ بهره سوق می‌دهد. سیاست‌های انقباضی ممکن است با کاهش سرمایه‌گذاری، هم در بخش‌های تولیدی و هم در زنجیره تأمین کشاورزی، ظرفیت تولید آینده را محدود کرده و در نتیجه کمبود عرضه را در دوره‌های بعدی تشدید می‌کند. این چرخه نشان می‌دهد که هرمز دیگر صرفاً یک گلوگاه انرژی نیست، بلکه به یک گلوگاه هم‌زمان انرژی–غذا–مالی تبدیل شده است که آثار آن با تأخیر زمانی اما با شدت فزاینده در ماه‌ها و فصل‌های آینده در کل اقتصاد جهانی در حال آشکار شدن است.
 
@Iran_Simorq
65👍31👏10🤯9🙉6👎2
در میانه موج خوش‌بینی پیرامون مذاکرات آمریکا و ایران در اسلام‌آباد، چشم‌انداز یک جنگ سوم همچنان بر منطقه سایه افکنده است؛ آنهم درست در دلِ دور سوم مذاکرات ترامپ و تهران.

فراتر از بازتولید عملیات‌های گذشته، سه تحول استراتژیک بالقوه احتمالا شکل خواهد گرفت:

۱. سرریز جنگ به تنگه باب‌المندب

۲. تلاش برای هجوم زمینی به داخل قلمرو ایران

۳. چرخش به سوی استراتژی «حداکثر درد»

دیپلماسی ظاهرا روی صحنه است، اما تشدید تنش‌ها چه بسا همچنان در پشت صحنه در حال نوشتن دیالوگ‌هاست.

@Iran_Simorq
💔108👍5614😢13😨3👎2
آرش رئیسی‌نژاد
«جنگ ایران» دگربار نشان داد که تکنولوژی به‌تنهایی نمی‌تواند ژئوپلیتیک را رام سازد و مهار کند. میدان نبرد نه تنها با جنگ‌افزار‌های مدرن، بلکه با جغرافیا نیز تعیین می‌شود. سرنوشت این جنگ چه بسا ممکن است سرانجام به دو گلوگاه ژئوپلیتیکی گره بخورد: تنگه هرمز و…
«پارادوکس هرمز»

یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها در مذاکرات آمریکا و ایران بر سر تنگه هرمز به وضعیت حقوقی و استراتژیک آن بازمی‌گردد: آیا باید همچنان به‌عنوان یک گذرگاه ترانزیتیِ بی‌طرف تلقی شود، یا به‌عنوان بخشی از قلمرو دریایی حاکمیتی ایران؟

اگر گزینه نخست غالب شود، هرمز عملاً به رژیم حقوقی پیش از جنگ بازمی‌گردد؛ این بدین معناست که تغییرات در کنترلِ زمان جنگ، هیچ دستاورد استراتژیک یا حقوقی پایداری به همراه نداشته است. با این حال، با توجه به موقعیت برتر کنونی ایران بر این گلوگاه، تداوم چنین وضعیتی به‌سختی قابل دفاع است.

در مقابل، اگر هرمز به‌عنوان قلمرو حاکمیتی تلقی شود، منطق به سوی انحصار و کنترل حرکت می‌کند، امری که عملاً به معنای در اختیار گرفتن یک گره حیاتی در تجارت جهانی است. اما هرچه اهمیت یک گلوگاه در شبکه‌های انرژی و تجارت جهانی بیشتر باشد، نظام بین‌المللی کمتر تحمل محدودسازی آن را دارد. در نتیجه، هرگونه تلاش برای تسلیحاتی‌سازی هرمز در بلندمدت، به‌احتمال زیاد واکنش‌های سیستمی برای کاهش وابستگی را برمی‌انگیزد.

این تنش، به وجود یک مسیر سوم اشاره دارد.

به‌جای این دوگانه‌ی گذرگاه یا قلمرو، می‌توان هرمز را به‌عنوان یک «فضای استراتژیک» بازتعریف کرد. در این چارچوب، قدرت نه از کنترل سرزمینی یا اخلال در جریان‌ها، بلکه از توانایی مدیریت آن‌ها ناشی می‌شود: از طریق تنظیم دسترسی، شکل‌دهی به ادراکات درباره ریسک و قابلیت اطمینان، و حفظ تاب‌آوری سیستمیک.

