سمفونیِ افکارِ وارونه
103 subscribers
257 photos
73 videos
8 links
برای افکار وارونه ای که همچو سمفونی در مغز جریان دارد،شاید نوشتن راهی باشد برای فرار از آن؛ کسی چه می داند؟

@artofliterature_bot
Download Telegram
نوشته بود “بین اون‌هایی که به زور می‌خوان ما رو ببرن بهشت و اون‌هایی که به زور می‌خوان ما رو آزاد کنن تباه شدیم”.
درود به هرکسی که در این تلگرام بی روح پیام من رو میبینه:)
تصمیم گرفته بودم تا مدتی در اینجا فعالیت نکنم به خاطر مسئله تمرکز برای درس خوندن و اینجور چیزا ولی شرایطِ کنونیِ کشورمون چه این‌اجازه رو بهش بدم چه ندم تمرکز رو ازم‌ میگیره...!
با خودم گفتم هروقت دوباره به اینترنت بین الملل و آزاد دسترسی پیدا کردم دوباره فعالیتم رو تو اینجا ادامه میدم، تو این مدت به این موضوع پی بردم که زندگی کوتاه تر و بی رحم تر از چیزیه که بخوام کاری که دوست دارم و بهم احساس خوبی منتقل میکنه رو انجام ندم:)
پس اولین روز بعد از دسترسی به اینترنت آزاد و بدون محدودیت فعالیتم رو باری دیگر در اینجا از سر می‌گیرم و برای بیشتر دیده شدن چنلم که مجموعه ای از عقاید،علایق و افکارم و بخشی از شخصیت و آدمی که هستم رو بیان میکنه تلاش میکنم.
به امید روز های خوب؛ روز هایی که از اعماق قلبمون بخندیم بعد از این‌ همه درد:)

-ستایش
باورهای تو احساسات تو را شکل می‌دهد و احساساتت را به زبان می‌آوری و با به زبان آوردن آن، رفتارت را شکل می‌دهی.

باورها←احساسات←به زبان آوردن←تشکیل رفتار
واقعا و عمیقا هوای بارونی بِهِم احساس زندگی میده:)
تعدادی از متن هایی که قبلا نوشته‌ام رو می خوام تو چنل بذارم:)
-اگر می توانستی بروی و از همه چی دور شوی چه میکردی؟
+هر جایی؟
-هرجایی.
+اول از همه وسایل هایم را جمع می کردم،آنهایی که برایم بسیار ارزشمندن؛ مثلا اگر می توانستم کتاب هایم را یا نقاشی هایم را با خودم می بردم و محکم آنها را در آغوش می گرفتم اما در آخر تنها چیزی که شاید بتوانم با خود ببرم یک بسته چای باشد، چای ای که در روزهایِ طاقت فرسای غم انگیز کمک حالم باشد.
بعد از آن شروع می کردم به دویدن، تا کیلومترها می دویدم تا جایی که زانو هایم به درد بیایند، انگشتان پاهایم پینه ببندند و قفسه‌ی سینه‌ام از شدت تنفس های پی در پی از درد تیر بکشد. می دوم به سمت روشنایی، آنجایی که هیچ درد و رنجی نیست، خبری از آدم های حریص نیست،جایی که اطراف را درخت های تنومند، درختِ بیدمجنون و سرو و کوه های سر به فلک کشیده احاطه کرده‌اند و هیچ خبری از وجود انسان در آنجا نیست و همه چیز خوب است یا دستِ کم می‌دانم همه چیز قرار است در آنجا خوب پیش برود...

-۳۰ آذرِ ۱۴۰۴
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز روز پاسداشت زبان پارسی و بزرگداشتِ حکیم ابولقاسم فردوسی‌ست

کسی که به زبان پارسی جان بخشید و با خلقِ شاهنامه زبان پارسی از یاد مردم نرفت و تا به امروز پابرجاست و مردمِ ایرانِ عزیزم به این زبان سخن میگن و این رو تا حدود زیادی مدیونِ فردوسی هستیم!
و فردوسی تنها یک شاعر نبود؛ حافظ هویت ایران بود
وقتی فردوسی شاهنامه رو سرود، حدود ۳۰۰ سال از فتح ایران توسط اعراب مسلمان گذشته بود و زبان عربی، زبان حکومت و علم شده بود. زبان پارسی کاملا از بین نرفته بود بلکه در میان توده‌ی مردم و شُعرا وجود داشت اما در خطر فراموشی بود و اینگونه بود که فردوسی با شاهنامه:
• زبان پارسی را زنده و قدرتمند نگه داشت
• تاریخ و اسطوره‌های ایران را حفظ کرد
• به ایرانی‌ها یادآوری کرد که چه گذشته‌ای دارند

اگر شاهنامه نبود شاید پارسی کاملاً از بین نمی‌رفت، اما احتمال داشت خیلی ضعیف‌تر شود و هویت فرهنگیِ ایران آسیب جدی ببیند!
یکی از مهترین ویژگی های شاهنامه کاربرد واژگان اصیلِ پارسی بود، در زمانی که بسیاری از واژگان عربی در آثار شعرا و دانشمندان دیده میشد. مانند ابوعلی‌سینا که آثار مهمِ خود را به زبان عربی نگاشته‌است و در کل خطر فراموشی زبان پارسی آنقدر جدی نبود چون ایران، کشوری بزرگ و پر جمعیت با مردمی که عاشقِ تمدن و تاریخِ کشور خود بودند بود حتی بعد از حمله ‌ی اعراب مردم همچنان در خانه پارسی حرف می‌زدند، سنت‌های ایرانی ادامه داشت و مناطق مختلف هویتِ محلیِ قوی داشتند.
پس نابودی کامل پارسی قطعی نبود اما فردوسی تاثیر زیادی در حفظ آن داشت

«فردوسی، ایران را با 'پارسی' زنده نگه داشت.»