در این نگاه، هرمز نه صرفاً یک گذرگاه حقوقی است و نه فقط یک دارایی سرزمینی؛ بلکه فضایی استراتژیک در دل شبکه‌های جهانی است که در آن، نفوذ نه با مسدود کردن جریان‌ها، بلکه با ساختاربندی آن‌ها اعمال می‌شود. بازیگر تعیین‌کننده کسی نیست که گردش را مختل کند، بلکه آن کسی است که بتواند جریان‌ها را تسهیل کند و در عین حال، شرایط آن‌ها را تنظیم و تعدیل نماید.

اگر چنین بازتعریفی تحقق یابد، هرمز می‌تواند از یک نقطه تقابل به یک اهرم قدرتِ تنظیم‌شده تبدیل شود. در غیر این صورت، ناتوانی در این بازتعریف، خطر حرکت به‌سوی تشدید تنش را افزایش می‌دهد؛ آنجا که منطق اخلال بر دیپلماسی غلبه می‌کند و سایه یک جنگ سوم بر دور سوم مذاکرات سنگینی خواهد کرد.

@Iran_Simorq
74👍51👎4🤔3
حدود ۵۴ درصد از بزرگسالان ایالات متحده آمریکا (در بازه سنی ۱۶ تا ۷۴ سال)، یا به عبارتی تقریباً ۱۳۰ میلیون نفر از ۳۴۲ میلیون نفر، مهارت خواندنشان پایین‌تر از سطح پایه ششم ابتدایی است.

۲۸ درصد از جمعیت تگزاس نیز دارای مهارت خواندن در سطح ۱ یا پایین‌تر هستند.

نقشه: آزمایشگاه تحقیقاتی APM
منبع: PIAAC

@Iran_Simorq
🤯8319👌11👀10👎4💅31😨1
ابن بطوطه، جهانگرد مراکشی، در سفرنامه خود به شهر کینگ سه در چین می‌نویسد:

امیر شهر قرطی (قورتای) نام دارد و این امیر که بزرگ ترین امرای چین است از جانب خان (قاآن) مغول بر این ناحیه حکومت می کند. امیر ما را به خانه خود مهمان کرد و جشنی ترتیب داد که آن را به مغولی طوی می گویند. در این جشن که بزرگان شهر نیز حضور داشتند، میزبان دستور داد تا آشپزان مسلمان برای ما گوسفند سر ببرند و طعام تهیه کنند... سه روز مهمان او بودیم. سپس فرزند خود را با ما به گردش خلیج فرستاد. بر سفینه ای شبیه به حراقه سوار شدیم. پسر امیر در سفینه دیگری بود و از اهل طرب و موسیقی جمعی را همراه داشت. این سازندگان به چینی و عربی و فارسی می خواندند، اما پسر امیر به آواز فارسی عشقی فراوان داشت. آهنگی به این زبان (پارسی) می خواندند. امر کرد که آن را مکرر در مکرر بخوانند و من چون آن را به لحنی شگفت خوانده می شد و چندبار خواندند از دهان ایشان فرا گرفتم و آن که از بحر رجز است این است:

تا دل به مهرت داده ام

در بحر فکر افتاده ام

چون در نماز استاده ام

گویی به محرابم دری

ابن بطوطه به نفوذ شعر سعدی بزرگ در ورای سرزمین‌های جهان ایرانی اشاره کرده بود؛ نفوذی که تنها پس از ۵۵ سال از درگذشت «پادشاه سخن» بدست آمده بود!

ما نیز سه سال و اندی پیش، در ۲۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعتی پیش از تحویل سال نو، در جوار پادشاه سخن و شیخ اجل، ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف «سعدی شیرازی» بسر بردیم!⁩

گفته بود:

«تیغ برّان گر به دستت داد چرخ روزگار،
هر چه می‌خواهی ببر اما مبر نان کسی

جماعتی که نظر را حرام می‌گویند
نظر حرام کردند و خون خلق حلال

من از آن روز که دربند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

جهان بر آب نهاده‌ست و زندگی بر باد
غلام همت آنم که دل بر او ننهاد»

۱ اردیبهشت است و روز بزرگداشت سعدی بزرگ!

@Iran_Simorq
144👏14👍3👎1👀1
98👍7